آموزش صلح و دستاوردها­ی آن

همان طور که قبلا ذکر شد نهادها و سازمان­ها­ی گوناگونی در جهت ایجاد و حفظ صلح و به حمایت از صلح در سطح جهان ایجاد شده است. بسیاری از آن­ها تا حدودی موفق به ایجاد فرهنگ صلح در افکار عمومی شده­اند. این نهادها در حال حاضر با توسعه فرهنگ صلح توانسته­اند تا حدودی احتمال بروز جنگ جهانی سوم را کاهش دهند و از بروز آن جلوگیری کنند. از این­رو غالبا بیشتر توجه آن­ها به سوی آموزش صلح متمرکز بوده است. در این عرض، سعی بر آن بوده است که به اهداف و دستاوردها­ی آموزش صلح توجه شود تا بطور پیوسته و پویا متناسب با شرایط از نو تعریف یا بازتولید شوند. علیرغم پویایی که در صلح موردتوجه صلح پژوهان است می­توان موارد کلی معینی را ذکر کرد که در حال حاضر طراحان آموزش صلح به دنبال آن هستند:

– آموزش صلح باید متضمن توسعه درک متقابل باشد.

– در آموزش صلح باید دلایل، نتایج از پیش تعیین شده و نتایج پیش بینی شده و روند جنگ­ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

–  در آموزش صلح امکانات گوناگونی که برای رسیدن به عقلانیت ارتباطی در دسترس است باید عرضه گردد.

–  تبیین نقش مشارکت، آگاهی، احساس مسئولیت همگانی در پیشبرد امور و تبیین این نکته که چرا یک مجموعه صرفا تشکیلاتی(همچون سازمان ملل) قادر به ایفای کامل نقش خود نبوده است، می توانددر توسعه فرهنگ صلح و کاهش احتمال جنگ موثر واقع شود.

آموزش سه مساله اصلی جهانی( انقلاب، فن آوری،محیط زیست و صلح ) و تبیین ارتباط آن­ها با یکدیگر، تا حد زیادی در کاهش احتمال جنگ موثر است( نیکولوس[1]، 1963 :227-208 ).

 

اهمیت آموزش صلح

با شکل گیری رشته پویایی به نام”آموزش صلح در افکارعمومی” در اکثر کشورها برای اجرای آموزش در زمینه صلح آمادگی لازم ایجاد شد و بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت خواستار تمرکز بیشتر بروی مسائل صلح، هم برنامه­های آموزشی در محدوده دانش و نگرش و توانش دانش آموزان بوده­اند. خانم بولدینگ[2] تئوری پرداز صلح فمنیسم، زور و خشونت شخصی و غیر شخصی را موردتاکید قرار داده است، تاکید این خانم بر تفکر آنی و نقش کلیدی سازمان­های غیردولتی بین المللی در ارتقای صلح است.

پائولو فریر[3] بر پرورش نوعی نگرش پرسشگرانه و انتقادی نسبت به خشونت اشاره می کند و تعلیم و تربیت یا پداگوژی که متکی بر گفتگو بین معلم و دانش آموز است را معرفی می کند که از طریق آن معلم و دانش آموز با یکدیگر گزینه­های لازم جایگزین برای خشونت را بررسی می کنند. مربیان صلح تفکر انتقادی را در دانش آموزان پرورش می دهند. مربیان صلح تلاش هایی در زمینه دموکراتیک ایجاد کردند که مشارکت را تدریس و عزت نفس را در دانش­آموزان ایجاد و پرورش می دهند. در واقع معلمان به عنوان الگو در نقش صلح جو عمل می­کنند. از سوی دیگر هنوز نگرانی­هایی برای اجرای آموزش صلح از طریق برنامه درسی و آموزشی وجود داشته است.

مونته سوری[4] در این زمینه می گوید: در آموزش، افراد را تشویق می کنند تا به دنبال علایق شخصی خود بروند، دانش­آموزان در مدرسه، آموزش می بینند که هیچ کمکی به اطرافیان خود نکنند و برای پیشرفت همکلاسیهای خود که چیزی را بلد نیستند تلاش نکنند و تنها نگران این باشند که در پایان سال ترفیع بگیرند و جایزه این رقابت  را به خود اختصاص دهند. این مخلوقات خودخواه بیچاره که به طور تجربی ثابت شده است که از لحاظ روحی و ذهنی خسته هستند بعدها خود را در زندگی همانند دانه­های جدا برروی زمین کویری می یابند که هرکس جدا از همسایه خود زندگی می کند، آن­ها بی حاصل و بی تجربه هستند و اگر طوفانی بیاید این ذره­های ریز انسانی که هیچ وابستگی به دنیا و زندگی نداشته اند به راحتی از هم پاشیده خواهند شد. بنابراین اگرچه مدارس به عنوان یکی از مهم­ترین عوامل موثر در ترویج فرهنگ صلح از جایگاه ویژه­ای در ادبیات آموزش صلح برخوردار است شواهد و مطالعات متعددی نشان می­دهد که اعمال خشونت در مدارس از رشد تاسف باری در دو دهه گذشته برخوردار بوده است و برخلاف آنچه که انتظار می رود مدارس همگام با بسیاری از رسانه­ها و موسسات، خشونت را به اشکال مختلف در ذهن و رفتار دانش­آموزان شکل می­دهند.حتی بهترین مدارس نیز خشونت را هر روز از طریق قوانین و مقررات و محتوای آموزشی و روش­های تعلیم و تربیت اعمال می­کنند (کارسون و لوین[5]، 1988).

مطلب مشابه :  تعاریف و مفاهیم صلح از منر روانشناختی

وقتی قوانین و مقررات آموزشی بدون مشارکت دانش­آموزان تدوین و اجرا می شود یا برنامه­های درسی مدارس به صورت زمانبندی شده فقط بر اساس نظر بزرگسالان و بدون کمترین توجه به نیازهای دانش­آموزان تدوین می­گردد همین خود ترویج کننده خشونت است. این خشونت که از آن تحت عنوان خشونت ساختاری نیز نام می­برند می­تواند احساسات منفی و عکس العمل­های عاطفی و هیجانی را در دانش­آموزان ترویج دهد. در چنین وضعیتی دانش­آموزان احساس می­کنند که بر زندگی و تحصیل خود هیچ­گونه اختیار و کنترلی ندارند. نتیجه طبیعی این فرایند، آسیب دیدن عزت نفس و احساس خودارزشمندی بچه­هاست که خود یکی از مؤلفه­های مهم حقوق بشر را تشکیل می­دهد. از مطالب گفته شده نتیجه می­شود که: آموزش صلح از طریق مدارس ما را به اهداف تعیین شده آن نمی­رساند اما نباید از نظر دور داشت که آموزش تنها به مفهوم صلح منفی تاکید نمی­کند بلکه در آموزش صلح بیشتر مفهوم مثبت آن مدنظر دست­اندرکاران آموزشی است . واژه مثبت که نتیجه پژوهش گسترده درباره صلح است بر این موضوع دلالت دارد که ساختارهای واجد خشونت را باید از جامعه زدود. گفته می شود که برای رسیدن به چنین صلحی، نوع بشر باید بی­عدالتی­های بزرگی که هنوز در درون کشورها بین آن­ها رایج است محو سازد. صلحی که باید به عنوان یک امر مشترک در بین همه برقرار شود صلح جهانی است. به عبارت دیگر آموزش  صلح نمی­تواند تنها بر توقف خشونت فیزیکی در مدرسه و جامعه متمرکز باشد بلکه آماده­سازی بچه­ها برای زندگی صلح آمیز، تعلیم و تربیتی تمام عیار را الزام می دارد. که آگاهی آنان را از خود، اجتماع، فرهنگ و محیط زیست صلح، بلکه باید در قالب فعالیتهای تربیتی، تدوین و اجرای قوانین، روش های آموزشی و فضا و تعاملات موجود در سطح مدرسه به ویژه در سطح مدارس ابتدایی که بچه­ها از آمادگی بیشتری برای جامعه پذیری برخوردارند دنبال شود(فتحی واجارگاه،1382).

با تمام این تفاسیر بدیهی است که جهت گیری­های گوناگون درباره اصول و روش­های آموزش صلح انجام گیرد اما صرف نظر از مشکلات و تفاوت­ها، علاقه جهانی همچنان نسبت به آموزش صلح شدت بیشتری یافته است.

 

اهداف آموزش صلح

همه­جا و از هرنظر گاهی آموزش برای صلح حیاتی است ، همان صلحی که همگان می­دانیم چیزی فراتر از نبود ستیزه­ است. صلح فرهنگی است استوار، مبتنی بر پذیرش دیگری و احترام به او ، روحیه هبستگی فعال میان افراد است که بر امید مشترک و صلح پی­ریزی شده است. حفظ و تقویت این ارزش­ها باید سرلوحه هدف­های آموزش و پرورش باشد. مدرسه­های ما باید جایگاه دانش­های شایسته باشد و در میان تمام آموزش­هایشان بیشترین ارزش را برای آموزش­هایی قائل شود که شایستگی­های صلح و جنون­های جنگ را نشان می­دهد(فدریکو[6]،1976).

گفتیم که آموزش صلح از اواخر دهه1950 با تمایل به حرفه­ای شدن باعث افزایش رشد نهضت صلح شد. آموزش صلح رشته پویایی است که درصدد است فرصت­های لازم برای ایجاد جامعه مبتنی بر عدالت و زیست مسالمت آمیز را ایجاد کند. در خصوص هدف­ها و مقاصد آموزش صلح ، دیدگاه­ها و نظرات متفاوتی ارائه شده است.

ریردودن[7](1998) براین باور است که هدف اصلی آموزش ارتقای بینش جهانی در زمینه نوعی هشیاری و آگاهی اصیل است که همه مارا قادر می­سازد همچون یک شهروند جهانی رفتار کنیم و شرایط موجود را از طریق ایجاد تغییر در ساختار اجتماعی و الگوی تفکر که به وضع موجود حاکم است متحول سازیم. از این­رو باید گفت که این بینش و تمایل به تغییر، در اصل در کانون مبحث آموزش صلح قرار دارد.

مطلب مشابه :  نظریه ها و دیدگاههای مبنی بر عوامل تعیین کننده کار کودکان

در ماده26 اعلامیه جهانی حقوق بشر درباره حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی افراد صحبت شده است.کمیسیون در پیش نویس خود درباره اهداف آموزش و پرورش متن زیر را گنجانده است. هدف آموزش و پرورش باید رشد جسمانی، فکری و اخلاقی شخصیت انسان و گسترش رعایت حقوق بشر و آزادی­های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید با روحیه دگرستیزی وکینه­ورزی نسبت به دیگر ملت­ها با گروه­های نژادی یا دینی در همه­جا پیکار کند. یکی از معروف­ترین سازمان­های جهانی امر آموزش که مسولیت و جایگاه معینی را در آموزش صلح به خود اختصاص داده است، شورای جهانی برنامه درسی و آموزش است که در سال(1971)توسط معلمانی از سرتاسر جهان تشکیل شده است. در مقدمه اساسنامه این شورا آمده است؛اکنون زمانی است که جامعه جهانی و آموزگاران وظیفه مطمئن ساختن مردم را دارند. آموزش نقش موثری در ارتقای برابری صلح و تصور حقوق بشر جهانی دارد. در نتیجه تمامی برنامه­های درسی وآموزشی موسسات آموزشی برای کودکان، نوجوانان، سالمندان باید در جهت ارتقای عزت نفس افراد، بنابراین آموزش برای صلح گرچه ممکن است هدف­ها و نام­های متفاوت به خود بگیرد اما همگی در چند نقطه موردتاکید باهم اشتراک دارند. همگی آن­ها شامل آموزش برای مفاهیم بین المللی، آموزش بین­المللی، آموزش برای بقای آموزش جهانی و آموزش برای شهروندان جهانی شدن می شود(ذکاوتی قره گوزلو،1381).

از این­رو آموزش جهانی با آگاه ساختن دانش­آموزان از مسائل عمده جهانی از قبیل حقوق بشر، صلح و امنیت توسعه جهان سوم، آشنایی با محیط آغاز می شود تا موجب توسعه دانش، نگرش و توانایی آن­ها در مطالعات انتقادی و تحلیل موارد مربوط به مسائل جهانی شود(گلدین[8]،1989).

همان­طور که مایور هم می­گوید؛ وظیفه ما در مقام آموزشگر حکم می­کند که از رهگذر آموزش و پرورش، آرمان پروری نسل­های جدید را به سوی بنای جامعه سرشار از صلح، پیشرفت و رفاه هدایت کنیم. در تمام فرهنگ­ها، کارکردی را که ما باید تقویت کنیم همانا کارکرد تحکیم صلح است(فدریکو[9]،1976).

مأموریت ما و همین­طور سازمان ملل در قبال کودکانمان، ساختن جهانی صلح­آمیز به جای جهانی پرآشوب است.پس باید خودمان را وقف در آموزش صلح نماییم. جهان ما همواره در حال تغییر است پس بیایید ساختار کنونی خشونت و جنگ را پاک نموده و نمونه بی­نظیری از برقراری صلح را جایگزین آن نمائیم(بایر و استنلی،[10]2003).

در خصوص هدف­های اصلی آموزش صلح همانطور که اشاره شد، محققین زیادی نظرات متفاوتی ارائه داده­اند، از جمله جان گالتونگ، که پنج هدف اصلی آموزش صلح را دستیابی به مقاصدی چون عدم خشونت، رفاه اقتصادی، عدالت اجتماعی ، تعادل زیست محیطی و مشارکت عمومی در امور مختلف می­داند که در این میان عدالت اجتماعی، عدم خشونت و علاقه­مندی به حفظ محیط زیست از اهمیت فزونتری برخوردار است(فتحی واجارگاه، 1382).

در یک طبقه­بندی نهایی اهداف آموزش صلح می­تواند برحسب نتایجی که از آن انتظار می­رود به دقت تعریف شود. در این راستا آموزش صلح باید جنبه­های زیر را در دانش­آموزان پرورش دهد.

الف: توانایی اندیشیدن: آگاهی از صلح و روش­های حصول به آن

ب: هشیاری و آگاهی اجتماعی: مشارکت، همکاری و تشریک مساعی

ج: زندگی عاطفی: احساس همدردی با دیگران در سطح گروه، جامعه محلی و بین المللی

د: زندگی اخلاقی: مسئولیت برای اعمال شخصی

و: هشیاری زیست محیطی: احترام قائل شدن به تمامی اشکال زندگی و حیات(بایر و استنلی،2003).

 

[1].Nicholus

[2].Boulding

[3].Paulo Freire

3.Montesori

[5].Carsson & Levin

[6].Fedriko

[7].Reardon

[8].choldin

[9].Fedriko

[10].Bayer & Stanley