تعریف اندازه گیری[1]:

در اندازه گیری، ویژگی ها یا صفات اشیا یا افراد تعیین می گردند و مقدار آن ویژگی یا صفات به صورت عدد یا رقم گزارش می شود؛ بنابراین اندازه گیری عبارتست از: نسبت دادن اعداد به میزان و مقدار صفت یا ارزشی یک شیی ،حادثه و یا یک فرد.

تعریف ارزشیاب و ارزشیابی آموزشی:

نخست، برای آگاهی و اطلاع بیشتر از این اصطلاح، آن را از نظر لغوی، با استفاده از فرهنگهای لغت، بررسی می شود و بعد به چند نمونه از تعاریف ارائه شده توسط صاحب نظران این حوزه می پردازیم. در لغتنامه ی دهخدا و  فرهنگ فارسی معین، واژه های ارزشیابی و ارزشیاب یا مجری ارزشیابی نیامده است ولی در این دو فرهنگ،واژه های ارزیابی و ارزیاب تعریف شده است.

در فرهنگ دهخدا، ارزیابی “عمل یافتن ارزش هر چیز ،تقویم”و ارزیاب”کسی که ارزش هر چیزی را مشخص می کند، مقوم”تعریف شده است. در فرهنگ معین ارزیابی “عمل یافتن ارزش و بهای هر چیز، سنجش و بررسی هر چیز و برآوردن ارزش آن”و ارزیاب “کسی که ارزش هر چیزی را معین می کند، مقوم، کارشناس و سررشته دار در تعیین، ارزش و بها”تعریف شده است. فرهنگ وبستر ارزشیابی را “قضاوت یا تعیین ارزش یا کیفی کردن”تعریف کرده است. و همچنین فرهنگ روانشناسی پنگوئن آرتور ربر(1985) ارزشیابی را در معنای عام “تعیین ارزش و یا اهمیت یک چیز”می داند و در معنای خاص، آن را”تعیین میزان یک برنامه .یک درس ،یک سلسله آزمایش یا یک دارو و…در رسیدن به هدفهای اولیه آنها”می داند. متخصصان و صاحب نظران در حوزه های مختلف علوم تربیتی،در اواخر دهه ی1960به این حوزه ی جدید (ارزشیابی آموزشی)گرایش خاصی پیدا کردند که هر یک از این صاحب نظران با توجه به گرایش مورد علاقه و تخصص خود و فلسفه های تربیتی حاکم بر تفکر آنان ،تعاریف خاصی از آن ارائه دادند که این تعاریف در بعضی موارد مشابه و یا کاملا متفاوت با یکدیگر بود. بر اساس برخی از منابع اولین تعریف رسمی از ارزشیابی به نام رالف تایلر به ثبت رسیده است. وی ارزشیابی را وسیله ای جهت تعیین میزان موفقیت برنامه در رسیدن به هدف های آموزشی می داند؛به این معنا که ارزشیابی به دنبال تعیین میزان تغییرات رفتاری با توجه به هدف های آموزشی از قبل تعیین شده، است. گی(1991)، ارزشیابی را یک فرایند نظامدار(سیستماتیک)برای جمع آوری تحلیل و تغییر اطلاعات،به منظور تشخیص و تعیین میزان تحقق اهداف می داند و این که آیا هدف های مورد نظر تحقق یافته اند یادر حال تحقق یافتن هستند و به چه میزانی(سیف،1380). ولف،(1984) درکتاب”ارزشیابی آموزشی”ترجمه کیامنش(1379)، تعریف بیبای(1978) از ارزشیابی را مطرح کرده  است. وی ارزشیابی را “جمع آوری و تفسیر نظامدار شواهدی که به قضاوت ارزشی با توجه به عملی منجر می گردد،می داند”. دراین تعریف واژه ی”نظامدار”بیانگر اطلاعات موردنیاز برای عمل ارزشیابی که به صورت منظم و هدفدار جمع آوری می شود،است. منظور از واژه ی “تفسیر شواهد”این است که اطلاعات جمع آوری شده باید با دقت و با احتیاط کامل توسط عامل ارزشیابی یا افراد دارای صلاحیت مورد تفسیر قرار بگیرد. واژه ی “قضاوت ارزشی”نشان می دهد که مجری ارزشیابی وظیفه دارد، در مورد ارزش برنامه ی آموزشی مواد درسی یا موسسه ای که با توجه به اطلاعات جمع آوری شده و تفسیرهای به عمل آمده کار ارزشیابی را بر عهده دارد، قضاوت و داوری به عمل آورد. چهارمین عنصر کلیدی در تعریف بیبای”با توجه به عملی بودن”است که بیانگر این مسئله است که ارزشیابی تصمیم مدار است و مطالعات و بررسی های ارزشیابی به ایت منظور انجام می گیرد که نتایج جنبه عملی داشته باشد یا به عبارت دیگر ارزشیابی به این قصد که نتایج به صورت عملی در زمینه برنامه یا موضوع ارزشیابی شده منجر گردد، انجام می پذیرد. به طور کل باید گفت که ارزشیابی، نوعی قضاوت و داوری در حوزۀ تخصص عامل ارزشیابی است ولی قضاوت برای تصمیم گیری در حوزه صلاحیت تصمیم گیرندگان و سیاستگذاران آموزشی است.

مطلب مشابه :  وکالت و انواع آن از دیدگاه روانشناختی

بنابراین، ارزشیابی شامل داوری ارزشی درباره مطلوب بودن یا مطلوب نبودن ویژگی یا موضوع ارزشیابی است. ناگفته نماند ارزشیابی بر اندازه گیری استوار است یعنی ارزشیابی های صحیح و درست مبتنی بر اندازه گیری های دقیق است.

کارکردهای عمدۀ ارزشیابی:

مهمترین کارکردهای ارزشیابی از نظر آیزنر(1979)به نقل ملکی(1380) عبارتند از:

1.تشخیص[2]: تشخیص به عنوان یک کارکرد ارزشیابی اغلب در زمینه یادگیری های دانش  آموزان مورد استفاده قرار می گیرد. در بسیاری از موارد برای تشخیص مشکلات یادگیری فراگیران از آزمون های استاندارد و غیر استاندارد و یا حتی آزمون های معلم ساخته و یا مشاهدات اول سال تحصیلی می توان استفاده کرد. وقتی که یک معلم شیوه ی تدریس خود را متناسب با درک و فهم ویژگی های دانش آموزان انتخاب می کند، یک نوع ارزشیابی تشخیصی انجام داده است. بنابراین تشخیص در ارزشیابی می تواند به شکلی پویا در جریان تدریس حاصل شود.

2- تجدید نظر در برنامه های درسی: برنامه های درسی از زمان شروع طراحی تا  زمانی که در مدارس توزیع می شوند به اصلاح وبهبود نیاز دارند مایکل اسکریون این جریان را ارزشیابی تکوینی می نامد که هدف آن اصلاح وبهبود برنامه درسی در حال شکل گیری است بنابراین استفاده از ارزیابی برای تجدید نظر در برنامه ی درسی نوعی بازخورد به منظور بهبود آموزش است که موجب می شود از ارزشیابی  همچون وسیله ای برای طبقه بندی دانش آموزان وپاداش دادن  به آنان استفاده کرد .

3- مقایسه کردن: این کارکرد به مقایسه و تطبیق بین برنامه های جدید با برنامه های قبلی می پردازد و با توجه به این که خط مشی  تعلیم وتربیت در جهت بهبود  بخشیدن به کیفیت تجارب تربیتی در مدرسه تعیین می شوند اهمیت این کار کرد بیشتر نمایان می شود .  لازم به ذکر است که مقایسه بین برنامه های مختلف کار دشواری است زیرا نتایج برنامه ها با هم متفاوتند اما با  وجود این دشواری ها می توان میزان اثر بخشی آنها را با یکدیگر مقایسه کرد .

مطلب مشابه :  نقش مدرسه و آموزش و پرورش در اشاعه فرهنگ صلح

4-پیش بینی نیاز های آموزشی : این کارکرد از ارزشیابی به پیش بینی وتشخیص نیاز ها می پردازد پیبش بینی وتشخیص این نیاز ها به سادگی معلوم نمی شود، بلکه  حاصل قضاوت در زمینه مسایل تعلیم وتربیت می باشند نیاز های افراد وگروهها تابعی از ارزش ها ونظام آموزشی واعتقادی آنان است بنابراین ازشیاب آموزشی  باید شناخت نسبتاً جامعی در مورد فلسفه ونظام ارزشی واعتقادی رایج داشته باشد تا بهتر بتواند به پیش بینی وتشخیص   نیاز ها بپردازد .

5- تعیین میزان حصول هدف ها: در این کارکرد ارزشیابی به مثابه ی ابزاری جهت مشخص ساختن میزان تحقق هدف های آموزشی تلقی می شود؛ بنابراین ارزشیابی  نوعی سیستم (بازخورد ) است تا در صورت عدم توفیق دانش آموز در نیل به هدفها دوره را تکرار کند ودر صورت موفقیت در درست یابی به هدف ها به مرحله بعدی  ارتقا یابد .

[1] – Measurment

[2]- Diagnostic