تعریف انسان شناسی هنر

انسان‌شناسی هنر را باید یکی از حـوزه‌های‌ انـسان‌شناسی فـرهنگی[1] تعریف کرد کـه پدیـده ی هنر را در کاربردهای اجتماعی و فـرهنگی و در پیـ‌امدهای ذهنی‌اش در درون یک‌‌ فرهنگ و اجزاء آن و همچنین میان فرهنگ‌ها و قومیت‌های متفاوت مطالعه می‌کند. ادبیات مربوط بـه‌ اشـیاء هنری، تاریخی بسیار کهن‌تر از مطالعات قـوم‌ نـگارانه[2] دارند و حـضور ایـن اشـیاء را به‌ صورت‌ نشانه‌های‌ مـادی و نمادهای اسطوره‌ای در ادبیات، اعتقادات، آداب و رسوم، شیوه‌های زندگی و رفتارها نشان می‌دهند. متون دینی، تاریخی و ادبی‌ آکـنده از اشـاره‌ها و تفسیرهای زیباشناسانه یا کارکرد گرایانه هـستند و حـتی اگـر تـفکر‌ اجـتماعی‌ و علوم‌ باستانی را بـه کـنار گذاریم، در عصر جدید، باستان‌شناسی بزرگترین خدمات را در جهت‌ شناسایی و شناساندن این پدیده‌ها ارائه‌کرده است. پس از باستان‌شناسی‌، مردم‌نگاری‌ بود که از اواخر قرن‌19 و از ابـتدای قـرن20 بـه تـوصیف و تـشریح ایـن‌ پدیده‌ها پرداخت. پدیده‌هایی که مردم‌شناسان لزوماً در آن‌ زمان به آنها‌ مفهوم‌ ” هنر ” اطلاق نمی‌کردند، زیرا‌ هنوز‌ رویکرد متافیزیکی به هنر، نقش غالب را در بینش‌ آنها داشت(فکوهی، 1377: ص20).

قلمرو‌ موضوعی مردم‌شناسی هنر

در تفکر مردم‌شناسان نخستین، مردم‌شناسی هنر تنها به« هنر بـدوی » مـحدود‌ می‌شد و از نگاه آنان هنر در آن جوامع‌ مفهومی بود که به کلیه عرصه‌های زندگی تعمیم‌یافته‌ بود. به‌عبارت دیگر هنر در آن‌جا تا اندازه ی زیادی با مفهوم « شکل » ، یعنی با‌ تظاهر‌ خارجی‌ پدیده‌های ذهـنی، رابـطه ی پدیده‌های مـادی با ذهنیت‌ های اسطوره‌ای و روابط کارکردی اشیاء و انسان‌ها، یکسان پنداشته می‌شد و تمامی این قلمروها وارد حوزه پژوهش مردم‌شناسی مـی‌شدند بدون آن‌که نام مردم‌شناسی هنر داشته‌ باشند‌. دگرگونی اساسی‌‌که در تـفکر مـردم‌شناسی پس از جـنگ جهانی دوم پیدا شد، رویکردهای تفکیک‌شده و تقسیم‌بندی‌های‌ بسیار جدیدی را به ویژه از ابتدای سال‌های 80 میلادی‌ به وجود آورد‌. از‌ این زمـان ‌‌بـودکه شاهد ظاهر شدن یا توسعه یافتن شاخه‌های متعددی از انسان‌شناسی نظیر انسان‌شناسی پزشـکی، انـسان‌شناسی هـنر، انسان‌شناسی سیاسی و… بودیم. بنابراین می‌توان‌ نتیجه گرفت که قلمرو انسان‌شناسی‌ هنر‌، در‌ واقع همان‌ قلمرو انـسان‌شناسی عمومی‌ است‌ با‌ تأکید بر نقاطی‌ که سه مفهوم زیبایی، کارکرد و زبان گـردهم می‌آیند و در شکل‌های هنری تـبلور مـی‌یابند(فکوهی، 1377: ص20).

مطلب مشابه :  مشکلات ارتباطی ناسازگارانه خاص در زوجین

تاریخچه ی مردم‌شناسی هنردرایران

تاریخچه انسان‌شناسی هنر در ‌ایران‌ تا اندازه ی زیادی شبیه به همین تاریخچه در جهان است. در ایران نیز نـخستین‌ مطالعاتی‌ که‌ می‌توان به نوعی در این حوزه‌ قرار داد از سوی‌ باستان‌شناسان انجام گرفت، کسانی‌ چون آندره گدار و رومن گیرشمن، نقش بزرگی در شـناخت و شـناساندن هنر ایرانی به ایرانیان و به جهانیان داشتند‌ و به‌ جرأت‌ می‌توان ادعا کرد که باستان‌شناسان از آن‌ زمان تا امروز بار اصلی مطالعات هنر را بر دوش‌ کشیده‌اند‌. در‌ کنار باستان‌شناسان و در رابطه‌ای تنگاتنگ با آنان، ایـران‌شناسان بـودند و با رازگشایی از‌ زبان‌ها‌ و متون‌‌ باستانی ایرانی، گام‌های بزرگ در شناخت هنر برداشتند. شاید هیچ‌کس به اندازه کسانی مانند‌ آنکتیل‌‌ دوپرن[3]‌          ( نخستین مترجم اوستا )و دارمـستتر[4] و در‌ کنار‌ آنان‌ ایران‌شناسان بزرگی چون نولدکه[5] ، بارتولومه[6] ، یوستی[7] ،کریستنسن[8] ،               ویدن گرن[9] و… به‌ شناخت‌‌ هنر ایران‌ کمک نکرده باشد. اثر عظیم پوپ[10] ، درباره ی هنر ایرانی که در ابتدای دهه 70‌ میلادی‌ مـنتشر شـد هـنوز به‌ عنوان منبعی ارزشمند بـاقی‌مانده اسـت و شـاید تنها انتشار کامل‌ دایرﺓ المعارف‌ ایرانی که قدمی بزرگ‌تر از آن‌ در این راه به شمار بیاید. ایران‌شناسان نسل جدید نیز‌ به‌ ویژه استاد احـمد تـفضلی و دکـتر بهار که در پی‌ پیشکسوتانی چون استاد‌ پور‌داود‌      و استاد فـره وشـی‌ پژوهش ایران‌شناسی را به یکی از حوزه‌های زنده و فعال علمی در سطح‌ ایران‌ تبدیل‌ کردند، نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد پژوهش‌های هنری بـاستان‌ داشـتند. مـردم‌شناسی و یا‌ دقیق‌تر‌ بگوییم مردم‌نگاری‌ نیز همگام با ایران‌شناسی مطالعات خـود را بر هنر سنتی‌ آغاز کرد. با‌ این‌ همه مردم‌شناسی‌(انسان‌شناسی) هنردر دانـشگاه‌ها اقـبال‌ کـمتری داشت. پس از‌ کتاب‌ کلاسیک     استاد آریانپور درباره ی جامعه‌‌ شناسی‌ هنر که نزدیک به 40 سال انـتشار آن‌ می‌گذرد، و دو کتاب” فلسفه ی هنر‌ معاصر‌”             اثر هربرت رید[11] و ” تاریخ اجتماعی‌ هنر‌” اثر‌ آرنـولد هـاوزر[12]، مـشکل‌ بتوان‌‌ کتابی را به زبان‌ فارسی‌ معرفی کرد که به‌صورت جامع و تخصصی به مسائل جـامعه‌شناسی یـا انسان‌شناسی‌ هنر برای استفاده ی دانشگاهیان‌ پرداخته باشد. البته این‌ نکته را‌ نیز‌ ناگفته نـگذاریم‌ کـه‌ رویـکرد‌ جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی در پی‌ یافتن شرایط اجتماعی آفرینش‌ اثر هنری، ردپای آنها در اثر یا در جست‌وجوی تأثیر اجـتماعی اثـر‌ هنری‌، فراتر از آفرینش و آفریننده ی هنری، است‌،انسان‌شناسی‌ هنر‌ سطح‌ تحلیل‌ را خردتر و عـمیق‌ترکرده‌ و تـلاش‌ مـی‌کند هنر را در مجموعه‌های‌ روان‌شناسی‌شود اما با درنظر داشتن آن حوزه ی مورد پژوهش و تحلیل فرهنگی‌ قرار‌ دهد‌(فکوهی، 1377: ص20-19).

مطلب مشابه :  مفهوم کمرویی و اثرات آن بر شخصیت نوجوانان

روش ‌های پژوهـش در مـردم‌شناسی

تفاوت خاصی را‌ نمی‌توان‌ میان‌ روش‌های‌ به‌ کار‌گرفته‌شده در این پژوهش و سایر پژوهـش‌های‌ انـسان‌شناسی مشاهده کرد جز آن‌که پژوهشگر هنر باید دید گسترده و دانش نسبتا وسیعی در همه ی زمینه‌های‌ تاریخی و کـاربردی فـرهنگ مورد مطالعه‌ داشته باشد زیرا هنر به یک معنی کل پدیده‌های زنـدگی را در مـحورهای زمانی- مکانی عموماً وسیعی در خود منعکس‌کرده و از آنـها بـه‌شدت تـأثیر می‌پذیرد. در آفرینش یک اثر هنری‌ نه‌ فـقط شـرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی در زمان و مکان آفرینش، بلکه‌ موقعیت تکنولوژیک، ساختارهای ذهنی و اسطوره‌ای، اعـتقادات دیـنی و باروهای عامیانه،کاربردهای موردنیاز آن‌جامعه و…مـؤثر هستند، و پژوهـشگر هـنر نـمی‌تواند بدون داشتن‌ اشراف‌ نسبی در این زمـینه‌ها بـه تحقیق‌ درباره ی شیء هنری بپردازد. البته گروهی از روش‌ها و شاخه‌های علمی در پژوهش‌های انـسان‌شناسی هـنر بیش از سایر‌ موارد‌ اهمیت می‌یابندکـه مهم‌ترین آنها‌ به‌‌ حـوزه ی بـاستان‌شناسی و زبان‌شناسی مربوط هستند(فکوهی، 1377: ص21).

[1] – Cultural Anthropology

[2] – Ethnographic

[3] – Anquetil Dvprn

[4] – Darmesteter

[5] – Nöldeke

[6] – Bartvlvmh

[7] – Justi

[8]- Christensen

[9] – Widengren

[10] – Pope

[11] – Herbert  Read

[12] – Arnold Hauser