فرهنگ وشخصیت

یکی از ویژگیهای انسان ،دارا بودن نیروی اندیشه است . انسان به یاری اندیشه توانسته است بر خلاف دیگر حیوانات خود را از تسلیم ووابستگی بی قیذ وشرط به طبیعت بر هاند و برای مبارزه وتسلط بر آن ،شیوه ها ،وسیله ها وروشهایی را ابداع کند که ما مجموعه آنها را فرهنگ می نامیم . در واقع اندیشیدن یک نیروی درونی وفرهنگ آفرینی تجلی بیرونی آنی است .به همین دلیل است که انسان شناسان برای آدمی هنری بزرگتر از فرهنگ آفرینی نمی شناسند وگوناگونی پاسخگویی به نیاز های اولیه انسان را فرهنگ می دانند .

تعریف فرهنگ :

فرهنگ شامل همه فعالیتهای انسانها وسیمای واقعی آنان است در واقع فرهنگ تمام آن ساخته ها ،اندیشه ها ،نهادها ،اداب ورسوم ،روشهای اخلاقی ونظایر آنهاست که تمامیت آ»ها محیطی را بوجود آورده که ساخته وپرداخته خود انسان است به بیان دیگر ،فرهنگ مجموعاًکوششهای انسان است برای انطباقش با محیط واصلاح شیوه های زندگیش (لینگ ،85:1346)وبالاخره آنچه جامعه می آفریند وبه انسان وا می گذارد فرهنگ نام دارد . (اگ برن ونیم کوف ،133:1357)

 

عناصر اصلی فرهنگ :

مفهوم وسیع وگسترده فرهنگ که شیوه های زندگی مردم را در تمام کره زمین در بر می گیرد به طور مشخص به اجزا وعناصر متفاوتی که در عین حال به هم وابسته اند تشکیل شده است فرهنگ به لحاظ تحلیل ،غالباًبه دو حوزه مادی وغیر مادی (معنوی )تقسیم می شود . هر چیزی را که انسان در ارتباط با رفع نیازهای مادی اش به طبیعت افزوده است در حوزه مادی قرار می گیرد .

هزاران سال پیش انسان با پی بردن به اینکه می تواند با استفاده از پدیده های مادی پیرامون خود ،نیازهایش را بهتر بر آورد ،آفریدن وساختن ابزار ووسایل را آغاز کرد وبدین وسیله نخستین گام را در راه رهایی خود از وابستگی به طبیعت برداشتشناخت این گونه ابزار ووسایل وشیوه های کاربرداستفاده از آن را تکنولوژی یا فن آوری گویند . اما آنچه که شامل ابداعات انتزاعی انسان می شود وبر رفتارهای او اثر قابل ملاحظه ای می گذارد فرهنگ غیر مادی (معنوی )نام می گیرد .

 

 

 

چها ر مورد از ابداعات عبارتند از باورها ارزشها هنجارها ونمادها  

  1. باورها :

باورها مفاهیمی کلی ومبهم در باره جهان وماهیت جامعه هستند که مردم جامعه درستی آنها را به عنوان واقعیت قبول دارند . از آنجا که خاستگاه باورها ،تجربه ها وسنتها ویا روشهای علمی می باشند ،آنها می توانند تدثیر نیرومندی بر رفتار داشته باشند . افراد هریک ازجامعه ها ،تصور می کنند که باورهایشان،منطقی ترین ،باثبات ترین ،عاقلانه ترین ودرست ترین است . البته برخی باورها درست وبعضی نادرست است . اما جامعه شناسان بیشتر به نقشی که باورها در فرهنگ وشیوه های زندگی مردم دارند ،توجه می کنند .

2.ارزشها :

واقعه یا چیزی که مورد اعتنای جامعه قرار گیرد ،ارزش اجتماعی نام دارد . در واقع هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی مورد نیاز ،محترم ،مقدس وخواستنی ومطلوب تلقی شود ،جزءارزشهای آن جامعه است . درستکاری ،امانتداری ،احترام به حقوق دیگران ،آبروداری ،رعایت والدین ومانند آن فقط چند نمونه از این گونه ارزشهای اجتماعی است .

 

  1. هنجارها :

هنجارها به معیارهای اجتماعی گفته می شود که رفتار درست یا نادرست را در یک جامعه یا دریک گروه مشخص میکنند . آنها راهنماهای آشکاری هستند برای اینکه مردم یک جامعه چگونه باید در شرایط خاص رفتار کنند به عنوان مثال :هنگامی که عده ای در جای منتظر کاری باشند که به نوبت انجام می شود ،باید صف تشکیل دهند .

  1. نمادها :
مطلب مشابه :  شخصیت و نقش ان در موفقیت شغلی

نمادها هر نوع پدیده های جسمانی –کلمه ، موضوع ،رنگ صدا،احساس،بو،لحظه،طعمهستند که برای مردم دارای معنی با ارزش باشنددرواقع نماد عبارتند از هر چیزی که بتوان آن را به طور معنی دارچیز دیگری را معرفی کرد . به این ترتیب نمادها حاصل اطلاعاتی هستند که ما را قادر می سازند به شیوه ای که برای سایر موجودات امکان پذیر نیست از اطلاعات گوناگون استفاده نماییم واین اطلاعات را مبادله کنیم ،زیرا نمادها ،ما را قادرمی سازند،بسیاری از ریز کاریها ،گوناگونیها وجنبه های پیچیده تجربه های خود را برای دیگران بیان کنیم ،آنها را ضبط  وثبت کنیم متراکم کنیم فانبار کنیم،ترکیب کنیم ویا به کار بندیم .

ویژگیهای فرهنگ :

برخی از ویژگیهای فرهنگ را می توان چنین بر شمرد :

1.فرهنگ مجموعه ای منظم وکلیتی سازمان یافته است :

فرهنگ مجموعه منظمی است از دانشها ،باورها ،هنرها ،اخلاقیات ،قوانین ،عادات ،آداب ،وبسیاری چیزهای دیگر که انسان به عنوان عضو جامعه از جامعه به دست می آورد ووقتی می گوئیم «مجموعه منظم »منظور این است که بین اجزای فرهنگ ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم وجود دارد وهر جزءدر بقای کل نقش ایفا می کند . از آنجا که فرهنگ حاصل جمع عناصر مستقل از یکدیگر نیست وهر ویژگی فرهنگی نسبت به ویژگیهای فرهنگ کل معنی پیدا می کند بایستی آن را مانند کلیتی که دارای پیوستگی خاص است در نظر گرفت رفتارهایی که از نظر یک مشاهده کننده غیر معقول به نظر می رسد ،زمانی که این رفتارها در چارچوب فرهنگ کل قرار داده شوند ،معقولیت پیدا می کنند .

بدین ترتیب ،متوجه می شویم که تغییر در عنصری از یک نظام فرهنگی ،موجب بروز واکنشهای غالباًغیر قابل پیش بینی وگاه پیاپی ،در مؤلفه های دیگر نظام می گردد . ایجاد تغییر در یکی از روستاهای اطراف تهران را می توان در این باره مثال زد .

در سه دهه پیش زنان این روستا برای شستن رختها وظرفها به کنار نهر آب می رفتند وفاضلاب را در آن می ریختند . مرکز بهداشت به منظور جلوگیری از آلوده کردن آب آشامیدنی تصمیم گرفت رختشویخانه ای مدرن با دیواره هایی که آن را از هم جدا می کرد بسازد اما این کار مورد استقبال زنان روستا قرار نگرفت ،زیرا رخت شستن به صورت سنتی ،فقط یک کار معمولی برای آنان نبود ،بلکه یک کنش ضمنی را نیز به همراه داشت به آنان این امکان را می داد تا در یک جا جمع شوند ،با هم گفتگو کنند واطلاعات ومشغولیات ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند . برای کاهش افسردگی ونارضایتی زنان مجبور شدند که دیواره ها را بردارند وبه جای آن حوضچه های مدوری بسازند تا زنان در گرد آن رختها را بشویند تا سختی کار وگذشت زمان را با صحبت کردن با هم از یادنبرند . به نظر می رسد که ایجاد تغییرات ونو آوری در جامعه باید به شناخت ویژگیهای فرهنگ آن جامعه انجام شود تا در پذیرش آن دشواریهایی به وجود نیاید .

2.فرهنگ افراد یک جامعه را قادر به پیش بینی رفتار یکدیگر می کند :

از دیگر ویژگیهای فرهنگ ویکی از فضایل متعلق به یک فرهنگ ،آن است که افراد را قادر به پیش بینی می کند ،بدین معنی ،هرفرد می تواند برحسب رفتار وگفتار خود ،واکنشهای دیگران را از پیش بداند . در واقع تنظیم رفتارها ،واکنشهای هر فرد براساس پیش بینی است . ما می دانیم که برای دریافت واکنش مطلوب پدر ،مادر ،رئیس ،زیر دست ،همکار ودوست خود چه رفتار وگفتارمی باید داشته باشیم . به همین دلیل ،در مقابل هر یک از آنها رفتار خاصی را انتخاب می کنیم :

مطلب مشابه :  فرایند های مولد تعارض از دیدگاه روانشناسی

به یکی احترام می گذاریم ،به دیگری اخلاص ومحبت نشان می دهیم ،در برابر یک کرنش می کنیم وبه دیگری پرخاش . گاه خود را عصبانی جلوه می دهیم وگاه لبخند می زنیم . اصولاًخندیدن ،گریه کردن ،فریاد زدن بلند یا ملایم حرف زدن ،خواهش کردن وتهدید کردن در موقعیتهای مختلف برای این است که عادتهای فرهنگی ودرنتیجه واکنشهای افراد را در مقابل رفتارهای مختلف می دانیم ومی توانیم پیش بینی کنیم .

  1. فرهنگ آموختنی است :

فرهنگ هر جامعه ای مجموع ویژگیهای رفتاری واکتسابی افراد جامعه است واژه تعیین کننده در این تعریف همان واژه اکتسابی است که فرهنک را از رفتاری که نتیجه زیست شناختی است متمایز می سازد. وقتی فرهنگ در جامعه آموخته می شود ،ثبات ودوام پیدا می کند . در واقع تا زمانی که عوامل تغییر ودگرگونی فرهنگ ، قوی وقدرتمند نباشد ،اعضای جامعه در برابر دگرگون شدن فرهنگ مقاومت ومخالفت می نماید . برای مثال در هر فرهنگی ،شیوه خاصی برای لباس پوشیدن وجود دارد ،فقط هنگامی این شیوه دستخوش تغییر می گردد که تحت تأثیر عوامل فرهنگی نو وجدیدی (نو آوری وفرهنگی )قرار گیرد ومورد پذیرش اکثریت افراد جامعه واقع شود .

  1. فرهنگ وسیله ای است برای کنترل اجتماعی :

از آنجا که افراد ،شیوه های رفتاری والگوهای فرهنگی جامعه را از طریق آموزش یاد می گیرند ،فرهنگ وسیله ای است که رفتار وتمایلات وکردار آنان را یکنواخت می کند واز طریق مجازاتهایی که اعمال می کند باعث کنترل وایجاد نظم در جامعه می گردد . کنترل اجتماعی «مجموع موانعی است که جامعه به منظور جلوگیری افراد از کجروی اجتماعی در راه آنان بوجود می آورد ».

به بیان دیگر می توان آن را به عنوان مجموعه تأثیراتی توصیف کرد که اعضای یک جامعه را به همنوایی وا می دارد .

هنگامی که گروهی از کجروان با تعدد وهمبسشتگی خود ثباتی بدست آورند ممکن است به صورت یک ضد فرهنگ (مانند هیپی ها )در آیند . ضد فرهنگ خرده فرهنگی است که ارزشها ،هنجارها ،وشیوه های زندگی آن اساساًبا فرهنگ حاکم در تضاد می باشد. چنین گروهی آگاهانه برخی از مهمترین هنجارهای جامعه بزرگتر را رد می نماید وبه امر مباهات نیز می کند .

5.فرهنگ پدیده ای پویا ،انتقال پذیر وپایدار است :

فرهنگ فرآیندی است پویا که از طریق آموزش از نسلی به نسل بعدی انتقال می یابد ،ادامه پیدا می کند ودگرگون می شود فرهنگ با انتقال تجربه ها والگوها ،قالبهای رفتاری را در ذهن افراد جامعه ،حک می کند وزمانی این قالبهای حک شد ؛آثار تجربه ها ،عمیق ومداوم وپایدار می شوند ،فرآیند حک کردن از طریق فرهنگ پذیری انجام می گیرد .

فرهنگ پذیری یعنی جامعه پذیری متعالی وژرف ونیز فراگیری فرهنگ جامعه دیگر اگر در هر یک از ما الگوهای اکتسابی یک فرهنگ تداوم یابد وبه صورت بخشی از رفتارهای ثابت ما در آید این فرآیند را فرهنگ پذیری گویند.

فرهنگ پذیری در مقیاس وسیع وقتی رخ می دهد که جامعه ای مورد تهاجم جامعه دیگر قرار گیرد،فاتحان می کوشند تا شیوه های زندگیشان را بر مغلوبانتحصیل کنند ومغلوبان نیز به نوبه خود شروع می کنند به سازگاری با برخی اعمال فاتحان .البته برخی اوقات ویژگیهای یک فرهنگ با فرهنگ دیگر هماهنگی نداشته ونسبت به انتقال آنها مقاومت می شود . برای مثال :سر خپوستان آمریکایی از اسلحه گرم ونوشابه های الکلی استعمار انگلیس با هیجان استقبال کردند ؛ولی نسبت بهخ مذهب آنها وطرز تلقی شان از کار بی تفاوت ماندند .