رابطه ی میان میزان رفتار منطقی با میزان سازگاری

پیش از آن به همبستگی میان رفتار منطقی و میزان سازگاری پرداخته شود، لازم است که ابتدا رفتار منطقی مورد واکاوی قرار گیرد. رفتار منطقی چیست و دارای چه مولفه ها و ابعادی است؟

یکی از جامعه شناسانی که رفتار منطقی و غیر منطقی را به صورت مشروح مورد بررسی قرار داده ، آلفرد دو پارتو است. وی معتقد است رفتار منطقی “کرداری است که نسبت ذهنی وسایل – هدف ها در آن با نسبت عینی وسایل – هدف ها مطابقت دارد.” (آرون،ترجمه پرهام،1364) همان گونه که خود پارتو اشاره می کند، منظور از رفتار غیر منطقی بودن رفتار، بی منطق بودن آن نیست. بنابر آن چه در این تقسیم بندی ملاحظه می کنیم می توانیم رفتارها را به سه دسته کلی تقسیم نماییم:

  • رفتارهای منطقی
  • رفتارهای غیر منطقی
  • رفتارهای بی منطق

فرق اساسی میان رفتار منطقی با رفتار غیر منطقی در خاستگاه بروز و شکل گیری رفتار است. به تعبیری دیگر منشا و محرک رفتار است که آن را به منطقی و یا غیر منطقی بودن تفکیک می کند. محرک و منشا اصلی رفتار منطقی، استدلال عقلانی است و در عوضه همه ی رفتارهای غیر منطقی، آ>ها یی هستند که کم و بیش به انگیزش احساس های عاطفی صورت می گیرند. کلی ترین تعریف احساس ها این است که احساس های عاطفی شامل همه ی احوال ذهنی غیر از استدلال منطقی است.

مطابق با آن چه از اندیشه ی پارتو آورده شد، رفتارهای منطقی به آن دسته از رفتارهایی اطلاق می شود که بر مبنای استدلال عقلانی صورت می گرد و رفتار غیر منطقی، رفتار برخواسته از احساس و بر اساس عواطف و هیجانات شکل می گیرد. از سوی دیگر همان گونه که آمد، رفتار منطقی، هم باید در ساحت عین و هم در ساحت ذهن منطقی به نظر آید. از نظر وی تمایز بنیادی رفتار منطقی از رفتارهای غیر منطقی بر یک ملاک ساده استوار است . ملاک مذکور این است که تطبیق رابطه ی عینی و رابطه ی ذهنی وسایل و هدف ها متضمن آن است که رفتار تحت تاثیر استدلال تعیین شود.

در این جا رابطه ی ذهنی میان وسیله و هدف، اشاره به خودآگاهی عامل رفتار است. به این معنا که آیا عامل رفتار در ذهنیت خویش رابطه ای میان وسایل و اهدافش تصور می کند و آیا می تواند برای این رابطه استدلالی ارائه دهد. حتی اگر عامل رفتار در ذهن خویش پیوندی منطقی میان اهداف و وسایل تصور کند، اما باید این رابطه و پیوند عملا و در واقع رابطه ای میان اهداف و وسایل وجود داشته باشد. زیرا این تصور بسیار رایج است که عامل رفتار رابطه و پیوندی میان وسایل و اهداف قایل است اما نتیجه ای که حاصل می گردد، نتیجه ای مطلوب نیست. از سوی دیگر، پارتو متغیر سومی را برای رفتار منطقی وارد می کند و آن متغیر، رأی و نظر کسانی است که از شناخت گسترده تر و بیش تری بهر مند هستند.

بنا به آن چه از اندیشه ی پارتو استفاده می شود رفتار منطقی دارای ویژگی زیر است:

الف) عامل رفتار پیوند میان وسیله و هدف را درک کند و از آن آگاهی داشته باشد

مطلب مشابه :  تعاریف سازگاری اجتماعی و عوامل موثر برآن

ب) عامل رفتار بتواند برای رابطه و پیوند هدف و وسیله، استدلال ارائه دهد

ج) از نظر کسانی که شناخت گسترده تری دارند، وسیله و هدف، منطقا دارای رابطه و پیوند باشند.

تا کنون سخن بر سر معیار و ملاک رفتار منطقی بود اما در مقابل رفتار منطقی و درست در جهت معکوس، رفتار غیر منطقی قرار می گیرد. رفتار منطقی، هنگامی روشن تر می شود که مفهوم مخالف آن نیز مطرح و بررسی گردد. با توجه به معیارهای رفتار منطقی، ترسیم رفتار غیر منطقی آسان تر به نظر می رسد. بر اساس معیارهای چندگانه، رفتار غیر منطقی، در قالب یک نوع خاص بروز نمی کند بلکه در صورت های مختلفی بروز و ظهور می یابد. به تعبیر دیگر ما با انواعی از رفتارهای غیر منطقی مواجه هستیم. از این رو “پارتو”، سه گونه رفتار غیر منطقی را از یکدیگر تفکیک می کند:

الف) گونه ی اول رفتار غیر منطقی: هدف ها نه در واقعیت و نه در خودآگاهی عامل کنش، با وسایل مطلوب پیوند ندارند. به این معنا که عامل رفتار نیز از عدم نسبت میان هذف و وسیله درک درستی ندارد. پارتو معتقد است که نوع اول رفتار غیر منطقی، عمومیت ندارد و افراد بسیار کوچکی چنین رفتاری دارند. زیرا انسان موجودی است استدلال گر و سعی می کند برای هر عمل پوچ و بیهوده ی خویش استدلالی فراهم کند و خود را موجودی آگاه نشان دهد

ب) نوع دوم، رفتار غیر منطقی است زیرا فعل، منطقا با نتیجه ای که از ان حاصل خواهد شد پیوند ندارد، لکن فاعل تصور می کند که ماهیت وسایل کار او چنان است که به نتیجه ی مطلوب او خواهد انجامید. در این مورد از رفتار غیر منطقی، نسبت میان وسایل و اهداف از نظر ذهنی وجود دارد اما از لحاظ عینی و در نتیجه ی عملی، چنین پیوند و رابطه ای در کار نیست. پارتو معتقد است این نوع رفتار غیر منطقی بی نهایت رواج دارد.

ج) نوع سوم از رفتار غیر منطقی، آن دسته از کنش هایی است که فاعل رفتار از پیوند و رابطه ی میان وسایل و اهداف آگاهی ندارد اما به نتیجه ای منطقا مربوط با وسایل به کار رفته می انجامد.” (آرون، 1985) به تعبیر دیگر، رفتار از نظر عینی منطقی است اما فاعل در ذهن خود این رابطه را درک نکرده است. مانند وقتی که چشم در هنگام خطر اصابت شیئی، به نحو غریزی بسته می شود.

د) نوع چهارم رفتار غیر منطقی هنگامی رخ می دهد که فاعل رفتار در ذهن خود درک درستی از پیوند میان وسایل و اهداف دارد اما آن چه عملا به وقوع می پیوندد این است که نتایج عینی رفتار با نتایج مورد انتظار ذهنی آن مطابقت ندارد.

هری ج. گنسلر[1]، در بیان منطقی بودن و در پاسخ به این پرسش که چرا سازگار اندیش باشیم؟، معتقد است که تناقض اندیشی ذاتا رنج آور است و پیامدهای دردناکی دارد. تناقض اندیشی، زندگی جهنمی پدید می آورد. در مورد این که به چه می اندیشید و چگونه عمل کنید کاملا گیج می شوید. مناسبات انسانی از بین می رود  وشاید به تیمارستان راهی شوید و یا با شما به عنوان یک دیوانه رفتار می شود. گویی سازگاری در عمل، نیازمند سازگاری در اندیشه و دوری از تناقض اندیشی است.

مطلب مشابه :  انواع خانواده و تأثیر روش تربیت خانواده بر فرزند

منطقی بودن عبارت از این شرط است که باید در باورهای مان سازگاری منطقی را رعایت کنیم.بنابر منطقی بودن نباید باورهای ناسازگار و هم چنین یک باور را بدون پذیرش توالی و پیامدهای منطقی اش بپذیریم. (گنسلر، ترجمه اخوان، 1391) بر اساس آن چه گنسلر برای شرح منطقی بودن آورده است، می توان دو معیار را استخراج کرد:

الف) سازگار بودن باورها.

ب) پای بندی به لوازم منطقی باورها.

با توجه به آن چه در باره ی منطقی بودن آمد، سازگاری برگرفتن اهدافی متناسب و معقول و به کار بردن وسایلی متناسب با آن است. عمل کردن در دایره ی مقدورات و موجودی های ممکن و محاسبه ی توان ها و ظرفیت ها است. منطقی اندیشی دست بردن به رفتاری است که درخارج از توانایی ها آدمی و یا ظرفیت های عینی بیرون نیست.  از این رو با آن چه در بیرون است راحت تر می تواند سازگار باشد. سازگاری نتیجه ی شناخت و پذیرفتن محدویت ها است. از این رو منطقی بودن سبب می گردد شخص با محیط خود سازگارتر گردد. بلندپروازی هایی غیر منطقی راه سازگاری را می بندد.

بطور کلی میتوان در راستای مطرح ساختن ارتباط بین مولفه های مورد نظر به تفکیک اینگونه بیان کرد که ارتباط بین عمل به باورهای دینی و سازگاری با توجه به یکی از تعاریف سازگاری نشان داده می شود که «عبارت است از وظیفه روزمره ما در کنار آمدن با خود، محیط خویش و کسانی که با آنان در ارتباط هستیم.» (ورشل و گوتالز ، 1385) می توان گفت که عمل به باورهای دینی و سازگاری با یکدیگر ارتباط دارند. انسان ها زمانی می توانند با محیط خود منطبق شوند که از حداقل میزان عمل به باورهای دینی خود برخوردار باشند.

باورهای دینی و عمل به آنها مستقیم و غیر مستقیم، بر سازگاری افراد با محیط اجتماعی و زندگی و حتی سازگاری با خویشتن و محیط درونی اثر می گذارد. عمل به باورهای دینی به ویژه اعمالی که به نحو جمعی و در قالب مناسک و شعایر جمعی برگزار می شود، به شکل گیری هویت اجتماعی و احساس تعلق به جمع کمک می کند.

در نشان دادن ارتباط بین رفتار منطقی و سازگاری نیز می توان گفت که تفکر منطقی و عاقلانه به «محاسبه گری عقلی» اشاره دارد. در نظر گرفتن سود و زیان در کارها و نتایج به انجام هر کاری به این حیطه مربوط می شود. اینکه افراد با دیگران مدارا و سازش داشته باشند از همین محاسبه گری و رفتار منطقی ناشی می شود.

در واقع رفتار منطقی برگرفتن اهدافی متناسب و معقول و به کار بردن وسایلی متناسب با آن است. عمل کردن در دایره ی مقدورات و موجودی های ممکن و محاسبه ی توان ها و ظرفیت ها است. سازگاری نتیجه ی شناخت و پذیرفتن محدویت ها است. از این رو منطقی بودن سبب می گردد شخص با محیط خود سازگارتر گردد.

[1]. Gensler