در بررسی های مربوط به عوامل موثر در رضایت زناشویی در منابع متعدد به عوامل گوناگون اشاره شده است که در اینجا به پاره ای از آنها اشاره خواهیم کرد:
( برنشتاین ، 1998، ترجمه، پور عابدینی نائیینی ،1380).
ارتباط: مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده بروز سوء تفاهم و سوء ارتباطات است. بنابراین هریک از زوجین به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن سوءتفاهم و سوء ارتباطات پیشگیری کنند.
اعتماد و صداقت: زن و شوهر برای وصول اعتماد و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر در درجه اول هر دو موظفند از انجام هر نوع رفتاری که موجب سوءتفاهم می گردد شدیداً اجتناب کنند و همچنین از ابزار کلمه یا جمله ای که در طرف مقابل شک و تردید ایجاد نماید، پرهیز کنند .
درک همسر و تفاهم: زوجین با درنظر گرفتن تفاوتهای فردی بین انسان ها باید شنونده خوبی باشند و با حوصله حرف های طرف مقابل را گوش دهند .وجود اختلاف بین زوجین امری اجتناب ناپذیر است اما چیزی که در این زمینه مهم است، رسیدن به یک تفاهم معقول و منطقی است. بطور کلی می توان گفت: تفاهم کلید حل اختلاف زناشویی است .
محبت :ابراز محبت به موقع در زندگی مشترک، علاقه نشاط و طراوت به وجود می آورد. این امر فقط لازمه روزهای نخستین ازدواج نیست. بلکه با گذشت زمان نهال نوپای زندگی به درختی تنومند تبدیل می شود که نیاز بیشتری به آبیاری دارد.(سیلیمن ،2001).
همکاری: زن و شوهر زمانی احساس رضایت از زندگی زناشویی دارند که شوهر در کارهای خانه همکاریکند و درآمد خانواده نیز افزایش یابد. رضایت زناشویی هنگامی که زن و شوهر از نقش زن در خانه انتظار نقش جنسیتی دارند، پایین است( برنشتاین، برنشتاین، 1998، ترجمه، پور عابدینی نائیینی ،1380).
مسایل جنسی :اگرچه زندگی زناشویی سعادتمندانه فقط تا اندازه ای مربوط به روابط لذت بخش جنسی است. ولی این روابط یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است. اگر این روابط قانع کننده نباشد، منجر به احساس محرومیت، ناکامی و عدم احساس ایمنی می گردد. طبق نتایج تحقیقات انجام شده مساله رضایت زناشویی جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسایل درجه اول قرار دارد و از دیگر مسایل مربوط به مسایل جنسی تناسب و تعادل و مقدار تمایل جنسی در زن و مرد است. رضایت جنسی، شامل احساس درباره بدن خود، نیاز به لمس، علاقه به فعالیت های جنسی و توانایی بدست آوردن رضایت از فعالیت های جنسی می باشد .
هر جنبه رضایت جنسی برای زنان تاحدی شامل، آمیزش، عقیده درباره تصویر بدنی، زنانگی، مطلوبیت و توانایی باروری می باشد ( هینسون ، 2000 ).
صمیمیت: بدون تردید مهمترین رکن یک ازدواج خوب، صمیمیت است. صمیمیت به زن و شوهر امکان می دهد تا از دنیای تنهایی و جدایی خارج شوند و به فضای یکپارچه احساس قدم بگذارند. خود شناسی و شناخت ویژگی های شخصیتی همسر نخستین گام به سوی صمیمیت است و برای رسیدن به آن، زوجین باید دقیقاً بخواهند که یکدیگر را بشناسند چون منظور از صمیمیت، در میان گذاشتن رازهای و پذیرفتن همدیگر است.
توجه و علاقه: تمایل و توجه، یعنی باور داشتن و این باور را انتقال دادن به زوج، یعنی اینکه تو برایم مهم هستی و به آنچه برای تو اتفاق می افتد بها می دهم و مراقب تو هستم. دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست .
مسایل مالی و اقتصادی :فشارهای اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم در بروز ناهماهنگی زناشویی است. زن و شوهری که تحت فشار روانی و اقتصادی هستند، با انواع مسایل در حال مبارزه هستند و این عامل فشار تعارض های زناشویی و مشکلات موجود زناشویی را آشکار می سازد. در طول زمان وجود فشارهای مالی ارتباط زن و شوهر را به طور قابل ملاحظه ای تحت تاثیر قرار می دهد .(سیلیمن،2001)
اقوام و دوستان :وابستگی های عاطفی زن و شوهر به خانواده های خود می تواند بر روابط زناشویی تاثیر سوء بگذارد. در بسیاری از موارد توجه زیاد زن و شوهر به پدر و مادر، اسباب رنجش دیگری را فراهم می کند .
مصاحبت و هم نشینی با هم :مصاحبت و هم نشینی در اوایل ازدواج بسیار زیاد است. اما به نظر می رسدهرچه از زمان ازدواج می گذرد این اصل مهم در بین بسیاری از زوجین کاهش می یابد. با افزایش کار و مسئولیت ها و افزایش تعداد فرزندان، زوجین وقت کمتری را با هم صرف می کنند و کیفیت مصاحبت آنها با یکدیگر پایین می آید. مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایه های ازدواج موفق است .
طول دوره ازدواج: عنوان می کند پژوهشگران قبیل هیل تغییرات حاصله در دوران زندگی را به شرح زیر تقسیم بندی نموده اند: 1- پیوند زناشویی و تشکیل خانواده 2- مرحله گسترش: از تولد اولین فرزند تا تولد آخرین فرزند خانواده 3- مرحله تثبیت: از مرحله تربیت فرزندان شروع شده و تا زمان جدا شدن اولین فرزند از محیط خانه ادامه دارد 4- مرحله انجام تعهدات: از زمان جدا شدن اولین فرزند از محیط خانه شروع شده وتا زمان جدا شدن آخرین فرزند ادامه دارد 5- تنهایی پدر و مادر (سیف،1377).
فرزندان :تولد کودک نشانه تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. وقتی کودک متولد می شود باید نقش های تازه ای ظاهر شود. باید عملکرد زن و شوهر برای پاسخگویی به وظایف پدر و مادر تغییر کند. به طور کلی سیستم باید متناسب با این تغییر از یک سیستم دوتایی به یک سیستم سه تایی تغییر کند. وجود فرزندان نه تنها شالوده زندگی زناشویی را استحکام می بخشد،بلکه عامل موثری درلذت بردن پدر و مادر شده وبا افزایش این لذت ارکان زندگی مستحکم خواهد شد.ولی به هرحال رضایت از زندگی زناشویی در هنگامی که فرزندان ازخانواده جدا می شوند و زندگی مستقلی را تشکیل می دهند بیشتر از زمانی است که آنها در خانه حضور دارند.میزان رضایت و خشنودی از زندگی زناشویی در طی دوران مختلف متفاوت است یعنی بیشترین میزان رضامندی، در سال های اولیه زندگی زناشویی و کمترین آن زمانی است که خانواده دارای فرزندان دبیرستانی است. ( برنشتاین، برنشتاین، 1998، ترجمه، پور عابدینی نائیینی ،1380).
تصمیم گیری :با تغییر ساخت جوامع سنتی و ظهور تغیرات گوناگون اجتماعی، نقش های اجتماعی نیز دچار دگرگونی گردیده اند و در بسیاری از موارد تکلیف نقش ها نیز مستلزم بازنگری کلی گردیه است. البته این روند در طی زمان و تحت تاثیر شرایط مختلفی صورت گرفته است. اشتغال زنان از جمله مواردی است که به طرز آشکاری تعادل سنتی نقشهای خانوادگی را بهم زده خود به جنبه های دیگر زندگی خانوادگی اثر گذاشته است. بررسی های انجام شده در این زمینه نشان می دهد، زنانی که به واسطه کار بیرون از خانه دارای درآمد می باشند در مقایسه با زنان دیگر که مستقل از شوهران خود هستند به نظر می رسد که تساوی بشتر در محیط شغلی میان زنان و شوهرانشان منجر به تساوی بیشتر در تصمیم گیری های خانوادگی می شود. ( برنشتاین، برنشتاین، 1998، ترجمه، پور عابدینی نائیینی ،1380).
شخصیت :یکی دیگر از از عوامل مؤثر بر رضایت مندی زناشویی شخصیت زوجین است. بطور کلی درمورد شخصیت افراد و نظریه پردازان مختلف به انواع متفاوتی از شخصیت اشاره می کند. از جمله یونگ افراد را به دو گروه برونگرا و درونگرا تقسیم می کند و برای هر تیپ ویژگی های شخصیتی خاص و مجزایی را ذکر می کند، بطوری که ویژگی های منحصر به فرد هر تیپ، قطب تقریباً مقابل برای تیپ شخصیتی دیگر است. لازم به ذکر است که یونگ در بین این دو گروه افراد انواع دیگری را نام می برد که ممکن است ترکیبی از هر دو نوع صفات شخصیتی را داشته باشد (سیاسی، 1371) .
تعهد و وفاداری: تعهد عبارتست از تمایل فرد برای پایداری دائمی روابط، میزان تعهد همسران یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر رابطه زناشویی است. تعهد به ازدواج با عواملی همچون مثبت بودن، مثبت اندیشی و باز بودن وظایف همسر رابطه مثبتی دارد. تعهد به رابطه زناشویی حیات می بخشد و زمینه ای را ایجاد می کند که زوجین می توانند روی موانع کار کنند و زمانی را به تلاش اختصاص دهند (سیاسی،1371).

مطلب مشابه :  موقعیتهای استرس زای روانی:

2-45 ویژگی خانواده های سالم
خانواده سالم مهارت هایی از قبیل مهارت حل مساله، مهارت های ارتباطی،مهارت در زمینه مقابله با خشم را به میزان کافی دارند.ولی به طورکلی می توان ویژگی های یک خانواده سالم رابه صورت زیرخلاصه کرد.
پیشوایی :ماحصل شخصیت والدین، و ویژگی های پیوند زناشویی مکمل بودن نقشهای والدین و به کارگیری قدرت از سوی والدین، که از شیوه های انظباطی آنها در کنترل خانواده به شمار می آید.
حد و مرز خانواده: این امر مرزهای خود، نسل و همچنین مرز موجود میان خانواده و جامعه را دربر می گیرد.
عاطفی بودن: مسائل مهم این متغییر، صمیمیت درون فردی، تعامل سه جانبه (پدر و مادر یا فرزندان) خانواده نسبت به یکدیگر، میزان تعادل در ارتباط کلامی و غیر کلامی، طرق ابراز وجود خانواده، وضوح و شکل ترکیب گفتار اعضا و ماهیت تفکر انتزاعی و مجازی افراد مربوط است .
عملکرد معطوف به هدف :شامل تربیت اعمال شده از سوی خانواده و راهنمایی، ماهیت افراد خانواده، روابط با همسالان و راهنمایی آنها در این روابط فعالیتهای اوقات فراغت، چگونگی مواجهه خانواده ها با بحرانها و سازگاری افراد بعد از ترک خانواده علاوه بر این یک سلسله مراحل قبل پیش بینی نیز وجود دارد که خانواده در جریان شکل گیری و تکوین فرد، یکی پس از تکمل دیگری آنها را طی می کند. 1 – دوره همسر گزینی 2 – ازدواج و پیامد های آن 3 – تولد کودک و رویارویی با کودک، سالهای پس از ازدواج 4 – جدایی بچه از والدین 5 – بازنشستگی و کهولت، الزاماً همه خانواده ها، همه موارد فوق را تجربه نمی کنند (هی، لی ،1973.ترجمه،ثنایی،1378).
2-46 خصوصیات زوجین سالم
در مورد سلامت و واکنش سالم در روابط مطالب زیادی است. الگوهای هنجاری که بیورز (1997)، در زمینه روابط زناشویی سالم شناسایی کرده عبارتند از:1 – باور به نسبی بودن واقعیت بجای مطلق بودن آن 2 – باوربه اینکهاختلاف قابل حل است 3 – باورهای بلند نظرانه و وسیع 4 – وجود الگوهای سلامت، وقتی این الگوهای سلامت عبارتند از: مسئولیت، تنظیم اهداف، تشویق، ارتباط شفاف، شنیدن همدلانه، تمایل برای تحلیل و گفتگو در روابط، اظهار پذیرش 5 – حمایت از اهداف مثبت ازدواج 6 – تلاش جهت یافتن راه حل مشترک برای حل تعارضها ( عامری،1383) .
واکنش های مربوط به نارضایتی زناشویی: با توجه به تفاوت های فردی، واکنش افراد به نارضایتی زناشویی متفاوت است. راسبالت (1998)، شیوه های متفاوت واکنش افراد در برابر چنین پدیده ای را بررسی نموده و چهار واکنش متداول را مشخص کرده است (هی، لی ،1973.ترجمه،ثنایی،1378).
این واکنش ها عبارتند از :
به صدا در آمدن :این واکنش ها وقتی اتفاق می افتد که فرد شروع به بیان مشکلات رابطه زناشویی نماید، تلاش به مصالحه کند، کمک بطلبد و تلاش به تغییر خود و طرف مقابل یا موقعیت نماید و به طور کلی برای اصلاح رابطه اقدامی انجام دهد. این واکنش تلاشی برای نجات رابطه مشکل است. افراد غالباً وقتی این واکنش را نشان می دهند که قبلاً از رابطه رضایت داشته و سرمایه گذاری سنگین در آن کرده باشند .
وفاداری : وفاداری پاسخ محافظه کارانه ای است که تلاش برای نگهداری وضعیت را نشان می دهد. فرد ناخشنود اما وفادار با انتظار بهبود رابطه با ادعای اینکه مسائل باگذشت زمان حل می شوند با مشکلات روبرو می شود. این واکنش زمانی بیشترین احتمال بروز را دارد که فرد مشکلات رابطه را اجرایی می بیند و چاره دیگری در زندگی نمی بیند، سرمایه گذاری در رابطه کرده، و نارضایتی او به میزان شدید نمی باشد .
غفلت :این واکنش با گذراندن زمان کمتر با یکدیگر، در نظر نگرفتن و اشباع از بحث درمورد مشکلات و بد رفتاری با طرف مقابل مشخص می شود. غفلت وقتی بیشتر احتمال بروز را دارد که شخص قبل از وجود مشکلات عینی، از رابطه رضایت نداشته و سرمایه گذاری کمی در رابطه داشته باشد .
خروج: این واکنش ممکن است به شکل ترک کردن خانه، بدرفتاری یا پایان دادن رابطه باشد. این مساله وقتی پیش می آیدکه رابطه رضایت بخش نبوده و سرمایه گذاری کمی در آن انجام شده باشد و همچنین انتخاب های دیگر در زندگی وجود داشته باشد. (هی، لی ،1973.ترجمه،ثنایی،1378).
47-2 مشکلات ارتباطی ناسازگارانه خاص در زوجین :
یانگ و لانگ (2002)، پس از بررسی تعاملات زوجینی که در برقراری روابط زناشویی مناسب و سازگارانه با مشکلاتی روبرو بودند، الگوهای خاصی را در روند تعاملات آنها مشاهده کردند برخی از این الگوها به شرح زیر می باشد :
خواندن افکار – مذاکرات کلیشه ای – اعتقاد به داشتن حق – شکایت متقابل – پیام های متباین – الگوهای نیش زدن – نشنیدن مثبت ها. (یانگ و لانگ، 2002) .

2-48 مشکلات ارتباطی معمول در زوجین:
گاتمن (1995) براین عقیده است که بسیاری از الگوهای ارتباطی منفی ازچهار طبقه تبعیت می کنند: 1 – انتفاد در مقابل گله 2 – اهانت 3 – تدافعی بودن 4 – سرسختی در مقابل مخالفت.

2 -49 استرس زناشویی و تعاملات کلامی و غیر کلامی زوجین:
هدف اصلی بسیاری از تحقیقات در روابط زناشویی، تفاوت بین زوجهای آشفته و غیر آشفته است (ونجلیستی و بانسکی ، 1993). برهمین اساس تحقیقات مختلفی شیوه ی تعامل و ارتباط زوجهای آشفته را مورد بررسی قرار داده است. تفاوت ارتباط زوجهای آشفته و غیر آشفته به صورت زیر می باشد :
1 – زوجهای آشفته و غیرآشفته تفاوتی از نظر نیت در ارتباطشان ندارند. هرچند همسران آشفته گفته های همسران خود را به طور کمتر مثبت درک می کنند .
2 – در هنگام حل تعارض، زوجهای آشفته در مقایسه با زوجهای غیرآشفته رفتارهای منفی تر از خود نشان می دهند و برعکس، رفتارهای مثبت در زوجهای غیر آشفته متداول تر است .
3 – زوجهای آشفته در مقایسه با زوجهای غیر آشفته توافق کمتری در میزان اختلافشان دارند.
4 – رفتار غیر کلامی عامل مهم تمایز بین زوجهای آشفته از غیر آشفته است. زوجهای آشفته بسیار بیشتر از زوجهای غیر آشفته رفتارهای غیر کلامی منفی از خود نشان می دهند .
5 – احتمال بروز رابطه متقابل منفی زوجهای آشفته بیش از زوجهای غیر آشفته است .
6 – در زمان حل مشکلات رفتارهایی مثل شکایت، انتقاد، بلندی صدا، گوشه و کنایه، زوجهای آشفته را از غیر آشفته متمایز می کند .
7 – ارتباط بی قید و کاملاً آزاد در رابطه های آشفته در مقایسه با غیرآشفته تداوم بیشتری دارد .
زوجینی که سازگاری زناشویی پایینی دارند تمایل دارند تا مشکلات ارتباطی خود را به عواملی نسبت دهند که کنترل کمی بر آنها دارند. همچنین آنها در رابطه با یکدیگر رفتارهای مشکل همسرشان را ذاتی و ثابت در نظر می گیرند و سرزنش کننده هستند (نولر و فیتزپاتریک ، 1990 ).
زوجین آشفته و غیر آشفته از طریق محتوای مثبت پیام هایشان، نه از طریق رفتار غیر کلامی مثبت شان ازهم متمایز شده اند. رفتار غیر کلامی منفی و خنثی، گروه ها را از هم متمایز می کند به طور کلی ،‌رفتار غیر کلامی شاخص بهتری نسبت به رفتار کلامی است (گاتمن و همکاران، 1977) .
زوجین آشفته در مقایسه با زوجین غیر آشفته، مبادلات منفی تر و کمتر مثبتی در طول مکالمات سطحی و حل مساله داشتند. آنهابه طور پیوسته رفتارهای متنفرکننده ای را به کار می برند.بزرگترین تفاوت در بین زوجهای آشفته و غیر آشفته در تعامل مثبت و منفی در امور سطح بالا همچون حل مساله، اجام می پذیرد ( فلوید و مارکمن ، 1983 ) .
زوجین آشفته در تقابلات منفی تری نسبت به زوجین غیر آشفته مشارکت می کنند. یعنی، اگر همسر منفی است، به احتمال زیاد، دیگری نیز واکنش منفی نشان می دهد. زوجین آشفته با احتمال بیشتری در تقابل مستقیم نسبت به زوجین غیر آشفته شرکت می کنند، در حالی که زوجین غیر آشفته به مشارکت و تقابل مثبت به تعویق افتاده وابسته هستند. (گاتمن و همکاران، 1979) .
ارزیابی منفی ویژگی زوجین آشفته در بسیاری از فرهنگ هاست (هالفورد ، 1990، ترجمه، تبریزی و همکاران، 1384) .
در زوجین آشفته، اسناد های منفی مثل انتقاد گرایی و سرزنش به طور معناداری بیشتر از زوجین غیر آشفته است (مید ،2002 ).
زوجین رضایتمند در برابر زوجهای نارضایتمند، اغلب توافق بیشتری با هم دارند، کمتر در برابر عواطف منفی، مقابله به مثل می کنند و بیشتر پیام های غیر کلامی یکدیگر را به صورت صحیح درک می کنند .
همچنین زوجهای آشفته بیشتر احتمال دارد که محرک های منفی یکدیگر را تحمل نکنند و همچنین نسبت به محرکهای منفی همسر خود حساسترهستند، درنتیجه میتوان گفت که در زوجین آشفته میزان بخشش پایین است(جانسون و میلیکین ،2001)

مطلب مشابه :  پنج قاعده برای ایجاد ارتباط سازنده و مؤثر در زندگی زناشویی:

2-50 استرس زناشویی، رضایتمندی زناشویی و رضایتمندی جنسی:
مطالعات نشان داده است که بین استرس زناشویی و مهارت زندگی و رضایتمندی زناشویی رابطه منفی و مستقیمی وجود دارد ( ویلسون ، 2007 )، رضایتمندی جنسی و کیفیت زناشویی در ازدواج های پیشین با یکدیگر در ارتباط هستند.مطالعات قبلی بیان کردند که استرس مرتبط با زمان با هم بودن به طور منفی بر رضایتمندی زناشویی اثر می گذارد. بنابراین اگر زوجین پیشین، زمان باهم بودن به شیوه های غیر جنسی رضایت بخش تری را بگذرانند، زمان با هم بودن جنسی آنها رضایتبخش تر خواهد شد (ویلسون، 2007) همچنین محققان اشاره کردند که در ازدواج های پیشین، حداقل یکی از زوجین بازنشسته که اغلب، زوجین را قادر می کند تا بیشتر از زوجین جوان تر، زمان با هم بودن را صرف کنند و این افزایش زمان با هم بودن می تواند هم اثرات مثبت و هم اثرات منفی بر زوجین پیشین داشته باشند. به نظر می رسد سطح رضایتمندی زناشویی با زمان با هم بودن معنادار تر از زمان باهم نبودن باشند (دیوی و زینواکز ، 2004 ) .
بنابراین همچنان که زوجین پیشین به مرحله بازنشستگی پیش می روند آنها بیشتر با زمان باهم بودن سازگار می شوند وبرای افزایش زمان باهم بودن به صورت رضایت بخش تلاش می کنند تا ازاثرات منفی بر ازدواج و روابط جنسی خود اجتناب ورزند ( ویلسون، 2007 ) .
یک روش مورد استفاده در مطالعه ی استرس زناشویی و رضایت زناشویی، مشاهده ی تعاملات رفتاری بین همسران است. تعداد زیادی از مطالعات رابطه بین الگوهای حل مساله شوهران و زنان در رابطه با استرس یا رضایتمندی زناشویی را مورد بررسی قرار داده است .در این مطالعات دریافتند تعاملات زوجینی که از نظر روابط زناشویی آشفته بودند تلاش های کمتری در حل مشکلات و مسائل به وجود آمده می کردند و رفتارهای غیر کلامی و عاطفی منفی بیشتری داشتند و برانگیختگی فیزیولوژیکی بیشتری در تعاملات نسبت به زوجین غیر آشفته داشتند.
گزارش شده که سطح حمایت اجتماعی درون یک ازدواج با رضایتمندی زناشویی مرتبط است و تجهیز حمایت اجتماعی از غیرزوجین، در درون یک ازدواج با استرس زناشویی مرتبط است ( جولین و مارکمن ، 1991 ) .

2-51 تعارض زناشویی:
ازدواج نخستین سنگ بنای خانواده و جامعه است و به وسیله عقد ازدواج بین مرد و زن که کلید جوانب و تشریفات مذهبی رسمی و اجتماعی در آن منظور شده، بنیانگذاری می شود. عقد ازدواج، نقش را برای زوج ها به وجود می آوردکه جدایی از نقش قبلی را ایجاب می کند و نقطه بحرانیبرای این انتقال نقش، شروع دوره زناشویی است. نقش های تازه به نقش متجاوز افزوده شده، ارتباطات جدید میان فردی درهریک از ازدواجها گسترش می یابد وادامه معاشرت ها وسبک زندگی قبلی رادگرگون می کند. وظیفه دیگری که زوجها با آنها روبرو هستند جداشدن از خانواده های اصلی آنها و تبادل نظر و برقراری روابط متفاوتی با والدین، خواهر، برادر و بستگان خود است. به این ترتیب وفاداری های قبلی زوجها تغییر کرده، خانواده اصلی و اولیه باید این تغییرات و اتصالها را بپذیرند. دخالت یا اعمال نفوذ خانواده های اصلی که به صورت پنهان و در پوشش های متفاوت انجام می شود، می تواند یکی از منابع تعارضات زناشویی باشد (ثنایی، 1379).
وجود تعارضات زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی، تاثیر گذار است. تحقیقات زیادی، رابطه تعارضات زناشویی را با افسردگی، اختلال خوردن بیماری های خاص مثل سرطان اثبات کردند. در واقع رفتارهای متضاد درطی تعارض مربوط به تغییرات دستگاه ایمنی بدن است.همچنین تعارض زناشویی باعث ناسازگاری بچه ها،دلبستگی های مساله ساز برای همسران افزایش احتمال تعارض والدین کودک وتعارض بین خواهر و بردار می شود. متاسفانه بیشترین مشکلات مربوط به کسانی است که در آغاز و پایان زندگی خانواده گی قرار دارند .امروزه خانواده ها با مبارزات و ناکامی های بی پایان مواجهه اند که ساخت کنونی آنها را تهدید می کند و منابع موجودشان را تحت فشار قرار می دهد. با پیچیده شدن مشکلات خانواده ها جامعه فقط در حد صحبت بر اهمیت آنها تاکید می کند. و تنها وقتی که تحت فشار شدید هستند و از مقدمه مؤثر به آن ناتوان می باشندبرای رهایی شان اقدام می کند ( فینچام ، 1999.ترجمه. قرچه داغی،1380) .
2-52 مراحل رشد تعارضات زناشویی:
به طور کلی مراحل رشد تعارضات زناشویی شامل چهار مرحله می باشد.
1 – در این مرحله حد پایینی از تعارض وجود دارد. تعارضات عموماً بیشتر از شش ماه طول نمی کشد و رنجش یا تنش مهمی را ایجاد نمی کند. اکثر این زوجها به رویکرد های آموزشی روانشناختی پاسخ می دهند. آنها قادرند بدون نشان دان خشم زیاد، اطلاعات را برای ایجاد تغییر بگیرند .
2 – زوجها در مرحله دوم معمولاً تعارضات مزمنی را بیش از شش ماه تجربه می کنند. با این وجود سرزنش کردن و مثلث سازی افزایش می یابد. زن و شوهر به گذراندن زمان با یکدیگر ادامه می دهند، اما رنجش آنها آشکار است. به عنوان یک واکنش نسبت به این گونه تنش ها، ممکن است الگوهایی از خواهش، کناره گیری، تذکر دهنده، تعلل کننده کودک را نشان دهند. در این مرحله درمان متمرکز بر کاهش اضطراب و تنش و همچنین ایجاد تمرکز خود و سرزنش همسر می باشد. (هی لی، 1972.ترجمه،ثنایی،1378).
3 – در این مرحله زن و شوهر تعارضات شدید را از خود نشان می دهند که حدود شش ماه یا دوره هایی از اضطراب و فشار شدید همراه است. سرزنش قطبی سازی و تنازع قدرت دیده می شود. خشم و کنترل موضوعات مقدماتی هستند و ممکن است به طور موقت با افزایش مثلث سازی در جهت دیگری قرار گیرد. این تلاشها برایکاهش تعارضات وقتی است که تعارضات تا حد زیادی استرس زا باشد. در این مرحله ارتباط بسته و اعتماد متمرکز است. این امر مستلزم این است که بحث های مخرب کنار گذاشته شود تا زن و شوهر سرزنش را کاهش دهند و بتوانند درجاتی از مهارتهای حل مساله را در روابط خود استفاده کنند. (هی لی، 1972.ترجمه،ثنایی،1378).

در این مرحله زن و شوهر بیشترین حد تنش را در همه ابعاد آن، در روابط خود دارند. ارتباط شخصی، تنازع در قدرت و سرزنش تا حد زیادی دیده می شود. انتقاد گری شدید و زیاد است. خود افشاگری وجود ندارد. مثلث سازی، به شکل ائتلاف بایک وکیل وجود دارد. دلیل بالا بودن خشم رابطه درمانی برقرار نمی شود(هی لی،1973.ترجمه .ثنایی،1378).