مبانی نظری سبک های فرزندپروری
2-27-1 تاریخچه سبک های فرزندپروری
موضوع خانواده و تربیت فرزندان از روزگاران گذشته مورد توجه متفکرین بوده، و در چندین قرن اخیر به ویژه قرن حاضر این اهمیت و توجه افزایش یافته و پژوهش های متعددی در این حوزه صورت گرفته است. بر اساس اسناد موجود، تا قرن نوزدهم دوره ی کودکی از لحاظ اجتماعی نیز دارای ارزش نبوده است، افراد در دوره ی کودکی به طور معمول یا کودک محسوب می شدند که به آنها توجهی نمی شد یا کودکی شان نادیده گرفته می شد و همچون بزرگسالان با آن ها برخورد می شد. در سال های پایانی قرن نوزدهم، روان شناسی از دیدگاه های مختلف به خصوص از دید روان شناسی رشد به بررسی کودکان پرداخت (اعزازی، 1387).
نظریه های روان کاوی فروید با تاکید بر تاثیر تجربیات دوران کودکی بر مسائل روانی بزرگسالان و نیز روابط اجتماعی و تربیتی، کودکان را تحت تاثیر قرار داد و مطالعه رشد روانی و جسمانی کودک و نوجوان موضوعی خاص و مهم شد. فتناکیس برای رابطه والدین و فرزندان، مراحل الگویی مطرح می کند که در ادامه به صورت خلاصه به آن اشاره می شود.مرحله اول که تا حدود سده ی چهارم میلادی ادامه دارد، دورانی است که “نوزاد کشی” مورد قبول بوده است. در این مرحله، کشتن نوزادان برای ایجاد تعادل در جمعیت و مواد غذایی امری رایج بود. پس از آن، دوره ی خارج کردن کودک از خانواده، یعنی واگذاری آنان به دایه، سپردن آن به دیرها و صومعه ها و فرستادن کودکان به خانه دیگران به عنوان مستخدم یا جهت کارآموزی است، که در حدود قرن سیزدهم میلادی روش غالب بود (همان منبع).
از سده ی سیزدهم تا هفدهم، نوعی دوگانگی احساسات نسبت به کودکان به وجود آمد.در قرن هجدهم، والدین سعی در شناخت تفکر و احساسات کودکان خود کردند. در قرن بیستم، به سبب شناخت علمی خانواده و رشد جامعه شناختی، خانواده مهم ترین مکان آمادگی ورود به زندگی اجتماعی کودک شناخته شد. با پیشرفت علوم متفاوت در قرن بیستم اهمیت زیادی به کودکان در خانواده دادند و این نظریه مطرح می شود که جامعه شناسی و علوم دیگر باید از کودک به عنوان عضو آسیب پذیر خانواده در مقابل شرایط، روش ها و فشارهایی که از طرف خانواده به او وارد می شود حمایت کند (همان منبع).
هر دوره با توجه به نگرش های اجتماعی و فرهنگی رایج، شیوه های تربیتی خاصی نسبت به کودکان اعمال شده است. مثلا در سه دهه ی نخست قرن بیستم در آمریکا روش های فرزندپروری، خشک و خشن بودند. در آن زمان به والدین توصیه می شد که با آغوش گرفتن کودک در حال گریه او را لوس نکنند، طبق برنامه ی ثابتی به او غذا بدهند و آداب توالت رفتن را از همان ابتدای زندگی به او آموزش دهند. در دهه 1940روند شیوه های فرزندپروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شد. در این زمان نظریه های فرزندپروری زیر نفوذ مکتب روان تحلیل گری قرار گرفت. مکتبی که در آن بر امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی کنترل شدید و تکانه های طبیعی او تاکید می کند.در حال حاضر با پیشرفت جوامع و رشد آن، بحث فرزندپروری کودک محوری مطرح است که مطابق خواست و میل و اراده کودک رفتار کنند (غنی آبادی، 1380).
به طور خلاصه می توان گفت ، سبک های قدیمی فرزندپروری، روش های کنترل سخت و تنبیه بدنی را برای جلوگیری از لوس کردن فرزندان تجویز می کردند، اما در نظریه های جدید تعلیم و تربیت، تاکید بیشتر بر جنبه های روان شناختی و ملایم همراه با است (کاویان، 1387).
2-27-2 تعاریف سبک های فرزندپروری
فرزندپروری از ریشه پریو، به معنی زندگی بخش گرفته شده است و منظور از آن روش هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به کار می گیرند و بیانگر نگرش هایی است که آن ها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزندپروری به واسطه ی فرهنگ، نژاد و گروه اقتصادی تغییر می کند (دفتر مطالعات خبرگذاری ایران، 1387). فرزند پروری فعالیتی است پیچیده و در بر گیرنده ی رفتارهای خاصی است که کودک را تحت تاثیر قرار می دهد و همچنین سبک های فرزندپروری، مجموعه نگرش های والدین نسبت به کودک است که منجر به ایجاد جو هیجانی می شود که در آن جو رفتار هی خاصی بروز می کند (اسلمی، 1385).
شیوه ی فرزندپروری یکی از سازه های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی و نحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است و عامل مهمی برای رشد و یادگیری کودکان به شمار می آید (بامریند، 1991). هم چنین شیوه ی تربیتی اعمال شده از سوی والدین که شامل مجموعه رفتارهای متعدد و گوناگون طبیعی و به هنجار است که والدین به منظور کنترل کردن و اجتماعی کردن کودک از آن استفاده می کنند (بامریند، 1991).
2-27-3 ابعاد سبک های فرزندپروری
دایانا بامریند (1991) با مشاهده ی تعامل والدین با فرزندان پیش دبستانی در خانه و آزمایشگاه اطلاعات فراوانی درباره ی تجارب فرزندپروری جمع آوری کرد.وی دریافت که شیوه های مختلف فرزندپروری در دو بعد با یکدیگر متفاوت اند بعد اول “توقع داری “، والدین استانداردهای بالایی را برای فرزندان خود تعیین می کنند و تاکید دارند که فرزندان شان به آن استانداردها دست یابند و بعضی دیگر از والدین از فرزندان خود توقع کم تری دارند و به ندرت سعی می کنند در رفتار فرزندان خود نفوذ داشته باشند. بعد دوم”پذیرندگی” است.گروهی از والدین نسبت به فرزندان خود پذیرنده و قبول کننده هستند (برک ، 1997، به نقل از بقائیان، 1390) .
بامریند(1989، 1991) دو بعد مستقل فرزندپروری رامطرح کرد: بعد اول: پاسخ دهی والدین است و به میزان حساس بودن والدین، گرمی، جلوه ی هیجانی و حمایت کنندگی آن ها مربوط است. بعد دوم: توقع والدین که به انتظارات آن ها از کودک و میزان کنترل کنندگی آن ها مربوط می شود. پاسخ دهی والدین که به میزان تعهد والدین برای ایجاد فردیت، خود نظم جویی و خود اطمینان بخشی کودک مربوط می شود و این در حالی است که آن ها میزان سازگاری، حمایت کنندگی و نیازها و مطالبات خاص کودک را هم در نظر می گیرند (بامریند، 1991). توقع والدین عبارت از تلاش های والدین برای وادار کردن کودکان به هماهنگ شدن با کل خانواده به وسیله اعمال مطالبات، نظارت و تلاش های انضباطی است (به نقل از برقیان زرنقی، 1391) .
پژوهش های معاصر در شیوه های فرزندپروری از مطالعات « بامریند » درباره ی کودکان و خانواده های آنان نشأت گرفته است. علاوه بر بامریند، پژوهشگران دیگر نیز برای توصیف سبک های فرزندپروری رویکرد ابعادی داشته اند. سیموندز (1939) این ابعاد را پذیرش/ طرد و مسلط/ مطیع دانسته است. شفر(1959) عشق/ خصومت و خود مختاری/ کنترل، بیکر (1964) گرمی/ خصومت و محدود بودن/ آسان گیر بودن را از ابعاد سبک های فرزندپروری دانسته اند (براون و وایت ساید، 2007، به نقل از پرچم و همکاران، 1391).
بعد پاسخ دهی (صمیمیت و اطمینان بخشی): به میزان تلاش والدین برای رشد ابراز وجود و استقلال در کودکان، حمایت و اطمینان بخشی به کودکان و توجه به نیازهای اشاره دارد.
بعد تقاضا (کنترل): به تلاش والدین برای یکپارچگی خانواده و جذب فرزندان در خانواده از طریق داشتن تقاضاهای مناسب با توانایی های فرزندان، نظارت بر آنان و وضع مقررات اشاره دارد (بامریند، 1991). همانطور که در جدول 2-1 نشان داده شده است ترکیب گوناگون دو بعد پذیرندگی و توقع داشتن، چهار شیوه فرزندپروری را به وجود می آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن ها متمرکز است: مستبدانه، مقتدرانه و آسان گیر و چهارمین شیوه یعنی طرد کننده را محققان دیگر مورد مطالعه قرار داده اند (برک ، 2001).

مطلب مشابه :  تعریف و راهبردهای فراشناخت از منظر روان شناختی

جدول 2-1 طبقه بندی دو بعدی سبک های فرزندپروری
ناپذیرنده پذیرنده توقع
شیوه مستبدانه شیوه مقتدرانه متوقع
شیوه طرد کننده شیوه آسان گیر بی توقع