می‌شود سپس احکام آن جزئیات مفهوم می‌گردد.
قاعده در اصطلاح به معنای قضیه کلیه ایست که منطبق بر جمیع جزئیاتش هست
«حکم شرعی فی قضیه اغلبیه یتعرف منها احکام ما دخل تحتها»
یعنی قاعده عبارت است از حکم شرعی در قضیه که بیشتر اوقات احکام فروعاتی را که شامل است از او شناخته می‌شود
این تعریف دقیقاً مطابق با تعریف فقهای امامیه هست چنانچه قبلاً ذکر شد.
اما در نگاه دوم، قاعده را به‌اضافه فقه در نظر گرفته و تعریف می‌کنند که در ذیل «تعریف قواعد فقه» به آن اشاره می‌کنیم
درنتیجه؛ قاعده در لغت به معنای پایه، اساس، اصل، ریشه‌ای (یک‌چیز) اطلاق می‌شود در فقه هم به همین معناست حال آنشی مادی باشد مانند قواعد ساختمان چه معنوی باشد مانند قواعد دین که درواقع به معنای ستون‌های ساختمان و یا ستون‌های دین هست بدین ترتیب در اصطلاح فقهی یک اصلی است که فروعات و جزئیات فعل مکلف بر آن تطبیق و حکم آن روشن می‌شود
همان قسمی که ذکر شد که «قاعده فقهیه» مرکب از دو جزء (قاعده و فقه) است، جزء اول یعنی قاعده را توضیح دادیم به مناسبت، جزء دوم یعنی فقه را نیز، به‌قدر لازم توضیح می‌دهیم.
معنای لغوی فقه
فقه در لغت به معنای مطلق آگاهی فهم آمده است. در معنای دانش و دریافت علم و ادراک و دانایی به احکام شرعی نیز تعریف کرده‌اند

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در لسان العرب چنین آمده است: (اَلْفِقهُ، اَلْعِلْمُ بِالشَّیْءِ وَالْفَهْمُ لَهُ) یعنی فقه علم به چیزی و فهمیدن آن است در آیاتی از قران کریم واژه فقه به معنای دانستن مطابق بامعنای لغوی آن آمده است ازجمله به آیات ذیل می‌توان استشهاد کرد.
1-«وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ  لِسانی یَفْقَهواقَوْلی.» یعنی گِرِه از زبان من بگشای تا حرف من را بفهمند.
2-«إلّایُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاتَفْقَهون.» یعنی هیچ موجودی نیست مگر اینکه او را به پاکی می‌ستاید ولی شما تسبیح آن‌ها را متوجه نمی‌شوید.
3-«مالِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لایَکادونَ َفْقَهونَ حَدیثاً.» یعنی چرا این قوم جاهل از فهم هر سخن دورند
معنای اصطلاحی فقه «دیدگاه امامیه»
در معنای اصطلاحی فقه هرچند عبارات فقها مختلف است اما به‌حسب مؤدا یک‌چیز است برخی از آن تعاریف این‌گونه آمده است:
شهید ثانی در کتاب «تمهیدالقواعد» به تعریف اصطلاحی فقه پرداخته، فرموده است «الفقه اِصْطِلاحاً: اَلعِلْمُ بِالأحْکامِ الشّرعِیَهِ الْعِلْمِیّهِ الْمُکتَسِبُ مِنْ أدِلّتِها التَفصیلِیّهُ» فقه در اصطلاح، علم به احکام شرعی عملی است که از ادله‌ای تفصیلی آن به دست می‌آید
در کتاب مصطلحات الفقه نیز، فقه را این‌گونه تعریف کرده است: «العلم باالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلته التفصلیه» یعنی فقه علم به احکام شرعیه فرعیه است که از ادله‌ای تفصیلی آن به دست می‌آید، در کتاب «نضدالقواعدالفقهیه» نیز همین مطالب در تعریف فقه؛ آمده است
معنای اصطلاحی فقه «دیدگاه عامه»
حمد بن محمد، یکی از علمای عامه می‌گوید: واژه فقه، در اصطلاح فقها در معرض تعریف‌های بسیاری واقع‌شده است اما مشهورترین و شایع ترین تعریف ازنظر شمول و صحت تعریف ذیل است:
«العلم بالاحکام الشرعیه العملیه المکتسب من ادلتها التفصیلیه» یعنی فقه عبارت است از علم به احکام شرعی عملی که از مجرای ادله‌ای تفصیلی آن به دست می‌آید.
درنتیجه فقه، در اصطلاح فقهای مسلمان مطلق دانستن احکام نیست بلکه دانستن استدلالی احکام است؛ یعنی دانستن از روی ادله و وسایط در اثبات آن‌ها، نه وسایط در ثبوت، به تعبیر دیگر می‌توان علم فقه را علم استنباط احکام شرعی یا علم عملیات استنباط احکام معرفی کرد
تعریف قواعد فقه «دیدگاه امامیه»
در تعریف قواعد فقهی میان فقها بیانات مختلفِ را شاهد هستیم و دلیل آن‌هم این است که هرکدام به یکی از جنبه‌های تمایز قاعده فقهی با سایر قواعد اشاره می‌کنند که به برخی از آن تعاریف در ذیل متذکر می‌شویم
«انها قواعده تقع فی طریق استفاده الاحکام الشرعیه الالهیه ولایکون ذلک من باب الاستنباط والتوسیط بل من باب التطبیق»
یعنی قواعد فقهی قواعدی است که درراه به دست آوردن احکام شرعی الهی واقع می‌شوند به گونه ای تطبیق، نه استنباط.
بعضی از فقهای دیگر هم این‌گونه تعریف کرده‌اند: «اِنّ القواعد الفهیه هی احکام عامه فقهیه تجری فی ابواب مختلفه» یعنی قواعد فقه احکام عام هستند که در ابواب مختلف فقه جریان می‌یابد.
تعریف قواعد فقه «دیدگاه عامه»
در کتب قواعد فقهی عامه تعاریف بسیاری برای قواعد فقهیه شده است در حال که معظم آن تعریف‌ها خالی از اشکال و اعتراض نیست طبق مدعای صاحب کتاب «القواعد الآصولیه» جامع‌ترین تعریف از ابوعبدالله مقری است ایشان گفته است:
«کل کلی هو اخص من الاصول و سائر المعانی العقلیه، واعم من العقود وجمله الضوابط الفقهیه الخاصه»
هر کلی خاص‌تر از اصول و سایر معانی عقلیه و عام‌تر از عقود و جمله‌ای ضوابط فقهی باشند به آن‌ها قواعد فقهیه اطلاق می‌شود، قید «هو اخص من الاصول» علم اصول فقه را از تعریف خارج می‌کند مانند کتاب، سنت، اجماع، قیاس، حجیت مفهوم و عموم و خبر واحد…
قید «اعم من العقود و جمله الضوابط الفقهیه الخاصه» قواعد فقهی خاص را خارج می‌کند.
چنانکه در ذیل معنای «اصطلاحی قاعده» گذشت و تذکر داده شد که در معنای «اصطلاحی قاعده» دو نگاه در میان عامه شکل‌گرفته است در قدم اول قاعده را از آن حیث که قاعده هست تعریف کرده‌اند چنانکه ذکر شد اما دسته‌ای دوم قاعده را به ملاحظه فقه تعریف می‌کنند، خود سه گروه‌اند
1-قاعده فقهیه کلیه است 2-«اصول فقهیه کلیه فی نصوص موجزه دستوریه تتضمن احکاماًتشریعیهً عامهً فی الحوادث آلتی تدخل تحت موضوعها»
قاعده فقهیه عبارت است از اصول فقهیه کلیه که در نصوص به‌صورت موجز آمده است و متضمن احکام تشریعی عام است و حوادث در تحت آن داخل می‌شود
معنای لغوی «ضرر و ضرار»
واژهای «ضرر و ضرار» در کلمات لغویین به معانی مختلف استعمال شده است برای روشن شدن معنای دقیق آن‌ها ضروری است که چند مورد از اقوال آن‌ها را در مورد «ضرر وضرار» مورد ملاحظه قرار دهیم:
1-قال ابن منظور: «الضَّرُّ والضُّرُّ لغتان ضد النفع -والضَّرُّ المصدر والضُّرّ الاسم. قال أَبو الدُّقَیْش الضَّرّ ضد النفع والضُّر بالضم الهزالُ وسوء الحال، وضَرَّهُ یَضُرّه ضَرّاً وضَرّ بِه وأَضرَرّ بِه وضَارَّهُ مُضَارَّهً وضِراراً بمعنی والاسم الضَّرَر»
یعنی ضرر از ماده «ضَّرَ-ضُّرَ» ضد نفع است، ضَّرَ «به فتح ضاد» مصدر است و ضُّرَّ «به ضم ضاد» اسم مصدر است
2-قال الفیومی: الضر، الفاقه والفقر بضم الضاد اسم وبفتحها مصدر (ضَرَّهُ) (یَضُرُّهُ) من باب قتل إذا فعل به مکروها قال الأزهری کل ما کان سوء حال و فقر وشده فی بدن فهو (ضُرَّ) بالضم وما کان ضد النفع فهو بفتحها وَ قَدْ أُطْلِقَ عَلَى نَقْصٍ یَدْخُلُ الْأَعْیَانَ یعنی «الضُّرُّ» اسم مصدر و «الضَّرُّ» مصدر است ضرر عبارت است از عمل مکروه نسبت به شخص، یا نقص در اعیان.
3-قال عبدالرزاق: ضرر: (الضَّرُّ، ویُضَمّ) لغتان: (ضِدّ النَّفْع). (أَو) الضَّرّ (بالفَتْح: مَصْدَر، وبالضَّم: اسْمٌ).

قال أَبو الدُّقَیْشِ: کُلُّ ماکان من سُوءِ حال وفَقْرٍ أَو شِدّهٍ فی بَدَنٍ فهو! ضُرٌّ و ماکان ضِدّ النَّفْع فهو! ضَرٌّ.
یعنی الضَّرُّ و الضُّرّ دو لغتی است که به معنای ضد نفع می‌باشند یکی مصدر و دیگری اسم مصدر است
4-قال راغب: الضُّرُّ: سوءُ الحال، إمّا فی نفسه لقلّه العلم و الفضل و العفّه و إمّا فی بدنه لعدم جارحه و نقص و إمّا فی حاله ظاهره من قلّه مال و جاه
راغب می‌فرماید: الضُّرُّ به معنای سوء حال است که یا در نفس انسان به جهت کمبود علم و فضل و عفت تحقق می‌یابد و یا در بدن انسان از حیث نداشتن اعضای سالم، یا از حیث کمی مال‌ومنال دنیا صورت می‌پذیرد.
5-و التحقیق‌أنّ الأصل الو احد فی المادّه: هو ما یقابل النفع، فالنفع هو الخیر العارض یتحصّل للإنسان؛ و الضرّ هو الشرّ المتوجّه للشی‌ء یوجب نقصانا فیه أو فی متعلّقاته و إذا لم یوجب الشرّ المواجه نقصانا: فهو أذى و سوء حال و لا یقال انّه ضرّ فالأذى و السوء عامّان یشملان ما فیه نقصان أم لا.
صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن، پس‌ازآنکه ضُرّ را به معنای شر موجب نقصان تفسیر می‌کند، انواع مختلف نقصان را بر‌می‌شمرد که در اعتقاد، یا درراه هدایت یا در بدن یا در مال یا در عنوان و جاه و مقام حاصل می‌شود. از‌این‌رو، افزون بر نقصان مادی، ضرر شامل اموری فرا، مادی نیز می‌شود. آنگاه شواهدی از قرآن کریم بر این کاربرد ذکر می‌کند و نتیجه می‌گیرد که ضرر و ضرار معنای واحدی دارند و بر دوام ضرر دلالت می‌کنند. سپس به آیاتی استشهاد می‌کند؛ مانند: «و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا» «لا تضارّ والده بولدها و‌لا مولود له بولده» در این دو مورد، معنای ضرار که مصدر فعل «تضارّ» است، استمرار و تداوم ضرر هست که در این آیه نفی‌شده است.
6-قال ابن اثیر: الضَّرُّ: ضدّ النفع، ضَرَّهُ یَضُرُّه ضَرّاً و ضِرَاراً و أَضَرَّ به یُضِرُّ إِضْرَاراً. فمعنى قوله لا ضَرَر: أی لا یَضُرُّ الرجلُ أخاه فینقصه شیئا من حقّه. الضِّرَار: فِعال، من الضَّرّ: أی لا یجازیه على إِضْرَاره بإدخال الضَّرَر علیه.
ابن اثیر می‌فرماید: الضَّرُّ ضدّ نفع است درنتیجه معنای لا ضرر، این است که انسان برادرش را ضرر نمی‌زند به این معنا: که حق برادرش را کم نمی‌کند کمبود و نقص در مال او وارد نمی‌کند.
اما ضرار بر وزن فعال، از ماده الضَّرّ، به معنای اضرار بر دیگری است ضرر را بر دیگری واردکردن.
درنتیجه، اقوال لغویین منعکس‌کننده معانی متعدد در بدو نظر، برای ماده «ضرر» است در فصل بعدی به آراء و انظار فقها در معنای اصطلاحی ضرر به‌تفصیل بحث خواهیم کرد.
ب؛ کلیات
تاریخچه‌ای قواعد فقه «امامیه»
قواعد فقهی در طول تاریخ فقه در مکتب فقهی امامیه از فراز و نشیب‌های گوناگونی گذر کرده است که در پنج مرحله دسته‌بندی‌شده است.
1-مرحله‌ای پیدایش 2-مرحله گسترش تطبیق و کاربرد 3-مرحله تدوین 4-مرحله روی کرد اخباری گری 5-مرحله پیچیدگی و پختگی
1-مرحله‌ای پیدایش
حقیقت آن است که روش کلی‌نگری در شریعت خاتم ألانبیاء «صلی‌الله علیه وآله و سلم» نخستین بار، از وحی منزل «قرآن» ناشی می‌شود سپس در ادامه مسیر باسنت نبوی تکامل می‌یابد بر همین اساس از نخستین زمان، مسلمانان دریافته بودند که برخی از آیات و احادیث پیامبر اکرم (ص) آن‌چنان جامع است که می‌تواند مصادیق و موارد متعددی را پوشش دهد مانند آیات ذیل که به‌روشنی بیانگر این مطلب است:
الف، وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ یعنی و در مقام تکلیف بر شما مشقت و رنج ننهاد.
ب، وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ یعنی خدا هیچ‌کس را تکلیف نکند مگر به‌قدر توانایى ا
ج، وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى‏

یعنی و هیچ‌کس چیزى نیندوخت مگر بر خود و هیچ نفسى بار (گناه) دیگرى را بر دوش نگیرد
د، یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
اى اهل ایمان، (هر عهد که باخدا و خلق بستید) به عهد و پیمان خود وفا کنید
با بهره‌گیری از سنت و احادیث پیغمبر «صلی‌الله علیه وآله و سلم» و اهل‌بیت عصمت و طهارت «علیهم‌السلام» می‌توان قواعد فقهی ذیل را برشمرد:
الف، «انما الأعمال بالنّیات» که قاعده‌ای اصیل و برگرفته از سنت است و مصادیق ذیل را در برمی‌گیرد: الف، «الامور بمقاصدها» اعتبار و ارزش امور به اهداف آن است –ب، لاثواب إلا بالنیه یعنی ثواب و پاداش منوط به نیت است
ج، «العبره فی العقود فی المقاصد والمعانی لا للإلفاظ والمبانی» اعتبار و ارزش عقود، به مقاصد و معانی آن است، نه الفاظ و مبانی-د، «لا ضرر و لا ضرار» که دربردارنده‌ای مصادیق ذیل مانند الضرر یزال «الضرر لایزال بمثله، می‌باشد.
ح، «الضرورات تبیح المحظورات». الخراج بالضمان» که دراین‌باره می‌توان گفت غله

Leave a Reply