کنیسه در اسلام نیست» یا «لا حمی فی الاسلام، قرق کردن در اسلام نیست» یا «لا مناجشه، بالا بردن صوری قیمت کالا در اسلام نیست» یا «لاحمی الاما حمی‌ا… و رسوله، هیچ قرقی نیست مگر آنکه خدا و پیامبر او قرق کرده باشند» از همین قبیل است. «لاسبق الا فی حف اوحافر اونصل، مسابقه جز در مورد سواری و تیراندازی نیست»
در ادامه می‌فرماید در آیات و روایات اسلام محمدی «صلی‌الله علیه و آله» مصادیق فراوان وجود دارد که لای نفی جنس، به معنای نهی آمده است و ما درصدد استقصای آن نیستیم همین مقدار برای تأیید مدعا کافی است
ب، وجود قرائن در استعمالات اهل لغت
چنانچه در کتب لغت، ابن اثیر در نهایه وغیره…لا ضرر و لاضرار را به این معنا گرفته‌اند که نباید کسی به دیگری ضرر بزند یا چیزی را از حق دیگری کسب کند در این صورت بنا بر نظریه شیخ الشریعه مراد از لا ضرر این می‌شود که اضرار دیگران و ضرر واردکردن به دیگران حرام است مفاد حدیث تحریم فعل ضرری می‌شود که درنتیجه دلالت بر حکم تکلیفی می‌کند وان حکم تکلیفی نیز حرمت ضرر وضرار است.
ج، قید کلمه علی مؤمن
در بعضی از روایات کلمه‌ای علی مؤمن دارد که این بامعنای نهی تناسب پیدا می‌کند
د، تعلیل امام
چنانچه در روایت سمره جمله‌ای «لا ضرر ولاضرار» کبرای جمله‌ای «آنک رجل» مضار» قرارگرفته است یعنی ای ثمره تو انسان زیان رسان هستی و زیان رساندن کار حرام است اما اگر جمله‌ای «لا ضرر» را نفی حکم معنا کنیم با جمله‌ای اول «آنک رجل مضار» تناسبی نخواهد داشت
چگونگی اراده نهی از نفی
اما اینکه چگونه از نفی، نهی استفاده می‌شود تقریر مسئله بر اساس سه احتمال صورت می‌یابد:
احتمال اول، استعمال «لا» نافیه در معنای نهی به‌صورت مجاز در کلمه.
احتمال دوم، استعمال «لا» به‌صورت مجاز در حذف و تقدیر
احتمال سوم، استعمال «لا» درهمان معنای نفی‌ای، ولی کنایه از نهی باشد، جمله‌ای لا ضرر خبر از عدم تحقق ضرر می‌دهد برای اینکه شدت تنفر و مبغوضیت شارع را از وقوع ضرر برساند همان‌گونه که وقتی می‌خواهند تأکید بر طلب چیزی کنند آن را به‌منزله ی موجود فرض می‌کنند نظیر «بعد» که خبر است در مقام انشاء بیع.

نظریه نائینی
ایشان پس از توضیح و بررسی معانی چهارگانه در تفسیر «لا ضرر» می‌فرماید: لاء نافیه است اما به معنای حقیقی خودش استعمال نشده است بلکه به معنای نفی حکم در لسان موضوع بکار رفته است الثّالث نفی الحکم بلسان نفی الموضوع کما فی قوله ص لا رهبانیه فی الإسلام و نحو ذلک و مرجع هذا المعنی إلی أنّ الموضوع الضّرری لا حکم له و اختار ذلک المحقّق الخراسانی قدّس سرّه

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

سپس در ادامه این‌گونه تصریح می‌فرماید: صحیح‌ترین وجه و نیکوترین وجه، مختار شیخ اعظم است که همان معنای سوم است که عبارت بود از نفی حکم
و کیف کان فأحسن الوجوه و أصحّها هو ما اختاره شیخنا الأنصاری و هو ثالث الوجوه فی کلامه لأنّ هذا الوجه یصلح لأن یکون مدرکا للقاعده الفقهیه المتداوله بین الفقهاء
بهر حال نیکوترین وجه در معنای هیئت ترکیبیه «لا ضرر ولا ضرار» مختار شیخ اعظم است برای اینکه نظریه شیخ اعظم صلاحیت و قابلیت برای مدرک قرار گرفتن قاعده فقهیه را دارد
نظریه امام خمینی
امام خمینی، پس از نقل نظریه‌های دیگر در معنای «لا ضرر» مشروحاً و مفصلاً به بررسی آن‌ها می‌پردازد و نظریه نهی حکومتی وسلطانی را ارائه می فرماید و در ادامه یادآور می‌شود:
الاحتمال الثالث الّذی اختاره شیخ الشریعه رحمه‌الله فهو أقرب الاحتمالات الثلاثه و سلیم عن الإشکالات المتقدمه لکن الشأن فی ظهور الکلام فیه کما ادعی»
اگر بنا باشد از میان دیدگاه‌های یادشده یکی را برگزینیم، دیدگاه شیخ الشریعه «نفی به معنای نهی» برتر از دیگر دیدگاه‌ها و نزدیک‌تر به‌واقع است که در ادامه این نظریه را هم به‌نقد می‌کند و از پذیرفتن آن شانه خالی می‌کنند سپس دیدگاه خود را به این شرح، ارائه می‌دهد:
تحقیق الحق، و تمحیصه یحتاج إلی ذکر أمور:
1- الأمر الأول: اعلم ان للنبی الأکرم مقامات ثلاثه (الأول) النبوه و الرساله و هو صلی‌الله علیه و آله بما انه نبی و رسول ینبئ عن الله و یبلغ أحکامه خطیرها و حقیرها حتی أرش الخدش
الثانی الحکومه و السلطنه، فهو صلی‌الله علیه و آله سلطان الأمه و الحاکم بینهم و سائس العباد فی البلاد و هو بما ان له السلطنه و الحکومه، یرسل سریه و یأمر بالجهاد و یعد القوه، و یقضی علی المتخلف إلی غیر ذلک من شئون الحکومه الإلهیه فی الخلق، و الفرق بین المقامین أوضح منان یخفی، فانه صلی الله علیه و آله بما انه نبی و رسول لیس له امر و لا نهی، و لا بعث و لا زجر بل کلما یأمر به أو ینهی عنه فإرشاد إلی امره تعالی و نهیه فلو أطاع المکلف أو عصی، فانما أطاع امر اللّه و نهیه، و هکذا إذا عصی تکالیفه، و اما بالنسبه إلی رسوله و مبلغ أحکامه فلیس له فی میادین التشریع امر و لا نهی حتی یتصور الإطاعه و العصیان بالنسبه إلیه، فمثل الرسول و أوصیائه فی تبلیغ أحکامه کمثل الفقهاء بالنسبه إلی مقلدیهم فی انهم أمناء اللّه فی نشر أحکامه و بسط تکالیفه، من دونان یکون لهم مولویه بالنسبه إلی ما یبلغونه، فلو قال الإمام:
اغسل ثوبک من أبوال ما لا یؤکل لحمه، فهو و ان کان بصوره الأمر لکنه إرشاد إلی الأمر الإلهی و انه تعالی امر بکذا و أمرنی بتبلیغه، و ما علی الرسول الا البلاغ، فهکذا إذا تفوه به المقلد.
و اما إذا امر بما انه سائس الأمه و سلطان‌ها، فیجب إطاعته و یحرم مخالفته فلو خالف فانما خالف امر الرسول و نهیه، و لو أطاع فقد أطاعه، و الإطاعه و العصیان عندئذ ینسب إلی الرسول ابتداء و یکون أو امرها و نواهیها (ج) مولویه ذات إطاعه و عصیان، من دون ان یکون إرشادا إلی حکم إلهی، أو إلی بعثه و زجره و ان کانت هذه السلطنه مجعوله من اللّه تعالی بالنسبه إلیه، لکن الأمر و الجعل بعد ما تم و استتم، یکون صاحب المقام ذا دستور و امر و زجر مستقلاً، و إلی ذلک یشیر قوله تعالی: أَطِیعُوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ، فأمر بإطاعه أولی الأمر بما انهم أولیاء الأمه کما انه امر بإطاعه رسوله و إطاعه نفسه و إلی ذلک ینظر قوله عز و جل: وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینا. إلی غیر ذلک من الآیات
(الثالث) مقام القضاوه و فصل الخصوصه عند التنازع فی مال أو حق أو میراث و أشباهه، فهو یحکم و یفصل و یقضی و یبرم بما انه قاضی الأمه، و حاکمها الشرعی فی الأمور الحسبیه، و یکون ما قضی به لازم الإطاعه، و لا یجوز التخلف عنه، و هذه المناصب قد تجتمع فی شخص واحد کما فی نفس الرسول و أوصیائه و ربما یجعل الحکومه لشخص، فیجب إطاعه قوله فیما یرجع إلی شئون السلطنه دون ما یرجع إلی شئون القضاوه و یجعل القضاوه لشخص آخر فیتبع قوله فی شئون‌ها من فصل الخصومه، و ربما یکون شخص واحد قاضیا و حاکما و الحاصل ان هذه مناصب ثلاثه، و لکل واحد آثار و الرسول مع انه نبی و رسول، و مبلغ سلطان حاکم یجب إطاعته فی شئون الخلافه و السلطنه الإلهیه، و قاض یتبع قضائه فی مختلف الأمور، و إلیه ینظر قوله سبحانه فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما
ترجمه وتوضیح عبارت
1- امر اول در این است که ایها الناس، آگاه باشید که برای نبی مکرم اسلام «صلی‌الله علیه وآله وسلم» سه تا مقام است مقام‌های سه‌گانه عبارت است از:
الف، مقام رسالت و تبلیغ
مقام اول این‌که آن حضرت نبی و رسول است ازاین‌جهت از خدا خبرمی دهد و احکام الهی را برای مردم بیان می‌کند از ریزترین حکم تا بزرگ‌ترین احکام دین را برای مردم اعلام می‌کند
ب، مقام حکومت و ولایت
دوم سلطنت و حکومت است که در بین مردم در قلمرو یک حاکم و سلطان حکم می‌کند و اجرای حکومت و اعمال سلطنت می‌کند زمانی که پیامبر امر کند ازآن‌جهت که رئیس و سلطان ملت است در این صورت اطاعت پیامبر واجب است و مخالفت پیامبر حرام است مخالفت با چنین امرونهی مخالفت با دستورات پیامبر است بلکه اوامر ونواهی آن حضرت مولوی است و در نفس اطاعت و مخالفت دستور حضرت ثواب و عقاب مترب می‌شود
فرق مقام اول و دوم هم در این است که پیامبر ازآن‌جهت که نبی است زجر، امر، بعث، نهی ندارد اگر امرونهی از این مقام ناشی گردد امرونهی ارشادی خواهد بود یعنی ارشاد به‌سوی اوامر ونواهی خداوند عالم است هر امرونهی که از بعد نبوت و رسالت منبعث گردد مثل این است که خدا، امرونهی کرده است فلذا اگر مکلف به مفاد امر عمل کند گویا خدا را اطاعت کرده است اگر طبق مؤدای نهی از منهی عنه اجتناب کند اطاعت خدا را کرده است پیامبر و اوصیای الهی در تبلیغ احکام دین همانند فقها است چگونه فقها امناء الله هستند و احکام خداوند را به مردم بیان می‌کنند به راین اساس اگر امام بفرماید: «جامه‌ات با بول حیوان که خوردن گوشت آن جایز نیست بشور» این جمله اگرچه در ظاهر قیافه‌ای امری دارد اما درواقع ارشاد به‌سوی امر الهی است یعنی خداوند «عزوجل» امر کرده است که چنین بیان کنم و این دستور از آن خداوند است چنانکه آیات شریفه ذیل مشعر به این مطلب است
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً یعنی اى اهل ایمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) که از خود شما هستند اطاعت کنید، پس اگر در چیزى کار به نزاع کشد آن را به حکم خدا و رسول بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار براى شما بهتر و خوش‏عاقبت‏تر خواهد بود
یعنی امر اطیعو الله در این آیه شریفه امری ارشادی است نه مولوی.

ج، مقام قضاوت و داوری
مقام سوم مقام قضاوت است که در مجرای خاتمه دادن به دعاوی و فیصله کردن نزاع‌ها وجرو جنجال‌های امت اسلام واقع می‌شود از این حیث پیامبر به‌تمامی شئونات یک قاضی می‌پردازد و جایز نیست که کسی از این فیصله‌ها و حکم‌ها و قضاوت‌های نبی مکرم اسلام تخطی و تخلف کند و این منصب‌های سه‌گانه جمعاً در شخصی نبی اسلام جمع شده است چنانکه آیه‌ای شریفه ذیل به این مطلب اشاره دارد
فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما
نه چنین است، قسم به خداى تو که اینان (به حقیقت) اهل ایمان نمى‏شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حَکَم کنند و آن گاه به هر حکمى که کنى اعتراض نداشته، کاملًا (از دل و جان) تسلیم (فرمان تو) باشند2-الامرالثانی: کل ما ورد من رسول‌الله و امیرالمؤمنین به لفظ «قضی» أو «حکم» أو «أمر» و أمثالها لیس المراد منه بیان الحکم الشرعی، و لو أرید منه ذلک لا یکون الا مجازاً أو إرشادا إلی حکم اللّه، فان الظاهر من تلک الألفاظ هو انه قضی أوامر أو حکم من حیث انه سلطان و أمیر أو من حیث انه قاض و حاکم شرعی لا من حیث انه مبلغ للحرام و الحلال، لما عرفت ان الأحکام الإلهیه لیست أحکام رسول‌الله و انه صلی‌الله علیه و آله لا یکون ذا أمر و نهی و حکم و قضاء بالنسبه إلیها حقیقه بل هو مبین و مبلغ، و اما بالنسبه إلی الأحکام الصادره عنه فی مقام القضاء أو فی مقام السلطنه و الرئاسه یکون قاضیا و حاکما و آمرا و ناهیا حقیقه و ان کان فرق بین هذین المقامین و ما ذکرنا مضافاً إلی کونه موافقا للتحقیق و الظهور اللفظی یتضح بالتتبع و التدبر فی موارد استعمال تلک الکلمات فی الروایات الناقله لقضایا رسول‌الله

Leave a Reply