دانلود پایان نامه

پذیر و کاملا طبیعی یا سالم در وضعیت مطلوب را مبتلا نمی کند در مورد بیماریها عقیده بر این است که آنها قابل انتقال و سرایت نیستند. مفهوم زیست شناختی پزشکی بر اساس واقعیت غیر قابل انکار فیزیولوژیکی استوار است که علت اولیه بیماری را باکتری یا ویروس نمی داند بلکه کاهش مقاومت بدن را در ایجاد زمینه مساعد بیماری و ایجاد اختلال در سلامت بدن موجود زنده و ناراحتی‌های جسمی و پیدایش فشارهای روانی مؤثر می‌شمارد باکتریها همواره در محیط زندگی انسان وجود دارند و در صورتیکه موجود زنده توانایی جسمی نداشته باشد نیروی مقاومت حیاتی کاهش می‌یابد و میکروبها قدم به جلو گذاشته و آماده ایجاد، اختلال در سلامت او می‌شوند ” ( وصال، 1383، ص0 1 ).
سلامت روان شناختی :
معنای دقیق سلامتی روانی به رضایت و واکنش‌های رفتاری مناسب فرد در گروه برمی گردد بنابراین سلامت روانی حالتی است که برای شخص این امکانات را فراهم می‌سازد تا با مشکلات زندگی آنگونه برخورد کند که برای او احساس رضایت بوجود آید و همینطور چنین فردی بشکل خوشبینانه ای با گروه اجتماعی تشریک مساعی داشته باشد ویژگیهای روحی یک فرد سالم عبارتند از : آرامش روانی، رهایی نسبی از تنشها و نگرانیها، احساس امنیت کردن، احساس مشخص کردن توانایی مقابله با واقعیت‌ها، لذت بردن از تماس با افراد دیگر، توانایی قبول محرومیت فعلی برای منافع بعدی، ویژگیهای مذکور از جمله خصوصیاتی است که فرد را قادر می‌سازد تا به طور شایسته با نیازهای اجتماعی رو برو شود با توجه به این مساله تصور می‌شود که سلامت روانی از طریق سازگاریهای اجتماعی آشکار می‌گردد
( وصال، 1383 ).
به بیانی دیگر سلامت شامل دو نوع سلامت ذهنی ( روحی )، و سلامت جسمی می‌باشد.
سلامت روحی : توانایی جمع آوری، پردازش، به یاد آوردن و مبادله اطلاعات است.
سلامت جسمی :مشمول عملکرد سیستم‌های عمده فیزیولوژیایی ” از قبیل قلبی، عروقی، گوارش، تولید مثل و غیره میباشد ” ( زراعی، 1383 ).

سلامت روانی و تعریف آن :
سلامت روانی جنبه ای کلی از مفهوم کلی سلامتی است،سلامتی روانی نزدیکتر شدن به حالتی است که مناسب به نظر می‌رسد البته در مقطع دوره ای معین بنابراین شایسته است که مفهوم سلامت روانی نیز به موازات رشد وتکامل انسان وسیستم تفکر او رشد و تکامل می‌یابد(وصال،1383 ).
در تک نگاشت سلامت روانی : گزارش از پزشک ارشد، سلامت روانی ” کارکرد موفقیت آمییز اعمال روانی، ازنظر تفکر، خلق ورفتار که منجر به فعالیت‌های سازنده، برآورنده روابط با دیگران وتوانایی سازش به تغییر ومقابله با ناملایمات میگردد ” ( کاپلان وسادوک،1382، ص 23 ).
تعریف دیگر سلامت روان عبارتست از ” رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذیرش واقعیتهای اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها، ارضای نیازهای خویشتن به طور متعادل و شکوفایی استعدادهای فطری خویش ” ( قاسمی، 1375، ص 4 ).
بنابراین فردی که دارای سلامت روانی می‌باشد ” تسلط مهارت در ارتباط صحیح با محیط بخصوص در سه فضای مهم زندگی، عشق، کار و تفریح دارا می‌باشد. ” ( میلانی فر 0 137.، ص 6 ).
بنابراین سلامت روانی هیچگاه با فهرست یا خصوصیات ثابت یا ویژگیهای معین تعریف نشده است.
عوامل موثر بر سلامت روانی :
انسان برای حفظ و تأمین سلامت روانی، از جهات مختلف روانی، دقیقاً باید تحت کنترل باشد. از نظر گنجی عواملی که در سلامت روانی اشخاص نقش اساسی دارند عبارتند از :
1 ) خانواده 2 ) عوامل اجتماعی فرهنگی 3 ) خود
1 ـ خود :
مهمترین عاملی که مسؤولیت تأمین بهداشت روانی را عهده دار است خود یا ایگو است. هر یک از عوامل فوق یعنی والدین و عوامل اجتماعی فرهنگی تنها مراحلی از زندگی انسان را تحت کنترل دارند و بعد از مدت معینی انسان را رها می‌کنند، حال آنکه خود انسان همیشه با او بوده، و از او جدایی ندارد. پس باید به این نکته توجه کنیم که حتی زمانی که تحت مراقبت والدین خود و مراکز تربیتی فرهنگی قرارداریم خود، مسؤول خود هستیم. زیرا اگر زمانی که تحت مراقبت شدید هستیم اگر خود نخواهم که تربیت شویم، هیچ کس نمی تواند به اجبار در ما تغییر ایجاد کند ( گنجی و همکاران 1378 ).
2 ـ خانواده :
خانواده به عنوان اولین نهاد زندگی اجتماعی، نخستین فضای رشد اجتماعی و روانی کودک است. خانواده مهمترین منبع حمایت عاطفی در موقع وقوع فشار روانی می‌باشد هنگامیکه برخوردهای فامیلی جایگزین این منابع حمایتی می‌شود. تک تک اعضای خانواده در معرض برخی از فشارهای قابل ملاحظه قرار می‌گیرد. هنگامیکه فشار روانی در خانواده موجود باشد احتمال بیشتری برای بیماری وجود دارد.

عدم حضور پدر در خانواده :
یکی از مسائلی که بهداشت روانی کودک را در معرض آسیب قرار می‌دهد عدم حضور پدر در خانواده است. حضور پدر در خانواده اثر قابل انکاری بر روان و عواطف طفل می‌گذارد که عواقب آن در دوران بلوغ و نوجوانی تجلی می‌کند.
اشتغال مادر :
اشتغال مادر در بیرون از منزل و انجام فعالیتهای اداری و اجتماعی می‌تواند برای کودک مشکل ساز باشد. مادرانی که به علت خستگی جسمی و فکری ناشی از کار بیرون از منزل، حوصله رسیدگی به امورات طفل را فراموش کرده اند در واقع در زمان حیات خود طفل را از وجود خود و مهر و محبت خود محروم می‌سازند، ضربه‌های شدیدی بر پیکر کودک خود وارد می‌سازند ( احمدوند، 1382 ).
3 ـ عوامل اجتماعی فرهنگی :
رف
تار عاطفی و رفتار اجتماعی در آدمی از همدیگر قابل تفکیک و حتی در بعضی موارد قابل تشخیص نیستند. بدین معنا که هر نوع رفتار عاطفی انسان رنگ اجتماعی دارد زیرا زندگی در میان جمع است که آن را به صورت موجودتی درآورده است، و هر نوع رفتار اجتماعی دارای رنگ عاطفی است، زیرا نمی تواند از گرایش‌ها و رغبت‌های فرد متأثر نشده باشد. بطور کلی، آدمی، اگر هم اجتماعی آفریده نشده باشد، نمی تواند دور از جمع و منفرد زندگی خود را ادامه دهد و این زندگی اجتماعی، طبعاً، رفتارهای او را تحت تأثیر قرار خواهد داد و پندارها، گفتارها، کردارهای او نمایانگر یا مظهر فرهنگی خواهد بود که بر زندگی او حاکم است. به عبارت دیگر، از مطالعه رفتار فرد می‌توان فرهنگ جامعه او را دریافت
( شعاری نژاد، 1379 ).
اجمالا این که، اهمیت خود و خانواده هر چه که باشد، سلامت روانی فرد تنها به این عوامل بستگی ندارد، بلکه سلامت انسان ؛ به همان اندازه تحت تأثیر این عوامل قرار دارد، به شرایط اجتماعی و فرهنگی که فرد در آن زندگی می‌کند بستگی دارد. و تعداد زیادی از رفتار و نگرشهای انسان، توسط محیط اجتماعی و فرهنگی شرطی شده است ( گنجی، 1377 ).

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه درموردآزمون فریدمن، گرایش بازار، رتبه بندی

اختلالات روانی و تعریف آن :
در DSM _ IV اختلال روانی بدین گونه تعریف شده است :
” هر اختلال روانی به عنوان نشانگان یا الگوی رفتاری یا روانی قابل ملاحظه بالینی در نظر گرفته شده است که در یک فرد ظاهر می‌شود و ناراحتی فعلی ( برای مثال یک نشانه دردناک ) یا ناتوانی ( یعنی اختلال در یک یا بیش از یکی از زمینه‌های کارکردی او ) یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ، درد، ناتوانی و یا از دست دادن آزادی رابطه دارد. به علاوه، این نشانگان یا الگو نباید در واکنش به رویداد خاصی باشد. که از لحاظ فرهنگی موجه و مورد انتظار است، مانند مرگ یک فرد محبوب. علت اولیه اختلال هر چه باشد باید آن را در حال حاضر به عنوان جلوه کژ کاری رفتاری، روانی یا زیستی در فرد تلقی کرد. رفتار انحرافی ( به عنوان مثال سیاسی، مذهبی یا جنسی ) و تعارضهایی که به طور عمده میان فرد و جامعه بروز می‌کنند، در صورتی اختلال روانی تلقی می‌شوند که همانگونه که در بالا اشاره شد، نشانه ای از یک کژ کاری در باشند ” ( ضیائی، 1383، ص 207 ).
متأسفانه در سراسر تاریخ، باورهای مربوط به اختلال روانی با خرافات، اشتباهات، بدفهمیها، و ترس همراه بوده اند. گر چه پیشرفتهای علمی در فهم و تبین رفتار نابهنجار بسیاری از این باورها را از بین برده است، با این وجود مفاهیمی همچنان باقی مانده و متداول اند. معمولا مرم عادی، اصطلاح اختلال روانی یا بیماری روانی را با ” جنون و دیوانگی ” یا ” عقب ماندگی ذهنی ” مترادف می‌دانند و تصویری از انسانی با رفتار، تفکر و عواطف عجیب و غیر معمول را مجسم می‌سازند که از این حیث با دیگران تفاوتهای محسوس دارد.
آنان بر این باورند که رفتار نابهنجار همیشه عجیب و غریب است. اما در واقع درصد بالنسبه کمی از بیماران روانی از آنچه در اطرافشان می‌گذرد ناآگاهند یا رفتارشان به طور آشکار عجیب و غریب است. در واقع اختلالات روانی دامنه وسیعی از الگوهای رفتاری را در بر می‌گیرند که بعضی از آنها حالت مرضی مشخص دارند ولی بعضی دیگر فقط تا این حدند که شخص نمی تواند سازگاری لازم با مسائل متعدد زندگی خود داشته باشد. بدین معنی که رفتار بسیاری از کسانی که با اختلالات روانی دچارند، خواه در بیمارستان بستری باشند، خواه خارج از بیمارستان به سر ببرند، در بسیاری از جنبه‌ها با رفتار افراد بهنجار مشابه بوده و به عنوان رفتار نابهنجار قابل تشخیص نیست ( آزاد، 1378، شاملو، 1382).
در مجموع می‌توان گفت آنچه محقق است، این است که تمامی بیماریهای روانی حداقل تغییراتی چند در شخصیت و یا رفتار بیمار پدید می‌آورند که توجه به این جنبه‌ها در شخصیت کلید اصلی تشخیص و درمان بیماریهای روانی است ( ضیائی، 1383 ).

تاریخچه بررسی اختلالات روانی :
انسان همواره درباره سلامت جسم، حالت روانی و هیجانی، روابط اجتماعی و موقعیت خویش در این دنیا نگران بوده است. بنابراین در هر یک از این زمینه‌ها سؤالهای متعددی مطرح ساخته و نظریه‌های گوناگونی ابراز داشته است ( آزاد، 1378 ).
شواهد مربوط به ماقبل تاریخ نیز بر توجه انسان به خصوصیات غیر عادی و کوشش برای بر طرف کردن این نابهنجاری‌ها دلالت می‌کند، بشر همواره در مورد پدیده‌های وجود خود کنجکاو بوده است ( شاملو، 1383 ).
دوران انسان ابتدایی ـ شواهد و قراین نشان می‌دهد که بشر اولیه تفاوتی میان بیماری جسمی و روانی قایل نبوده تقریباً تمام قبایل ابتدایی، عوامل ماورا الطبیعه را به وجود آورنده طبیعت، حیوانات، اشیاء و انسان می‌دانستند و اعتقاد داشتند که سرنوشت همه چیز از جمله زندگی بشر و نیز اعمال عادی و غیر عادی او را ” ارواح ” تعیین می‌کنند. افسانه‌ها و اساطیر جوامع کهن مانند یونان، روم، مصر، چین و ایران بیانگر این واقعیت است که در این جوامع در مورد چگونگی ایجاد بیمارهای روانی و طرز فکری خرافی و ماور الطبیعه وجود داشته است که هنوز هم در بعضی از جوامع عقب مانده، این نوع توجیهات کاملا مطرح است( شاملو، 1383 ).
در یونان قدیم( 800 سا ل قبل از میلاد ) رفتار آشفته فرد به عنوان تنبه وی در برابر نا فرمانی از خدایان تعبیر می‌شده است. این عقیده نه تنها در اقوام اولیه وجود داشت، بلکه در سده میانه نیز توسعه و نفوذ فراوان یافت ( آزاد، 1378 ).

مطلب مشابه :  تحقیق دربارهP-value، test، بررسی، chi-

فیلسوفان یونان، نخستین کسانی هس
تند که علل عضوی و روان شناختی رفتار نابهنجار را مورد توجه قرار داده ان. آنان در عصر طلایی یونان و در اوج تمدن خویش به تحلیل منطقی واقعیات طبیعی تأکید نموده و در عین حال مفاهیمی از قبیل انگیزش و هوش را مورد توجه قرار دادند.
بقراط ( 377 ـ 460 سال پیش. از میلاد ) مغز را به عنوان مهمترین عضو و فرمانده بدن دانست. قبل از بقراط این اعتقاد وجود داشت که قلب محل اصلی حیات روانی وزندگی هیجانی است. بقراط علت اختلالات روانی را عدم تعادل فراورده‌های مزاجی یعنی صفرا،سودا، بلغم و خون می‌دانست. همچنین براساس نظر بقراط،علت بیماریهای روانی اختلال در اعضای مختلف بدن،به خصوص مغز بود. فنون درمانگری او شامل حمام گرفتن، استراحت کردن و رژیم غذایی خاص بو.سقراط به خود اکتشافی علاقه مند بود و استدلال را سنگ زیر بنای زندگی سعادتمندانه وشادمانه می‌دانست. او برسی و تفحص را ابزار اکتساب علم ودانش بیشتر می‌دانست واموزش از طریق سؤال کردن را جایگزین ارائه مطلب ساخت. افلاطون نقطه نظر ارگانیسمی ( جاندارگرایی ) را ارائه داد. افلاطون مانند بسیاری از روان شناسان جدید معتقد بود که رفتار نابهنجار ناشی ازتعارض بین استدلال وهیجان است ( آزاد، 1378 ).
سده‌های میانه :
با انحطاط یونان باستان،پزشکی در زیر‌هاله ای از ابر نادانی وخرافات پنهان ماند. باورهای خرافی جن شناسی که نسبت به خواسته‌های نظری جدید هماهنگی کمی داشتند به نحو وحشتناکی احیا شدند و انسان زمینه و میدانی برای مبارزه ارواح و ابلیسهای محسوب گردید که برای تسخیر روح وی می‌جنگیدند. اختلالات روانی به طور آشکار در سراسر سده میانه افزایش یافت. در سده‌های میانه در حال افراد مبتلا به آشفتگی روانی در حد زیاد در دست کشیشان بود. بدین ترتیب، اولین چیزی که برای درمان کسانی که توسط شیطان تسخیر شده بودند صورت می‌گرفت، وارد ساختن یک ضربه کشنده به غرور شیطان-یعنی توهین – به او بود در اواخر سده‌های میانه این باور نفج گرفت که اختلالات روانی معلول رشد سنگهایی در مغز هستند. برای بیرون آوردن این سنگها جراحی صورت می‌گرفت ویک جراحی سطحی در سر صورت می‌گرفت ( آزاد،1378 ).
دوره رنسانس :
گر چه اعدام،سوزاندن وسنگسار کردن جادوگران وجن زده‌ها تا اواخر قرن هیجدهم در اروپامعقول بود، اما از اوایل قرن شانزدهم که آغاز دوره رنسانس یا احیاء دانش است،نهضت علمی مخالف این جریان خرافی آغاز شد. افرادی مانند مونتن و وایوز که چند قرن قبل از فروید به وجود ضمیر ناخود آگاه پی برده بودند، کوشیدند تا به جامعه خود بفهمانند که بیماران روانی مانند بیماران جسمی، باید به طور انفرادی و با روش‌های پزشکی و انسانی مداوا شوند. در اروپا پزشکی به نام وی یر که در قرن شانزدهم می‌زیست، اولین طبیبی بود که توجه و علاقه خود را صرف مطالعه درباره بیماران روانی کرد. او اعتقاد داشت که این افراد مشهور به جن زده، بیمارانی با علل طبیعی هستند ( شاملو، 1383 ).
در قرن شانزدهم در اروپا شاید رجینالد اسکات ( 1599 ـ 1538 )، یکی از تحصیل کردکان آکسفورد بهترین کسی باشد که زندگی خود را وقف آشکار ساختن سفسله آمیزی و فریبندگی جادوگری و جن گیری کرد. او با عقیده ای راسخ وجود دیو، شیطان و ارواح خبیثه را به عنوان علت اختلالات روانی انکار کرد. اولین پناهگاه روانی در 1547 در صومعه سن ماری بتلهم در لندن توسط‌هانری هشت

Leave a Reply