حضرت فرمود: من خاتم او صبا هستم ، و خداوند به وسیله من بلا را از دوستان و شیعیان من دور خواهد کرد.
حکیمه خاتون ضمن این که ماجرای ولادت حضرت را بیان می کند می گوید:
من به اتاق محمد حسن عسگری رفتم. دیدم نوزاد پیش روی آن حضرت است. جامه ای زرد پوشیده و هاله ای از درخشندگی و نور او را در میان گرفته است ، آن چنان که مهر کودک در

مطلب مشابه :  پایان نامه درمورد ناپذیرند، پیلها، (۲-۵)، گازها

Leave a Reply