دانلود پایان نامه

باشند. اصل این نعمت‌ها خیر است، ولى چون کافران از این امور استفاده خوب نمى‌کنند، نتیجه‌اى که برایشان بار مى‌آورد، از ندادن این نعمت‌ها به آنان، بدتر است. پس اطلاق شرّ به این قسم از امور از سر تسامح و مجاز است و در واقع از شرور به حساب نمى‌آید.
امیرالمؤمنین( در این باره مى‌فرمایند:
«مَا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّهُ وَ کُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّهِ مَحْقُورٌ وَ کُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیَهٌ؛ خیرى که به دنبال آن دوزخ باشد، خیر نیست. و شرّى که به دنبال آن بهشت باشد، شرّ نیست.» 138
پس معلوم است هر چند رنج‌هاى دنیا شرّ است، ولى چون صبر و تحمّل در مقابل آن‌ها سبب ورود انسان به بهشت مى‌شود آن‌ها را براى خویش خیر مى‌شمارد؛ چنان‌که عافیت و سلامتى هم خیرى است که تحمّل دردهاى ناشى از درمان بیمارى، آسان به شمار مى‌رود.
4. سختى‌ها و عذاب‌هایى که براى گناهکاران و ستمگران قرار داده شده است. و فرقى نمى‌کند که این عذاب‌ها و عقاب‌ها در دنیا بر آن‌ها وارد شود یا در آخرت. خداى تعالى مى‌فرماید:
«أَفَـأُنَـبِّـئُکُمْ بِشَـرٍّ مِنْ ذلِـکُم النّارُ وَعَدَها اللهُ آلَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِـئْسَ المَصِـیرُ.
آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ آتش که خداى تعالى به کافران وعده داده است و چه سر انجام بدى است.» 139
بنابراین می‌‌بینیم که مســاله‌‌ی شر تنافی با عدل الهی ندارد و نمی‌‌تواند ناقض نظریه‌‌ی عدل الهی و جامعیت آن باشــد.

2-2-1-2. عدالت ورزی در ساحت عمل و رفتار
در اندیشه امیرمؤمنان( بزرگترین و عامترین حقی که خداوند برای خود و برعهده بندگان در حوزه عمل و رفتار قرار داده این است که تنها او بپرستند و به وی شرک نورزند. علی( حق خداوند بر بندگان را اطاعت از او معرفی کرده و فرموده است: « وَ لکِنَّهُ سُبحانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی اَلعِبادِ اَن یُطیعُوُه؛ لکن خداوند حق خود را بر بندگان اطاعت از خویش قرار داده.»140
امام سجاد( نیز در این باره میفرمایند: « فَاَما حَقُ اَللهِ اَلاَکبَر فَاِنَّکَ تَعبُدُهُ وَ لَاتُشرِکَ بِهِ شَئیاً ؛ حق خداوند این است که او را پرستش کنی و به وی شرک نورزی.»141 وقتی کلمه حق به نام خداوند اضافه شود مراد توحید و عبادت است لذا تنها مقام واجب الاطاعه در جهان ذات پاک خدا است و مشروعیت اطاعت از هر مقام دیگری باید از اطاعت الهی سرچشمه بگیرد ، اساس و پایه های تمام برنامه ها دعوت پیامبران به توحید و اطاعت از خدا و دوری از شرک است . « وَ اُعبُدُوا اَللهَ وَ لاتُشرِکُوا بِهِ شَیئاً؛ خدا را عبادت کنید و به همراه او چیزی را شریک قرار ندهید.»142 تا هنگامی که طاغوت و شرک از جوامع انسانی و محیط افکار بشری طرد و زایل نگردد هیچ برنامه اصلاحی قابل پیاده کردن نخواهد بود لذا هیچ مسلمانی حق ندارد اطاعت بی قید و شرط انسانی را بپذیرد زیرا این کار مساوی است با پرستش او ، تمامی اطاعت ها باید در چهارچوب اطاعت خدا در آید . رسول اکرم( نیز درباره حق الله به معاذ فرمودند : « فَاِنَّ حَقَ اَللهِ عَلَی اَلعِبادِ اَن یَعبُدُوا اَللهَ وَ لایُشرِکُوا بِهِ شَیئاً ؛ حق خداوند بر بندگان این است که او را بپرستند و به وی شرک نورزند »
اگر در ساحات مختلف عدالت ورزی انسان در برابر خداوند سبحان دقت شود، به خوبی میتوان دریافت که رعایت حقوق الهی با معرفت صحیح توحید و عدل و عمل به مقتضای آن حاصل میشود و چنانچه انسان به مقتضای این شناخت عمل کند در سایر ساحات نیز رفتار و اندیشهای عدالت محور خواهد داشت. در این رابطه امام علی( نتیجه شناخت صحیح حق تعالی را خوف از او دانسته و هرکس را که خداترس باشد، از مطلق ظلم (چه ظلم به خدا، چه ظلم به نفس و چه ظلم به سایر مخلوقات) به دور میدانند:
« مَنْ‏ خَافَ‏ رَبَّهُ‏ کَفَّ ظُلْمَهُ »143
البته در پایان باید گفت چنین توصیفی از رعایت حقوق الهی و رابطه آن با رعایت حقوق دیگران در مقام بیان امری ساده است اما در مقام عمل به شدت دشوار و طاقت فرساست چنانکه حضرت نیز در این باره میفرمایند:
« پس حق گسترده‏تر از آن است که وصفش کنند، ولى به هنگام عمل تنگنایى بى مانند دارد.»144

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ پایان نامهکشورهای در حال توسعه، استراتژی ها، واژه نامه

فصل سوم
(عدالت در رابطه انسان با خویشتن)

3-1. مقدمه
در این فصل عدالت در رابطـه‌‌ی انســان با خویشتن مورد بررسی قرار می‌‌گیرد. اگر به رابطه‌‌ی درونی انسان با نفس خویش توجه کنیم، دو حیطه مطرح می‌‌شود: اول حیطه‌‌ی روح یا نفس، دوم حـیطـه‌‌ی جســم و بدن. لذا باید در بررسی عدالت نفس، به این دو حیطه پرداخت؛ چنانچه حضرت امیر( نیز چنین کرده‌‌اند. در فرازهای فراوانی که خواهد آمــد، آن حضرت عدالت و حقوق نفس را بررسی و توصیف میکنند؛ در موارد دیگر به نسبت اندک، لزوم توجه به حقوق جسم و بدن را مطرح و تشریح می‌‌نمایند.

3-2. عدالت در بعد روحانی و معنوی انسان
سؤالی که به‌عنوان بحث مقدماتی قابل بررسی است این است که آیا اصطلاح “رفتار انسان با خود”، شامل «شناخت» و «کسب آگاهی از نفس خود» نیز می‌شود یا نه؟ این پرسش از آن ‌رو اهمیت دارد که اگر موضوع شناخت خویشتن را در زمره یکی از رفتارهای انسان با خود قلمداد کنیم، اهمیت بحث رفتار اخلاقی با خود ارتقاء می‌‌یابد؛ چراکه شناخت در دیدگاه صاحب‌نظران و متون دینی اهمیت ویژه‌ای دارد.

3-2-1. ضرورت و اهم
یت معرفت نفس
اقدام عملی انسان برای دستیابی به معرفت نفس خویش، مهم‌ترین، حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین اقدام عملی یا رفتاری است که هر فردی می‌تواند به سود خود انجام ‌دهد. اگرچه شناخت، یک حقیقت مجرد است و عنوان رفتار بر آن صدق نمی‌‌کند، اما بر هیچ‌کس پوشیده نیست که آگاهی خود به‌ خود سراغ انسان نمی‌آید و همه‌‌ی آگاهی‌های انسان، معلول اقدام‌های عملی و رفتاری فرد است. بنابراین نخستین حق انسان بر خود این است که درصدد شناخت خویش برآمده، زمینه‌های لازم برای کسب این شناخت را فراهم کند.
پس شناختِ نفس، معلول و محصول رفتاری است که هر کس در ارتباط با خود انجام می‌دهد. با این مبنا، برقراری رابطهی صحیح انسان با خود او مقدم بر دیگر تعاملات وی خواهد بود. البته “شناخت” دارای مراتب است. بنابراین، افراد به هر میزان که شناخت بیشتری داشته باشند، تأثیر بیشتری در اصلاح رفتار آنها مشاهده خواهد شد.
به هر سو اگر ضرورت معرفت نفس، برای آدمی محقق و معلوم شود به جرأت می‌‌توان گفت که اولین حقوق نفس، مساله شناخت نفس است. مساله‌‌ای که عمیقاً در سخنان امیر مؤمنان( مطرح شده است و حضرت از این منظر، بحث از عدالت نفس را آغاز می‌‌کنند. امام علی( می‌‌فرماینــد:
‌‌» أَعِینُوا أَنْفُسَکُمْ بِلُزُومِ الطَّرِیقَهِ الْمُسْتَقِیمَهِ وَ هَجْرِ الْأُمُورِ الْمَکْرُوهَهِ؛ خودتان را کمک رسانید با التزام به راه مستقیم و دوری گزیدن از امور مکروه.» 145
« مَنْ‏ أَصْلَحَ‏ نَفْسَهُ‏ مَلَکَهَا.»146
براساس آنچه بیان شد، باید تکلیف هر فرد در برابر خودش به درستی تبیین شود و هر کس از میزان تأثیر‌گذاری بر طرف دیگر (نفس خویش) مطلع، از چگونگی و نیز میزان اثرپذیری از نفس و تمایلات آن آگاه شود. این امر کمک می‌کند تا انسان، تعامل صحیح و رفتار مبتنی بر اصول و ارزش‌های اخلاقی با خویش را بیاموزد. در منابع دینی، توصیه‌های فراوانی راجع به نسپردن عنان خود به نفس سرکش آمده است. امام علی( دراین‌باره می‌فرمایند:
« النّفوسُ طَلِقَهُ لکِن أَیدی العُقول تُمسِکُ أَعِنَّتَها عَنِ النُّحوس‏؛ نفس‌ها افسارگسیخته‌اند؛ اما دست‌های خردها عنان آنها را گرفته، نمی‌گذارند (صاحب خود را) به هلاکت بکشاند.»147
این قبیل متون بیانگر این حقیقت هستند که انسان در زندگی بیشترین مراوده را با خود دارد. هر رفتار و سخنی قبل از آنکه تحقق خارجی یابد، یک تعامل درونی دارد. اگر نفس اماره که یکی از ابعاد وجودی خود اوست بر انسان چیره شود، در تعامل یا ستیز با نفس خویش شکست خورد و اسیر هواهای نفس و تابع دستورهای آن خواهد شد. اما اگر با عقل خود بر آن چیره شود، نفس خویش را رام کرده، رفتاری براساس حکمت از او صادر خواهد شد.
این تقابل درونی را تنها انسان‌های بیدار در درون خود می‌یابند؛ اما کسی که غفلت او را فرا گرفته و هوای نفس بر وی غلبه یافته باشد، چنین تقابلی را در درون خویش درک نمیکند. چنین کسی مطابق خواهش هوای نفس خود عمل نموده، عقل خویش را به بردهی فرمان‌بر تبدیل می‌کند. این درحالی است که در متون دینی، سفارش‌های فراوانی به کنترل نفس و عدم تبعیت از آن شده است. امام علی( می‌فرمایند:
« لاتُرخّصوا لأنفسکم‏، فتَذْهَبَ‏ بکم‏ الرُّخَصُ‏ مذاهبَ الظَّلَمَه؛ ولا تُداهِنوا، فَیَهْجُمَ بکم الإدْهانُ على المعصیه ؛ به نفس‌های خود مجال ندهید که شما را به راه ستمکاران می‌برد و با آن مماشات نکنید که این کار شما را به گناه می‌کشاند.» 148
امیر مومنان علی( در حدیث دیگری می‌فرمایند:
« مَنْ‏ أَهْمَلَ‏ نَفْسَهُ‏ أَفْسَدَ أَمْرَهُ ؛ هر کس نفس خود را واگذارد، کارش را تباه می‌سازد.» 149
با در نظر داشتن که از بیان معنا و مفهوم فساد که در فصل اول به آن اشاره شد تعبیر فساد در این روایت نیز بیانگر نقش عدالت و رعایت اعتدال انسان در رابطه با خویشتن است.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوععدالت اجتماعی، نهج البلاغه، نظام اخلاقی

3-2-2. معرفت نفس
رفتار انسان با خود که در اصطلاح به “رفتار درون‌شخصی” تعبیر می‌شود جنبه‌های مختلفی دارد؛ در تعالیم آسمانی و قرآنی، سه مفهوم طولی برای رفتار درون‌شخصی ذکر شده است:
1. معنای عام (باواسطه): قرآن کریم تمام رفتارهای انسان را به رفتار درون‌شخصی پیوند زده است. از نظر اسلام رفتار برون‌شخصی که در مواجهه با خداوند، یا هم‌نوعان، یا طبیعت است، در حقیقت گونه‌ای از رفتار با نفس خود می باشد؛ چرا که آثار رفتار انسان را به خود او بازمی‌گرداند. توضیح بیشتر این بحث در ادامه خواهد آمد.
2. معنای خاص (بی‌واسطه): این دسته رفتارهایی هستند که به صورت مستقیم به خود فرد مرتبط بوده، آثار آن بدون واسطه به فاعل آن بازگشت خواهد داشت. محاسبهی خود، خودکنترلی، خودارزیابی و صداقت با خویش، نمونه‌هایی از رفتار یا تعامل فرد با نفس خویش است که موضوعی مناسب برای پژوهش به‌ شمار می‌رود.
3. معنای اخص؛ برخی رفتارها اقداماتی هستند که انسان در تعامل با خود انجام می‌دهد، اما هدف نیستند؛ بلکه محصول آن مهم می‌باشد و دست یابی به آن محصول و یا رهایی از آن موردنظر خواهد بود. ازاین‌رو در تعابیر نیز آن را محصول یا نتیجه می‌نامند. اموری ماننــد: خود‌شناسی، اعتماد به نفس، عزت نفس و کرامت نفس و همچنین عجب یا خودپسندی، از این دسته هستند.
سلامتی روان و احساسات و عواطف، نقش مهمی در رفتارهای برون‌شخصی افراد خواهند داشت. در روایات نیز از یک‌سو پرخوری و تن‌پروری مذمت شده است.150 از سوی دیگر، بی‌
توجهی به سلامتی بدن و کوتاهی در رسیدگی به قوای جسمانی امری مذموم بوده، با توصیه به کم‌خوری، فواید مادی و معنوی آن بیان شده است.151
در شناخت انسان از خود، شناخت برخی امور، مهم‌‌تر و اساسی‌‌تر از برخی امور دیگر است. انسان دارای ابعاد وجودی مختلف و متنوعی است و نکات متعددی را باید در شناخت خویش دنبال کند، اما به نظر می‌‌رسد دو رکن در شناخت صحیح خویش نقش بیشتر و حتی اصلی ایفا میکند و به دنبال آن تلقی و باور نزدیک‌‌تر به واقع از خود را موجب میشود. یکی از این دو رکن ناظر به جنبهی “انسانیت” او و رکن دیگر ناظر به جنبهی “بنده بودن” اوست.
توضیح آنکه انسان بر اساس آموزه‌‌های دینی از دو بعد اساسی و مهم برخوردار است: نخست آنکه او “انسان” است؛ یعنی موجودی برخوردار از کرامت و حرمت نفس، موجودی که جهان آفرینش در تسخیر او قرار داده شده و تکویناً و تشریعاً مورد تکریم آفرینندهی خود قرار گرفته است. رکن دوم آنکه او «بنده» است. یعنی وجودی مستقل بالذات نداشته و عین ربط و فقر است. در ادامه به تبیین این دو رکن اساسی که سازنده تلقی صحیح انسان از وجود خویش است

Leave a Reply