دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

حدود صلاحیت آنان و به ترتیبى ناشى از آن مشخص مى‏شود حل و فصل مى‏گردد.»
قانون اساسى پیشنهادى توسط عده‏اى از افراد اسلام‏شناس و مورد اعتماد تهیه شده و تا آنجا که بنده اطلاع دارم این قانون به تصویب شوراى انقلاب و مراجع تقلید و رهبر انقلاب رسیده‏است. رادیو، تلویزیون و وسایل ارتباط جمعى، مردم را با آن آشنا کرده‏اند و با توضیحاتى که به مردم داده‏ایم مردم ما را انتخاب کرده‏اند. بررسى نهایى قانون اساسى به ما واگذار شده است و شش هفته وقت تعیین کرده‏ایم که این قانون را اصلاح و تصویب کنیم. حالا به جاى اصل سوم با اصل پنج جدید رو به رو هستیم که من داخل ماهیت آن نمى‏شوم. به هر حال اصل سوم قانون پیشنهادى با اصل پنجم اخیر معارض هستند.
اوضاع نسبت به چند ماه اخیر تغییر کرده‏است، شرایط استثنایى در مملکت وجود دارد، مطبوعات در شرایط خاص و استثنایى قرار دارند. گروه‏هاى سیاسى که در مبارزه شرکت داشتند درگیر پاره‏اى مسائل هستند که طرح آن در این جا ضرورتى ندارد. در چنین شرایطى تغییر یک باره اصل سوم که در هر حال ملت از آن آگاه و بر آن تأیید داشته است، به صورت فعلى در مجلس خبرگان در شأن مجلس نیست. البته اگر ما به عنوان نمایندگان مجلس مؤسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلا یک سال بنشینیم و با جمع آورى و کسب نظر عمومى، طرح جدیدى تهیه کنیم، آن مطلبى دیگر بود و هنوز هم دیر نشده است. باید این مطلب را صریحاً به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصى هم ضرورتى ندارد. در جلسات عمومى بحث کنیم و ببینیم آیاولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتى مى‏گویم در اصل منظور این است که اسلام باید حاکم باشد ولى نباید اسلام را یک طبقه خاص در انحصار خود بگیرد، آن وقت ممکن است اسلام ابزارى شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مبارزه‏اى را همه ملت شروع کرده است اما پس از پیروزى عده‏اى مى‏خواهند همرزمان خود را کنار بگذارند.
در این جا لازم به یادآورى است که ما قانون را براى امروز وضع نمى‏کنیم.

بنده امروز با دوستان صحبت مى‏کردم که اصلى تهیه شود که امام خمینى براى مدت معینى و یا مادام‏العمر به عنوان رهبر قانونى مملکت حکومت نمایند، ولى در این هزار و چهار صد سال، امام خمینى استثناء است. امام با همه قدرتى که دارد ساده زندگى مى‏کند، ساده صحبت مى‏کند، ساده مردم را مى‏پذیرد. از کجا مى‏توانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبرى این‏چنین داشته باشیم؟ بعضى از آقایان مى‏گویند رهبر انتخابى باشد، اگر انتخابى باشد مى‏شود رئیس جمهور، با شرایطى که براى رئیس جمهور تصویب مى‏کنیم ریاست جمهور در انحصار طبقه خاصى نیست. یک روحانى هم مثل یک سیاستمدار مسلمان مى‏تواند ریاست جمهورى را احراز کند. ما اگر بخواهیم با استفاده از نیروى اسلام حکومت را دراختیار یک طبقه خاص قرار دهیم، براى جامعه قابل قبول نخواهد بود. مردم ایران رشید هستند، مردم ایران نشان دادند که ایمان اسلامى محکمى دارند، و اگر مى‏گوییم اسلام ازلى و ابدى است، براى همین است که بدون قدرت مادى و حکومتى مى‏تواند چنین‏ قدرت معنوى داشته باشد.
نیرو و قدرت اسلام در ذات آن است و قوانین به آن نیرو نمى‏دهند.
نکته دیگر این‏که اگر ما اصل مبناى حکومت را که آراء عمومى است به حکومت فقیه تبدیل کنیم، در سایر اصول اثر مى‏گذارد و آن وقت باید کلیه اصول براساس این اختلاف اصولى تغییر پیدا کند که آن وقت این مجلس دیگر مجلس خبرگان نخواهد بود بلکه مجلس مؤسسان مى‏شود و شاید اگر بخواهیم مانند گذشته مردم را با آن آشنا کنیم، به مدتى طولانى نیاز خواهیم داشت. اجازه بدهید سخن خود را با چند جمله از آخرین خطبه مجاهد بزرگ آیت الله طالقانى پایان دهم.
«هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود. آزاد کردن از تحمیلات طبقاتى، آزاد کردن از اندیشه‏هاى شرکى که تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینى که به سود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، این رسالت پیامبر شما بود، ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم. این شهداى ما هم دنبال همین رسالت بودند، در مقابل فرهنگ تحمیلى، در برابر قوانین تحمیلى، در برابر محدودیت‏هاى پلیسى که گاهى به اسم دین بر مردم تحمیل مى‏شد که از همه خطرناک‏تر بود، این خطرناک‏ترین تحمیلات است یعنى آن‏چه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پاى مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتى بازدارند، حق اعتراض و انتقاد به کسى ندهند، حق فعالیت آزاد به مردم، مسلمانان و مردم آزاده دنیا ندهند».
دعوت اسلام، دعوت به رحمت و آزادى است. همان‏طورى‏که جلوى توپ و تانک رفتید، این مسؤولیت‏ها را شما دارید این به عهده شماست. شاید بعضى از دوستان ما بگویند، آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح مى‏کنید؟ بیایید در جمع، در مجلس خبرگان، مى‏گویم من بین موکلین شما مطرح مى‏کنم. اینها هستند که ما را وکیل کردند و مى‏دانند براى چه وکیل کردند، ما وظیفه و مسؤولیت نسبت به اینها داریم. باید دردها، اندیشه‏ها، بدبختى‏ها، ناراحتى‏ها و عقب ماندگى‏هاى این مردم را با قوانین نجات بخش و حیات بخش اسلامى جبران کنیم. امیدواریم که همه ما هشیار شویم، فرد فرد مسؤولیت قبول کنیم و این مسائل عظیم اسلامى را کنار بگذاریم. گروه‏گرایى و فرصت طلبى و تحمیل عقیده و یا خداى نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیده‏ها، با محروم‏ها هم‏صدا شویم‏.
ب: موافق اصل پنجم
سپس با پیشنهاد آقای هاشمی نژاد آقای بهشتی بدلیل اینکه خود نویسنده این طرح بود به عنوان موافق ادامه دادند:
بسم الله الرحمن الرحیم

خوشبختانه صحبت آقاى مقدم مراغه‏اى نشان دهنده ضرورت یک کار حیاتى بود که همواره این ضرورت را احساس مى‏کرده‏ایم و آن این‏که وقتى صحبتى از برخى‏ مسائل به میان مى‏آید، هنوز آن آمادگى لازم و کافى را نداریم که حرف یکدیگر را راحت درک کنیم، یکدیگر را راحت بیابیم و بفهمیم، و چون این‏طور است، وظیفه ماست که بکوشیم مطالب متن را آرام و آسان در جوى که هیچ‏گونه احساس پیش‏داورى‏آور به میان نیاورد، با هم بیان کنیم. من هم مى‏کوشم که این جهت را تا پایان رعایت کنم تا آقاى مراغه‏اى و همه نمایندگانى که همچون ایشان این‏طور مى‏اندیشند، با آرامش و بدون پیش‏داورى به دقت به این مسأله گوش دهند شاید مشکلمان همین جا حل شود. آقاى مراغه‏اى، صحیح مى‏گوید که اسلام هیچ‏گونه نیازى به قانون اساسى ندارد، بله نظر شما قابل قبول است، ولى آن‏چه ما کردیم این نبود و آن‏چه ما مى‏کنیم این نیست، آن‏چه ما مى‏کنیم این است که قانون اساسى یک ملت و جامعه مسلمان، قانون اساسى یک انقلاب اسلامى، قانون اساسى یک چنین جامعه و چنین انقلابى بدان چیزى نیاز دارد که متکى به معارف اسلامى باشد، این را که دیگر نمى‏شود درباره‏اش تردید کرد، مى‏شود؟ ما اگر از اول تا اینجا کوشیده‏ایم که مبانى اسلام را در قانون اساسى بیاوریم به لحاظ نیاز آن طرف است، به لحاظ نیاز این‏طرف نیست. آیا هیچ وجدان سالمى مى‏تواند این را نفى کند یا حتى در آن تردید کند؟ نکته دیگر، گفتید که اگر ما اینجا یک اصلى را که نبوده بیاوریم و یا اصلى را تغییر دهیم، دیگر مجلس خبرگان نیست، شاید مطلب عکس باشد اگر تجمع این‏همه خبرگان چیزى لازم را بر محتواى قانون اساسى نیفزاید و اصلاح نکند، آن وقت مجلس خبرگان نیست چون قانون اساسى قبلى درست است که از دید خبره‏ها گذشته است ولى به شما بگویم پیش از هر کس من در جریان آن هستم هیچ‏گاه در چنین مجمعى و یا یک چنین مرکزى و یا یک چنین فرصتى و دقتى، فرصت نبود که مورد بررسى نهایى قرار بگیرد. زحماتى کشیده شده درخور تقدیر فراوان که در مصاحبه‏هاى قبلى از آن تقدیر هم شد اما اگر این بدان معنى باشد که کارى که انجام شده دیگر تمام است، آیا این نشریات براى چه بود؟ این مجلس با مجلس مؤسسان فرقى ندارد. بنده خودم این را در یک سخن تلویزیونى اعلام کردم که آقا این همان مجلس مؤسسان است، شما وقتى مى‏بینید مجلس با هفتاد و چند نفر تشکیل مى‏شود و این قدر طول مى‏کشد، اگر با سیصد نفر، ششصد نفر تشکیل مى‏شد چقدر طول مى‏کشید. همان مسأله‏اى پیش مى‏آمد که ما پیش بینى مى‏کردیم.
مجلس هفتاد نفر یا هفتصد نفر باشد، فرقى ندارد، چون منتخبین مردم هستند منتها گفتیم براى این‏که سنت این بوده که نمایندگان مجلس مؤسسان یا دو برابر نمایندگان مجلس شورا یا حداقل به اندازه آنها باشد ولى ما مى‏بینیم که چنین شرایطى را نداریم چون ما به دنبال کار این مجلس نتیجه را به آراء عمومى مى‏گذاریم و آن روز هم عرض کردم که شش میخه‏اش کرده‏ایم ولى نقش این مجلس را این حرف‏ها عوض نمى‏کند. این مجلس براى همین است که بیایند بنشینند تبادل نظر کنند.
شما خودتان ناظر هستید که چگونه در جلسات بحث‏ها اوج مى‏گیرد، این نشانه این است که مطالب گفته مى‏شود و باید گفته شود.
معمولا این‏طور بوده و اما برویم سراغ مطلب اصلى، مطلب اصلى این است که آیا اصل پنجم هیچ کلمه یا جمله‏اش با آن عوارضى که آقاى مراغه‏اى و بسیارى از افراد دیگر بر مى‏شمارند، ارتباط دارد؟ آیا اصل پنجم مى‏خواهد بیاید نقش آراء عمومى را انکار کند؟ آیا اصل پنجم مى‏خواهد بیاید آزادى‏ها را از بین ببرد؟ آیا اصل پنجم مى‏خواهد بیاید حکومت را در اختیار قشر معینى و طبقه معینى قرار بدهد؟ مثلا مى‏خواهد بگوید از این پس نخست وزیر و رئیس جمهور و وزراء همه باید روحانى و معمم باشند؟ هرگز، من مى‏خواهم این اصل را ببینید، کجاى این اصل این را معنى را مى‏دهد؟ (مکارم شیرازى- ولایت فقیه را کاملا تفسیر کنید تا ابهامشان رفع شود) بنا دارم و این کار را مى‏کنم. شما آقاى مراغه‏اى که به عنوان مخالف صحبت کردید، خواهش مى‏کنم به توضیحات توجه بفرمایید و امیدوارم که خودتان در همین جلسه بیایید بگویید که آن‏چه بوده سوء تفاهمى بیشتر نبوده است. ببینید اصل پنجم را مى‏خوانم، آن‏چه که پیشنهاد شده است این است «در زمان غیبت حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه، در جمهورى اسلامى ایران ولایت امر و امامت امت…» یعنى مرکز ثقل حکومت و رهبرى «… بر عهده فقیه…» فقیه یعنى چه؟ یعنى اسلام شناس، مطلع، ورزیده، متخصص، فقیه یک واژه عربى است یعنى دانا و شناساننده و در این معناى خاصى که ماها به کار مى‏بریم، یعنى داناى اسلام، اسلام دان، البته در اصطلاح اخص به کار مى‏رود و به کسى که در دانستن علم احکام دین و استخراج آن از مبانى و ادله‏اش در حد تخصص و اجتهاد و صاحب نظرى باشد، گفته مى‏شود. یعنى کسى که بتواند احکام و قوانین و تعالیم اسلام را از کتاب و سنت به صورت یک صاحب نظر بفهمد.
این مى‏شود فقیه «… بر عهده فقیه عادل…» یعنى فقیهى که اعمالش، اخلاقش، رفتارش در همه شؤون با عدل اسلامى که عبارت است از عمل به تمام فرائض و واجبات و پرهیز و دورى از همه محرمات، هماهنگ باشد و نشان یک چنین اعتدال در رفتار او باشد. «با تقوا» خدا ترس کسى است که یاد خدا همیشه در دلش زنده باشد و او را کمترین تخلفى از راه خدا نگران کند، همیشه بیدار، «آگاه به زمان» بفهمد در چه زمانى زندگى مى‏کند و بداند نیازهاى خودش و جامعه اسلامى‏اش و امت اسلامى‏اش در این زمان چیست. «شجاع» که این در همان با تقوا و با ایمان مستتر است، ولى ما این را تصریح کردیم که کامل‏تر بیان شده باشد، شجاع و نترس باشد. «مدیر» یعنى اهل اداره کردن باشد «مدیر» یعنى دورنگرى و آینده نگرى داشته باشد. ما گفتیم که مرکز ثقل حکومت جامعه و رهبرى جامعه یک چنین فردى است و گفتیم که این فرد چگونه این مرکز ثقل بودن را به دست مى‏آورد و گفتیم «که اکثریت مردم او را به رهبرى شناخته و پذیرفته باشند» یعنى کسى نمى‏تواند تحت عنوان فقیه عادل، باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر،

Leave a Reply