دانلود پایان نامه

ه کرده است که انسان را جانشین خود در زمین قرار دهد، نیز نوید داده است که مستضعفان را به عنوان پیشوایان و وارثان زمین برگزیند، خداوند بزرگ پیروی از خدا و پیامبر (ص) را بر مسلمانان واجب شمرده است، از این رو می بینیم که در آئین اسلام حکومت و نظام حکومتی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و از مسائل بنیادین و ریشه ای به شمار می آید، اهمیت و ضرورت دولت و نظام دولتی در اسلام تا آن پایه است که پیشوای آزادگان و رهبر پرهیزکاران امام علی (ع) اعلام می دارد : “مردم به زمامدار نیاز دارند، خواه آن زمامدار نیکوکار باشد یا بدکردار”.
از این گفتار می توان به جایگاه دولت در جامعه از دید اسلام بدرستی آگاهی یافت و به این نکته رسید جامعه ای که سررشته داری نابکار دارد، بر یک جامعه بی سرپرست، از هم گسیخته و ولنگار برتری دارد.
امام خمینی (ره) در باره این نکته که یک حکومت فاسد و ناصالح از نبود حکومت و دولت بهتر است چنین آورده است:

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

…. مجتهدین هیچ وقت با نظام مملکت و با استقلال ممالک اسلامی مخالفت نکردند.
فرضا” که این قوانین را برخلاف دستور خدائی بدانند و حکومت را جائر تشخیص دهند باز با آن مخالفت نکرده و نمی کنند زیرا که این نظام پوسیده را باز بهتر می دانند از نبودن آن….
با آنکه جز سلطنت خدائی، همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدائی همه قوانین باطل و بیهوده است، ولی آنها، فقیهان، همین بیهوده را هم تا نظام بهتری تاسیس گردد، محترم می شمارند و لغو نمی کنند….
حکومت، عناصری بنیادی، حیاتی و یک اصل پذیرفته شده در اجتماع بشری است و بایستگی آن در نزد خردمندان، فرهیختگان و آزاد اندیشان تردید ناپذیر است.
با در نظر گرفتن اینکه اسلام موضوعات و مسائل پذیرفته شده از جانب خردورزان و اندیشمندان را که در راستای نیاز انسان ها و مصلحت آنان باشد، مورد تائید قرار داده است، نمی توان پذیرفت که به بایستگی حکومت در جامعه اسلامی اندیشه نکرده و آنرا نادیده گرفته است و یا به این خرسندی داده که نابکاران و ستمکاران بر مردم فرمان برانند و جان، مال و ناموس آنان را دستخوش هوسبازی ها و آزمندی های خویش سازند.
افزون براین می بینیم اسلام پیش از آنکه یک انسان دیده به جهان بگشاید و حتی پیش از آنکه نطفه او بسته شود، تا آنگاه که دیده از جهان فرو بندد و در گور بیارامد، برای او حتی در ناچیزترین امور زندگی، برنامه داده و او را گام به گام راهبری کرده است.
با وجود این چگونه می توان پذیرفت به مسئله سرنوشت ساز حکومت، دولت و نظام کشور که از نیازهای نخستین و حیاتی جامعه است بها ندهد و از کنار آن بی تفاوت بگذرد؟
باید دانست که بها ندادن به برپائی حکومت شایستگان و دادگستران و بی تفاوتی نسبت به آن با هدف عدالت خواهی، عدالت گستری، ستم ستیزی و پدید آوردن برادری، برابری و مدینه فاضله اسلامی(آرمان شهر) که از اهداف اصلی، ریشه ای و نخستین پیامبر خدا بود، ناهمگون و ناسازگار است.
آیا خدائی که این جهان را با نظم و ترتیب بدیع و از روی حکمت و صلاح، خلق کرده و خود، بشر را می شناخته که چه موجود عجیبی است که در هر یک هوای سلطنت همه جهان است و هیچ یک بر سر سفره خود نان نمی خورد و در نهاد هر کسی تعدی و تجاوز به دیگران است، ” آیا ” ممکن است آنها را بدون تکلیف رها کند و خود یک حکومت عادلانه در بین آنها تشکیل ندهد؟
این کاری که از حکم خرد بیرون است نباید به خدای جهان که همه کارش براساس محکم عقل بنا نهاده شده نسبت داد.
پس باید تاسیس حکومت و وضع قوانین جاریه در ممالک را خود عهده دار شده باشد و قانون های او همه اش بر پایه عدل و حفظ نظام و حقوق بنا نهاده شده…. این قانون (که از جنبه های عمومی ممالک جهان گرفته تا خصوصیت عائله اشخاص بر زندگانی اجتماعی تمام بشر تا زندگانی شخصی انسانی که تنها در یک غار زندگی می کند و از قبل از نطفه آدمی در رحم تا پیش از رفتن در تنگنای قبر هزاران قانون گذاشته) عبارت است از دین خدا که همان دین اسلام است “ان الدین عنداله الاسلام…” قانون اسلام در طرز تشکیل حکومت و وضع قانون مالیات و وضع قوانین حقوقی و جزائی و آنچه مربوط به نظام مملکت است، از تشکیل قشون گرفته تا تشکیل ادارات هیچ چیز را فروگذار نکرده است….
چگونه می توان موضوع حکومت را نادیده انگاشت و رخصت داد هر عنصر نا آگاه از اسلام و بیگانه از قانون، سررشته داری جامعه اسلامی را در دست بگیرد و با وجود این از عدالت اجتماعی سخن گفت و رسالت اصلی برگزیدگان را بر پایی عدل و داد و برداشتن سنگینی غل و زنجیر از دست و پای انسانها و تامین آسایش، آرامش، سعادت و رستگاری آنان دانست؟!
اگر اجرای قانون اسلام بدون برپا داشتن حکومت شدنی بود، پیامبر خدا حکومت تشکیل نمی داد و در پی رحلت آن بزرگوار نیز مسلمان ها به پرپائی آن همت نمی گماشتند و حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) و دیگر خاندان آن بزرگوار در راه به دست گرفتن رشته حکومت و باز داشتن آن از کژی، تلاش و کوشش نمی کردند.
برپائی حکومت در راستای گسترش عدالت است و اصولا” موضوع امامت از مسئله حکومت جدا نیست و اگر امامت جز حکومت نبود، جاه طلبان و شیفتگان قدرت تا آن پایه با آن به ناسازگاری بر نمی خواستند و شعار:

“حسبنا کتاب اله” سر نمی دادند و موضوع امامت را در درازای تاریخ انکار نمی کردند.
اهمیت امامت و جانشینی تا آن پایه است که می بینیم پیامبراکرم(ص) در همان روز انذار که رسالت خویش را اعلام کرد، امام و حاکم پس از خودرا نیز شناساند، چون می دانست که جهان اسلام هیچ گاه نباید و نشاید از داشتن سررشته دار و حاکم بی نصیب بماند و مایه سرگردانی پیروان اسلام شود.از این رو می بینیم که مسئله امامت و حکومت همراه با رسالت پدید آمد و در واقع مکتب تشیع همزمان با اعلام رسالت پیامبر خدا پایه گذاری شد.
به دیگر سخن، اسلام راستین و نخستین، آمیخته با امامت است و آنچه پس از رحلت پیامبراکرم (ص) پدید آمد،اسلام منهای امام،بیراهه پوئی بود.
بنابراین با گذاره هایی که در پی می آید، فلسفه حکومت در اسلام به درستی روشن و استوار می شود:
1، برپایی حکومت ریشه در فطرت انسان دارد و قوانین اسلام نیز برپایه فطرت نهاده شده است.

2، با در نظر گرفتن آنکه بایستگی حکومت برای جامعه بشر از دید اسلام پذیرفته شده است و نیاز جامعه به سررشته دار (خواه درستکار یا نابکار) مورد تائید بنیان گذاران آئین اسلام قرار دارد، نادیده انگاشتن مسئله حکومت در جامعه اسلامی و بر نگزیدن مردان شایسته و وارسته برای بر دوش گرفتن این مسئولیت سرنوشت ساز، در واقع افکندن جامعه اسلامی به ورطه گمراهی و ستم زدگی و گرفتار ساختن مردم مسلمان در چنگ سررشته داران نابکار، ستم پیشه و بیدادگر است که با اصول و پایه های اسلام و خردمندی ناهمگون است.
اگر در اسلام حکومت پیش بینی نشده و برپائی حکومت به مردم واگذار شده است، سررشته داری جنایتکارانی مانند معاویه، یزید، حجاج و طاغوتیان [زمانه] و خانه نشینی برگزیده گان، نخبگان و شایستگان، ریختن شدن خون بی گناهان، اجرا نشدن بسیاری از احکام اسلام و…. به کاستی هایی بر می گردد که در قانون گذاری اسلامی وجود داشته و دارد.
آنگاه که اسلام اعلام می دارد که جامعه به سررشته دار نیاز دارد ( خواه درستکار یا نابکار ) و از آن سو برای رهبری جامعه اسلامی سررشته داری شایسته و برجسته درنظر نمی گیرد، در واقع راه را برای به قدرت رسیدن سررشته دار فاجر و ستمکار هموار می سازد. بی تردید این پندار از آئین خدائی و مرام اسلامی به دور است.
3، تصویب قانون بدون مجری و ضامن از حکیم توانا پذیرفته نیست.
4، نبود حکومت در اسلام زمینه ساز مختل شدن و معطل شدن بسیاری از قوانین قرآن و دستورات اسلام است.
در یک نظام اسلامی و حکومت خدائی پیروان اسلام می توانند بنا به دستور قرآن آموزش نظامی ببینند، سلاح ها و مهمات جنگی تدارک ببینند، برای نبرد با دشمنان خدا و خلق آمادگی پیدا کنند، ارتش مجهز داشته باشند، قصاص را که مایه حیات است به اجرا در آورند توده ها را به جهاد و گذشت از مال و جان و جوان بر انگیزند، با عدل و داد داوری کنند، حدود و دیات را انجام دهند، در راه خدا جهاد کنند، اگر دو دسته از مومنان با یکدیگر به کارزار برخاستند، با دسته تجاوزگر رویاروئی کنند تا به فرمان خدا سر فرود آورند و سزای کسی را که با خدا و رسول او کارزار و در زمین فساد می کنند، اینست که کشته یا به دار آویخته شوند یا اینکه دست و پای آنان برخلاف یکدیگر بریده شود و یا تبعید گردند و….
این گونه دستورها تنها با راهبری و زمامداری اسلام شناس، قانون مدار و دادگر می تواند به اجرا در آید.
5، با نبود حکومت اسلامی و سررشته داری خبره و اسلام شناس، برپائی عدالت و ریشه کن ساختن ستم و تجاوز نه تنها به بن بست کشیده می شود، بلکه راه برای دستیابی زور مداران و جاه طلبان به حکومت، گسترش فساد، بی بند و باری، تجاوز و ستمگری هموار می شود.
6، با نبود حکومت اسلامی، پیروان اسلام در گرفتاری ها و کشمکش ها ناگزیرند به زورمداران و طاغوتیان روی آورند و از آنان یاری و مدد بخواهند در صورتیکه قرآن با صراحت، پیروان خود را از گرایش به ستمکاران برحذر داشته و دادخواهی از آنان را مورد نکوهش قرار داده است.
7، با نبود حکومت اسلامی و رهبری مردان برگزیده و وارسته در روز یورش دشمن به سرزمین های اسلامی و تجاوز به سرمایه ها و دارائی های مردمی، بسیج توده ها و برانگیختن آنان به رویاروئی، فداکاری، جانبازی، جنگ و جهاد، شدنی نمی باشد، به ویژه اگر حکومتی خودکامه رشته امور کشور را در دست داشته باشد بی تردید مردم گامی پیش نمی گذارند و از صحنه کارزار می گریزند، حتی اگرحکومتی به اصطلاح ملی و مردمی برپا باشد، مردم مسلمان آنگونه که باید و شاید احساس مسئولیت نکنند و از دادن جان و جوان، حرکت های حماسی و شهادت طلبانه خودداری ورزند.
چه بسا گفته شود درست است که اسلام حکومت ندارد، لیکن حکومت مسلمانان وارسته و آگاه به زمان می تواند راهگشا باشد، گره های کوری را که در بالا بر شمردیم، بگشاید و قانون خدا را به اجرا درآورد.
باید دانست نخستین شرط در حکومتی که بر آن است قانون اسلام را در جامعه پیاده کند، شناخت اسلام ( علم به قانون ) و کاردانی است.
این تنها برگزیده خدا و یا جانشین او که می تواند برای اجرای قانون اسلام به پا خیزد وحکومت های خدایی در روی زمین بگستراند.
این جاست که می بینیم که پیامبر خدا (ص) در همان روزی که رسالت خود را اعلام می دارد، امام و جانشین خود را نیز به عموم می شناساند و رسالت را با امامت همراه می سازد.
این نشان می دهد که موضوع حکومت اسلامی و حاکم آن دارای ویژگی ها و مسئولیت های دشوار و سنگینی است که از همگان برنیاید.
اگر در حکومت اسلامی، احکام اسلام جاری نشود به سمت استبداد دینی پیش خواهد رفت نظیر حکومت های اموی و عباسی که حتی با وجود امام معصوم(ع) در آن اعصار استبداد دینی بیداد کرد، که از مقبولیت عامه مردم سرچشمه می گرفت با اینکه خلفای آن دوران فاقد مشروعیت بودند،‌ با ابزار دروغ و ریا و زور و زر توانستند مقبولیت عامه را کسب کنند.
پس نمی توان بعضی از احکام اسلام را به نفع فرد و یا گروهی تعطیل کرد و روش طاغوتیان و حاکمان مستبد را در پیش گرفت، آنها همواره از اجرای چنین احکامی سرباز زده و گریزان بوده اند، در اسلام هیچ مزیتی بین غنی و فقیر نیست، اّلا به تقوا.
در حکومت های به ظاهر اسلامی خلفا این اصل نادیده گرفته شد، اصلی که رعایت آن عدل و داد را در جامعه شکوفا خواهد کرد که اگر کم رنگ و یا بی رنگ شود احکامی از دین مبین اسلام از جمله امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل خواهد کردو یا در حد شعار باقی خواهد ماند.
از اینرو امام خمینی (ره) می فرماید:
چون

Leave a Reply