روشهای پیش گیری از ایجاد استرس:

هانس سلیه پدر تحقیقات در زمینه استرس، در انتهای کتاب معروف خود به نام «فشار زندگی» پرسشی را مطرح می کند. او می گوید که آیا بشر قادر است با مطالعات علمی پدیده استرس، برنامه دقیقی برای تنظیم رفتار خود طرح ریزی کند، تا در حدی که بتوان، توسط آن از فشارهای زندگی جلوگیری کرد ؟ و یا حداقل از شدت آن بکاهد آیا با طرح این برنامه می توانیم بدون اینکه استرس حاصل از کشمکش ها و تلاشهای بیخود را به خود هموار نماییم دارای یک زندگی رضایت بخش و معنی دار شویم. سلیه به این مسئله مهم چنین پاسخ می دهد که هر فردی باید مشکلات خود را بر حسب خصوصیات خاص شخصیتی و محیطی خود حل کند، ولی اصولا” دستیابی به قوانین کلی که روشن کننده نحوه تاثیر استرس بر روان و تن است، هر فرد را برای جلوگیری از استرس و یا رفع آن مجهزتر می کند. بنابراین، سلیه اهداف قواعد و معیارهایی را که برای رفتار سالم و پیشگیری از ایجاد استرس لازم است، بشدت تقسیم می کند.

 

هدفهای کوتاه مدت :

هدفهای کوتاه مدت، برای ارضای آنی خواسته ها می باشد. بسیاری از این اهداف به آسانی قابل وصول هستند و احتیاج به طرح ریزیهای پیچیده و یادگیریهای دراز مدت ندارند. اینها فعالیتهایی هستند که مستلزم کوشش و تلاش شدید نمی باشند، مانند لذت بردن از طبیعت به وسیله حواس،تفریح، گردش، راه رفتن، بازیهای مختلف سرگرم کننده، فعالیتهای خلاقه مانند نقاشی ، استنشاق هوای آزاد، لذت بردن از دیدن دیگران یا از مشاهده خوشحالی آنها و غیره… . در این نوع فعالیتها کار وپاداش تقریبا” در یک زمان انجام می شود.

اینکه این نوع لذتهای ساده، طبیعی و سهل الوصول می توانند منجر به احساس خوشحالی و خوشبختی بشوند امری است بدیهی. لیکن روان بیشتر قادر است که به رضایت خاطر پایدارتر و عمیق تر برسد، بعلاوه همه قادر نیستند که از لذات طبیعی و ساده مانند لذت بردن از طبیعت، یا موسیقی و یا نقاشی بهره مند شوند. بنابراین هر فردی باید در جستجوی آن چیزی باشد که مقبول طبع اوست و با ساخت شخصیت او تطبیق می کند. این لذت را می توان در نگاه کودکی که چشم به پرواز پروانه ای دوخته و یا در رفتار زیست شناس معروفی که در حال مطالعه و بررسی ساختمان میکروسکوپی سلولهاست، مشاهده کرد. مهمترین موضوع در این نوع لذلت، خالص بودن آنهاست و اینکه هدف خاصی جز ایجاد شادی و خوشحالی در فرد ندارند. آنها برای کسب منفعت و یا سود و یا هدف خاص مادی انجام نمی شوند. تمام افراد که سخت درگیر تلاش زندگی هستند و در تب تاب و کشمکش آن گرفتارند، باید توجه کنند که برای حفظ زندگی و لذت بردن از آن، احتیاج به چنین لذات خالص و طبیعی و ساده ای دارند. منبع این لذات سرشار، عبارتست از برقرار کردن تماس نزدیک و عاطفی با طبیعت. هر کس می تواند با نگاه کردن به ستاره ها، گلها، درختان و حیوانات، از طبیعت لذت ببرد، البته عمق این لذت، در یک گیاه شناس و یا زیست شناس بیشتر است.

هانس سلیه درباره رابطه بین اهداف کوتاه مدت و استرس می گوید که در تشریح پاسخ کلی استرس نشان داده است که هر کاری که ما می کنیم و هر اتفاقی که برایمان رخ می دهد و بالاخره این سه مرحله انرژی سازگاری در بدن محدود است و باید آن را با صرفه جویی حساب شده ای مصرف می کنیم. این پایه بیولوژیک احتیاج بشر برای ابراز وجود ورسیدن به اهداف خود است. این سه مرحله اساسی عبارتند از:

تعجب (واکنش اخطاری)، تسلط (مرحله متفاوت)، خستگی و بتدریج حرکت به سوی مرحله آرامش و تکرار همان مراحل و یا رسیدن به مرحله آخر که مرگ است. بشر برای گذشتن از این مراحل ساخته شده است، بنابراین لازم است که او خود را برای گذر کردن از آنها آماده سازد و هیچیک از این مراحل را از نظر دور ندارد، از هر مرحله استفاده کند و لذت کامل را ببرد و در عین حال انرژی خود را نیز تا حد ممکن ذخیره نماید.

 

هدفهای دراز مدت :

هدفهای دراز مدت، براغی ارضای از آینده، طرح ریزی می شوند. آنها در حال حاضر تاثیر زیادی بر رفاه، سلامت و راحت زندگی کردن ما ندارند، بلکه برعکس در اکثر موارد با آنها در تضاد نیز هستند.

سلیه می گوید، هر فردی، چه به وجود خالق برای این گیتی معتقد باشد یا نه، این مطلب را درک می کند که هدف نهایی او باید از مرز لحظه ها بگذرد و برای رسیدن به آن، از بعضی از اهداف لحظه ای حاضر نیزباید صرف نظر کند. ما برای رسیدن به اهداف دراز مدت باید فعالیت کنیم و یاد بگیریم که چگونه بین راه هایی که در پیش پای ما قرار می گیرند انتخابگر باشیم و اما اشکال عمده این است که باید آن اهداف دقیقا” روشن شود وما بر اساس آن، نوعی الگوی زندگی کردن برای خود بسازیم تا در تعارض غیر قابل اجتناب بین حال و آینده قرار نگیریم. هدفهای دراز مدت در اصل، اجتماعی هستند؛ بدین نحو که کوشش برای آینده، تلاشی است برای ایجاد کردن جوی برای بدست آوردن خوشبختی. این اهداف می تواند ما را در مسیر یک زندگی فعال، با معنی، شاد و طولانی قرار دهد و از اثرات و آسیبهای غیر لازم استرس حاصل از ستیزه جویی ها، محرومیتها و ناایمنیها دور نگه دارد.

سلیه ادامه می دهد که بعضی از مردم این اهداف آینده را در جمع آوری ثروت و قدرت و تعدادی در مذهب و فلسفه می یابند. گروهی نیز از آینده قطع امید می کنند و سرگردان و حیران، روزگار خود را از روزی به روز دیگر سپری می نمایند و با استفاده از روشهایی مانند ولگردی، مسافرت دائم ، کار زیاد و یا متوسل شدن به مواد مخدر و مشروبات الکلی توجه خود را از آینده دور نگه می دارند. تعدادی از مردم نیزخود را وقف دیگران می کنند و بر اساس عشق، محبت، مهربتنی و خیر بودن، آینده خود را قابل توجیه می سازند.

از آنچه که در مورد رابطه بین هدفهای دراز مدت گفته شد، سلیه به این نتیجه می رسد که الگوی سازگاری و رفتاری مشخص و واقع بینانه ای که با ساختمان شخصیت ما تطبیق نکند، نتیجه اش بیماریهای روانی، محرومیت، احساس ناایمنی، بی هدفی و پوچی، سردرهای میگرن، زخم معده و روده، حملات قلبی ،ناراحتیهای عروقی، فشار خون، خود کشی و یا تنها یک زندگی غمگین و تلخ است.

 

هدف نهایی:

سلیه معتقد است که هدف نهایی بشر شکوفا شدن هر چه بیشتر وجود اوست، بر اساس ساخت وجودیش. این مقصدی است که باید پایه و اساس همه فعالیتهای او باشد. اگر فرد برای رسیدن به وجود مطلق و خلق خود و یا هماهنگی با طبیعت و جامعه تلاش می کند، لازم است تعادلی بین هدفهای کوتاه مدت و دراز مدت خود به وجود آورد؛ یعنی ایجاد نوعی تعادل بین کاشتن و درو کردن، به نحوی که وجود او اجازه می دهد. هدف البته این نیست که از استرس به کلی دور باشیم. این نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا استرس قسمتی از زندگی است و محصول طبیعی وجود و محیط ماست. هیچ دلیلی برای حذف استرس نداریم، ولی برای اینکه فرد انسان بتواند به حد نصاب ارزش وجودی خود برسد، آن را شکوفایی دهد و تحقق بخشد، لازم است که در ابتدا سطح مطلوب استرس را در خود بشناسد و سپس از انرژی ذخیره برای سازگاری به نحو مطلوب و سودمند، استفاده کند، البته تا حدی که با ظرفیت جسمی و روانی فرد منطبق باشد.

مطلب مشابه :  مفهوم رضایت زناشویی به روش روانشناختی

 

سازگاری با استرس:

استرس اگر خارج ازسطح تحمّل باشد سلامت موجود زنده را به مخاطره می اندازد. بنابراین، حل آن مستلزم کوشش های خودبه خود و مصرّانه بوده وفرد را برای انجام دادن کارهایی درباره آن تحت فشار قرار می دهدآنچه را که فردانجام می دهد به عنوان عوامل بسیاری بستگی دارد که عبارتنداز چهارچوب مراجعه،انگیزه ها وشایستگیها،تاب وتحمل استرس، محدودیتها یا پشتیبانیهای محیطی و شرایط آنی و زود گذر مانند خستگی یا حالت روانی قبلی. البته هر واکنش استرسی پاسخی است به ترکیبی از این تعیین کننده ها که ممکن است بعضی از دیگری موثرتر باشند، ولی همگی با هم به صورتی که فرد واکنش نشان می دهد، عمل می کنند.

به تعبیر دقیقتر فشار روانی حاصل از یک موقعیت معین با ارزیابی فرد از آن موقعیت و نیروی مقابله با آن بستگی دارد. این ارزیابی شامل دو مرحله است: در مرحله اول یا ارزیابی اولیه فردممکن است موقعیت را تهدید کننده یا برعکس بی خطر ارزیابی کند. در مرحله دوم یا ارزیابی ثانویه نوع اقدامی که فرد باید نسبت به آن موقعیت به عمل آورد و نیز نیروها و امکاناتی که برای حل و مقابله با آن در خود احساس می کند، مورد بررسی واقع می شود. احساس خطر و میزان آن وابسته به امکاناتی است که فرد احساس می کند در اختیار دارد و این موضوع در رابطه با اطلاعاتی است که محیط ، تجارب زندگی و ویژگی های شخصی برایش به وجود آورده است. اطلاعات تازه ممکن است در ارزیابی فرد از موقعیت موثر واقع شود و آن را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد.

بعضی پیامدهای روان شناختی با درجات شدید فشار روانی درارتباطند. گرچه نمی توان آنها را به سرعت شناخت ولی می توان درباره آنها به جستجو پرداخت. مثلا” درصد بالایی ازافراد افسرده وکسانی که میل به خودکشی درآنها وجودداشته است دارای تجاربی نامطلوبتر از افرادی که اختلالات دیگری داشته اند،بوده اند. ازجمله حوادث مهمی که اغلب به افسردگی منتهی می شود جدایی از اشخاص وازدست دادن افراد مهمی است که درزندگی گذشته فرد مؤثربوده اند.

فشارهای روانی ممکن است دارای اثرات تاخیر شده باشند که غالبا” توسط رویدادهای مداخله گر به تعویق افتاده اند.

شدت فشار روانی وعوامل مربوط به آن حوادث وموقعیتهایی که پاسخهای مربوط به فشارروانی را سبب می شوند،ویژگی های متفاوتی دارند. بعضی از بحرانها ناگهان جلوه گر می شوند،بعضی دیگر گرچه به تدریج اثر می بخشند،ولی چنین به نظر می رسد که ظهور آنها ناگهانی است. پاره ای ازعوامل مربوط به میزان فشارروانی عبارتند از:

1- دوام،بعضی از موقعیتهای فشارآفرین دوام کمی دارند ازقبیل مصاحبه استخدامی یاگذراندن یک امتحان،اما بعضی دیگر ممکن است ساعتها،روزها،ماهها،وحتّی سالها به طول بینجامد،مانند منازعه زن وشوهریا حضور در جبهه جنگ.

2- شدّت،فشارهای روانی با شدت ناراحتی که شخص باآن مواجه می شود در رابطه است ،مثلا” تاثیر آسیب دیدگی ناشی از یک حادثه رانندگی کمتر از فقدان یک شخص مورد علاقه است.

3- قابلیت پیش بینی، گاهی اوقات می توانیم وقوع حادثه ای را پیش بینی کنیم، درحالی که درمواقع دیگرچنین نیست. اگرشخص بتواند وقوع حادثه ای راپیش بینی کند،فشارروانی کمتری احساس می کند تازمانی که قادربه چنین عملی نیست.

4- درجه ازدست دادن کنترل، یکی از جنبه هایی که موجب بیشترین فشار وناراحتی درفرد می شود زمانی است که وی احساس کند نمی تواند هیچ نفوذ وکنترلی بریک موقعیت خاص داشته باشد. مثلا” قربانیان سیل یا زلزله که کنترل ضربه هاو آثار ناشی ازآن برایشان امکان پذیر نیست، فشارروانی شدیدی احساس می کنند.

5- میزان اعتماد به نفس، نبود اعتمادبه نفس، میزان کارایی شخص راکاهش می دهد وراه مقابله باآن را محدود می کند. مثلا” فردی که دریک امتحان مردود شده است ممکن است نتواند به راحتی درسایرامتحانات شرکت کند، درحالی که قبلا” چنین احساسی نداشته است.

6- شروع یاحمله ناگهانی، ظهورناگهانی یک موقعیت میزان آمادگی فرد را برای مقابله با آن تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا” مقابله بایک سانحه ناگهانی وغیرمنتظره سخت تر ازمواجه شدن با بحران بلوغ است که به تدریج رخ می نماید.

 

موقعیتهای استرس زای روانی

گرچه فشارروانی تاحدّ زیاد یک پاسخ شخصی است، ولی بعضی از موقعیتها تقریبا” درهمه افراد فشارروانی زیادی را موجب می شوند. این موقعیتها عبارتنداز:

1- سوانح، یعنی رویدادهایی که تاثیر روان شناختی آنها مربوط است به آسیبهای بدنی شده و احتمال وقوع مرگ کسانی که پس از سقوط هواپیما جان سالم به در برده اند، حتی اگر از جراحانی که بر آنها وارد شده است بهبود یابند، تجارب روانی ناگواری خواهند داشت؛ به طوری که می توان گفت: نجات از مرگ خود به خود ممکن است فشارآفرین باشد.

همه افراد غالبا” دچار هزیان آسیب ناپذیری هستند و همواره به خود می گویند که “هیچ حادثه ای برای من روی نخواهد داد”. اما بدیهی است که احتمال وقوع حادثه برای هر فرد وجود دارد، خواه خود مستقیما” در آن درگیرباشد، خواه بستگانش بدان گرفتار شده باشند.

گر چه افراد سوانح رات “خواست خدا” می نگرند، با این وجود خشمگین و ناراحت می شوند. حتی کسانی که از یک سانحه جان سالم به دربرده اند اغلب احساس گناه می کنند. آنان همواره در رنجند و از خود می پرسند که “چرا برای نجات کسانی که جان خود را از دست داده اند، تلاش بیشتری ننمودم” و “چرا دیگران مردند و من زنده ماندم”. قربانیان یک سانحه ممکن است احساسات دردناکی را در سالگرد آن سانحه تجربه نمایند و دچار اضطراب و افسردگی شدید شوند. این احساسات ممکن است بدون آگاهی شخص از سرچشمه آن یعنی رنج و ناراحتیهایی باشد که روی هم انباشته شده و به صورت افسردگی و اضطراب جلوه گر شده است.

2- بلاهای طبیعی، مانند سیل و زلزله که ممکن است موجب از بین رفتن خانه، جان و اموال افراد گردد. این بلاها به دلیل آنکه شخص هیچ گونه کنترلی برآنها ندارد خود به خود باعث فشار روانی شدید در افراد می گردد. دوره بعد از وقوع بلا نیز ممکن است بسیار فشارآور باشد، عده ای نتوانند بستگان خود را بیابند، و عده ای ازاینکه پس ازمرگ دیگران زنده مانده اند، احساس گناه و رنج و ناراحتی شدید بنمایند.

3- جنگهای نظامی ، مانند نبرد: سربازان در میدان جنگ همواره در حال ترس و اضطراب اسیر شدن، مردن، و ناقص العضو گردیدن به سر می برند و کمبود خواب، خستگی بدنی، جدایی از خانواده، و علاقه به زندگی فشار روانی را در آنها افزایش می دهد. یکی از احساساتی که با اضطراب و افسردگی در آنها ملاحظه می شود، خشم است، خشمی انفجارآمیز توام با تنفر.

مطلب مشابه :  نقش مدرسه و آموزش و پرورش در اشاعه فرهنگ صلح

گرچه بیشتر افراد در برابر تاثیرات حوادث و مصائب سازگاری حاصل می کنند، ولی در حدود 3/1 آنان به حالتی دچار می شوند که اصطلاحا” “سندرم بلا” نامیده شده و نشانه های آن عبارت است از: گیجی، بی هدفی، سرگردانی، تهوع، بی خوابی، از خواب پریدگی.

در رابطه با تجارب اسیران جنگی، یادداشتهای ویکتورفرانکل از ارزش خاصی برخوردار است، زیرا به روشنی نشان می دهد که بین مهارتهای شناختی فرد در برخورد با مسائل اردوگاه و زنده ماندن وی همبستگی معنی داری وجود دارد. از جمله ویژگی هایی که فرانکل به عنوان موثرترین عامل در زنده ماندن اسیران جنگی ذکر می کند عبارتست از: ارزیابی عینی از آنچه ازدر آن موقعیت پیچیده می گذرد، خودداری از خشم و سرکشی و شکایت ، واستفاده از خیال بافی برای آرامش خاطر. فرانکل خاطر نشان می سازد که چگونه خیالبافی و بازیهای ذهنی در کمک به شخص در تحمل رنج زندگی در محیط یکنواخت و پر از ظلم و ستم اسارت موثر افتاده است. او همچنین مکانیزم انکار را به عنوان پاسخس مناسب برای سازگاری با وضعیت زندان ذکر می کند. فرانکل عوامل متعددی را که در زنده ماندن اسیران جنگی موثر بوده ذکر کرده است. این عوامل عبارتند از: نیروی بدنی، پیوند اجتماعی، و مهارتهای شناختی . بر اساس نظر فرانکل آنچه در کسانی که زنده مانده اند، اهمیت خاصی داشته عبارت از:: امیدواری، اعتقاد به تحمل رنج، و تعهد شدید نسبت به زنده ماندن بوده است. کسانی که جان سالم به در برده اند آنهایی بوده اند که احساس می کردند چیزی وجود دارد که باید به خاطر آن بکوشند تا زنده بمانند. همچنین افرادی که شخصیت خود را دست نخورده نگاه داشته و در طول دوره اسارت علاقه ها، ارزشها، و مهارتهای خویش را حفظ کرده، و توانسته اند منشاء اثری باشند، رنج و ناخوشی کمتری احساس کرده اند؛ مثلا” پزشکان، پرستاران، رهبران دینی، و مددکاران اجتماعیشانس بیشتری برای زنده ماندن داشته اند. مساعدتهای آنان به اسرای دیگر موجب آن بوده است که احساس کنند عضو موثر و مفید خانواده ای هستند و و می توانند روابط خود را با افراد دیگر مانند دوره قبل از جنگ حفظ کنند. همانند سازی با اسیران دیگر، عزت نفس قوی، احساس با ارزش بودن و تعلق به گروه، و احساس سودمندی برای دیگران می توانسته است کمک موثری در سلامت بدنی و روانی اسیران به شمار آید. خصایصی از قبیل افسردگی، بی احساسی عاطفی، اضطراب، دشواری در تمرکز، و کج خلقی از ویژگی هایی است که غالبا” در میان اسیران مشاهده شده است.

مطالعات روان شناختی درباره افرادی که از سانحه، بلا، یا جنگ نظامی و اسارت جان سالم به در برده اند نشان داده است که آنان همه یا بعضی از تجارب زیر را داشته اند:

الف- اضطراب مرگ و تخیل مرگ : نجات یافتگان نه فقط در خلال و بعد از حادثه اشتغالات ذهنی درباره ترس از مرگ ناگهانی داشته اند، بلکه دچار تخیلات محو نشدنی درباره مرگ بوده اندکه موجب برانگیختن واکنشهای هیجانی شدید را در آنان بر می انگیخت.

ب- خوابهای وحشتناک : قربانیان حوادث و بلاها، سالها بعد هنوز خوابهای وحشتناک از قبیل کشته شدن یا اسیر شدن داشتند.

ج- احساس گناه مرگ : بازماندگان احساس دردناکی از خود محکوم سازی داشتند که چرا زنده مانده اند ولی دیگران مرده اند.

د- کرختی روان شناختی : نجات یافتگان از نارسائیهای احساسی در هر زمینه دچار رنج بودند و نشانه هایی از قبیل بی حسی عاطفی، کناره گیری، و افسردگی نشان می دادند.

ه – روابط اجتماعی آسیب دیده : بسیاری از آنان کمتر به داشتن روابط گرم با دیگران بوده، همواره آماده بریدن و قطع ارتباط با دیگران حتی دوستان و افراد خانواده بودند.

و- در جستجوی معنی : به نظر می رسید که بسیاری از بازماندگان در جستجوی علت فاجعه بودند. بعضی آن را “خواست خدا می دانستند”، ولی بعضی دیگر آن را ناشی از غفلت بشر می نگریستند(ساراسون،1984،106).

4- فشارهای درونی زودگذر : حوادث و بلاها مواردی هستند که بر فرد تحمیل می گردند. بعضی ازبهرانها و مشکلات هستند که گرچه زودگذرند، ولی در طول دوره زندگی و تحول شخصیت هر فرد رخ می نمایند. تولد و ورود به دنیای پیچیده و غالبا” مغشوش، ورود به مراکز آموزشی نخستین، سپری شدن دوران کودکی و رسیدن به دوره های نوجوانی، بزرگسالی، و سالخوردگی هر کدام یک بهران محسوب می شود که می تواند به راه حلهای سازگارانه منتهی گردد. سازگاری یا ناسازگاری در هر مرحله، اغلب بر مراحل بعدی زندگی تاثیر می گذارد. فشارهای روانی زودگذر تحت تاثیر عوامل زیستی، فرهنگی، محیطی، و اجتماعی قرار می گیرند. فشارهای روانی زودگذر را می توان بدین ترتیب خلاصه کرد:

1- تولد، ارتباط با مادر و دنیای جدید، از شیر گرفتن.

2- ورود به موسسات خارج از منزل مانند مهد کودک و مدرسه.

3- بلوغ و تغییرات زیستی، روانی و اجتماعی همراه با آن.

4- تغییرات مهم آموزشی مانند ورود به دانشگاه.

5- اشتغال و ورود به دنیای کار.

6- ازدواج.

7- فرزند دار شدن.

8- جدایی و دوری از فرزندان.

9- بازنشتگی.

5- فشارآفرینهای چندگانه  : به نظر می رسد این اعتقاد عمومی درست باشد که هر فرد در مقابل تجارب معینی که نوع آن به حساسیت فردی وی بستگی دارد، آسیب پذیر است. یعنی وقتیکه به دکمه های حساس شخص فشار وارد شود کارایی وی در مقابله با فشار روانی کاهش می یابد و احساس ناشایستگی می کند. فشارهای روانی ممکن است تاثیرات متراکمی داشته باشند و در طولانی مدت پیامدهای منفی مهمی بر جای بگذارند. ترکیبی از چند حادثه فشارآفرین و عوامل شخصیتی با یکدیگر می توانند موجب اضطراب و وحشتزدگی در فرد شده منتهی به نتایج جبران ناپذیر گردند. مثلا” فردی که به تازگی شغل خود را از دست داده و پسرش به هروئین معتاد شده بود، وقتی که شنید مردی به سن وی بر اثر حمله قلبی درگذشته است، با وجودی که او را نمی شناخت، با خود چنین پنداشت که او هم مانند آن مرددر خیابان دچار حمله قلبی شود و جان بسپارد. در این گونه موادر ممکن است ترکیبی از وقایع فشارآفرین که به تازگی رخ داده اند و عوامل شخصیتی فرد، فشار روانی را افزایش داده رویدادی به ظاهر کم اهمیت موجب اضطراب و وحشتزدگی در وی بشود.

تحقیقات نشانگر آن است که کسانی که در گذشته نزدیک فشارهای روانی چندگانه داشته اند نسبت به اوضاع و احوال اضطراب آور حساس می شوندو فعالیت های فیزیولوژیایی در آنها افزایش می یابد.

شواهدی وجود دارد که نشان می دهد اوضاع آشفته اجتماعی و فقر نیز شدت حوادث فشارزای زندگی را افزایش داده، بر سلامت فرد و رفتار وی تاثیر می گذارند.

برچسب‌ها