ناخشنوی و افسردگی

چیزهای زیادی وجود دارد که شما را غمگین می‌کند چیزهایی  مثل مشاجر و بگوموی پدر و مادر، بیماری دوست تان، اختلاف و بحث با دوست صمیمی تان، احساس ناتوانی در غلبه مشکلات ، احساس فشار خیلی زیاد برای موفق شدن و بلاخره فشاری که دیگر بچه های مدرسه به دلیل قلدری و زورگویی  به شما وارد می آورند.

اگرچند تا از این علائم با هم برسرتان بریزند ممکن است کنار آمدن با آنها برایتان بسیار دشوار بوده و حتی در دراز مدت  دچار  افسردگی شودی. گاهی اوقات حتی دلیلی برای این احساس افسردگی و غمگینی تان ندارید، فقط احساس تنهایی، ناامیدی، درماندگی، گیجی و شرمندگی  می کنید. فرد افسرده فکر می‌کند هیچ راه حل یا هیچ کاری برای برطرف کردن مشکل خود  نمی‌تواند، انجام دهد. انسان افسرده همه چیز را از پشت یک فیلتر سیاه می بیند این مسئله می‌تواند او را در دریای غمگینی غرق کند. افسردگی در انسان احساس شکست بوجود می‌ آورد. انسان افسرده به خود می گوید ” هیچ چیزی نمی‌تواند تغییر کند” ، ” هدف‌ات از تلاش کردن چیست”،  ” با اینکار هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد”، ” من انرژی  کارکردن  ندارم”، ” من آدم بدرد بخوری نیستم که بخواهم تلاش کنم” به عبارتی افکار فرد افسرده او را به تنزل و پستی می کشاند، فرد افسرده مثل فرد مبتلا به آنفلونزاست انرژی ندارد، همیشه احساس خستگی می‌کند، دست و دلش  به کار نمی رود، حتی وقتی تصمیم می‌گیرد که کاری انجام دهد،  بدلیل احساس شکستی که در دورنش  لانه کرده نمی‌تواند کار موثری انجام دهد. حال با این تفاسیر به هنگام افسردگی و غمگینی چه باید کرد؟

اولین کاری که باید انجام داد تشخیص غمگینی و ناخشنودی است، به محض اینکه متوجه شدید  چنین حالات وعلائمی دارید باید دست به کار شوید و این حالت تان را با انجام کارهای مثبت برطرف کنید:

1- احساسات تان را بیان کنید: پس از سالها تحقیق هنوز بنظر می رسد بهترین راه درمان غمگینی  بیان احساسات برای فردی فهیم  و داناست ، فردی  که مورد اعتمادتان باشد و با او راحت هستید می‌تواند در شادی بخشیدن به شما بسیار مفید باشد این فرد می‌تواند پدر یا مادر، خواهر یا بردارد، همکلاسی مدرسه،عمو، عمه، پدربزرگ، مادربزرگ  یا حتی پزشک تان باشد. اگر دوست صمیمی نداشتید می‌توانید احساسات تان را در یک دفترچه یادداشت بنویسید، این روش ، شیوه خوبی برای بیان احساسات و افکاری است که نمی‌توانید به دیگران بگویید، البته ممکن است منافع عاطفی آن دیر بدست آید، اما بالاخره، سودمندی آن را خواهید دید.

نوشتن  مشکلات می‌تواند به شما در غلبه بر مشکلات و نگریستن به آنها  به شیوه منطقی تر و صحیح تر کمک کند.

2- وقتی افسرده یا غمگین هستید روی تغییرات کوچک متمرکز شوید. مثلا حتی کارهای کوچک چون شانه زدن موها، نظافت اتاق تان، خواندن 2 صفحه کتاب، گپ زدن با یکی از همکلاسی هایتان یا خواهر و برادرتان خلف و خوی شما را عوض کند بهر حال هدف های کوچکی را در نظر بگیرید و به محض اینکه به آن هدف رسیدید خودتان را تشویق کنید، به عبارتی با هر کار مثبت ولو خیلی ساده به خود پاداش دهید، به خود احسن و آفرین بگویید. به هنگام افسردگی هدفهای دور ودراز نداشته باشید تنها یک قدم بعد را ببینید، وقتی هدف تان را ساه کردید و سپس به آن هدف رسیدید، احساس تسلط و قدرت و توانایی خواهید کرد، احساس می کنید زندگی آنقدر سخت و ناامید کننده هم نیست و این شروعی است که احساس بهبودی را در شما بوجود بیاورد.

3-  سعی کنید کنترل افکارتان رادر دست بگیرید.  روی آنچه که افکارتان به شما می گوید متمر کز شوید و دقت کنید، ببینید آیا این افکار، شما را تنزل می‌دهند و شما را به حقارت  و پستی می کشانند، اگر چنین بود، شروع کنید با آنچه که می شنوید بجنگید به این افکار بگویید آیا دلیل و مدرکی هم برای این جملات داری، که مطمئن هستم دلیل منطقی نداری.

مطلب مشابه :  مبانی اجتماعی و اهمیت اموزش آن در مدارس

دانشمندان دریافته اند که احساس غمگینی احتمالا سبب می‌شود به دفعات بیشتری اتفاقات  اندوهناک و ناراحت کننده را بخاطر بیاوریم، این پدیده حقیقتاً حافظه ما را تحت تاثیر می‌دهد و در ما احساس بدی بوجود می آورد، در چنین مواقعی دوست داریم هر موقعیت و اتفاقی را منفی کنیم یعنی حتی از یک  مجلس شاد، نتیجه‌گیری غمگینانه و منفی داریم و یا مثلاً از یک میهمانی دوستانه برداشت غیرمنطقی و بدی  می کنیم. در چنین مواقعی فکر خوبی است که کمی صبر کنید زیرا ما با خلق و خوی غمگینانه بیشتر روی نکات منفی متمرکز می شویم، پس از اینکه حال تان کمی تغییر کرد می‌توانید به آن موقعیت یا اتفاق فکر کنید، به عبارتی وقتی غمگین هستیم بهتر است برای مدت کوتاهی حواس مان را پرت کنیم، رفتن به سینما، ورزش کردن یا حتی کمی گفتگو با دیگران در مورد موضوع دیگری می‌تواند به ذهن مال شانسی برای خاموش کردن آ، مشکل ببخشد، اما پس از اینکه احساس بهتری  پیدا کردیم دیگر زمان مناسبی برای حل مشکل است.

4- سعی کنید منطقی  باشید. وقتی احساس غمگینی و بدبختی می کنید، مراقب باشید و توجه کنید تا فضایی در ذهن تان بوجود بیاورید و شیوه تفکرتان را تغییر دهید به عبارتی به آن موضوع از دید دیگری نگاه کنید به  خود بگویید آیا من می‌‌توانم این اتفاق را از جنبه های دیگری ببینیم؟ آیا می‌توانم نکات مثبتی از این واقعه بیرون بکشم؟ پس به جای اینکه تنها برداشت های منفی توام با یاس و ناامیدی را از  آن موضوع داشته باشم، می‌توانم بادید دیگری به این موضوع یا این اتفاق نگاه کنم.

5- به منابع و توانایی هایتان بیندیشید و آنها را فهرست کنید. وقتی افسرده و غمگین هستید به این فکر کنید که چه کسانی را دارید که می‌توانند به شما در فائق آمدن بر مشکل راهنمایتان باشند، حتی می‌توانید نام تک تک آنها را فهرست کنید، همچنین می‌توانید توانایی ها و استعددهایی که شما را در غلبه بر ناهمواریهای زندگی کمک می‌کنند، را برشمارید.

6- با خود مهربان باشید. به هنگام افسردگی، نسبت به خود خیلی سخت گیری می شویم، ممکن است احساس گناه کنیم، سعی کنید در آن زمان، واقعی باشید و خود را از جنبه ای که دیگران شما را می بیننند، ببینید، با خود مهربان باشید، خود را به خاطر اشتباهاتتان ببخشید، از خود سرزنش گری اجتناب کنید، یادبگیرید به خود اعتماد کنید.

7- صحبت کنید. صحبت کردن با دیگران به شیوه های متعددی به شما کمک می‌کند. در چنین  مواقعی برایتان خیلی خوب است بدانید فرد دیگری هست که شما را درک می کند و به این معناست که مراقبت تان است. همچنین این فرد با پرس‌وجو از اینکه چرا افسرده هستید و چه چیزهایی در زندگی تان شما را غمگین کرده، می‌تواند به شما کمک کند. حتی می‌تواند راههای غلبه برمشکلات را خیلی بهتر ازشما به شما نشان دهد. وقتی درد دل تان را به فرد محرم راز، فهیم دانایی  می گویید به این معناست که کسی را  دارید که به شما انگیزه می‌دهد تا دست به فعالیت هایی بزنید که احساس بهتری به شما ببخشد.

8- مراقب سلامتی تان باشید. هرچند هرکسی می‌تواند افسرده شود اما با کارهای زیر می‌توان احتمال افسرده شدن  را کاهش داد.

8-1 داشتن خواب کافی به شما کمک می‌کند تا احساس کنید بر همه چیز مسلط هستید، همچنین خلق و خوی شما را مثبت می‌کند.

8-2 تغذیه ناکافی در شما احساس  تحریک پذیری، خستگی، افسردگی و ضعف بوجود می آورد. داشتن یک تغذیه متعادل به شما کمک می‌کند که سالم و پرانرژی باشید و همه اینها به شما کمک می‌کند که از زندگی کمال لذت را ببرید.

8-3 ورزش یکی از بهترین روش های حفظ شکل خوب بدنی است. اگر شروع به احساس غمگینی کردید، ورزش  می‌تواند این احساسات را تسکین دهد و شما را تقویت بخشد.

8-4 اتاقی از چیزهایی که از آنها لذت می برید، درست کنید و به هنگام  غمگینی بخشی از وقت تان را  در آنجا بگذرانید. در پایان لازم است یادآوری  کنم که اگر عمیقاً احساس افسردگی می کنید، بهتر است بدنبال کمک تخصصی از طریق یک روانشناس زبده یا مشاور یا پزشک متخصص باشید.

مطلب مشابه :  هفده راه اشنایی با بیماری اتیسم

 

مقابله با نگرانی واضطراب

ما بیشتر اوقات نگرانیم، تصوربدترین ها را  داریم و به شیوه ای اضطرابی و نگران فکر می‌کنیم. نگرانی بزرگترین مانع برای داشتن خلق و خوی مثبت می‌باشد، هرچند عاقبت هم  به این نتیجه می رسیم که وقتی را که صرف نگرانی کرده‌ایم بیهوده و بی حاصل بوده است. تنها زمانی نگرانی مفید است که شما را از کاری که نیازمند آمادگی است آگاه کند و به شما اجازه دهد تا به حل آن موقعیت و تغییر موقعیت آن اقدام کنید. اگر مداوماً نگرانی تنها ذهن شما را پرکند و هیچ کاری برای آن انجام ندهید، یا شما را در دلمشغولی تثبیت کند، برایتان بسیار  بد است چرا که وقت و انرژی شما را به هدر می‌دهد. نگرانی فکر، احساس، رفتار و
بدن مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

1- اثرات نگرانی برتفکر

  • ¨ نگرانی سبب می‌شود که همیشه در جستجوی مسائل و مشکلات باشیم.
  • ¨ با تمرکز و توانایی مان تداخل ایجاد می‌کند.
  • ¨ تصمیم گیری را دشوار می‌سازد.
  • ¨ همه توجه مان را برخودمان و دلمشغولی هایمان معطوف ساخته و سبب می‌شود از مشکلات دیگران غافل شویم.
  • ¨ تفکرمان مبهم و با حواس پرتی است.
  • ¨ نگرانی یک عادت است.

2- تاثیر نگرانی براحساسات

  • ¨ نگرانی در ما احساس گرفتاری و گیجی بوجود می آورد.
  • ¨ سبب می‌شود احساس کنیم، پریشان و مضطربیم.
  • ¨ درما احساس درماندگی ایجاد می‌کند.

3- تاثیر نگرانی بررفتار

  • ¨ نگرانی سبب می‌شود از کارمان رنج ببریم و چون حواس مان را پرت می‌کند، کارمان به خوبی انجام نمی‌شود.
  • ¨ در ما احساس عدم اطمینان ایجاد می‌کند.

4- تاثیر نگرانی بر بدن

  • ¨ به هنگام نگرانی، ریلکس شدن برایمان سخت دشوار است، به عبارتی بدن مان منقبض و سفت است.
  • ¨ سبب می‌شود احساس خستگی و از نفس افتادن کنیم.
  • ¨ کیفیت خواب مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
  • ¨ نگرانی، برای ما سردرد را به ارمغان می آورد.

 

 

 

3- چیزهایی که ارزش نگرانی ندارند

 

 

چیزهای غیر مهم: اگر دیدید در مورد چیزی نگرانید، از خود یک سوال ساده بپرسید: این موضوع چقدر اهمیت  دارد که در مورد آن نگرانم؟ اگر موضوع کم اهمیتی است، پس نگرانی درمورد آن را متوقف کنید.

چیزهایی که احتمال وقوع ندارند: همه نوع رویداد وحشتناکی می‌تواند برای ما یا دیگران امروز یا فردا اتفاق بیفتد، اما بیشتر آنها احتمال وقوع ندارند (اتفاق نمی‌افتند) . اگر به خود اجازه دهید در مورد چیزهایی که احتمال وقوع ندارند، نگران شوید، بدانید که نگرانی پنانسیل بی انتهایی دارد!

چیزهای حل نشدنی: قبل از اینکه نگرانی موضوعی شوید، منتظر شوید و ببینید، چه چیزهایی تغییر می‌کند. اگر امتحان تان به پایان رسیده ومنتظر جواب آن هستید سعی نکنید به نتیجه آن فکر کنید، هرچند این نگرانی کاملا طبیعی است. اما به چیزی دست پیدا نمی کنید و تنها انرژی تان را به هدر می دهید. مشابه با همین، اگرمنتظر شنیدن جواب چیز دیگری هستید، مشغول کار دیگری شوید، عاقبت این جواب به دست تان می رسد. نگران نباشید!

حل نگرانی

وقتی نگران موضوعی می شوید از این شیوه  برای حل نگرانی تان می‌توانید استفاده کنید که یا به حل نگرانی تان کمک نموده یا آن را از ذهن تان خارج می‌کند.

به هنگام نگرانی سوالات زیر را از خود بپرسید:

1- من نگران چه چیز هستم؟ موضوع نگرانی را تعریف کنید

 

 

 

2- آیا کاری هست که انجام دهم؟

 

 

 

به عبارتی وقتی درمورد موضوعی نگران هستید می‌توانید از 2 انتخاب استفاده کنید.

1- می‌توانید از شیوه حل مسئله برای بطرف کردن نگرانی استفاده کنید، (قبلا بروشور شیوه حل مسئله به شما داده شده است)

2- احساسات تان را بروز دهید و سعی کنید به نگرانی در مورد آن موضوع خاتمه دهید.