ر اندیشه ی هابز چند نکته
خود نمایی می کند: با توجه به حقوق فرد، برابری، تمرکز قدرت وتمرکز ابراز خشونت در دست حاکم، هابز با تأیید قدرت حاکمان، اعتقاد داشت که انسان برای دستیابی به آرامش وبرقراری امنیت وبقای خود باید از این قدرت اطاعت کند . از نظر لاک همه ی شهروندان از حقوق آزادی، زندگی و مالکیت برخورداربوده و وظیفه اصلی اجتماع سیاسی با حکومت تضمین و حمایت از این حقوق است. روسو در نظریه ی قرارداد اجتماعی خود به مفهوم نوینی از نقش شهروند ارائه کرد. در اندیشه او، شهروند، فردی مستقل و آزاد است که شایستگی مشارکت در تصمیم گیری ها را که همه باید تابع آن باشند، دارد. بنابراین، حکومت باید بر مبنای رأی مردم قانون گذاری کندو نمایندگان برمبنای خواست مردم عمل کنند، این ها برای تضمین آزادی ضروری است. در مقابل، مردم هم باید از قانون اطاعت کرده ودر امور مختلف مشارکت کنند. در حقیقت دفاع لاک وروسو از شهروندی به صورت آزادی با قید قانون و مشروعیت حکومت با رضایت آحاد افراد جامعه بوده است. این اندیشمندان سیاسی مفاهیم آزادی، برابری وحاکمیت قانون را با شهروندی پیوند دادند” (فالکس، 1381، ص34) .
انقلاب 1789فرانسه بر پایه ی سه شعار “برابری”، “برادری”، “آزادی “را بایستی نقطه ی عطف شهروندی مدرن به حساب آورد. شهروندی در این دوره با تصویب “حقوق بشر وشهروند “به اوج خود رسید و با شکل گیری دولت ملی، به عضویت درون مرزهای ملی یک کشور تبدیل شد. در این شهروندی پیش از پیش بر حقوق ملت در مقابل دولت تأکید می شد” (آشتیانی، آ1381) . از آن زمان به بعد است که مفهوم و موضوع شهروندی به معنای امروزین آن وارد ادبیات سیاسی – اجتماعی معاصر گردید” اکنون شأن شهروندی به معنای برخورداری از حقوق سیاسی ، چون آزادی بیان، برابری در نزد قانون و . . . بدون توجه به وضع طبقاتی جنسی ، نژادی وهمچنین برخورداری از حقوق اجتماعی مانند برخورداری از خدمات اجتماعی، بهداشتی، آموزشی و تأمین اجتماعی است” (بشیریه، 1380، ص177) .
2-4-4 . مبنای حقوق شهروندی:
مهم ترین “مفهوم پایه” درشهروندی آتنی “حقوق وضعی”شهروندان بود. سوفیست ها، حقوق شهروندی را ناشی از قرارداد آزادانه ی خود شهروندی و به عنوان حق وضعی وتحصلی، تلقی می کردند. در واقع این شهروندان بودند که خود به حقوق شهروندی خویش اعتبار می بخشیدند. به عبارت دیگر مرجع و مبنای حقوق شهروندی، اراده و خواست “خودبنیاد”آن ها بود و نه مبنای متافیزیکی و یا مرجع ماورای طبیعی. ولی در سیستم های فلسفی افلاطون و ارسطو این حق به صورت متافیزیکی تبیین شد و مطابق آن چنین اندیشیده می شد که مطابق ناموس و قانون طبیعی در هستی، آدمیان از حقوق طبیعی برخوردارند.
بدین ترتیب حقوق موضوعه ی آزاد و دموکراتیک شهروندی، که سوفیست ها به آن تأکید می کردند و جنبه ی وضعی و تحصلی داشت جای خود را به حقوق طبیعی مبتنی بر قانون طبیعی در هستی داد که در یک نظام متافیزیکی تبیین وتوجیه می شد این در حالی بود که دموکراسی آتنی نیز روبه زوال گذاشته بود (صانعی در ه بیدی ، 1380) .
بعد از دوره ی باستان نوبت به قرون وسطی رسید. در قرون وسطی، کلام مسیحی به جای متافیزیک یونانی نشست و به گفتار مسلط اجتماعات اروپایی تبدیل شد و در نتیجه از “قانون طبیعی”نیز تعبیری الهیاتی به عمل آمد. این بار اعتقاد برآن بود که حقوق طبیعی آدمی، همان حقوق فطری است که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته است و مفسر آن، سازمان کلیسا تلقی می شد. این در حالی بود که مفهوم یونانی شهروندی نیز گم و ناپدید شده بود و جای خود را به مفهوم تابعیت در نظامات ارباب – رعیتی داده بود. در دو سه
دهه ی پایانی قرون وسطی، مجدداً تحولاتی در اجتماعات اروپایی به وجود آمد، شهرنشینی و بازرگانی و تعامل با محیط بیرونی و زمینه های عقلانیت رشد کرد و آشنایی با فرهنگ های دیگر همچون دنیای اسلام و چین، موجب تحولات فکری در دنیای مسیحیت شد. متفکران غربی از طریق آشنایی با آثاری که طی قرون وسطی و مقارن با رخوت و رکود اجتماعات غربی، در جاهای دیگر دنیا و از جمله در دنیای اسلام و ایران، گسترش یافته بود، بار دیگر در ریشه های اصلی فلسفه تفکر یونانی، غور و تعمق ورزیدند. الهیات مسیحی تحت تأثیر عقلانیت قرار گرفت و ارسطو گرایی و تجربه گرایی رشد کرد(بارو8، 1988،به نقل از: آشتیانی، آ1381، ص53). این تحولات منتهی به رنسانس غربی شد و در آن رویکردهای تازه ای همچون
انسان باوری، و خرد باوری و اصلاح دینی توسعه یافت. در دامن این تحولات بود که بار دیگر در جوامع غربی حقوق شهروندی به معنای مدرن اهمیت پیدا کرد؛ اما هنوز تا قرن 18، حقوق انسان ها، غالباً به عنوان حقوق طبیعی و نه وضعی ، تبیین می شدند (صانعی در ه بیدی ، 1380) .
2-4-5تعریف شهروند و حقوق شهروندی در بیانات اسلامی:
شهروند آن کسی است که تحت یک حاکمیت و سلطه زندگی می کند و در بیانات اسلامی و کلمات معصومین بر او رعیت اطلاق شده است. و حقوق شهروندی همه ی اموری است که والی و راعی موظف است در برابر پذیرش ولایت و حاکمیت او از جانب شهروندان و در صورت انجام وظایف شهروندی، آن ها را برای آنان تضمین و تأمین نماید. شهروند از نظر بیانات اسلامی شامل تمام آحاد مردم تحت یک حاکمیت می شود و شامل تمامی افراد در شهر یا روستا و یا بیابان زندگی کنند می شود (میرعرب، 1382) .
2-4-5-1 . شهروندی از نظر قرآن کریم
قرآن حکیم انسان را موجودی می شمارد که خداوندبه وی کرامت بخشیده است:” لقد کرمنا بنی آدم :”همانا فرزندان آ
د
م را کرامت بخشیدیم” . این
کرامت نظری می تواند بزرگواری های ارزشی و عملی فراوانی را به همراه داشته باشد. به دلیل همین کرامت، همه ی تعالیم اخلاقی و حقوقی باید با عنایت به این اصل نظری و در سازگاری کامل با آن تنظیم شوند. هنگامی که بپذیریم انسان گوهری کریم و ارزشمند است، خواه نا خواه بر این باور خواهیم بود که نه تنها آزادی، امنیت، و . . . حق اویند، بلکه باید به گونه ای تفسیر و تنظیم شوند که با کرامت وی سازگار باشند (جوادی آملی، 1377) .
از نخستین حق و حقوقی که خداوند برای انسان بر شمرده، حق حیات است. و سلب حیات انسان به معنی نابود سازی کل جامعه است، مگر آنکه با دلیل درستی انجام شود. “من قتل نفسا بغیر نفس او فساد
فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ( مائده، 32 ): هر کس دیگری را جز برای قصاص یا مبارزه با فسادگری بکشد، گویا همه ی مردم را کشته است”. از سوی دیگر امام سجاد(ع) سرچشمه ی حقوق را شناخت پروردگار می شمارد. راز سخن آن حضرت در اینجاست که اگر کسی خدا را نشناسد و کفر
پیشه سازد، در حقیقت از حق حیات بی بهره است(میر تقی، 1371) .
دومین حقوقی که خداوند برای انسان برشمرده حق آزادی است. همه پیامبران پیام آور آزادی بشر بوده اند. آزادی از نظر اسلام یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا. اما از نظر مکاتب دیگر، آزادی یعنی حق انتخاب داشتن و انسان می تواند با توجه به این حق انتخاب، دین داشته یا نداشته باشد.
در حالی که در اسلام این رهایی مطلق، بردگی است. زیرا که انسان در این صورت اسیر آرزوها و هوس ها خواهد شد . “کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین”( مدثر، 3 ): “هر کس در گرو کار خویش است، مگر اصحاب یمین”. همچنین در مورد آزادی در انتخاب دین می فرماید: “لا اکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی”( بقره ، 256 ): “اجباری در پذیرش دین نیست، راه رشد و هدایت از گمراهی مشخص شده است” . حضرت علی (ع) خطاب به فرزندش امام حسن(ع) می فرمایند: “لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا”( نهج البلاغه، نامه ی 31 ) . “بنده ی دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده” .
عدل عبارت است از قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش(جوادی آملی، 1377) . ستون سقف معنویت ، در زیبا شهر شریعت، عدالت است . “انّ الله یامر بالعدل و الاحسان”( نحل ، 90) : “خداوند به دادگری و احسان فرمان می دهد” به نص قرآن کریم ، فلسفه ی دین در عینیت اجتماعات، “اقامه ی قسط”است. یعنی “دین” آمد تا مردمان برسر”عدل” ایستاده و بر پایه” قسط” زندگی کنند (حدید، 25) . از این روست که به گزارش امام باقر (ع) : “پیامبر در جهت معماری مدینه ی شریعت بر ویرانه های جاهلیت، جامعه را با عدالت ساخت و پرداخت” (التهذیب، ج6، ص154) .
از دیگر حقوق شهروندان در حکومت اسلامی بر خورداری از رفاه و آسایش است. ایشان حق دارند که در یک محیط امن و با آرامش از مواهب هستی بهره مند گردند و اسلام آن را از حقوق معنوی شهروندان می داند. “انّما الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض”( مائده، 32 ) :”کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، کشتن ایشان است به وسیله اعدام یا به دار آویختن و یا قطع دست راست و پای چپ آن هاست یا به عکس، یا تبعید آنان است” . از نظر قرآن دستیابی به یک محیط سالم و امن اولین گام امر به معروف و نهی از منکر و نظارت همگانی است و آیات سوره های (آل عمران، 103) و (حج، 41) براین مطلب صحه می گذارند. بنابر این برخورداری از امنیت و حفظ و حراست از مردم در برابر ستمگران و بیگانگان و همچنین برخورداری از کار و کسب و آزادی و آسایش را حق
همه ی مردم می داند مگر آنکه موجب ضرر به فرد یا اجتماع گردد.
در کل دیدگاه قرآن نسبت به شهروندی را می توان در حکومتی که پیامبر (ص) تشکیل و
پایه ریزی کردند دادند مشاهده کرد. زیرا با توجه به تعالیمی که پیامبر اعظم از قرآن فرا گرفته بود
هسته ی اولیه ی امت اسلامی را بنیان نهاد و اندکی بعد به یثرب رفتند، و یثرب را به “مدینه النبی” تبدیل کردند. مدینه ای که در آن حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش بر اساس بندگی خدا و قانون گذاری حق شکل گرفت. با توجه به اهداف هر حکومتی، می توان به حقوق مردم از دیدگاه آن حکومت پی برد. نخستین هدف در حکومت اسلامی در زمینه فرهنگ و ایدئولوژی است. چنانکه پاسخ گویی به نیازهای فکری و اعتقادی مردم از مهمترین اهداف پیامبر بوده است. “و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم” (اعراف، 157) : “پیامبری که بار سنگین را از دوش مردم بر می دارد و بندها و زنجیرها را از آنان باز می کند”. بدیهی است منظور از بارهای سنگین، آداب و رسوم جاهلی و نیز غل و زنجیرهای فکری و روحی می باشد، که بر نیروها و استعدادهای معنوی بشر سایه افکنده است(ابن تراب، 1385) .
2-4-5- 2. شهروندی از دیدگاه نهج البلاغه
حکومت اسلامی در حکومت امیر المومنین علی (ع) تبلور پیدا کرد و می توان گفت آیینه ی
تمام نمای اسلام است. علی (ع) در دوران بیست و سه سالگی رسالت از کتاب و سنت نبوی، دانش مدیریت مدنی را آموخته بود و با فرهنگ، سنت و هدف قبیله گرایی نیز به خوبی آشنا بود. او در روزگار
بیست و پنج ساله پس از پیامبر نیز از رویدادها، تجربه ها اندوخته و از شیوه های گوناگون مدیریتی،
عبرت ها و آموزش ها گرفته بود. او اکنون می خواست جامعه را به صورت نظام یافته و قانون مند اداره کند تا جامعه تحت تأثیر شخصیت های نیرومند و ناتوان قبیله یا غیر قبیله قرار ن
گیرد. او می خواست عدالت را در جایگاه شایسته ی خود مستقر سازد و با تربیت تجربی و ملی نسل ها به تدریج از نفوذ فرهنگ قبیله ای و جاهلی بکاهد. به همین دلیل متوجه شدند که مدینه دیگر ظرفیت مناسبی برای به اجرا در آوردن و پذیرش این برنامه نیست، به کوفه رفت تا آن شهر نوبنیاد با شهروندان گوناگون و چند فرهنگی را در معرض آزمایش اجرای برنامه ای قرار دهد ولی به دلایلی کوفه نیز نتوآن است آن برنامه پیشرفته را به اجرا در آورد. به هر حال حضرت به حذف موانعی که بر سر راه آزادی و آگاهی مردم به وجود آمده بود کمر همت بستند و در جنگهای جمل و صفین با هواداران امتیاز خواهی ، بی عدالتی و ستمکاری و تجاوز به حقوق مردم جنگ کرد . (جعفری، 1385) . آن حضرت ، علاوه بر آنکه حزب اموی قاسطین و ناکثین را به دلیل انحراف از میزان عدالت، تحمل نمی کند، بلکه کارگزارانش را نیز به اندک بهانه ی انحراف از میزان عدالت، سرزنش و کنترل می کند. یکی را به سبب وسعت و گستردگی خانه اش و در حالی که
توده ی مردم توانایی کافی ندارد (نهج البلاغه، خطبه ی209 ) و دیگری را به دلیل تبعیض در تقسیم بیت المال ، امتیاز بخشی و رانت دهی سیاسی- اقتصادی به نزدیکان و بستگان( همان، خطبه ی 232 و نامه های 42و71) و شخص دیگری را به خاطر گرانی خانه مسکونی اش( همان، خطبه ی3) و چهارمی را به دلیل اختلاس و چپاول بیت المال ( همان، نامه ی 41 ) و حتی شخصیت برجسته ای همچون عثمان بن حنیف را به خاطر حضور بر سفره ی توانگران (همان، نامه45) ، توبیخ و سرزنش نموده، تنزیل درجه و معزول کرده و با تکیه برشیوه های متفاوت و متداول اداری، کنترل کرده است. حضرت در اهمیت مدنیت و شهرنشینی طی نامه ای به حارث همدانی، به وی متذکر می شود که در شهرهای بزرگ مسلمآنان سکنی گزیند و
به این ترتیب، خود را در معرض محیطی اجتماعی قرار دهد که در آن، راه و روش اسلام، روشن تر و توانمندتر آشکار شده است: “و اسکن الامصار العظام فانّها جماع المسلمین و احذر منازل الغفله و الجفاء و قله الاعوان علی طاعه الله”(همان، نامه ی 69) : “در شهرهای بزرگ سکونت گیر که محل اجتماع مسلمانان است و از جایی که منزلگاه غفلت و ستم است و طاعت خداوند را یاران اندک است ، بپرهیز. در حقیقت موضوع “شهروندی” رابطه ی “اهل شهر” یا “شهروند” را با “مدیریت شهر” یا با “دولت” و “حکومت”تبیین می کند. اگر حقوق شهروند از طرف دولت و حکومت رعایت شود و مردم مشارکت کنندو حقوق خود را بشناسند پدیده ی شهروندی به منصه ی ظهور می رسد. در یک نگاه مدنیت و شهروندی با توجه به مبانی ارزشی، انسانی و فطری، آدمی را در رابطه با محیط طبیعی و اجتماعی و فرهنگی و . . . متعهدو مکلف می داند. حضرت علی (ع) در این رابطه می فرمایند: فانّکم مسئولون حتی عن البقاع و البهائم (همان، خطبه ی 167) : شما نه تنها در برخورد با انسان ها که حتی در رابطه با شهرستان ها و سرزمین ها و چهار پایان نیز در برابر حق و خلق باید پاسخگو باشید. بر اساس مبانی که گفته شد حکومت اگر بخواهد، وحدت، امنیت و معنویت را در جامعه پیاده سازد و رفاه شهروندان را تأمین کند، باید:
– آزادی اندیشه، تکثر فکری و فرهنگی، آزادی های مدنی و حقوق اساسی، توسعه ی سیاسی و مشارکت مردمی در

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *