مشکلات ارتباطی ناسازگارانه خاص در زوجین

مشکلات ارتباطی ناسازگارانه خاص در زوجین :

یانگ و لانگ[1] (2002)، پس از بررسی تعاملات زوجینی که در برقراری روابط زناشویی مناسب و سازگارانه با مشکلاتی روبرو بودند، الگوهای خاصی را در روند تعاملات آنها مشاهده کردند برخی از این الگوها به شرح زیر می باشد :

خواندن افکار – مذاکرات کلیشه ای – اعتقاد به داشتن حق – شکایت متقابل – پیام های متباین – الگوهای نیش زدن – نشنیدن مثبت ها. (یانگ و لانگ، 2002) .

 

2-48 مشکلات ارتباطی معمول در زوجین:

گاتمن[2] (1995) براین عقیده است که بسیاری از الگوهای ارتباطی منفی ازچهار طبقه تبعیت می کنند: 1 – انتفاد در مقابل گله 2 – اهانت 3 – تدافعی بودن 4 – سرسختی در مقابل مخالفت.

 

2 -49 استرس زناشویی و تعاملات کلامی و غیر کلامی زوجین:

هدف اصلی بسیاری از تحقیقات در روابط زناشویی، تفاوت بین زوجهای آشفته و غیر آشفته است (ونجلیستی و بانسکی[3] ، 1993). برهمین اساس تحقیقات مختلفی شیوه ی تعامل و ارتباط زوجهای آشفته را مورد بررسی قرار داده است. تفاوت ارتباط زوجهای آشفته و غیر آشفته به صورت زیر می باشد :

1 – زوجهای آشفته و غیرآشفته تفاوتی از نظر نیت در ارتباطشان ندارند. هرچند همسران آشفته گفته های همسران خود را به طور کمتر مثبت درک می کنند .

2 – در هنگام حل تعارض، زوجهای آشفته در مقایسه با زوجهای غیرآشفته رفتارهای منفی تر از خود نشان می دهند و برعکس، رفتارهای مثبت در زوجهای غیر آشفته متداول تر است .

3 – زوجهای آشفته در مقایسه با زوجهای غیر آشفته توافق کمتری در میزان اختلافشان دارند.

4 – رفتار غیر کلامی عامل مهم تمایز بین زوجهای آشفته از غیر آشفته است. زوجهای آشفته بسیار بیشتر از زوجهای غیر آشفته رفتارهای غیر کلامی منفی از خود نشان می دهند .

5 – احتمال بروز رابطه متقابل منفی زوجهای آشفته بیش از زوجهای غیر آشفته است .

6 – در زمان حل مشکلات رفتارهایی مثل شکایت، انتقاد، بلندی صدا، گوشه و کنایه، زوجهای آشفته را از غیر آشفته متمایز می کند .

7 – ارتباط بی قید و کاملاً آزاد در رابطه های آشفته در مقایسه با غیرآشفته تداوم بیشتری دارد .

زوجینی که سازگاری زناشویی پایینی دارند تمایل دارند تا مشکلات ارتباطی خود را به عواملی نسبت دهند که کنترل کمی بر آنها دارند. همچنین آنها در رابطه با یکدیگر رفتارهای مشکل همسرشان را ذاتی و ثابت در نظر می گیرند و سرزنش کننده هستند (نولر و فیتزپاتریک[4]، 1990 ).

زوجین آشفته و غیر آشفته از طریق محتوای مثبت پیام هایشان، نه از طریق رفتار غیر کلامی مثبت شان ازهم متمایز شده اند. رفتار غیر کلامی منفی و خنثی، گروه ها را از هم متمایز می کند به طور کلی ،‌رفتار غیر کلامی شاخص بهتری نسبت به رفتار کلامی است (گاتمن و همکاران، 1977) .

زوجین آشفته در مقایسه با زوجین غیر آشفته، مبادلات منفی تر و کمتر مثبتی در طول مکالمات سطحی و حل مساله داشتند. آنهابه طور پیوسته رفتارهای متنفرکننده ای را به کار می برند.بزرگترین تفاوت در بین زوجهای آشفته و غیر آشفته در تعامل مثبت و منفی در امور سطح بالا همچون حل مساله، اجام می پذیرد ( فلوید و مارکمن[5] ، 1983 ) .

زوجین  آشفته در تقابلات منفی تری نسبت به زوجین غیر آشفته مشارکت می کنند. یعنی، اگر همسر منفی است، به احتمال زیاد، دیگری نیز واکنش منفی نشان می دهد. زوجین آشفته با احتمال بیشتری در تقابل مستقیم نسبت به زوجین غیر آشفته شرکت می کنند، در حالی که زوجین غیر آشفته به مشارکت و تقابل مثبت به تعویق افتاده وابسته هستند. (گاتمن و همکاران، 1979) .

ارزیابی منفی ویژگی زوجین آشفته در بسیاری از فرهنگ هاست (هالفورد[6]، 1990، ترجمه، تبریزی و همکاران، 1384) .

در زوجین آشفته، اسناد های منفی مثل انتقاد گرایی و سرزنش به طور معناداری بیشتر از زوجین غیر آشفته است (مید[7] ،2002 ).

زوجین رضایتمند در برابر زوجهای نارضایتمند، اغلب توافق بیشتری با هم دارند، کمتر در برابر عواطف منفی، مقابله به مثل می کنند و بیشتر پیام های غیر کلامی یکدیگر را به صورت صحیح درک می کنند .

همچنین زوجهای آشفته بیشتر احتمال دارد که محرک های منفی یکدیگر را تحمل نکنند و همچنین نسبت به محرکهای منفی همسر خود حساسترهستند، درنتیجه میتوان گفت که در زوجین آشفته میزان بخشش پایین است(جانسون و میلیکین[8] ،2001)

 

2-50 استرس زناشویی، رضایتمندی زناشویی و رضایتمندی جنسی:

مطالعات نشان داده است که بین استرس زناشویی و مهارت زندگی و رضایتمندی زناشویی رابطه منفی و مستقیمی وجود دارد ( ویلسون[9] ، 2007 )، رضایتمندی جنسی و کیفیت زناشویی در ازدواج های پیشین با یکدیگر در ارتباط هستند.مطالعات قبلی بیان کردند که استرس مرتبط با زمان با هم بودن به طور منفی بر رضایتمندی زناشویی اثر می گذارد. بنابراین اگر زوجین پیشین، زمان باهم بودن به شیوه های غیر جنسی رضایت بخش تری را بگذرانند، زمان با هم بودن جنسی آنها رضایتبخش تر خواهد شد (ویلسون، 2007) همچنین محققان اشاره کردند که در ازدواج های پیشین، حداقل یکی از زوجین بازنشسته که اغلب، زوجین را قادر می کند تا بیشتر از زوجین جوان تر، زمان با هم بودن را صرف کنند و این افزایش زمان با هم بودن می تواند هم اثرات مثبت و هم اثرات منفی بر زوجین پیشین داشته باشند. به نظر می رسد سطح رضایتمندی زناشویی با زمان با هم بودن معنادار تر از زمان باهم نبودن باشند (دیوی و زینواکز[10] ، 2004 ) .

بنابراین همچنان که زوجین پیشین به مرحله بازنشستگی پیش می روند آنها بیشتر با زمان باهم بودن سازگار می شوند وبرای افزایش زمان باهم بودن به صورت رضایت بخش تلاش می کنند تا ازاثرات منفی بر ازدواج و روابط جنسی خود اجتناب ورزند ( ویلسون، 2007 ) .

یک روش مورد استفاده در مطالعه ی استرس زناشویی و رضایت زناشویی، مشاهده ی تعاملات رفتاری بین همسران است. تعداد زیادی از مطالعات رابطه بین الگوهای حل مساله شوهران و زنان در رابطه با استرس یا رضایتمندی زناشویی را مورد بررسی قرار داده است .در این مطالعات دریافتند تعاملات زوجینی که از نظر روابط زناشویی آشفته بودند تلاش های کمتری در حل مشکلات و مسائل به وجود آمده می کردند و رفتارهای غیر کلامی و عاطفی منفی بیشتری داشتند و برانگیختگی فیزیولوژیکی بیشتری در تعاملات نسبت به زوجین غیر آشفته داشتند.

گزارش شده که سطح حمایت اجتماعی درون یک ازدواج با رضایتمندی زناشویی مرتبط است و تجهیز حمایت اجتماعی از غیرزوجین، در درون یک ازدواج با استرس زناشویی مرتبط است ( جولین و مارکمن[11]، 1991 ) .

[1] Young &Long

[2] Gottman

[3] Vengelisity & Bohski

[4] Noller & Fitzpatrick

[5] Floyd &Markan

[6] Halford

[7] Mead

[8] Jhonson & Milikin

[9] Wilson

[10] Devey & Zinovacz

[11] Julien & Markman

5 گام فرایند حل مساله

فرآیند حل مساله شامل 5 گام است

ادراک خویشتن[1]، تعریف مساله[2]، تهیه فهرستی از راه حلهای مختلف[3]، تصمیم گیری[4] در مورد مناسب ترین راه حل، امتحان کردن راه حل انتخابی[5] .

2-8-1 ادراک خویشتن:

قدم اول در حل موفقیت آمیز مسایل این است که این ادراک و باور را در خود پرورش دهیم که (( من می توانم مشکلم را حل کنم )) مساله گشاهای موفق موقعیت مشکل زا را به عنوان بخشی از زندگی تلقی می کنند و به این واقعیت واقفند که مقابله منطقی و آرام با چالش ها مهمتر بهتر از برخورد تکانشی و بدون فکر با مشکلات است. برای ایجاد نگرش حل مساله ای در خود باید بتوانید به خودتان بگویید ((بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است، وقتی با مشکلی  مواجه می شوم باید آرام و خونسرد باشم و برای انتخاب بهترین راه حل ممکن بر مهارتهای حل مساله خود تکیه کنم )) ،(ال[6]، 1999، ترجمه، محمد خانی ،1389 ) .

2-8-2 تعریف مساله :

 اولین کاری که در مواجه شدن با یک تهدید یا چالش می توانید انجام دهید، شناخت دقیق مساله است. مشکلات و تعارضات اساسی را مشخص و سپس فهرستی از اهداف خودتان را تهیه کنید. در این مرحله از حل مساله، افراد حمایت کننده نظیر دوستان و اعضای خانواده می توانند با تربیت شما برای اتخاذ نگرشی عینی و در نظر گرفتن تمام جنبه ها مساله مفید و موثر واقع شوند. (ال. 1999: ترجمه، محمد خانی :1389).

2-8-3 تهیه فهرستی از راه حل های مختلف:

در این مرحله است که شما طرح های الف، ب و ج را مشخص می کنید. برای ایجاد طرح ها و برنامه های خوب شما باید انعطاف پذیر باشید. قبل از انتخاب یک شیوه عمل، بهتر است که تمام راه حل های احتمالی را بررسی کنید. هر طرح احتمالی را که مناسب تر است یاداشت کنید. خلاق باشید و تا آنجا که می توانید راه حل های زیادی را مطرح کنید ،به این ترتیب شما عقاید و ایده های زیادی را در اختیار خواهید داشت که می توانید از طریق آنها اقدام کنید. در این مرحله نیز افراد حمایت کننده می توانند در بارش فکر وسیال سازی ذهنی به شما کمک کنند تا از چسبیدن به یک روش ثابت خودداری کنید و به دنبال راه های جدید باشید .

2-8-4 تصمیم گیری :

پس از آن که وقت کافی برای تعریف مشکل و بررسی راه حل های مختلف صرف کردید، اکنون آماده اید تا درباره یک شیوه کار تصمیم بگیرید. اگر از مشکلاتی که پیش رو دارید، شناخت تاملی داشته باشید و فهرستی از راه حل های مختلف نیز تهیه کرده باشید، تصمیم گیری بسیار ساده و آسان تر خواهد بود. برای این کار یک نگاه اجمالی به پاسخ های احتمالی بیاندازید، کدام یک علمی تر و امکان پذیر است. پس از انتخاب مناسب ترین پاسخ نتایج احتمالی آن را پیش بینی کنید. به یاد داشته باشید که در بیشتر موقعیت ها فقط یک راه حل درست وجود ندارد. پاسخ های ما به چالش های زندگی، دارای نقاط قوت و ضعف هستند. اگر اولین انتخاب شما مؤثر واقع نشد باید انعطاف پذیرباشید و طرح های دیگر را امتحان کنید(ال[7].1999،ترجمه،  محمدخانی :1389).

2-8-5  امتحان کردن راه حل انتخابی :

اگر راهکاری برای حل مشکل انتخاب کرده اید موفقیت آمیز بود چه بهتر، در غیر این صورت، باید مراحل حل مساله را مجدداً مرور کنید. آیا مشکل را بدرستی شناسایی و تعریف کرده اید ؟ آیا تمام راه حل های ممکن را در نظر گرفته اید ؟ شما باید پذیرای همه راه حل ها باشید و همیشه به خاطر داشته باشید که یک مساله گشا هستید. (ال. 1999: ترجمه، محمد خانی :1389).

 

[1] self – peresption

[2] derining the prohlem

[3] listing options

[4] decision making

[5] testing

[6] Ale

[7] Ale

تعریف و راهبردهای فراشناخت از منظر روان شناختی

1تعریف فراشناخت

فراشناخت[1] ابتدا توسط فلاول[2]مطرح شد تنها به تبیین و توجیه دانش فرد در مورد فرآیندها و تولیدات شناختی و نظارت بر این فرآیندها بپردازد. فراشناخت به آگاهی انسان از نظام شناختی خود و کنترل و نظارت به آن گفته می­شود. به سخن دیگر فراشناخت، دانش یا آگاهی فرد از نظام شناختی خودش یا دانستن در باره­ی دانستن است. دانش فراشناختی یاری می­کند تا هنگام یادگیری و دانستن امور،  شخص پیشرفت خود را در نظر بگیرد همچنین این دانش کمک می کند تا نتایج تلاش­ها ارزیابی شود و میزان تسلط بر مطالبی که خوانده شده، سنجیده شود. (سیف، 1392).

تعاریف مختلفی از فراشناخت ارائه شده­است که به درک بهتر آن کمک می­کند از جمله : دانش فرد در باره­ی فرآیندهای شناختی خود و فرآیند سازمان­دهی و هماهنگ کردن مجموعه­ای از جریان­ها (فلاول، 1988) تفکر در باره­ی تفکر (براون[3] 1984) شناخت (براون و دولاچ[4]، 1987)، آگاهی فرد از فراینده­ها و راهبردها شناختی­اش (فلاول، 1988)، و هر گونه دانش یا فعالیت شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد با توجه به تعاریفی که ارائه شد می­توان گفت «فراشناخت، مجموعه دانش و فرآیندهایی است که کنش­های شناختی فرد را نظارت هدایت و کنترل می­کنند و در واقع به مدیریت فعالیت­های شناختی می­پردازند (به نقل از کارشکی، 1379).

2-1-1 راهبردهای فراشناختی

راهبردهای فراشناختی، مهارت­های اجرایی هستند که موفقیت فعالیت یادگیری را ارزیابی می­کنند (اوملی و کهات[5]، 1990به نقل ازعاطی نژاد،1391)

راهبردهای فراشناختی اساسی، شامل ربط دادن اطلاعات جدید به اطلاعات قبلی انتخاب راهبردهای تفکر، برنامه­ریزی، نظارت، و ارزیابی فرآیندهای تفکر می­شود (دیرکس[6] ، 1985).

راهبردهای فراشناختی، فرآیندهای متوالی هستند که فعالیت­های شناختی را کنترل می­کنند و به تنظیم و نظارت بر فعالیت­های یادگیری کمک می­کنند، همچون کنترل آگاهانه بر یادگیری، برنامه­ریزی و انتخاب راهبردها، نظارت بر فرآیند یادگیری، تصیح اشتباهات، تحلیل اثربخشی راهبردهای یادگیری و تغییر رفتارها و راهبردهای یادگیری، هنگامی که ضروری باشد (ریدی و همکاران، 1992 به نقل از عاطی نژاد، 1391)

گراهام (1997) عقیده دارد، راهبردهای فراشناختی به دانش آموزان اجازه می­دهد تا یادگیری­شان را برنامه­ریزی، کنترل و ارزیابی کنند که در بهبود یادگیری، محوری­ترین نقش را بازی می­کند و دانش آموزان بدون رویکردهای فراشناختی، اساساً یادگیرندگان بدون هدف هستند (به نقل از وانگ[7] و همکاران، 2009).

راهبردهای فراشناختی عمده را می‏توان در سه طبقه قرارداد :1) راهبردهای برنامه‏ریزی[8] 2) راهبردهای نظم دهی[9] 3) راهبرد­های نظارت و ارزشیابی . راهبردهای برنامه ریزی، شامل تعیین هدف برای یادگیری و مطالعه، پیش بینی زمان لازم برای مطالعه، تعیین سرعت مناسب مطالعه، تحلیل چگونگی برخورد با موضوع یادگیری، انتخاب راهبردهای یادگیری مفید است. منظور از کنترل و نظارت، ارزشیابی یادگیرنده از کارخود برای آگاهی یافتن از چگونگی پیشرفت خود و زیر نظر گرفتن و هدایت آن است. از جمله می توان نظارت بر توجه در هنگام خواندن یا نوشتن یک متن، از خود پرسیدن به هنگام مطالعه و کنترل زمان و سرعت مطالعه نام برد. این راهبردها به یادگیرنده کمک می­کند تا هر وقت به مشکلی بر می­خورد به سرعت آن را تشخیص داده، در رفع آن بکوشد. راهبردهای نظم­دهی انعطاف­پذیری در رفتار یادگیرنده را موجب می­شوند و به او کمک می­کنند تا هر زمان که برایش ضرورت داشته باشد، یادگیری خود را تغییر دهد (سیف، 1392).

اکثر محققان، فراشناخت را به دو مؤلفه تقسیم نموده­اند. مؤلفه­ی نخست که دانش فراشناختی[10] است همه بر آن توافق دارند و در همه ی نظریات وجود دارد و زمانی حاصل می­شود که فرد از توانایی­های شناختی خود آگاه شود.

دوّمین مؤلفه در باره­ی فراشناخت، تجربه­ی فراشناختی[11] است. این مؤلفه بر حسب نظریه­های مختلف به همراه دانش فراشناخت کارکردهای زیر را انجام می­دهد. نظم بخشی فرآیندهای شناختی (پاریس و جاکوب، 1984)، خود­مدیریتی در فکر کردن (کراس و پاریس، 1988)، کنترل فرآیند و کنترل خود (پنوگراد و پاریس، خود­­مدیریتی در فکر کردن (کراس [12]و پاریس، 1988)، کنترل فرایند خود (نیوگراد و پاریس،1980) فعالیت­های خودگردان (گلاور و برونینگ، 1990)، (به نقل از هریس و همکاران 2010).

تجربه­ی فراشناختی (فلاول، 1988)، به تجارب شناختی یا عاطفی گفته می­شود، که به یک اقدام شناختی مربوط باشد. تجارت کاملاً آگاهانه که به سادگی قابل بیان باشد نمونه­ای از تجارب فراشناختی­اند؛ البته تجارت فراشناختی تجارب کمتر آگاهانه و کمتر قابل بیان را نیز شامل می­شود (به نقل از هریس و همکاران، 2010).

گلاوروبرونینگ (1990 ؛ به نقل از خرازی، 1375) اظهار می­دارند که افراد، کمتر از این فعالیت­های خودگردان خود اطلاع دارند، مگر اینکه در جریان یک فعالیت شناختی مثل خواندن، به مشکلی مثل ابهام در کلمه یا اشکال در جمله برخورد کنند. در اینجاست که فراشناخت به آنها هشدار می­دهد. که مشکل دارند و باید برای حل مشکل چاره­ای بیندیشند. تجارب فراشناختی، از جهت آگاهانه بودن یا نبودن به دو دسته تقسیم می­شوند. به تجارب ناآگاهانه اشاره شد، اما بخشی از این تجارب، تجارب آگاهانه­ای هستند که به تنظیم و نظارت بر فعالیت­های شناختی می­پردازند و می توان از آنها تحت عنوان «راهبردهای فراشناختی» نام برد. کارکرد اصلی راهبردهای فراشناختی تعیین هدف، برنامه ریزی، نظارت و سازمان دهی و اصلاح سیستم شناختی خود است (هریس و همکاران، 2010).

محقق مختلف تعابیر متفاوتی برای بیان این راهبردها بکار برده­اند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می­شود؛ نظارت و کنترل بر فعالیت­های شناختی (فلاول، 1988)، مهارت­های نظارت بر جریان آموزشی و یادگیری برای تسهیل یادگیری (گیج و برلاینز، 1988) ابزارهایی برای هدایت راهبردهای شناختی و نظارت بر آنها (دمبو، 1994) وارسی، نظارت و خودآموزی (منتیگو[13]، 1997) را معرفی نمودند (به نقل از هریس و همکاران، 2010).

دمبو (1994 ، به نقل از سیف، 1392) در مقایسه راهبردهای شناختی و فراشناختی گفته­است : «بر حسب نظام خبرپردازی، راهبردهای شناختی به ما کمک می­کنند تا اطلاعات تازه را به منظور پیوند دادن با اطلاعاتی که می­دانیم و برای ذخیره­سازی، در حافظه دراز مدّت، آماده می­سازیم تا در هنگام نیاز، به آنها دسترسی داشته­باشیم». راهبردهای شناختی ابزارهای لازم برای یادگیری محتوا هستند، اما راهبردهای فراشناختی بر راهبردهای شناختی اعمال کنترل می­کنند و به آن ها جهت می­دهند. به سخن دیگر، می توان به یادگیرندگان راهبردهای شناختی زیادی را آموزش داد اما اگر آنها از راهبردهای فراشناختی لازم که می­گوید در یک موقعیت معین کدام راهبرد یا استراتژی شناختی، مورد استفاده قرار می­گیرد و چه وقت باید تغییر استراتژی داد، بی­بهره باشند، هرگز یادگیرندگان موفقی نخواهند­شد. بنابر­این راهبردهای شناختی و فراشناختی با هم کار می­کنند. فلاول (1979 به نقل از سیف، 1392) نیز راهبردهای شناختی و فراشناختی را مقایسه کرده و در این باره گفته است؛ «یادگیرندگان ماهر راهبردهای شناختی را به خدمت می­گیرند تا به پیشرفت شناختی دست­یابند و از راهبردهای فراشناختی استفاده می­کنند تا به آن پیشرفت، نظارت و کنترل داشته باشند».

به طور کلی راهبردهای فراشناختی دامنه­ی گسترده­ای از راهبردها را شامل می­شود که کارکرد همگی آن ها در تعامل با دانش فراشناختی، جهت هدایت، نظارت برنامه­ریزی و اصلاح فرآیندها و راهبردهای شناختی است. مهم­ترین راهبردهای فراشناختی که در زمینه آنها تحقیقاتی انجام شده، عبارتند از خودآموزی (مایفن بام، 1981)، خودبازبینی (نلسون و هیز[14]، 1981)، خود پرسی (منتیگو، 7 تدریس دو جانبه (پالینسکار، 1993) بازآموزی اسنادی (دوک، 1975)، نظارت بر درک مطلب (رفوث و همکاران، 1993)، برنامه­ریزی، پیش بینی و نظارت (پرسلی[15] و همکاران، 1997)، نظارت (پاریس و همکاران، 1998)، تعیین هدف و مدیریت منابع (دمبو، 1994 به نقل از کارشکی، 1379)، خود نظم دهی (سکستون و همکاران، 1998؛ هریس ، 2003 ؛ گراهام، 2006 ؛ لین 2007).

2-1-1-1 خودآموزی

یکی از مهمترین راهبردهای فراشناختی و مهمترین هدف آموزشی فراشناختی است. هدف اساسی خود آموزی، کسب کنترل آگاهانه فرد بر خود و تکلیف یادگیری با استفاده از خودآموزی و گفتگوی درونی است. در خود آموزی، شخصی مراحل و گام­هایی را به کار می­گیرد که او را به صورت یادگیرنده­ای مستقل توانا می­کند تا بر تکالیف شناختی خود، غلبه کند. کارآمد راهبرد خودآموزی، در حیطه های مختلف شناختی، نشان داده­شده­است (مانخین بام، 1981).

2-1-1-2 خود­بازبینی

خود­بازبینی یا خود نظارتی یکی دیگر از راهبردهای فراشناختی است. طی این راهبرد، فرد جریان­ها و فرآیندهای شناختی خود را مورد توجه قرار می­دهد تا ببیند آیا جریان یا فرآیند در مسیر طبیعی خود و در جهت هدف حرکت می­کند (نلسون و هیز، 1981).

2-1-1-3 خود­پرسی

یکی دیگر از راهبردهای فراشناختی است که مورد اسفتاده فراوان مخصوصاً در زمینه­ی خواندن دارد. کله و چان[16] (1990 ، ترجمه­ی ماهر، 1372) معتقدند که آموزش این راهبردها مستلزم آموزش دانش آموزان برای ایجاد سؤالات برای خود هنگام خواندن متن، برای افزایش درک و فهم و یادآوری است. به اعتقاد آنها سؤالاتی که فرد از خود در طول خواندن متن می­کند، باعث تعامل فعال خواننده با متن فعال سازی دانش قبلی مرتبط با متن، ایجاد هدف در خواندن، جهت دهی دقت به نکات مهم متن، وارسی مشکلات در درک و فهم متن و اقدام در جهت چیرگی بر این مشکلات می­شود.

 

2-1-1-4 خود نظم دهی

یکی از عناصر مهم فراشناخت و از راهبردهای مهمی است که دانش آموزان با به کارگیری آن در فرآیند یادگیری خود انعطاف­پذیر می­شوند. این راهبرد که مستلزم برنامه ریزی هوشیارانه، بازنگری و ارزیابی فعالیت­های شناختی است.

راهبرد خود­ نظم­دهی در بیان نوشتاری دانش آموزان مورد استفاده قرار گرفته و در تحقیقات بسیاری اثر مثبت آن نشان داده­شده­است (ارتمر و نیوبی[17] ، 1996) ؛ هکر[18] ، 1998 ؛ مک کور میک[19] ، 2003 ؛ سیتکو[20] ، 1998 ؛ ونگ، 1999 به نقل، ازگراهام و هریس، 2010).

در پژوهش حاضر نیز برای بررسی تأثیر راهبردهای فراشناختی از راهبرد خود نظم­دهی استفاده شده­است.

2-1-1-5 تدریس دو جانبه

یکی دیگر از راهبردهای فراشناختی که جایگاه بسیار مهمی در بین محققین دارد، تدریس دو جانبه است. (پالینسکار[21] ، 1986) معتقد است، تدریس دو جانبه گفتگوی بین معلم و دانش­آموز، با هدف مهم معنای واقعی متن است. روش تدریس دو جانبه ابتدا توسط پالینسکار طراحی شد تا استفاده از راهبردهای فراشناختی در یادگیری متن را پرورش دهد و محتوای این راهبرد شامل چهار مهارت خلاصه کردن با تأکید بر ایده­های اصلی تولید سؤال، تصریح و پیش بینی یا فرضیه­سازی است. عنصر مهم این راهبرد، به عقیده ی او «چوب بست» است. این اصلاح بر حمایت یک فرد تازه کار از سوی یک متخصص با استفاده از گفتگو جهت الگویابی و توصیف فرآیندهای شناختی است که با حوزه ی مجاور رشد ویگوتسگی همخوان است. این الگوی آموزشی ابتدا معلم­مداراست و به تدریج که کودک پیشرفت می­کند به سمت دانش­آموز مداری حرکت می­کند.

 

 

 

2-1-1-6 بازآموزی اسنادی

یکی دیگر از راهبردهای فراشناختی است که مربوط به تعامل عوامل و میانجی­گری­ها­­ی انگیزشی بانظام شناختی است. هدف این راهبردها رفع مشکلات انگیزشی دانش­آموزان و تغییر باورهای علمی آن ها در مورد یادگیری خودشان است.

مبنای نظری این راهبرد ریشه در نظریه­های اسنادی در باب انگیزش (واینر، 1984) دارد که معطوف به بررسی و تحلیل اسنادهای علمی دانش آموزان در مورد موفقیت و شکست خود در تکالیف مدرسه­ای است. مطابق این نظریه­ها، در صورتی که دانش آموزان موفقیت و شکست­شان را به عللی نسبت دهند که زیر کنترل آنها نیست، انگیزه کافی برای انجام تکلیف ندارند و تمایلی به یادگیری نخواهند داشت. هدف آموزش راهبرد بازآموزی اسنادی، این است که الگوهای اسنادی علمی معیوب یادگیرندگان را تغییر دهد و به جای آنها باورهای انگیزشی مطلوب ایجاد شود. این نوع راهبرد به دانش فراشناختی فرد مربوط می شود و هدف آن اصلاح باورهای اشتباه فرد، در مورد نحوه­ی عمل فرآیندهای شناختی و انگیزشی و تعامل با آنها­ست ( به نقل از سیف، 1392).

به طور کلی راهبردهای فراشناختی، دامنه وسیعی از راهبردها را شامل می­شود که در جهت پیشبرد اهداف شناختی به کار می­روند و می توان گفت که مؤلفه های مختلف آن اجزای جدا از هم نیستند، بلکه بصورت یک کل عمل می­کنند و محدود به حیطه خاص نیستند، علاوه بر این در تعامل با دانش فراشناختی هستند.

2-1-2 راهبردهای براون در باره­ی کمک به فراشناخت دانش­آموزان

براوان از دانشگاه کالیفرنیا­ برکلی، پیشگام تحقیق در باره­ی فراشناخت است. (براون[22] ، 1987) که مطالب زیر از تحقیقات او اقتباس شده­است.

1- به دانش آموزان باید کمک کرد تا درک کنند که فعالیت­های مختلف یادگیری انتظارات متفاوتی را به وجود می­آورد.

دانش آموزان ابتدایی، که واژه­های جدیدی را فرا می­گیرند باید بدانید که خواندن فهرستی از واژه­ها و یا حتی حفظ آنها بهترین روش یادگیری یا به کارگیری واژه های جدید نیست. روش مؤثر یادگیری تعریف لغت و به کارگیری آن در جاهای گوناگون است (مثلاً در مکالمه ها، مباحثه­ها، تکلیف­های نوشتنی، گفت­و­گو با پدر مادر). همچنین دانش­آموزان دبیرستانی که قرار است امتحان ساده­ای را بگذرانند باید بیاموزند که روش مطالعه برای یک امتحان ساده با مطالعه برای آزمونی که دو پاسخ درست / نادرست دارد، متفاوت است، روش امتحانی تشریحی به توانایی مرتبط ساختن مفهوم­ها با یکدیگر، ذکر مثال­هایی خارج از متن و ارزیابی بحث­ها نیاز دارد. این روش با آزمون­های چند جوابی و آزمون­های درست / نادرست کاملاً متفاوت است. به طور کلی، براساس تحقیقات مربوط به فراشناخت، معلمان نباید فقط محتوای درسی را به دانش­آموزان خود بیاموزند. بلکه باید روش ارزیابی و شیوه­ی آماده شدن برای یادگیری را نیز آموزش دهند.( به نقل از آقازاده و احدیان1377)

2-به دانش آموزان باید آموخت که در تنظیم مواد خواندنی از نشانه­های بسیاری استفاده می­شود.

عنوان، مقدمه، خلاصه، نشانه­ها (مانند «نمره یک …»، «مهمترین آنها عبارت است از ….») و مانند اینها آگاهی­های ارزشمندی را در باره­ی ابعاد مهم یک متن عرضه می­کند.

3- به دانش آموزان باید آموخت که اطلاع از شناخت خود، اثر مهمی در یادگیری دارد.

دانش آموزان باید بیاموزند که ارتباط یافته­های جدید با دانسته های پیشین امکان یادآوری را افزایش می­دهد. همچنین باید بدانند که انگیزه­ی آنها برای یادگیری در کیفیت فراگیری تأثیر مستقیم دارد.

علاوه بر این، باید به دانش آموزان کمک کرد تا به نقطه­های قوت و ضعف خود پی ببرند (مثلاً ، آیا از درس معلم، مواد خواندنی، سؤال ها و بحث­ها بیشترین استفاده را می­برند یا نه) و به هنگام یادگیری مواد جدید، این نقطه­های قوت و ضعف را در نظر داشته باشند. ( به نقل از آقازاده و احدیان1377)

4- به دانش آموزان باید روش­های عملی فراشناخت را آموخت.

مثلاً، دو روش عملی بسیار خوب، خلاصه کردن مطالب و تهیه سؤال است. تحقیق­ها نشان می­دهد که وقتی شاگردان خلاصه و یا «نمایی» از مواد خواندنی و درس معلم را برای خود تهیه می­کنند به حفظ شده­های درسی ایشان افزوده می­شود. (گلاور[23] ، 1989) به همین شکل، یادگیری روش تهیه­ی سؤال از خود به هنگام مطالعه و گوش دادن به درس معلم، به دانش­آموزان کمک می­کند تا آگاهی­های مهم را به یاد آورند. (آندره [24] ، 1987).( به نقل از آقازاده و احدیان،1377)

[1] metacognitive

[2] . Fiaveil

[3] . Brown

[4] . Pulach

[5] . omeley & chamot

[6] .Divex

[7] . Wang

[8] . Monitorning

[9] . Regulationg

[10] .Metacognitive knowledge

[11] . Metacognitive

[12] .Cross

[13] . Montague

[14] . Nelson & heyes

[15] . Pressly

[16] . Kele & chan

[17] . Ertmer & Newby

[18] . Hacker

[19] . Mccormick

[20] . Sittko

[21] . Polinscar

[22] . Brown

[23] . Glover

[24] . Andre

چگونه استرس را از خودمان دور کنیم؟

روشهای پیش گیری از ایجاد استرس:

هانس سلیه پدر تحقیقات در زمینه استرس، در انتهای کتاب معروف خود به نام «فشار زندگی» پرسشی را مطرح می کند. او می گوید که آیا بشر قادر است با مطالعات علمی پدیده استرس، برنامه دقیقی برای تنظیم رفتار خود طرح ریزی کند، تا در حدی که بتوان، توسط آن از فشارهای زندگی جلوگیری کرد ؟ و یا حداقل از شدت آن بکاهد آیا با طرح این برنامه می توانیم بدون اینکه استرس حاصل از کشمکش ها و تلاشهای بیخود را به خود هموار نماییم دارای یک زندگی رضایت بخش و معنی دار شویم. سلیه به این مسئله مهم چنین پاسخ می دهد که هر فردی باید مشکلات خود را بر حسب خصوصیات خاص شخصیتی و محیطی خود حل کند، ولی اصولا” دستیابی به قوانین کلی که روشن کننده نحوه تاثیر استرس بر روان و تن است، هر فرد را برای جلوگیری از استرس و یا رفع آن مجهزتر می کند. بنابراین، سلیه اهداف قواعد و معیارهایی را که برای رفتار سالم و پیشگیری از ایجاد استرس لازم است، بشدت تقسیم می کند.

 

هدفهای کوتاه مدت :

هدفهای کوتاه مدت، برای ارضای آنی خواسته ها می باشد. بسیاری از این اهداف به آسانی قابل وصول هستند و احتیاج به طرح ریزیهای پیچیده و یادگیریهای دراز مدت ندارند. اینها فعالیتهایی هستند که مستلزم کوشش و تلاش شدید نمی باشند، مانند لذت بردن از طبیعت به وسیله حواس،تفریح، گردش، راه رفتن، بازیهای مختلف سرگرم کننده، فعالیتهای خلاقه مانند نقاشی ، استنشاق هوای آزاد، لذت بردن از دیدن دیگران یا از مشاهده خوشحالی آنها و غیره… . در این نوع فعالیتها کار وپاداش تقریبا” در یک زمان انجام می شود.

اینکه این نوع لذتهای ساده، طبیعی و سهل الوصول می توانند منجر به احساس خوشحالی و خوشبختی بشوند امری است بدیهی. لیکن روان بیشتر قادر است که به رضایت خاطر پایدارتر و عمیق تر برسد، بعلاوه همه قادر نیستند که از لذات طبیعی و ساده مانند لذت بردن از طبیعت، یا موسیقی و یا نقاشی بهره مند شوند. بنابراین هر فردی باید در جستجوی آن چیزی باشد که مقبول طبع اوست و با ساخت شخصیت او تطبیق می کند. این لذت را می توان در نگاه کودکی که چشم به پرواز پروانه ای دوخته و یا در رفتار زیست شناس معروفی که در حال مطالعه و بررسی ساختمان میکروسکوپی سلولهاست، مشاهده کرد. مهمترین موضوع در این نوع لذلت، خالص بودن آنهاست و اینکه هدف خاصی جز ایجاد شادی و خوشحالی در فرد ندارند. آنها برای کسب منفعت و یا سود و یا هدف خاص مادی انجام نمی شوند. تمام افراد که سخت درگیر تلاش زندگی هستند و در تب تاب و کشمکش آن گرفتارند، باید توجه کنند که برای حفظ زندگی و لذت بردن از آن، احتیاج به چنین لذات خالص و طبیعی و ساده ای دارند. منبع این لذات سرشار، عبارتست از برقرار کردن تماس نزدیک و عاطفی با طبیعت. هر کس می تواند با نگاه کردن به ستاره ها، گلها، درختان و حیوانات، از طبیعت لذت ببرد، البته عمق این لذت، در یک گیاه شناس و یا زیست شناس بیشتر است.

هانس سلیه درباره رابطه بین اهداف کوتاه مدت و استرس می گوید که در تشریح پاسخ کلی استرس نشان داده است که هر کاری که ما می کنیم و هر اتفاقی که برایمان رخ می دهد و بالاخره این سه مرحله انرژی سازگاری در بدن محدود است و باید آن را با صرفه جویی حساب شده ای مصرف می کنیم. این پایه بیولوژیک احتیاج بشر برای ابراز وجود ورسیدن به اهداف خود است. این سه مرحله اساسی عبارتند از:

تعجب (واکنش اخطاری)، تسلط (مرحله متفاوت)، خستگی و بتدریج حرکت به سوی مرحله آرامش و تکرار همان مراحل و یا رسیدن به مرحله آخر که مرگ است. بشر برای گذشتن از این مراحل ساخته شده است، بنابراین لازم است که او خود را برای گذر کردن از آنها آماده سازد و هیچیک از این مراحل را از نظر دور ندارد، از هر مرحله استفاده کند و لذت کامل را ببرد و در عین حال انرژی خود را نیز تا حد ممکن ذخیره نماید.

 

هدفهای دراز مدت :

هدفهای دراز مدت، براغی ارضای از آینده، طرح ریزی می شوند. آنها در حال حاضر تاثیر زیادی بر رفاه، سلامت و راحت زندگی کردن ما ندارند، بلکه برعکس در اکثر موارد با آنها در تضاد نیز هستند.

سلیه می گوید، هر فردی، چه به وجود خالق برای این گیتی معتقد باشد یا نه، این مطلب را درک می کند که هدف نهایی او باید از مرز لحظه ها بگذرد و برای رسیدن به آن، از بعضی از اهداف لحظه ای حاضر نیزباید صرف نظر کند. ما برای رسیدن به اهداف دراز مدت باید فعالیت کنیم و یاد بگیریم که چگونه بین راه هایی که در پیش پای ما قرار می گیرند انتخابگر باشیم و اما اشکال عمده این است که باید آن اهداف دقیقا” روشن شود وما بر اساس آن، نوعی الگوی زندگی کردن برای خود بسازیم تا در تعارض غیر قابل اجتناب بین حال و آینده قرار نگیریم. هدفهای دراز مدت در اصل، اجتماعی هستند؛ بدین نحو که کوشش برای آینده، تلاشی است برای ایجاد کردن جوی برای بدست آوردن خوشبختی. این اهداف می تواند ما را در مسیر یک زندگی فعال، با معنی، شاد و طولانی قرار دهد و از اثرات و آسیبهای غیر لازم استرس حاصل از ستیزه جویی ها، محرومیتها و ناایمنیها دور نگه دارد.

سلیه ادامه می دهد که بعضی از مردم این اهداف آینده را در جمع آوری ثروت و قدرت و تعدادی در مذهب و فلسفه می یابند. گروهی نیز از آینده قطع امید می کنند و سرگردان و حیران، روزگار خود را از روزی به روز دیگر سپری می نمایند و با استفاده از روشهایی مانند ولگردی، مسافرت دائم ، کار زیاد و یا متوسل شدن به مواد مخدر و مشروبات الکلی توجه خود را از آینده دور نگه می دارند. تعدادی از مردم نیزخود را وقف دیگران می کنند و بر اساس عشق، محبت، مهربتنی و خیر بودن، آینده خود را قابل توجیه می سازند.

از آنچه که در مورد رابطه بین هدفهای دراز مدت گفته شد، سلیه به این نتیجه می رسد که الگوی سازگاری و رفتاری مشخص و واقع بینانه ای که با ساختمان شخصیت ما تطبیق نکند، نتیجه اش بیماریهای روانی، محرومیت، احساس ناایمنی، بی هدفی و پوچی، سردرهای میگرن، زخم معده و روده، حملات قلبی ،ناراحتیهای عروقی، فشار خون، خود کشی و یا تنها یک زندگی غمگین و تلخ است.

 

هدف نهایی:

سلیه معتقد است که هدف نهایی بشر شکوفا شدن هر چه بیشتر وجود اوست، بر اساس ساخت وجودیش. این مقصدی است که باید پایه و اساس همه فعالیتهای او باشد. اگر فرد برای رسیدن به وجود مطلق و خلق خود و یا هماهنگی با طبیعت و جامعه تلاش می کند، لازم است تعادلی بین هدفهای کوتاه مدت و دراز مدت خود به وجود آورد؛ یعنی ایجاد نوعی تعادل بین کاشتن و درو کردن، به نحوی که وجود او اجازه می دهد. هدف البته این نیست که از استرس به کلی دور باشیم. این نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا استرس قسمتی از زندگی است و محصول طبیعی وجود و محیط ماست. هیچ دلیلی برای حذف استرس نداریم، ولی برای اینکه فرد انسان بتواند به حد نصاب ارزش وجودی خود برسد، آن را شکوفایی دهد و تحقق بخشد، لازم است که در ابتدا سطح مطلوب استرس را در خود بشناسد و سپس از انرژی ذخیره برای سازگاری به نحو مطلوب و سودمند، استفاده کند، البته تا حدی که با ظرفیت جسمی و روانی فرد منطبق باشد.

 

سازگاری با استرس:

استرس اگر خارج ازسطح تحمّل باشد سلامت موجود زنده را به مخاطره می اندازد. بنابراین، حل آن مستلزم کوشش های خودبه خود و مصرّانه بوده وفرد را برای انجام دادن کارهایی درباره آن تحت فشار قرار می دهدآنچه را که فردانجام می دهد به عنوان عوامل بسیاری بستگی دارد که عبارتنداز چهارچوب مراجعه،انگیزه ها وشایستگیها،تاب وتحمل استرس، محدودیتها یا پشتیبانیهای محیطی و شرایط آنی و زود گذر مانند خستگی یا حالت روانی قبلی. البته هر واکنش استرسی پاسخی است به ترکیبی از این تعیین کننده ها که ممکن است بعضی از دیگری موثرتر باشند، ولی همگی با هم به صورتی که فرد واکنش نشان می دهد، عمل می کنند.

به تعبیر دقیقتر فشار روانی حاصل از یک موقعیت معین با ارزیابی فرد از آن موقعیت و نیروی مقابله با آن بستگی دارد. این ارزیابی شامل دو مرحله است: در مرحله اول یا ارزیابی اولیه فردممکن است موقعیت را تهدید کننده یا برعکس بی خطر ارزیابی کند. در مرحله دوم یا ارزیابی ثانویه نوع اقدامی که فرد باید نسبت به آن موقعیت به عمل آورد و نیز نیروها و امکاناتی که برای حل و مقابله با آن در خود احساس می کند، مورد بررسی واقع می شود. احساس خطر و میزان آن وابسته به امکاناتی است که فرد احساس می کند در اختیار دارد و این موضوع در رابطه با اطلاعاتی است که محیط ، تجارب زندگی و ویژگی های شخصی برایش به وجود آورده است. اطلاعات تازه ممکن است در ارزیابی فرد از موقعیت موثر واقع شود و آن را مورد ارزیابی مجدد قرار دهد.

بعضی پیامدهای روان شناختی با درجات شدید فشار روانی درارتباطند. گرچه نمی توان آنها را به سرعت شناخت ولی می توان درباره آنها به جستجو پرداخت. مثلا” درصد بالایی ازافراد افسرده وکسانی که میل به خودکشی درآنها وجودداشته است دارای تجاربی نامطلوبتر از افرادی که اختلالات دیگری داشته اند،بوده اند. ازجمله حوادث مهمی که اغلب به افسردگی منتهی می شود جدایی از اشخاص وازدست دادن افراد مهمی است که درزندگی گذشته فرد مؤثربوده اند.

فشارهای روانی ممکن است دارای اثرات تاخیر شده باشند که غالبا” توسط رویدادهای مداخله گر به تعویق افتاده اند.

شدت فشار روانی وعوامل مربوط به آن حوادث وموقعیتهایی که پاسخهای مربوط به فشارروانی را سبب می شوند،ویژگی های متفاوتی دارند. بعضی از بحرانها ناگهان جلوه گر می شوند،بعضی دیگر گرچه به تدریج اثر می بخشند،ولی چنین به نظر می رسد که ظهور آنها ناگهانی است. پاره ای ازعوامل مربوط به میزان فشارروانی عبارتند از:

1- دوام،بعضی از موقعیتهای فشارآفرین دوام کمی دارند ازقبیل مصاحبه استخدامی یاگذراندن یک امتحان،اما بعضی دیگر ممکن است ساعتها،روزها،ماهها،وحتّی سالها به طول بینجامد،مانند منازعه زن وشوهریا حضور در جبهه جنگ.

2- شدّت،فشارهای روانی با شدت ناراحتی که شخص باآن مواجه می شود در رابطه است ،مثلا” تاثیر آسیب دیدگی ناشی از یک حادثه رانندگی کمتر از فقدان یک شخص مورد علاقه است.

3- قابلیت پیش بینی، گاهی اوقات می توانیم وقوع حادثه ای را پیش بینی کنیم، درحالی که درمواقع دیگرچنین نیست. اگرشخص بتواند وقوع حادثه ای راپیش بینی کند،فشارروانی کمتری احساس می کند تازمانی که قادربه چنین عملی نیست.

4- درجه ازدست دادن کنترل، یکی از جنبه هایی که موجب بیشترین فشار وناراحتی درفرد می شود زمانی است که وی احساس کند نمی تواند هیچ نفوذ وکنترلی بریک موقعیت خاص داشته باشد. مثلا” قربانیان سیل یا زلزله که کنترل ضربه هاو آثار ناشی ازآن برایشان امکان پذیر نیست، فشارروانی شدیدی احساس می کنند.

5- میزان اعتماد به نفس، نبود اعتمادبه نفس، میزان کارایی شخص راکاهش می دهد وراه مقابله باآن را محدود می کند. مثلا” فردی که دریک امتحان مردود شده است ممکن است نتواند به راحتی درسایرامتحانات شرکت کند، درحالی که قبلا” چنین احساسی نداشته است.

6- شروع یاحمله ناگهانی، ظهورناگهانی یک موقعیت میزان آمادگی فرد را برای مقابله با آن تحت تاثیر قرار می دهد. مثلا” مقابله بایک سانحه ناگهانی وغیرمنتظره سخت تر ازمواجه شدن با بحران بلوغ است که به تدریج رخ می نماید.

 

موقعیتهای استرس زای روانی

گرچه فشارروانی تاحدّ زیاد یک پاسخ شخصی است، ولی بعضی از موقعیتها تقریبا” درهمه افراد فشارروانی زیادی را موجب می شوند. این موقعیتها عبارتنداز:

1- سوانح، یعنی رویدادهایی که تاثیر روان شناختی آنها مربوط است به آسیبهای بدنی شده و احتمال وقوع مرگ کسانی که پس از سقوط هواپیما جان سالم به در برده اند، حتی اگر از جراحانی که بر آنها وارد شده است بهبود یابند، تجارب روانی ناگواری خواهند داشت؛ به طوری که می توان گفت: نجات از مرگ خود به خود ممکن است فشارآفرین باشد.

همه افراد غالبا” دچار هزیان آسیب ناپذیری هستند و همواره به خود می گویند که “هیچ حادثه ای برای من روی نخواهد داد”. اما بدیهی است که احتمال وقوع حادثه برای هر فرد وجود دارد، خواه خود مستقیما” در آن درگیرباشد، خواه بستگانش بدان گرفتار شده باشند.

گر چه افراد سوانح رات “خواست خدا” می نگرند، با این وجود خشمگین و ناراحت می شوند. حتی کسانی که از یک سانحه جان سالم به دربرده اند اغلب احساس گناه می کنند. آنان همواره در رنجند و از خود می پرسند که “چرا برای نجات کسانی که جان خود را از دست داده اند، تلاش بیشتری ننمودم” و “چرا دیگران مردند و من زنده ماندم”. قربانیان یک سانحه ممکن است احساسات دردناکی را در سالگرد آن سانحه تجربه نمایند و دچار اضطراب و افسردگی شدید شوند. این احساسات ممکن است بدون آگاهی شخص از سرچشمه آن یعنی رنج و ناراحتیهایی باشد که روی هم انباشته شده و به صورت افسردگی و اضطراب جلوه گر شده است.

2- بلاهای طبیعی، مانند سیل و زلزله که ممکن است موجب از بین رفتن خانه، جان و اموال افراد گردد. این بلاها به دلیل آنکه شخص هیچ گونه کنترلی برآنها ندارد خود به خود باعث فشار روانی شدید در افراد می گردد. دوره بعد از وقوع بلا نیز ممکن است بسیار فشارآور باشد، عده ای نتوانند بستگان خود را بیابند، و عده ای ازاینکه پس ازمرگ دیگران زنده مانده اند، احساس گناه و رنج و ناراحتی شدید بنمایند.

3- جنگهای نظامی ، مانند نبرد: سربازان در میدان جنگ همواره در حال ترس و اضطراب اسیر شدن، مردن، و ناقص العضو گردیدن به سر می برند و کمبود خواب، خستگی بدنی، جدایی از خانواده، و علاقه به زندگی فشار روانی را در آنها افزایش می دهد. یکی از احساساتی که با اضطراب و افسردگی در آنها ملاحظه می شود، خشم است، خشمی انفجارآمیز توام با تنفر.

گرچه بیشتر افراد در برابر تاثیرات حوادث و مصائب سازگاری حاصل می کنند، ولی در حدود 3/1 آنان به حالتی دچار می شوند که اصطلاحا” “سندرم بلا” نامیده شده و نشانه های آن عبارت است از: گیجی، بی هدفی، سرگردانی، تهوع، بی خوابی، از خواب پریدگی.

در رابطه با تجارب اسیران جنگی، یادداشتهای ویکتورفرانکل از ارزش خاصی برخوردار است، زیرا به روشنی نشان می دهد که بین مهارتهای شناختی فرد در برخورد با مسائل اردوگاه و زنده ماندن وی همبستگی معنی داری وجود دارد. از جمله ویژگی هایی که فرانکل به عنوان موثرترین عامل در زنده ماندن اسیران جنگی ذکر می کند عبارتست از: ارزیابی عینی از آنچه ازدر آن موقعیت پیچیده می گذرد، خودداری از خشم و سرکشی و شکایت ، واستفاده از خیال بافی برای آرامش خاطر. فرانکل خاطر نشان می سازد که چگونه خیالبافی و بازیهای ذهنی در کمک به شخص در تحمل رنج زندگی در محیط یکنواخت و پر از ظلم و ستم اسارت موثر افتاده است. او همچنین مکانیزم انکار را به عنوان پاسخس مناسب برای سازگاری با وضعیت زندان ذکر می کند. فرانکل عوامل متعددی را که در زنده ماندن اسیران جنگی موثر بوده ذکر کرده است. این عوامل عبارتند از: نیروی بدنی، پیوند اجتماعی، و مهارتهای شناختی . بر اساس نظر فرانکل آنچه در کسانی که زنده مانده اند، اهمیت خاصی داشته عبارت از:: امیدواری، اعتقاد به تحمل رنج، و تعهد شدید نسبت به زنده ماندن بوده است. کسانی که جان سالم به در برده اند آنهایی بوده اند که احساس می کردند چیزی وجود دارد که باید به خاطر آن بکوشند تا زنده بمانند. همچنین افرادی که شخصیت خود را دست نخورده نگاه داشته و در طول دوره اسارت علاقه ها، ارزشها، و مهارتهای خویش را حفظ کرده، و توانسته اند منشاء اثری باشند، رنج و ناخوشی کمتری احساس کرده اند؛ مثلا” پزشکان، پرستاران، رهبران دینی، و مددکاران اجتماعیشانس بیشتری برای زنده ماندن داشته اند. مساعدتهای آنان به اسرای دیگر موجب آن بوده است که احساس کنند عضو موثر و مفید خانواده ای هستند و و می توانند روابط خود را با افراد دیگر مانند دوره قبل از جنگ حفظ کنند. همانند سازی با اسیران دیگر، عزت نفس قوی، احساس با ارزش بودن و تعلق به گروه، و احساس سودمندی برای دیگران می توانسته است کمک موثری در سلامت بدنی و روانی اسیران به شمار آید. خصایصی از قبیل افسردگی، بی احساسی عاطفی، اضطراب، دشواری در تمرکز، و کج خلقی از ویژگی هایی است که غالبا” در میان اسیران مشاهده شده است.

مطالعات روان شناختی درباره افرادی که از سانحه، بلا، یا جنگ نظامی و اسارت جان سالم به در برده اند نشان داده است که آنان همه یا بعضی از تجارب زیر را داشته اند:

الف- اضطراب مرگ و تخیل مرگ : نجات یافتگان نه فقط در خلال و بعد از حادثه اشتغالات ذهنی درباره ترس از مرگ ناگهانی داشته اند، بلکه دچار تخیلات محو نشدنی درباره مرگ بوده اندکه موجب برانگیختن واکنشهای هیجانی شدید را در آنان بر می انگیخت.

ب- خوابهای وحشتناک : قربانیان حوادث و بلاها، سالها بعد هنوز خوابهای وحشتناک از قبیل کشته شدن یا اسیر شدن داشتند.

ج- احساس گناه مرگ : بازماندگان احساس دردناکی از خود محکوم سازی داشتند که چرا زنده مانده اند ولی دیگران مرده اند.

د- کرختی روان شناختی : نجات یافتگان از نارسائیهای احساسی در هر زمینه دچار رنج بودند و نشانه هایی از قبیل بی حسی عاطفی، کناره گیری، و افسردگی نشان می دادند.

ه – روابط اجتماعی آسیب دیده : بسیاری از آنان کمتر به داشتن روابط گرم با دیگران بوده، همواره آماده بریدن و قطع ارتباط با دیگران حتی دوستان و افراد خانواده بودند.

و- در جستجوی معنی : به نظر می رسید که بسیاری از بازماندگان در جستجوی علت فاجعه بودند. بعضی آن را “خواست خدا می دانستند”، ولی بعضی دیگر آن را ناشی از غفلت بشر می نگریستند(ساراسون،1984،106).

4- فشارهای درونی زودگذر : حوادث و بلاها مواردی هستند که بر فرد تحمیل می گردند. بعضی ازبهرانها و مشکلات هستند که گرچه زودگذرند، ولی در طول دوره زندگی و تحول شخصیت هر فرد رخ می نمایند. تولد و ورود به دنیای پیچیده و غالبا” مغشوش، ورود به مراکز آموزشی نخستین، سپری شدن دوران کودکی و رسیدن به دوره های نوجوانی، بزرگسالی، و سالخوردگی هر کدام یک بهران محسوب می شود که می تواند به راه حلهای سازگارانه منتهی گردد. سازگاری یا ناسازگاری در هر مرحله، اغلب بر مراحل بعدی زندگی تاثیر می گذارد. فشارهای روانی زودگذر تحت تاثیر عوامل زیستی، فرهنگی، محیطی، و اجتماعی قرار می گیرند. فشارهای روانی زودگذر را می توان بدین ترتیب خلاصه کرد:

1- تولد، ارتباط با مادر و دنیای جدید، از شیر گرفتن.

2- ورود به موسسات خارج از منزل مانند مهد کودک و مدرسه.

3- بلوغ و تغییرات زیستی، روانی و اجتماعی همراه با آن.

4- تغییرات مهم آموزشی مانند ورود به دانشگاه.

5- اشتغال و ورود به دنیای کار.

6- ازدواج.

7- فرزند دار شدن.

8- جدایی و دوری از فرزندان.

9- بازنشتگی.

5- فشارآفرینهای چندگانه  : به نظر می رسد این اعتقاد عمومی درست باشد که هر فرد در مقابل تجارب معینی که نوع آن به حساسیت فردی وی بستگی دارد، آسیب پذیر است. یعنی وقتیکه به دکمه های حساس شخص فشار وارد شود کارایی وی در مقابله با فشار روانی کاهش می یابد و احساس ناشایستگی می کند. فشارهای روانی ممکن است تاثیرات متراکمی داشته باشند و در طولانی مدت پیامدهای منفی مهمی بر جای بگذارند. ترکیبی از چند حادثه فشارآفرین و عوامل شخصیتی با یکدیگر می توانند موجب اضطراب و وحشتزدگی در فرد شده منتهی به نتایج جبران ناپذیر گردند. مثلا” فردی که به تازگی شغل خود را از دست داده و پسرش به هروئین معتاد شده بود، وقتی که شنید مردی به سن وی بر اثر حمله قلبی درگذشته است، با وجودی که او را نمی شناخت، با خود چنین پنداشت که او هم مانند آن مرددر خیابان دچار حمله قلبی شود و جان بسپارد. در این گونه موادر ممکن است ترکیبی از وقایع فشارآفرین که به تازگی رخ داده اند و عوامل شخصیتی فرد، فشار روانی را افزایش داده رویدادی به ظاهر کم اهمیت موجب اضطراب و وحشتزدگی در وی بشود.

تحقیقات نشانگر آن است که کسانی که در گذشته نزدیک فشارهای روانی چندگانه داشته اند نسبت به اوضاع و احوال اضطراب آور حساس می شوندو فعالیت های فیزیولوژیایی در آنها افزایش می یابد.

شواهدی وجود دارد که نشان می دهد اوضاع آشفته اجتماعی و فقر نیز شدت حوادث فشارزای زندگی را افزایش داده، بر سلامت فرد و رفتار وی تاثیر می گذارند.

5 عامل موجود در مدرسه که باعث بزهکاری نوجوان میشود

عوامل موجود در مدرسه :

به راستی ادراک ارزش های معنوی می توانند ذهن را از قلمرو و ارزش های محدود و فشرده منصرف سازد و آدمی را از تنگ نظری رهایی بخشد . رسیدن بدین مرحله قبل از دوره جوانی امکان پذیر نیست . در دوره نوجوانی ارزشها وقتی ادراک می شود که نمونه های انسانی در غالب اشخاص مبهم گردند ولی تخیل جوانی که از پشتیبانی تفکر انتزاعی برخودار است آدمی را از مرحله آموزش رسمی است . با توسعه علایق جوانان درجهت درک ارزشهای انسانی و اجتماعی شرایط لازم برای میل به درجه ادراک ارزشهای معنوی رااز هر جهت فراهم سازد و باید در عین حال که برای  ایجاد تخصص به ارائه ارزش های فرهنگی حیاتی می پردازد و از این راه جوان را برای  بهره مند شدن از نعم این جهان و شرکت در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی آماده می کند از گرایش بیش از اندازه جوانان به ارزش های مشروط جلوگیری می کند .زیرا چنانچه جوانان معطوف این ارزشها شوند و در راه ادراک ارزشها به همین حد بسنده می کند و تربیت آنان نا تمام می ماند . مربی باید سعی کند که سرمایه های فرهنگی خارج از ارزشهای فعال ابزاری خود برای وجدانی که با آنها شباهت ساختگی دارد و با آنها تماس حاصل می کند  ارزش معنوی کسب کند که سرمایه های آن را بعنوان وسیله مورد استفاده قرار می دهد پژواکی ایجاد کند و بدین ترتیب وصول به مرحله ادراک ارزشهای متعالی و انسانی بر اساس همان سرمایه فرهنگی امکان پذیر سازد

  • تضاد بین نظام ارزشی حاکم در مدرسه و نظام ارزشی حاکم در مدرسه :

اگر بین نظام ارزشی حاکم در خانواده و نظام ارزشی حاکم در مدرسه همگی مشاهده شود فرد در حال رشد دچار تعارض می شود نتیجتاً فرزند خانواده در سن جوانی فرد سازش یافته بوده و با سبک زندگی یعنی با ارزشهای مشخصی وارد دنیای بزرگسالی می شود اگر بین نظام ارزشی حاکم در خانواده و نظام ارزشی حاکم در مدرسه تضاد وجود داشته باشد نتیجتاً فرزند خانواده در سنین نوجوانی دچار تعارض می شود که این امر باعث می شود وی در سنین جوانی انگونه که باید فردی مستقل و مصمم در تصمیم گیری نباشد .

  • مورد تأیید همسالان نبودن :

نیاز به مورد تأیید همسالان بودن در نوجوانان بسیار شدید است در صورتی که در مدرسه در ارتباط به دانش آموزان صالح بر ورده نشود دانش آموزان مورد نظر در مدرسه خود را منزوی و تنها احساس می کند و مجذوب گروههای ناصالح در مدرسه می شوند و یا دانش آموز منحرفی را به عنوان دوست انتخاب کرده و خود را با او همانند می کند این فرایند همانند سازی باعث می شود در سنین جوانی نا صالح شود و بیشتر بین افراد منحرف احساس ایمنی کند او توانایی حل مشکلات زندگی را ندارد واز قبول مسئولیت گریزان است و نمی تواند انتظارات افراد گروههای صالح را برآورده کند .

  • رفتارهای ناهنجار در کلاس ومسئله گریز از مدرسه :

باید دانست که برخی از اعمال ناهنجار پیش در آمد بزهکاری بعدی به شمار می آید . ناسازگاریهای شخصیتی ، عقب ماندگی آموزشی ، رفتار ناهنجار در کلاس و گستاخی های فرد ، زمینه را برای بزهکاری بعدی نوجوان فراهم می آورد . گریز از مدرسه ، غیبت های مکرر ، بی علاقگی نوجوان به مدرسه و عقب مانگی آنها باعث بزه های آنی می شود.

  • فقط پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را مد نظر داشتن :

فقط به پیشرفت تحصیلی دانش آموزان اهمیت دادن باعث می شود در رشد عقلی و اخلاقی و اجتماعی دانش آموزان دچار اختلال شود و باعث می شود جوان مسئولیت های اجتماعی را بر عهده نگیرد و مطابق ارزش های اخلاقی رفتار نکند( عوامل اجتماعی)

ساخت فرهنگی یک جامعه به گونه است که افراد آن جامعه کم و بیش آگاهی از توقعات و انتظاراتی که جامعه از آنها دارد و کسب می کنند . ساخت اجتماعی از ارتباطات و روابط اجتماعی تشکیل شده است این روابط و روابط اجتماعی برای عده ای از نوجوانان و جوانان تسهیلاتی را فراهم می کنند که آنها بتوانند مطابق ارزش ها و هنجارهای اجتماعی نمونه ای ذکر می شود.

 

1)فقر :

اطفال بی بضاعت و فقیر از تهیه مایحتاج زندگی و مسائل بهداشتی و رفاه اجتماعی مردم و از تعلیم و تربیت بی نصیب هستند . متأسفانه در خانواده های فقیر امکانات تربیتی آنگونه که انتظار می رود نیست و کودک در حال رشد آموزشهای لازم را نمی تواند ببیند و مصاحبه ها در زندان ها بیانگر آن است که در حد بالایی از زندانیان آنگونه که باید مفاهیم انتزاعی و اخلاقی را درک کنند ، نمی کنند . رفتار و اعمال آنها نیز نمی تواند چیزی جز انعکاس افکار آنها باشد .

2) بیکاری :

بیکاری مترادف فقر نیست . بسیاری از جوانان از خانواده های متوسط و ثروتمند اجتماع نیز بیکار هستند . جوان نیز وقتی فعالیت و تحریک نداشته باشد ، اکثراً دچار افسردگی و اضطراب شده به آینده امیدوار نیست .درصد بالایی از جوانهایی که در مراکز بازپروری ، معتادین بسر می برند کسانی هستند که مدت طولانی بیکار بوده اند .

3) اوقات فراغت :

عدم توانایی جوان از استفاده درست از اوقات فراغت و یا نداشتن تفریحات سالم و امکاناتی کافی وی را به گروههای نا سالم جذب می کند.

4) تراکم جمعیت :

ضوابط و وظایف پیچیده با تنوع ملاکهای رفتاردر شهرهای بزرگ به قدری زیاد است که انحراف و ناهنجاری های ساده به چشم نمی خورد در نتیجه از ارتکاب اعمال ناشایست خودداری نمی کنند و این خود می تواند منجر به بزهکاری جوانان شود .

5) عضویت در باندها و گروه ها :

تشکیل گروه یا به اصطلاح باند جوانان یکی از پدیده های اجتماعی عصر جدید است جرائم ارتکابی باندها نسبت به سن اعضای باند متفاوت است . علت قبول عضویت در باندها ، اختلالات خانوادگی ، عدم مراقبت از نوجوان و جوانان در ساعات بیکاری ، وضع مسکن ، انواع تفریجات و سرگرمی های ناسالم است . اکثر باندها راجوانانی تشکیل می دهند که از محبت و ملاطفت پدر و مادر محروم هستند از خانواده و اجتماع خود ناراضی هستند . اعضای باند از لحاظ روانی غالباً  زود رنج ، حساس ، پریشان ، سرکش و پرخاشگر هستند و با قبول عضویت در بانداحساس آرامش و امنیت و قدرت می نمایند.

راهنمای دانلود و نصب درایور پرینتر

یکی از دستگاه های جانبی مورد استفاده توسط کامپیوترها و لپ تاپ ها، -که البته پر کاربرد نیز هست- پرینتر است. دستگاهی که امکان چاپ اسناد و فایل های ذخیره شده بر روی کامپیوتر را برای کاربر فراهم می سازد. جهت استفاده از این دستگاه، می بایست پیش از هر چیز اقدام به دانلود درایور پرینتر  بر روی کامپیوتر و یا لپ تاپ مورد نظر نصب گردد. نصب درایور پرینتر در تمامی مدلها تقریباً یکسان است و پیچیدگی چندانی ندارد. برای نصب درایور Printer کافی است تا پرینتر را با استفاده پورت USB به کامپیوتر متصل نمایید. (رایج‌ترین روش اتصال به کامپیوتر). زمانی که پرینتر از طریق USB یه کامپیوتر متصل شد، چاپگر را روشن کنید.

لحظاتی پس از اولین اتصال چاپ‌گر، به خصوص که اگر چاپگر اولین بار به کامپیوتر متصل شده باشد، ویندوز آن را شناسایی کرده و بلافاصله شروع به نصب درایور می‌کند. در بخش های آتی دستورالعمل نصب درایور پرینتر آموزش داده خواهد شد. احتمالا با پیاده سازی مراحل ذکر شده در بخش زیر بتوانید درایور پرینتر مورد نظرتان را نصب نمایید. در صورتی که به هر دلیل دچار اشکال شدید، می توانید با مراجعه به مرکز تعمیرات پرینتر اچ پی تخصصی ترین سرویس های مرتبط با نصب درایور پرینتر را دریافت نمایید.

آموزش نصب درایور پرینتر
برای نصب درایور پرینتر، در گام نخست لازم است تا پرینتر را با استفاده پورت USB به کامپیوتر متصل نمایید. پس از این کار، وارد حساب کاربری خود شده و نصب را آغاز نمایید. نصب درایور پرینتر بسیار ساده بود و شما می توانید مراحل نصب را همچون نصب یک بازی کامپیوتری مرحله به مرحله با کلیک برروی گزینه next دنبال نمایید.

نکته حائز اهمیت در حین نصب درایور پرینتر: شما می بایست زمانی کابل USB پرنیتر را به کامپیوتر و یا لپ تاپ خود وصل کنید که سیستم از شما بخواهد. اگر کابل را در ابتدای نصب، وصل کرده اید، پرینتر را زمانی روشن کنید که پیغام اتصال USB صادر شده باشد.

پس از پایان مراحل نصب در قسمت کنترل پنل سیستم عامل خود گزینه device and printer را انتخاب نموده و در قسمت printer ، پرینتر نصب شده خود را مشاهده نمایید. سپس روی پرینتر کلیک راست نموده و گزینه set as default printer را فعال نمایید.اگر از ویندوز ۸٫۱ استفاده میکنید در گوشه پاینی سمت راست صفحه مانیتور خود از روی نوار ابزاری که با قرار گرفتن موس در آن قسمت ظاهر می شود گزینه setting را انتخاب نمایید. سپس روی change pc settings کلیک نمایید.

در صفحه جدید pc and device را انتخاب و سپس روی گزینه devices کلیک کنید. صفحه ای که مشاهده می کنید دربردارنده ابزارهای نصب شده روی سیستم شما است. در صورتی که نصب درایور پرینتر خود را به درستی انجام داده باشید می بایست زیر گزینه printers آنرا مشاهده نمایید. در غیر اینصورت روی گزینه add a device کلیک نمایید و پرینتر خودرا انتخاب نموده و مراحل نصب را دنبال نمایید.

نصب درایور پرینتر

نکته: اگر پرینتر شما نمایش داده نمی شود بهتر است از روشن بودن پرینتر خود و درستی اتصالات آن مطمئن شوید. اگر موارد مذکور بدرستی انجام شود و اصول یک نصب صحیح کاملا رعایت شود پرینتر شما آماده به کار بوده و کافیست دستور پرینت را از صفحه مورد نظر خود صادر نمایید.

نصب درایور پرینتر
در صورتی که به هر دلیل در نصب درایور پرینتر خود ناکام ماندید می توانید با مراجعه به مرکز تعمیرات پرینتر اچ پی خدمات مرتبط با این سرویس را دریافت نمایید. نصب و تنظیمات تجهیزات جانبی از جمله نرم افزار درایور، حذف و نصب مجدد نرم افزار درایور پرینتر جهت برطرف نمودن اختلالات موجود و … برخی از خدماتی است که با حضور در مرکز تعمیرات پرینتر HP می توان آنها را دریافت کرد.

همان‌طور که گفته شد، احتمال به وجود آمدن مشکل در نصب درایور پرینتر، بسیار کم است و به احتمال زیاد، اکثر چاپ‌گرها با اتصال به USB و یا انتخاب آن‌ها در ویزارد Add printer نصب خواهند شد. اگر موارد مذکور در بخش های فوق بدرستی انجام شود و اصول یک نصب صحیح کاملاً رعایت شود به احتمال زیاد پرینتر شما آماده به کار خواهد شد و کافی است تا دستور پرینت را از صفحه مورد نظر خود صادر نمایید.