منابع مقاله درباره دانشگاه تهران، امام صادق، طلاق

دارایی های منقول “، نشریه صنعت بیمه، شماره 46
145. یقینی، محمد رضا، ” بررسی مبانی فقهی بیمه “، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق علیه السلام ، 1379 ش
العنوان: دراسه فقهیه للتأمین علی الحیاه من وجهه نظر الفقه الإمامی
الباحث: رضا میرزاخانی
الاستاذ المشرف: الدکتور حسینعلی سعدی
الاستاذ المساعد: الدکتور علیرضا دقیقی اصلی
الفرع الدراسی: الفقه و مبادئ الشریعه الإسلامیه
یعتبر التأمین علی الحیاه کأحد من العقود الحدیثه المحفوفه بالمخاطر و یواجه قبولا متزایدا فی العالم الیوم و هو ذو قیمه مضافه مادیه و معنویه فی المستویین الجزئی والکلی للمجتمع. إن ما هو جدیر بالإهتمام فی قیمه التأمین على الحیاه و ما یقع قبالته من الأقساط المدفوعه للمؤمَّن علیه هو الأمن و الاستقرار فی مواجهه خطر الموت الذی یقدمه المؤمِّن للمؤمَّن علیه. الحل الصحیح لعقد التأمین علی الحیاه بناء علی نظریه توقیفیه العقود ،‌هو تنفیذه مع أحد العقود الفقهیه المعهوده. فی هذا الصدد ، یُعتبر أسلوب تنفیذ التأمین علی الحیاه مع عقد الضمان وعقد الصلح أسهل حل بالنسبه للعقود الأخری.
بناء علی نظریه عدم توقیفیه‌العقود ، یعرض التأمین علی الحیاه کعقد مستقل علی العمومات والإطلاقات من أدله صحه العقود و فی حاله عدم وجود موانع صحه‌العقود ،‌نستطیع أن نحکم بصحته. للوصول إلی هذه المهمه لابد من دفع بعض الشبهات المتعلقه بالتأمین علی الحیاه مثل شبهه الغرر وشبهه التعلیق وشبهه الربا و یجب اقتراح حلول واستراتیجیات لتوافقِ التأمین علی الحیاه مع المبادئ الفقهیه الإمامیه.
الکلمات الرئیسیه: التأمین ،‌التأمین علی الحیاه ، ‌الفقه ،‌الضمان ، ‌الغرر.
Abstract
Life insurance is a new form of contractincreasingly welcomed in the modern risky world. It involves an additional physical and spiritual value in every level of the society. What is worthy in life insurance is that thanks to the premium paid bythe policyholder,he is guaranteed against the dangers of death , a guarantee offered by the insurer to the policyholder. The solution to authenticating the contract of life insurance based on the contracts being divinely prescribed is adapting it to one of the conventional jurisprudential contracts. In this process adapting life insurance to surety contract and reconciliation contract is more proper than other contracts.
Based on the idea of contract not being divinely prescribed, life insurance as an independent contract is presented to the general proofs of validity of contracts. Thus in case of being free from obstacles of validity of contracts, it is also considered a valid one. To reach this objective, we should remove such spurious arguments as fraud,suspension and usury in life insurance and present mechanisms toward reconciling life insurance with the shiite jurisprudential foundations.
Keywords:insurance, life insurance,jurisprudence,guarantee, fraud
Imam Sadiq (P.B.U.H) University
Faculty of Islamic Studies, Theology and Gudance
Jurisprudance and principles of Islamic Low
Jurisprudential Analysis Of Life Insurance
In Shiite Jurisprudence
Supervisor:
Dr.Saadi
Advisor:
Dr.daghighi asli
Reza-mirzakhani
winter 2010
1. محمد باقر تاج بخش، بیمه و انواع و شرایط آن، ( چاپ رنگین، 1337 ش ) ص 11
2. محمد مهدی عسگری و حمید رضا اسماعیلی گیوی، ” تحلیل نظری ساختار بیمه های عمر در نظام تکافل و بیمه های متعارف “، نشریه اقتصاد اسلامی، شماره 32، سال هشتم، (زمستان 1387)، ص 64
3. آیت کریمی، کلیات بیمه، ( تهران : بیمه مرکزی ایران ، چاپ دوم 1376ش )، ص 39 و 40
4. یعقوب رشنوادی و مجید دهنوی، “نقش بیمه عمر در افزایش رفاه و عدالت اجتماعی”، نشریه تازه‌های جهان بیمه، شماره 121. 122 ، ص 21 و 22
5. احمد جمالیزاده ، بررسی فقهی عقد بیمه ، ( قم : انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، چاپ اول 1380 ) ، ص 42.
6. آیت کریمی، پیشین، ص 23
7. احمد جمالیزاده، پیشین، ص48
8. آیت کریمی، پیشین، ص 25
9. احمد جمالیزاده، پیشین، ص 49
10. علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 3، ( تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول 1372 )، ص 4588
11. محمد معین، فرهنگ فارسی معین، ج 1، ( تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم 1363 )، ص 633
12. محمد جعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج 2 ( تهران: کتابخانه گنج دانش، چاپ اول 1378 )، ص 1020
13. توفیق عرفانی، پیشین، ص 8
14. محمد رواس قلعه جی، معجم اللغه الفقهاء، ( بیروت: دار النفائس، چاپ دوم 1408 ه ق )، ص 252
15. ceccrus
16. ابو القاسم موسوى خویى ، منهاج الصالحین‏ ، ج‏2 ، ( قم : ‏نشر مدینه العلم ، ‏1410 ه ق‏ ) ، ص 118 – على سیستانى ، منهاج الصالحین‏ ، ‏ج‏2 ، ص 169 – یاسین عیسى عاملى ، الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العملیه ، ( قم : مؤسّسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرّسین بقم المشرّفه ، بی تا)، ‏ص 111 – محمد إسحاق الفیاض ، منهاج الصالحین ، ج 2 ، ( قم : مکتب سماحه الشیخ محمد إسحاق الفیاض ، چاپ اول ، بی تا ) ، ص 279
17. احمد جمالیزاده، ص 24
18. آیت کریمی ، پیشین ،‌ص 43 – 46
19. هادی دستباز، اصول و کلیات بیمه های اشخاص، ج 1 ( تهران: انتشارت دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ دوم 1377ش )،ص1
20. آیت کریمی، پیشین، ص 401
21. ژان لوک اوبر، بیمه عمر و سایر بیمه های اشخاص، جانعلی محمود صالحی، ( تهران: بیمه مرکزی ایران، چاپ دوم 1378ش )، ص 9
22. هادی دستباز، پیشین، ص 2
23. همان ، ص 28
24. سعید صحت و دیاکو نصرالله زاده، ” بررسی تطبیقی بیمه های عمر در کشورهای منتخب “، نشریه تازه های جهان بیمه، شماره 117 و 118 ، ص25
25. محمد مهدی عسگری و حمید رضا اسماعیلی گیوی، پیشین، ص 64
26. فیروزه عزیزی و فاطمه پاسبان، ” رابطه بین بیمه زندگی و رشد اقتصادی کشور “، نشریه صنعت بیمه، شماره 47، ص 71
27. علی اصغر شیدایی راد، ” موانع ساختاری توسعه بیمه های عمر در کشور “، نشریه صنعت بیمه، شماره 56، ص 3
28. توفیق عرفانی، پیشین، ص 22
29. احمد جمالیزاده، پیشین، ص131
30. مسعود زنگنه، ” ماهیت و آثار حقوقی قرارداد بیمه عمر “، نشریه صنعت بیمه، شماره 58، سال پانزدهم، ص 87
31. ژان لوک اوبر، پیشین، ص 18
32. آیت کریمی، پیشین، ص 417
33. علی اعظم محمد بیگی، ” سرمایه گذاری در بیمه عمر: سرمایه گذاری مناسب برای تشکیل و حفظ دارایی های منقول “، نشریه صنعت بیمه، شماره 46، ص 55
34. هادی دستباز، پیشین، ص 10 و 31
35 . همان ، ج 2 ، ص 59
36. علی صباغیان و فاطمه فیروزی، ” بررسی ابعاد حقوقی بیمه های زندگی “، نشریه بصیرت، شماره 35، سال دوازدهم، ص 172
37. توفیق عرفانی، پیشین، ص222
38. ژان لوک اوبر، پیشین، ص 10
39. احمد جمالیزاده، پیشین، ص 132 و 133
40. ژان لوک اوبر، پیشین، ص 17
41. همان، ص 59
42. محمد آل شیخ، ” ماهیت حقوقی و خصوصیات عقد بیمه در بیمه های عمر و مسئولیت مدنی “، نشریه صنعت بیمه، شماره 66، سال هفدهم، ص 108؛ مسعود زنگنه، پیشین، ص 87
43. ژان لوک اوبر، پیشین، ص22. 25
44. احمد جمالیزاده، پیشین، ص 138
45. هادی دستباز، پیشین، ص 60 و 61
46. ژان لوک اوبر، پیشین، ص25 و 26
47. مسعود زنگنه، پیشین، ص 87

منابع مقاله درباره دانشگاه تهران

الریات، چاپ هفتم1426ه ق)
60. سلاّر( قاضی حلب)، حمزه بن عبد العزیز دیلمی، المراسم العلویه و الأحکام النبویه فی الفقه الإمامی، ‏( قم : ‏منشورات الحرمین، چاپ اول ‏1404 ه ق )
61. سنهوری، عبد الرزاق، الوسیط فی شرح القانون المدنی، ج7، جزء 2، ( بیروت : دار احیاء التراث العربی، 1964م )
62. شرتونی لبنانی، اقرب الموارد، ج1، (قم: مکتب آیت‌الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ق)
63. شهید اول، محمد بن مکی عاملی،‏ الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه، ج 2، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم ‏1417 ه ق )
64. شهید اول، محمد بن مکی عاملی، القواعد و الفوائد، ج‏ 2 ‏، ( قم : کتابفروشی مفید، چاپ اول، بی تا )
65. شهید اول، محمد بن مکی عاملی، غایه المراد فی شرح نکت الإرشاد،‏ج‏ 2، ( قم : ‏دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول ‏1414 ه ق )
66. شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد عاملی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج 4، ( قم : کتابفروشی داوری، چاپ اول 1410 ه ق )
67. شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد عاملی، تمهید القواعد الأصولیه و العربیه لتفریع قواعد الأحکام الشرعیه، ( قم : ‏دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول ‏1416 ه ق )
68. ‏شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد عاملی، حاشیه شرائع الإسلام، ( قم : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، بی تا )
69. شهید ثانی، زین الدین بن علی بن احمد عاملی، مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام، ج 5، ( ‏قم :‏ مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول 1413 ه ق )
70. شهیدی، مهدی، تشکیل قراردادها و تعهدات، ج 1، ( تهران : نشر حقوقدان، چاپ اول 1377ش)
71. شهیدی، مهدی، مجموعه مقالات حقوقی، ( تهران : نشر حقوقدان، چاپ اول 1375ش )
72. صدر، محمد باقر، بحوث فی علم الأصول، ‏(قم: مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامی، ‏1417ق)
73. صدر، محمد صادق، ما وراء الفقه‏، ج‏ 9، ( بیروت : دار الأضواء للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول ‏1420 ه ق )‏
74. ‏طباطبائى ، صاحب ریاض، سید على بن محمد بن ابى معاذ ، ریاض المسائل فی تحقیق الأحکام بالدلائل، ج‏8 ‏، ( قم : مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول ‏1418 ه ق‏ )
75. طباطبایی حکیم، سید محسن، منهاج الصالحین، ج 2، ( بیروت : ‏دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول ‏1410 ه ق )
76. طباطبایی حکیم، سید محسن، مستمسک العروه الوثقی، ج 13، ( قم : مؤسسه دار التفسیر، چاپ ‏اول 1416 ه ق )
77. طباطبایی حکیم، سید محسن، نهج الفقاهه، ‏انتشارات 22 بهمن، چاپ: اول، ‏قم، ‏ص 108
78. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ( مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم 1390 ه ق )
79. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین‏، ج 3، ( تهران : کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم ‏1416 ه ق‏ )
80. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‏ 3، ( تهران : ‏دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول 1390 ه ق‏ )
81. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، الخلاف، ج 3، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول ‏1407 ه ق )
82. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الإمامیه، ج 2، ( تهران : المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، چاپ سوم 1387 ه ق )
83. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ‏ج‏7، ( تهران : ‏دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم 1407 ه ق‏ )
84. عاملی، جواد بن محمد حسینی ، مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلاّمه، ج‏7، ( مؤسسه دار احیاء التراث العربی، بی تا )
85. عبداللهی، محمود، مبانی فقهی اقتصاد اسلامی، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1371 ش )
86. عرفانی، توفیق، قرارداد بیمه در حقوق اسلام و ایران، (تهران: انتشارات کیهان، چاپ اول 1371)
87. علی آبادی ، علی ، ایجاد و سقوط تعهدات ناشی از عقد در حقوق اسلامی ، ( تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اول 1381 ش )
88. علیاّن، محمد، التأمین فی الشریعه و القانون، ( ریاض : دار الشوّاف للنشر و التوزیع، چاپ سوم 1416 ه ق )
89. فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج 2، ( بیروت : دارالفکر، 1403 ه ق )
90. فیض، علیرضا، مبادی فقه و اصول، (تهران : انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ پانزدهم 1382 ش )
91. فیومی، المصباح المنیر، ( بیروت : المکتبه العصریه، 1428 ه ق )
92. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن‏، ج ‏7، ( تهران : دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم 1412ق)
93. قزوینی، ملا علی قارپوزآبادی ، صیغ العقود و الإیقاعات، ‏( انتشارات شکوری، چاپ اول ‏1414 ه ق‏ )
94. قمّى ، شیخ صدوق ، محمّد بن على بن بابویه ، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم 1413 ه ق )
95. کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی : معاملات معوض – عقود تملیکی، ج 1، ( تهران : شرکت انتشار، چاپ چهارم 1371 ش )
96. کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوق کنونی، ( تهران : نشر میزان، چاپ سیزدهم 1385 ش )
97. کریمی، آیت، کلیات بیمه، ( تهران : بیمه مرکزی ایران ، چاپ دوم 1376ش )
98. کاشف الغطاء، محمد حسین، تحریر المجله، ج‏ 1 قسم‏ 2، ( نجف : المکتبه المرتضویه، چاپ اول 1359 ه ق )
99. کرکى ، محقق ثانى، على بن حسین عاملى ، جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج 5، ( قم : مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ دوم 1414 ه ق )
100. کرکى ، محقق ثانى، على بن حسین عاملى ، رسائل المحقق الکرکی، ج 1،( قم : کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی و دفتر نشر اسلامی، چاپ‏اول 1409 ه ق )
101. گرجی، ابوالقاسم، مقالات حقوقی، ج 1، ( تهران : انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهاردهم 1385 ش )
102. گیلانی ، میرزای قمی ابو القاسم بن محمد حسن ، جامع الشتات فی أجوبه السؤالات‏، ج 1 ‏، ( تهران : مؤسسه کیهان‏، چاپ اول‏ 1413 ه ق‏ )
103. لوک اوبر، ژان، بیمه عمر و سایر بیمه های اشخاص، جانعلی محمود صالحی، ( تهران : بیمه مرکزی ایران، چاپ دوم 1378ش)
104. لویس معلوف، المنجد، ( انتشارات اسماعیلیان، چاپ دوم 1364 ه ق )
105. مؤمنی، مهدی، آیین معاملات در اسلام و قوانین ایران، ج 1، ( تهران : مؤسسه فرهنگی انتشاراتی مکیال، چاپ اول 1379 ش )
106. مراغی، میر عبد الفتاح، العناوین الفقهیه،‏ج‏ 2، ( قم : انتشارات جامعه‏ی مدرسین، ‏1417ق)
107. مشکینى ، میرزا على ، مصطلحات الفقه ، (‏‏ قم : انتشارات جامعه مدرسین ، بی تا )
108. مصطفوی، محمد کاظم، فقه المعاملات، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ‏اول 1423 ه ق )
109. مطهری ، مرتضی ، بررسی فقهی مسأله بیمه ، ( تهران : میقات ، 1361 ش )
110. مطهری، مرتضی، ربا، بانک – بیمه، ( تهران : انتشارات صدرا، چاپ اول 1364 ش )
111. مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، ج 1، ( نجف : مطابع دار النعمان، چاپ دوم 1386ه ق )
112. معروف الحسنی، هاشم، نظریه العقد فی فقه الجعفری، ( بیروت : دار التعارف للمطبوعات، 1416 ه ق )
113. معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، ج 1، ( تهران : انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم 1363)
114. مغنیه، محمد جواد، فقه الإمام الصادق علیه السلام، ج 3، ( قم : مؤسسه انصاریان، چاپ دوم ‏1421 ه ق )
115. مفید، محمّد بن محمد بن نعمان عکبری، المقنعه، ( قم : کنگره جهانی هزاره شیخ مفید رحمه الله علیه، چاپ اول ‏1413 ه ق‏ )
116. مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان ، ج 9، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1403 ه ق )
117. میرزای نائینی، محمد حسین، منیه الطالب فی حاشیه المکاسب،‏ ج ‏1، ( تهران : المکتبه المحمدیه، چاپ اول 1373 ه ق )
118. ‏نائینى ، میرزا محمد حسین بن عبد الرحیم غروى ، منیه الطالب فی حاشیه المکاسب، ج1‏، ( تهران : المکتبه المحمدیه، چاپ اول 1373 ه ق‏ )
119. نجفى ، صاحب الجواهر، محمد حسن بن باقر ، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 26، ( بیروت : دار إحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، بی تا )
120. نراقى ، مولى احمد بن محمد مهدى ، رسائل و مسائل، ج 1، ( بی جا، بی تا )
121. نراقى ، مولى احمد بن محمد مهدى ، عوائد الأیام فی بیان قواعد الأحکام و مهمات مسائل الحلال و الحرام ‏، ( مرکز نشر تابع مکتب الاعلام الاسلامی، 1417 ه ق )
122. نراقی، مولی محمد بن احمد، مشارق الأحکام‏، ( قم : کنگره نراقیین ملا مهدی و ملا احمد،‏چاپ دوم 1422 ه ق )
123. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ‏ج‏13، ( بیروت : مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول 1408 ه ق )، ص 393
124. وحدتی شبیری، حسن، مجهول بودن مورد معامله، ( قم : انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1379 ش )،
125. وحید بهبهانى، محمد باقر بن محمد اکمل ، حاشیه مجمع الفائده و البرهان، ( قم : مؤسسه العلامه المجدد الوحید البهبهانی‏، چاپ اول 1417 ه ق )
126. یزدی، سید محمد کاظم بن عبد العظیم طباطبائی ، سؤال و جواب، ( تهران : مرکز نشر العلوم الإسلامی، چاپ‏اول 1415 ه ق )
127. یزدی، محمد کاظم بن عبد العظیم طباطبایی ، ‏العروه الوثقی، ج 2 ( بیروت : مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم ‏1409 ه ق )
128. یزدی، محمد کاظم بن عبد العظیم طباطبایی ، حاشیه المکاسب، ج ‏2، ( قم : ‏مؤسسه اسماعیلیان، ‏1410 ق‏ )
ب) مقالات
129. آصفی، محمد مهدی، ” بررسی سه فرع فقهی در بانکداری اسلامی “، فقه اهل بیت( ع)، شماره 27، ( سال هفتم، پاییز 1380 ش )
130. آل شیخ، محمد، ” ماهیت حقوقی و خصوصیات عقد بیمه در بیمه های عمر و مسئولیت مدنی “، نشریه صنعت بیمه، شماره 66، سال هفدهم
131. امامی، اسد الله، ” نقش اراده در قراردادها “، فصلنامه حق، دفتر چهارم، (زمستان 1364ش)
132. امامی، مسعود، ” جدال تعبد و تعقل در فهم شریعت “، فقه اهل بیت(ع)، شماره 54،‏ ( سال چهاردهم تابستان 1387ش )
133. امامی، مسعود، ” صلح ابتدایی “، فقه اهل بیت(ع)، شماره 34، (سال نهم تابستان 1382ش)
134. خرازی، محسن، ” مضاربه “، مجله فقه اهل بیت، شماره 45، ( سال دوازدهم )
135. خمینی، روح الله موسوی ، ” بیمه “،مجله فقه اهل بیت، شمار 1، ( سال اول، بهار 1374ش)
136. رشنوادی، یعقوب و دهنوی، مجید، ” نقش بیمه عمر در افزایش رفاه و عدالت اجتماعی”، نشریه تازه های جهان بیمه، شماره 121 – 122
137. زنگنه، مسعود، ” ماهیت و آثار حقوقی قرارداد بیمه عمر “، نشریه صنعت بیمه، شماره 58، سال پانزدهم
138. شریعتی، سعید، ” بیع زمانی “، فقه اهل بیت( ع)، شماره 26، (سال هفتم تابستان 1380ش)
139. شیدایی راد، علی اصغر، ” موانع ساختاری توسعه بیمه های عمر در کشور “، نشریه صنعت بیمه، شماره 56
140. صباغیان، علی و فیروزی، فاطمه، ” بررسی ابعاد حقوقی بیمه های زندگی “، نشریه بصیرت، شماره 35، سال دوازدهم
141. صحت، سعید و نصرالله زاده، دیاکو، ” بررسی تطبیقی بیمه های عمر در کشورهای منتخب “، نشریه تازه های جهان بیمه، شماره 117 و 118
142. عزیزی، فیروزه و پاسبان، فاطمه، ” رابطه بین بیمه زندگی و رشد اقتصادی کشور “، نشریه صنعت بیمه، شماره 47
143. عسگری، محمد مهدی و اسماعیلی گیوی، حمید رضا، ” تحلیل نظری ساختار بیمه های عمر در نظام تکافل و بیمه های متعارف ” ، نشریه اقتصاد اسلامی، شماره 32، سال هشتم، (زمستان 1387)
144. محمد بیگی، علی اعظم، ” سرمایه گذاری در بیمه عمر : سرمایه گذاری مناسب برای تشکیل و حفظ

منابع مقاله درباره دانشگاه تهران، طلاق، فرهنگ اصطلاحات

جمله بیمه عمر، بیمه گر خطری را تضمین می کند و بهای این تضمین را که حق بیمه نام دارد از بیمه گذار می گیرد و با توجه به این که آن چه در مقابل حق بیمه پرداخت می گردد ولو این که بیشتر از مبلغ اقساط پرداختی باشد ، تأمین و آرامش خاطر است ، لذا شبهه ربا در بیمه عمر موردی ندارد.
1.
نتیجه‌گیری
با توجه به این که موضوع بیمه عمر به طور مستقیم انسان و آتیه وی می باشد ، لذا از اهمیت شایانی در میان دیگر رشته های متنوع بیمه برخوردار است . بیمه عمر در بعد فردی می تواند با ایجاد آرامش و تأمینی که در سایه پس انداز سرمایه بیمه ای محقق می کند ، پیامدهای ناگوار اقتصادی و اجتماعی فوت سرپرست خانوار را کاهش دهد . بیمه عمر با فراهم ساختن پس انداز ملی و سرمایه گذاری های کلان ، تأثیر مهم اقتصادی و اجتماعی را برای خانواده ها در بعد کلان به همراه خواهد داشت . از آن جایی که طول مدت بیمه های عمر اغلب بیش از یک سال و حتی بیش از یک دهه است ، جنبه پس اندازی در این بیمه نقش بارزی داشته و برای مشارکت های عظیم اقتصادی در سطح کلان ، سرمایه کلانی ایجاد می کند و می تواند نیروی محرک عظیمی برای اقتصاد باشد .
برای تصحیح شرعی عقد بیمه عمر دو رویکرد وجود دارد ؛ رویکرد اول با قبول نظریه توقیفی بودن عقد است که سعی در تطبیق بیمه عمر با یکی از عقود معهود داشته تا با انطباق بیمه عمر با عقود معین فقهی ، بیمه عمر نیز در حکم صحت از آن ها تبعیت نماید . بر این اساس عقد بیمه عمر با عقود ضمان ، صلح ، هبه ، جعاله ، مضاربه و حق عمری مقایسه شد و در یک تطبیق فقهی به این نتیجه رسیدیم که با توجه به وجوه تمایزی که بین این عقد مستحدث و عقود معهود وجود دارد ، هیچ کدام از آن ها نمی تواند خاستگاهی قطعی برای تصحیح عقد بیمه عمر فراهم کند و در این میان ، عقد ضمان و صلح بیش از سایر عقود معهود قابل انطباق با بیمه عمر می باشد و در صورت ایجاد شرایطی در هنگام تحقق عقد بیمه عمر ، می توانیم حکم به تصحیح بیمه عمر از راه ضمان و صلح بنمائیم . از همین رو برخی فقیهان به صحت و مشروعیت بیمه از راه انطباق بیمه با ضمان و صلح ، فتوا داده اند .
رویکرد دوم در تصحیح عقد بیمه عمر این است که این عقد را به عنوان یک عقد مستقل و در عرض دیگر عقود معاوضی ، با عمومات ادله صحت عقود سنجیده و میزان سازگاری آن را با این ادله مشخص نماییم . مبنای این رویکرد نظریه عدم توقیفی بودن عقود و عدم انحصار آن ها در عقود معهود و معین فقهی می باشد . با توجه به بررسی های انجام شده ، ادله عدم توقیفی بودن عقود کامل تر بوده و بر این اساس بیمه عمر ، عقدی است که دارای خصوصیات و ویژگی های خاص خود می باشد و در عرف جامعه ارتباطى با عناوین دیگر فقهى ندارد .
بنابراین بیمه عمر که با رضایت و توافق و اعمال حاکمیت اراده طرفین منعقد می گردد ، عقدی مستقل است که بیمه‏گر و بیمه‏گذار با شرایط ویژه‏اى بین خود منعقد کرده و ملتزم به مراعات آن مى‏باشند و عدم ذکر آن در کتب معروف و مدون فقهی ، دلیل بر بطلان آن نیست . بر همین مبنا عقد بیمه عمر به عمومات و اطلاقات ادله صحت عقود عرضه شد تا صحت بیمه عمر به عنوان یک عقد مستقل مورد ارزیابی فقهی قرار بگیرد .
با توجه به بررسی هایی که در این پژوهش بر روی شبهه هایی که در بیمه عمر مطرح است ، انجام گرفت ، به این نتیجه می رسیم که ادله هیچ کدام از این اشکالات تمام نبوده و نمی توان با تکیه بر این اشکالات ، به صحت این عقد که عقدی عقلایی بوده و شامل عمومات و اطلاقات ادله صحت عقود می باشد ، خللی وارد کرد .
بنابراین عقد بیمه عمر به عنوان یک عقد مستقل و صحیح مورد پذیرش بوده و هیچ یک از موانع صحت عقود در آن راه ندارد .
1.
منابع و مآخذ
الف) کتاب‌ها
1. ‏ آیینی ، حمید ، آزادی عقیده و بیان ، به همراه دو نوشته حقوقی دیگر ، ( انتشارات فردوس ، 1373 ش )
2. ابن منظور ، محمد بن مکرم ، لسان العرب،‏ ج 3 و 10، ( بیروت : دار صادر، چاپ سوم 1414 ه ق )
3. ابن حمزه، محمد بن علی بن حمزه طوسی، الوسیله إلی نیل الفضیله، ( قم :،مکتبه آیه الله المرعشی النجفی- رحمه الله، چاپ اول 1408 ه ق )
4. ابن عابدین ، محمد امین بن عمر ،‌حاشیه ردّ المحتار علی الدر المختار ، ج 4 ( بیروت : دارالفکر ،‌چاپ دوم 1386 ه ق )
5. ابن منظور ، محمد بن مکرم ، لسان العرب، ج 13، ( قم : نشر أدب الحوزه، 1405ه ق )
6. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 5، (قم: دارالکتب العلمیه اسماعیلیان نجفی، بی‌تا)
7. إسحاق الفیاض ، محمد ، منهاج الصالحین ، ج 2 ، ( قم : مکتب سماحه الشیخ محمد إسحاق الفیاض ، چاپ اول ، بی تا )
8. اصفهانی، ابو الحسن، وسیله النجاه ؛ حواشی حضرت امام‏خمینی، ( قم : مؤسسه‏ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ‏1380ش )
9. امامی، حسن، حقوق مدنی، ( کتابفروشی اسلامی، چاپ ششم، بی تا )
10. انصاری، شیخ مرتضی، کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات، ج 3، ( قم : ‏منشورات دار الذخائر، چاپ اول 1411 ه ق )
11. انصاری، شیخ مرتضی، ‏کتاب المکاسب‏، ج 3، ( قم : کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری،‏چاپ اول ‏1415 ه ق )
12. بجنوردی، حسن بن آقا بزرگ موسوی ، القواعد الفقهیه، ج‏ 3، ( قم : نشر الهادی، چاپ اول ‏1419 ه ق‏ )
13. بحرانى ، یوسف بن احمد بن ابراهیم ، الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج 21، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول1405 ه ق )
14. بهجت، محمد تقی، جامع المسائل، ج‏3، ( قم : چاپ‏اول )
15. بی آزار شیرازی، عبد الکریم، رساله نوین، ج 2، ( مؤسسه انجام کتاب، 1359 ش )
16. تاج بخش، محمد باقر، بیمه و انواع و شرایط آن، ( چاپ رنگین، 1337 ش )
17. جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ( تهران : انتشارات امیر کبیر، چاپ اول 1362ش )
18. جعفری لنگرودی ، محمد جعفر ، دوره حقوق مدنی : عقد ضمان ،‌( تهران : کتاب های جیبی ،‌چاپ اول 1352ش )،
19. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، ترمینولوژی حقوق، ( تهران : گنج دانش، چاپ چهارم 1368 ش )
20. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، حقوق تعهدات، ج 1، ( تهران : انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1363 ش )
21. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، دائره المعارف حقوق مدنی و تجارت، ج 1، ( تهران : بنیاد راستار، چاپ اول 1357 ش )
22. جعفری لنگرودی، محمد جعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج 2 ( تهران : کتابخانه گنج دانش، چاپ اول 1378 )
23. جمالیزاده، احمد، بررسی فقهی عقد بیمه، ( قم : انتشارات دفتر تبلیغا اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول 1380 )
24. جناتی شاهرودی، محمد ابراهیم، منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی
25. جوهری، اسماعیل بن حمّاد، صحاح : تاج اللغه و صحاح العربیه، ج 2، ( بیروت : دارالعلم للملایین، چاپ چهارم 1407 ه ق )
26. حرّ عاملی، محمد بن حسن بن علی، وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج 18، ( قم : مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول 1409 ه ق )
27. حرّ عاملی، محمد بن حسن بن علی، وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، ج 15، ( بیروت : دار إحیاء التراث العربی، چاپ پنجم1403ه ق )
28. حسینی روحانی ، محمد صادق ،‌فقه الصادق ، ج 20 ، ( قم : مؤسسه دارالکتاب ، چاپ سوم 1414 ه ق )
29. حلبى ، ابن زهره ، حمزه بن على حسینى ، غنیه النزوع إلی علمی الأصول و الفروع، ( قم : مؤسسه امام صادق علیه السلام، چاپ اول 1417 ه ق )
30. حلّى ، ابن ادریس، محمد بن منصور بن احمد ، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج 2، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم 1410 ه ق )
31. حلّی، جمال الدین احمد بن محمد اسدی، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج 2، ( قم : ‏دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1407 ه ق‏ )
32. حلی، شیخ حسین، بحوث فقهیه، ( بیروت : مؤسسه المنار، ‏چاپ چهارم 1415 ه ق )
33. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، إرشاد الأذهان إلی أحکام الإیمان ‏،‏ ج 1، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1410 ه ق )
34. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تحریر الأحکام الشرعیه علی مذهب الإمامیه، ج 1، ( قم : مؤسسه آل البیت علیهم ‏1315 ق )
35. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، ‏تذکره الفقهاء، ج 14، ( قم : مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، چاپ‏اول )
36. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، تذکره الفقهاء، ج 2 (مؤسسه آل البیت علیهم السلام )
37. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، قواعد الأحکام فی معرفه الحلال و الحرام‏، ج‏ 2، ( قم : ‏دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول 1413 ق‏ )
38. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، مختلف الشیعه فی أحکام الشریعه، ج 6، ( قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم 1413 ه ق )
39. حلی، علامه حسن بن یوسف بن مطهر اسدی، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، ‏( ‏چاپخانه حاج‏احمد آقا و محمود آقا، چاپ اول 1333 ه ق‏ )
40. حلّی، فخر المحققین، محمد بن حسن بن یوسف اسدی، إیضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد، ج 3، ( قم : مؤسسه اسماعیلیان چاپ اول ‏1387 ه ق)
41. حلّی، محقق نجم الدین جعفر بن حسن، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام‏، ج 2، ( قم : مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم 1408 ه ق )
42. خامنه ای، محمد، بیمه در حقوق اسلام، (تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359 ش )
43. خمینی، روح الله موسوی ، تحریر الوسیله، ج 2، ( قم : ‏مؤسسه دار العلم، چاپ اول )
44. خمینی، روح الله موسوی ، توضیح المسائل، ( انتشارات ارشاد اسلامی، چاپ سوم 1365ش)
45. خمینی، روح الله موسوی ، کتاب البیع ‏، ج‏ 4، ( تهران : ‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سره، بی تا )
46. خمینی، روح‌الله موسوی ، تهذیب الأصول‏، (قم: ‏کتابفروشی اسماعیلیان، چاپ اول ‏1382ق)
47. خوئینی ، غفور ، حقوق تعهدات ، ( تهران : نشر زهد ، چاپ اول 1379 ش )
48. خویی، ابو القاسم موسوی ، مبانی العروه الوثقی، ج 1، ( بی جا، بی تا )
49. خویی، ابو القاسم موسوی ، مصباح الفقاهه فی المعاملات، ج 3، ( بیروت : دار الهادی، چاپ اول 1412 ه ق )
50. خویی، ابو القاسم موسوی ، منهاج الصالحین، ج 2، ( قم : نشر مدینه العلم، چاپ بیست و هشتم 1410 ه ق )
51. خویی، ابو القاسم موسوی ، موسوعه الإمام الخوئی ( ‏شرح استدلالی عروه الوثقی )
52. دستباز، هادی، اصول و کلیات بیمه های اشخاص، ج 1 ( تهران : انتشارت دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ دوم 1377ش )،
53. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج 3، ( تهران : انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول 1372 )
54. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ( بیروت و سوریه : دار العلم، الدار الشامیه، چاپ اول 1412 ه ق‏ )
55. راوندى ، قطب الدین سعید بن عبداللَّه بن حسین ، فقه القرآن ، ( قم : ‏مکتبه آیه الله المرعشی النجفی- رحمه الله ، چاپ دوم 1405 ه ق )‏
56. رواس قلعه جی، محمد، معجم اللغه الفقهاء، ( بیروت : دار النفائس، چاپ دوم 1408 ه ق)
57. روحانی، محمد صادق، المسائل المستحدثه، ( قم : مدسه الامام الصادق (ع) ، 1397 ه ق )
58. زبیدی، محمد مرتضی، شرح تاج العروس من جواهر القاموس، ج 2، ( مصر : دار احیاء التراث العربی،چاپ اول 1306 ه ق )
59. السالوس، علی أحمد، موسوعه القضایا الفقهیه المعاصره و الاقتصاد الاسلامی، ( بیروت : موسسه

منابع مقاله درباره امام صادق، عقد اجاره، طلاق

مطلب را این طور بیان می دارد که: ” لا دلیل علی عدم صحه ضمان ما لم یجب من نص أو إجماع “.432 میرزای قمی (ره) نیز می فرماید: ” پس حکم به این که ضمان ما لم یجب مطلقا باطل است، یا ضمان آن چه در ذمه تعلق نگرفته مطلقا باطل است، یا عدم انتقال از ذمه مضمون عنه باطل است، صورتی ندارد “.433
در برخی روایات نیز، دلیل بر صحت ضمان مالم یجب وجود دارد؛ مانند روایت یعقوب بن شعیب که از امام صادق علیه السلام سؤال می کند: ” فردی، در برابر دستمزدی، کالای دیگران را به فروش می‏رساند، آیا می‏تواند عهده دار مال صاحبان کالا گردد؟ ”
امام صادق علیه السلام می فرمایند: ” َ إِذَا طَابَتْ نَفْسُهُ بِذَلِکَ إِنَّمَا أَخَافُ أَنْ یُغَرِّمُوهُ أَکْثَرَ مِمَّا یُصِیبُ عَلَیْهِمْ فَإِذَا طَابَتْ نَفْسُهُ فَلَا بَأْس “434؛ اگر خود بدین امر راضی باشد، صحیح است، گرچه بیم آن می‏رود که صاحبان کالا، بیش از آنچه به او می‏پردازند، غرامتی بر او تحمیل کنند، ولی اگر خود به این امر، راضی باشد، باکی بر او نیست.
3-5-3- تحلیل ضمان مالم یجب در بیمه عمر
اولاً ما بیمه عمر را نوعی عقد ضمان نمی دانیم که اشکال ضمان مالم یجب بودن آن پیش بیاید بلکه بیمه عمر عقدی مستقل است که عمومات و اطلاقات ادله عقود شامل آن می شود. یعنی ما نیازی نداریم که برای صحت بخشیدن به بیمه عمر، آن را به عنوان یکی از عقود معهود مطرح کرده و مثلاً آن را بر عقد ضمان تطبیق دهیم زیرا بیمه عمر در عرض دیگر عقود معاوضی به عنوان عقدی مستقل که دارای ویژگی های مختصّ به خود می باشد، مطرح است.
ثانیاً اگر هم بیمه عمر را در سایه عقد ضمان، صحیح بدانیم، باید گفت که با توجه به تحلیلی که از ادله بطلان ضمان مالم یجب شد و ملاحظه مواردی که برخی فقهاء علی رغم ضمان مالم یجب بودن آنان، حکم به صحت آن ها داده اند و همچنین ثابت نشدن دلیل اجماع بر بطلان ضمان مالم یجب ، به این نتیجه می رسیم که ادله بطلان ضمان مالم یجب تمام نیست.
برخی از اساتید حقوق نیز عقیده دارند که فقیهانی که ضمان مالم یجب را باطل شمرده اند، نتوانسته اند دلیل بطلان آن را ارائه دهند و بنابراین اشکالی در صحت ضمان مالم یجب نمی بینند. به نظر آن ها با توجه به این که در عقد اجاره نیز منافع عین مستأجره، در حین انعقاد عقد اجاره وجود ندارد و هر چند که عنوان مالم یجب بودن نیز بر منافع مذکر جاری است، ولی تردیدی از نظر فقهای شیعه در صحت عقد اجاره وجود ندارد. لذا تردیدی در صحت ضمان مالم یجب نیز وجود ندارد.435
ثالثاً اگر هم بیمه عمر را در سایه عقد ضمان، صحیح بدانیم ، در صورتی بیمه از قبیل ضمان مالم یجب است که بیمه گر نسبت به تلف عین، تعهد فعلی نموده و مُنشأ در آن فعلی باشد ، اما در صورتی که قبول تعهد بعدی کند و منشأ موکول به تلف عین در آینده باشد436 ؛ یعنی بیمه گر در انشای عقد بیمه عمر تعهد نکند که به مجرد عقد ، سرمایه بیمه ای را به بیمه گذار پرداخت می کند بلکه تعهد خود مبنی بر پرداخت سرمایه بیمه ای را موکول به وقوع خطر مشخص شده در بیمه نماید ، در این صورت تعهد او به هیچ وجه مصداق ضمان مالم یجب نیست و اگر چه نوعی تعلیق است ولی دلیلی بر بطلان تعلیق، به ویژه این نوع تعلیق وجود ندارد .
به عبارت دیگر، ضمان مالم یجب موقعی باطل است که اشتغال ذمه به بدل، در زمان موجود بودن عین بوده باشد و اگر مقصودضمان، اشتغال ذمه بعد از تلف بوده باشد، اشکالی ندارد زیرا شخص در این صورت انشای تعهد بعدی کرده است و از آنجایی که تعهد در بیمه عمر نیز به همین نحو است، لذا بیمه عمر از مصادیق ضمان مالم یجب و التزام مالا یلزم نخواهد بود.
3-6- بیمه عمر و ربا
اشکال دیگری که صحت عقد بیمه عمر را دچار تردید کرده است، شبهه ربوی بودن آن است. بیمه گر در هنگام وقوع شرط معین شده در عقد ( فوت یا حیات ) یا پایان مدت قرارداد، ملزم به پرداخت سرمایه بیمه ای به بیمه گذار یا ورثه وی یا شخص مستفید از بیمه می باشد و این سرمایه بیمه ای بیش از مقدار مجموع حق بیمه هایی است که بیمه گذار در اقساط جداگانه یا به صورت یکجا به بیمه گر پرداخت نموده است.
بیمه گذار در عقد بیمه عمر با بیمه گر قرارداد می بندد که حق بیمه های معینی را بپردازد و در عوض شرط می کند که اگر وی در طول مدت معینی فوت کند ( بیمه به شرط فوت ) یا زنده بماند ( بیمه به شرط حیاط )، بیمه گر ملزم به پرداخت سرمایه بیمه ای که بیش از مقدار حق بیمه های پرداختی وی است، می باشد.
اشکال ربوی بودن معامله در همین شرط مقدار اضافی در سرمایه بیمه ای ( مبلغ بیمه ای ) رخ می دهد؛ یعنی چون بیمه گر در موعد مقرر، حق بیمه های بیمه گذار را با حساب نزول و با مبلغ اضافه به شخص مستفید از بیمه می پردازد، این مبلغ اضافی، ربا است و شرعاً درست نیست.
همچنین ممکن است پس از پرداخت چند قسط از حق بیمه ها توسط بیمه گذار، خطر معین شده، تحقق یابد و در این حالت بیمه گر ملزم به پرداخت سرمایه بیمه ای به مستفید بیمه می باشد در حالی که این سرمایه بیمه ای قطعاً خیلی بیش از مقدار حق بیمه هایی است که بیمه گذار داده است و بیمه گر نیز حق مطالبه باقی اقساط حق بیمه را ندارد. پس این مبلغ اضافی نیز حکم ربا را خواهد داشت.
شهید مطهری (ره) با بیان این شبهه در مورد بیمه عمر، ماهیت اصلی و اساس این نوع بیمه را ربا دانسته و بیمه را یک امر فرعی می داند.437
3-6-1- معنای لغوی
معنایی که لغت شناسان برای کلمه ربا ارائه می دهند از قبیل زیادی ، رشد و نمو کردن438، سود دادن و مانند آن است.
در اکثر کتاب‏های لغت، ربا به معنای ” زیادی ” آمده است. لسان العرب می‏نویسد:
” و الأَصل فیه الزیاده من رَبَا المالُ إِذا زاد و ارْتَفَع “439؛ معنای ربا در اصل همانا زیادی است، وقتی گفته می‏شود: ” ربا المال ” یعنی مال زیاد شد و رشد نمود.
در مجمع البحرین نیز، کلمه ” ربا ” به معنی فضل و زیاده آمده است؛ ” ” الربا”: الفضل و الزیاده “440
راغب اصفهانی(ره) ربا را به سود و زیادی مال معنا می نماید و این طور می گوید که: ” الرِّبَا: الزیاده علی رأس المال “.441
همان طور که ملاحظه شد، این معانی به معنای اصطلاحی ربا در فقه نیز بسیار نزدیک است.
3-6-2- معنای اصطلاحی
ربا یکی از محرمات فقه اسلامی است که قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به روشنی بر آن دلالت دارد و همه فقهاء مسلمان بر حرمت آن اجماع دارند و بلکه از ضروریات دین به شمار می آید.442
فقهاء برای حرمت ربا به آیات و روایات فراوانی استناد کرده اند که در این مقام به برخی از آن ها اشاره می نماییم. از جمله آیاتی که به حرمت ربا را می رساند، آیه: “الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ… أَحَلَّ الله الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا “443 و “یَمْحَقُ الله الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ “444 و ” یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَه “445 می باشد.
روایاتی که به حرمت ربا دلالت دارد ، بسیار فراوان است و محدثان در کتب خود بابی را به ربا اختصاص داده اند. در این جا فقط تعداد کمی از آن ها را نقل می کنیم:
امام صادق علیه السلام می فرمایند: ” دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِینَ زَنْیَهً کُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَم “446؛ یک درهم ربا، از سی مرتبه زنا با محارم بدتر است.
امام علی علیه السلام می فرمایند: ” لَعَنَ رَسُولُ الله ص الرِّبَا وَ آکِلَهُ وَ بَائِعَهُ وَ مُشْتَرِیَهُ وَ کَاتِبَهُ وَ شَاهِدَیْه “447؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ربا و خورنده ربا و فروشنده ربا و مشتری ربا و ثبت کننده ربا و دو شاهد ربا را لعن کرد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: ” أَخْبَثُ الْمَکَاسِبِ کَسْبُ الرِّبَا “448؛ زشت ترین دادوستدها، دادوستد آمیخته با ربا است.
همچنین ایشان می فرمایند: ” إِذَا أَرَادَ الله بِقَوْمٍ هَلَاکاً ظَهَرَ فِیهِمُ الرِّبَا “449؛ هرگاه خداوند نابودی گروهی را اراده نماید، رباخواری در میان آنان آشکار می شود.
صاحب الحدائق نیز پس از نقل برخی از روایات باب ربا، می گوید هیچ اختلافی در حرمت ربا بین فقهاء وجود ندارد.450
شهید ثانی(ره) ربا را این طور تعریف می نماید: ” بیع أحد المتماثلین- المقدّرین بالکیل أو الوزن فی عهد صاحب الشرع صلّی الله علیه و آله أو فی العاده- بالآخر، مع زیاده فی أحدهما حقیقه أو حکما، أو اقتراض أحدهما مع الزیاده “451
با توجه به بیان شهید ثانی(ره)، ربا دو نوع دارد:
1. ربای معاملی؛ که جایی است که کالایی از سنخ مکیل یا موزون، به همان کالا به شرط زیاده حقیقی یا حکمی فروخته شود. شرط زیاده حقیقی مانند این که فردی یک تن برنج را به دو تن برنج بفروشد و زیاده حکمی نیز مانند این که فردی یک تن برنج نا مرغوب را به یک تن برنج درجه یک بفروشد.
2. ربای قرضی؛ که در جایی است که در قرض دادن شیء یا مبلغی، شرط زیاده ( حقیقی یا حکمی ) گذاشته شود. مانند این که فردی مقداری گندم یا پول به کسی قرض بدهد و برای پس دادن آن شرط زیاده بگذارد.
آن چه به بحث بیمه عمر مربوط می شود، قسم دوم، یعنی ربای قرضی است که همه فقهاء بر حرمت و بطلان آن اجماع دارند452 و حتی صاحب جواهر احتمال اجماع مسلمین را بر آن داده است.453 شیخ طوسی(ره) برای شرط زیاده در قرض می فرماید: ” و إن شرط الزیاده کان حراما، و لا فرق بین أن یشرط زیاده فی الصفقه أو فی القدر “454 بنابراین اگر مقرض ( قرض دهنده ) شرط کند که مقترض ( قرض گیرنده ) در زمان پس دادن، باید زیادتی در اندازه یا وصف مال مقروض فراهم کند، این شرط حرام بوده و در نتیجه باعث ربوی شدن قرض می شود.
3-6-3- تحلیل ربا در بیمه عمر
مبنای کسانی که بیمه عمر را معامله ای ربوی می دانند، این است که بیمه را نوعی قرض تصور نموده اند؛ به این صورت که بیمه گذار حق بیمه های خود را به بیمه گر قرض می دهد و بیمه گر نیز پس از پایان قرارداد، این مبلغ را به همراه سود اضافی، به بیمه گذار باز می گرداند و این چیزی جز معامله ربوی حرام نخواهد بود.455
شبهه ربوی بودن در عقد بیمه عمر مصداقی ندارد زیرا بیمه گذار، حق بیمه های خود را به عنوان قرض و ودیعه به بیمه گر پرداخت نمی کند تا خاستگاه ربا در آن تحقق یابد بلکه بیمه عمر، عقدی مستقل و صحیح است که بر اساس تراضی طرفین شکل می گیرد و شروطی که ضمن آن می گذارند، صحیح و لازم الاجرا است.
به عبارت دیگر اشکال ربوی بودن بیمه عمر برای شهید مطهری (ره) و امثال ایشان از آن جا ناشی می شود که عقود مستحدثه را ادراجی دانسته و سعی در تصحیح آن ها از راه تطبیق با یکی از عقود معهود را دارند و در همین راستا بیمه عمر را تشبیه به عقد قرض کردند و حق بیمه هایی را که بیمه گذار به بیمه گر پرداخت می کند را به عنوان قرض مطرح نموده اند. ولی فرض ما این است که بیمه عمر، عقدی مستقل بوده و در عرض دیگر عقود معاوضی شامل عمومات ادله عقود می شود و لذا شبهه قرض ربوی در بیمه عمر، سالبه به انتفاع موضوع است.
امام خمینی(ره) در تحریر الوسیله به قرض نبودن اقساط بیمه ای و درنتیجه به صحت مبلغ اضافی که از طرف بیمه گر پرداخت می شود، فتوا می دهند و می فرمایند: ” فإن تلک الزیاده لیست من الربا القرضی، لعدم کون أداء الأقساط قرضا، بل التأمین معامله مستقله اشترط فی ضمنها ذلک، و الشرط سائغ نافذ لازم العمل “.456
البته اگر عنوان قرض را بر بیمه صادق بدانیم، شبهه ربوی بودن در بیمه عمر قابل رد نبوده و مصداقی از معاملات ربوی خواهد شد ولی همان طور که بیان شد، وجهی برای قرض دانستن بیمه عمر وجود ندارد. در همه انواع بیمه، از

منابع مقاله درباره شخص ثالث، جهان اسلام، ضمن عقد

تعهد به نفع ثالث یکی از عوضین قرار گرفته است. بنابراین تعهد به نفع شخص ثالث، فرعی و خارج از اصل تعهد طرفین عقد نیست و لذا از راه ایقاع ممکن نبوده و نیاز به یک پایه قراردادی دارد.
برخی نیز ماهیت حقوقی بیمه عمر به نفع ثالث را ” ایقاع معلق ” دانسته اند که معلق علیه آن در بیمه عمر به شرط فوت، فوت بیمه شده و در بیمه عمر به شرط حیات، حیات بیمه شده می باشد. بر طبق این نظریه، سرمایه بیمه ای که مورد تعهد بیمه گر است، تا حصول معلق علیه وارد ملکیت شخص ثالث نمی شود. بنابراین بیمه گذار حق دارد طبق ماده 25 قانون بیمه مصوب 1316، مستفید بیمه را تغییر دهد، یا طرفین عقد می توانند قرارداد بیمه عمر را اقاله نمایند و در نتیجه حق شخص ثالث نیز به تبع انحلال عقد، از بین می رود.388
بهترین راه برای تصحیح تعهد به نفع ثالثی که در برخی از انواع بیمه عمر وجود دارد، این است که این تعهد به نفع ثالث در قالب شرطی صحیح در ضمن عقد بیمه عمر انشاء شود و در نتیجه مادامی که عقد بر قوت خود باقی است، تحقق شرط نیز وظیفه بیمه گر خواهد بود.
ماده 196 قانون مدنی که می گوید: ” کسی که معامله می کند آن معامله برای خود آن شخص محسوب است، مگر این که در موقع عقد خلاف آن را تصریح نماید یا بعد خلاف آن ثابت شود. مع ذلک ممکن است در ضمن معامله که شخص برای خود می کند تعهدی هم به نفع شخص ثالثی بنماید “. برخی از حقوقدانان در ذیل این ماده آورده اند که بخش اخیر ماده، ویژه تعهد به سود ثالث است و تملیک مال را شامل نمی شود و شرط تملیک به سود ثالث در حکم ایجاب معامله است که نیاز به قبول دارد.389
با در نظرگرفتن این که موارد زیادی در فقه وجود دارد که تعهد به نفع شخص ثالث را ذکر کرده و حکم به صحت آن داده است و با توجه به این که اصل شخصی بودن قراردادها به صورت مطلق و عام توسط نصوص شرعی و حقوقی ثابت نشده است و موازین عقلی و عرفی چنین اقتضایی ندارد، لذا عقد بیمه عمر نیز در سایه عمومات و اطلاقات ادله عقود، صحیح به نظر می رسد.
3-5- بیمه عمر و ضمان مالم یجب
یکی از اشکالاتی که درباره بیمه عمر مطرح می باشد، این است که عقد بیمه عمر ” ضمان مالم یجب ” یا به عبارت دیگر ” التزام مالا یلزم ” باشد.
التزام در لغت به معنای به گردن گرفتن و ملزم و متعهد شدن است 390 و وجوب نیز به معنای ثبوت391 و لزوم392 آمده است. پس معنای آن، ضامن و متعهد شدن به چیزی است که هنوز تحقق نیافته است.
اگر بیمه عمر را نوعی از ضمان بدانیم، هیچ یک از اسباب ضمان قهری مثل اتلاف ، ید ، تسبیب و مانند آن در مورد بیمه عمر صدق نمی کند و همچنین برای این که ضمان عقدی بر آن صدق نماید نیز با مشکل رو به رو است زیرا شرط صحت ضمان عقدی، ثبوت دین فی ذمه مضمون عنه است393 که در بیمه عمر تحقق ندارد.
پس بیمه عمر مصداق ضمان مالم یجب است چون در حین ضمان و عقد بیمه عمر، سبب ضمان که وقوع خطر فوت باشد، هنوز محقق نشده است. به عبارت دیگر در این نوع از بیمه، چون عین بیمه شده اصالتاً مضمون نیست ، اگر بیمه گر شرط کند که در صورت تلف شدن عین، ضامن پرداخت سرمایه بیمه ای است، ضمان مالم یجب خواهد بود.
در بیمه عمر، بیمه گر خطری را ضمانت می کند که هنوز اتفاق نیافتاده و این یعنی ضمانت چیزی که قبلاً ثابت نشده و التزام مالا یلزم است. این ضمانت پرداخت سرمایه بیمه ای ناشی از خطری که شاید در آینده محقق شد، ضمان مالم یجب است.
همان طور که در فصل اول ذکر شد، ابن عابدین ( 1198-1252ه‍) اولین فقیه اهل سنت که درباره حکم بیمه سخن به میان آورده و برای اولین بار عقد بیمه را در جهان اسلام مطرح نموده است، حکم به حرمت بیمه داده و علت آن را این می داند که بیمه مصداقی از التزام مالا یلزم است و چنین می فرماید که: ” آن چه به نظرم می رسد این است که برای این تاجر، حلال نیست که خسارت مالش را که تباه شده دریافت کند، چون این قرارداد، از قبیل التزام مالا یلزم است. “394
3-5-1- ادله بطلان ضمان مالم یجب
در وجه بطلان ضمان مالم یجب گفته شده است که از لحاظ معنای لغوی و عرفی، ضمانت باید مسبوق به حق واجب باشد؛ زیرا به محض این که شنیده شود که فلان شخص، ضامن فلان شخص است، متبادر از ضمان این است که بر آن شخص دینی واجب شده بود که ضامن آن را بر ذمه خود گرفته است.395
یکی از دلیل هایی که بر ضمان مالم یجب وجود دارد، ثابت نبودن دین بر ذمه مضمون عنه می باشد. یعنی اگر سبب ضمان که دین و تعهد مضمون عنه است هنوز تحقق نیافته باشد، ضمان مالم یجب صورت می گیرد و در نتیجه ضمان باطل خواهد شد زیرا یکی از شرایط صحت ضمان نزد فقهاء امامیه، ثبوت دین بر ذمه مضمون عنه است396 که ایجاد نشده است.
شیخ طوسی (ره) در بطلان این نوع ضمان می فرماید: ” إنما یصح ضمان الحق الثابت فی الذمه فلا یصح ضمان قیمتها لأنها بعد، ما وجبت، و لأنها مجهوله و ضمان ما لم یجب و هو مجهول لا یصح “.397 البته شیخ در جای دیگر هم ضمان مالم یجب مجهول را و هم ضمان مالم یجب معلوم را باطل می داند و می گوید: ” و لا یصح ضمان ما لم یجب سواء کان معلوما أو مجهولا “.398
علامه حلی (ره) نیز علاوه بر مالیت داشتن مضمون به، یکی دیگر از شرایط صحت ضمان را ثابت بودن حق مضمون به در ذمه مضمون عنه می داند399 و می فرماید: ” الثبوت فی الذمّه، فلو ضمن دَیْناً لم یجب بَعْدُ و سیجب بقرضٍ أو بیعٍ أو شبههما، لم یصح “400
دلیل دیگر فقهاء امامیه بر بطلان ضمان مالم یجب اجماع است. علامه حلی (ره) پس از واجب دانستن ثبوت ذمه مضمون عنه، می فرماید: ” و لو قال لغیره: ما أعطیت فلاناً فهو علَیَّ، لم یصح أیضاً عند علمائنا أجمع “.401
ابن زهره در الغنیه نیز در مورد شرط صحت ضمان می فرماید: ” و أن یکون المضمون حقا لازما فی الذمه- کمال القرض و الأجره و ما أشبه ذلک- بدلیل الإجماع “.402
ادعای اجماع بر بطلان ضمان مالم یجب از دیگر فقهاء امامیه نیز نقل شده است.403 شیخ محمد حسین کاشف الغطاء نیز در همین رابطه می‏نگارد: ” لو قال: أقرض فلاناً و أنا ضامن أو بعه نسیئه بضمانی، لم یصح عند المشهور، بل ادُّعی الاجماع عندنا علی بطلان قوله: مهما أقرضت فلاناً فهو فی ضمانی “.404
3-5-2- نقد ادله بطلان ضمان مالم یجب
در نقد این که از لفظ ضمان، از لحاظ عرف معنای مسبوق بودن سبب ضمان تبادر می شود، باید گفت که ضمان از نظر عرفی به معنای تعهد و به عهده گرفتن چیزی است و این معنا، اعم است از ضمان دین و ضمان عین و ضمان چیزی که در ذمه ثبوت نیافته باشد.
همچنین در ادامه نقد ادله بطلان ضمان مالم یجب، می توان مواردی از ضمان را برشمرد که علی رغم این که سبب دین در آن فعلیت نیافته است ، برخی از فقیهان حکم به صحت آن ها داده اند. صاحب مفتاح الکرامه نیز بعد از نقل اجماع از غنیه می‏فرماید: ” و قد جوّزوا ضمان أشیاء کثیره لیست ثابته فی الذمه کضمان الاعیان المغصوبه و العهده “.405
ضمان عُهده یا ضمان دَرک یکی از مواردی است که با وجود ضمان مالم یجب بودن، ولی فقهاء آن را صحیح می دانند. منظور از ضمان عهده در تعبیرات فقهاء، ضمان عهده ثمن یا ضمان ثمن می باشد که بر دو قسم است:
1. ضمان ثمن برای مشتری از طرف بایع؛ به این معنی که شخصی التزام دهد در صورتی که مبیع مستحق للغیر ( ملک غیر ) باشد و به طور کلی هرگاه بطلان بیع به هر علتی ظاهر گردد، از عهده ثمن برآید و مشتری بتواند برای استرداد ثمن به وی مراجعه کند.
2. ضمان ثمن برای بایع از طرف مشتری؛ به این معنی که شخصی به بایع تعهد دهد در صورتی که ثمن مستحق للغیر یا معیوب درآید، غرامت به عهده وی باشد و بایع بتواند به وی مراجعه نماید.406
نام دیگر این نوع ضمان که نوعی از ضمان اعیان است، ضمان درک می باشد407 و فقهاء امامیه اختلافی در صحت آن ندارند.408
صاحب حدائق پس از بیان این که هیچ یک از فقیهان ما در آن اختلاف ندارند، اجماع را دلیل صحت این ضمان می داند و می فرماید: ” دلیل هذا النوع من الضمان انما هو الإجماع أو الضروره “.409
محقق اردبیلی (ره) نیز در تعلیل صحت این نوع ضمان می فرماید: ” لعل دلیله عموم أدلّه الضمان و الإجماع و إن قیل إنّ ضمان الأعیان لا یصحّ لما مرّ مؤیّدا بالضروره “.410
برخی فقهاء امامیه ضمان مال الجعاله و مال السبق و الرمایه قبل از انجام عمل را نیز صحیح دانسته اند411. صاحب العروه الوثقی از جمله فقهایی است که حکم به صحت این نوع ضمان قبل از انجام عمل می دهد و عقیده دارد فراهم بودن مقتضی ضمان، در صحت ضمان کفایت می کند و دیگر نیازی به ثبوت فعلی ضمان نداریم.412
شیخ طوسی (ره) درباره علت صحت ضمان مال الجعاله می فرماید: ” و یصح ضمانه و یلزمه لقوله صلی الله علیه و آله: الزعیم غارم413 و لقوله تعالی: وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ414 “.415
البته علامه حلی (ره) ضمان این نوع ضمان را قبل از شروع عمل صحیح نمی داند ولی بعد از شروع عمل به صحت آن قطع دارد.416
ضمان اعیان مضمونه نیز نوعی از ضمان مالم یجب است؛ زیرا در این نوع ضمان، اگر عین تلف شود، ضامن باید مثل یا قیمت آن را به مضمون له برگرداند و این در حالی است که هنگام عقد ضمان، هنوز عین تلف نشده است. همان طور که در فصل دوم ذکر شد، برخی از فقهاء امامیه به صحت ضمان اعیان مضمونه فتوا داده اند ؛ علامه در تذکره417 و تحریر418 و ارشاد419 ترجیح جواز داده است. این قول از مبسوط نیز منقول است420 و محقق حلی421 و محقق اردبیلی422 هم میل به جواز کرده اند. صاحب العروه الوثقی نیز قول به جواز را قوی تر می داند423.
صاحب العروه الوثقی در شرط هشتم از شروط ضمان، پس از نقل رأی مشهور، احتمال داده است که ضمانی که سبب آن تحقق نیافته نیز صحیح است و بر این نظر به صدق ضمان بر آن و به عمومات ادله استناد نموده است.424 همچنین ایشان ضمان اعیان غیر مضمونه مثل مال مضاربه و رهن و ودیعه قبل از تحقق سبب ضمان را به دلیل عمومات ادله ، صحیح می دانند .425 البته وی در مورد صحت این نوع ضمان که سبب آن تحقق نیافته ، احتمال داده اند که از نوع ضمان مصطلح نباشد .426 بنابراین این نوع ضمان ، ضمان اصطلاحی نیست و اگر قائل به صحت آن باشیم ، ضمان به معنای لغوی می باشد که متوقف بر تحقق مقتضی ضمان نیست 427 و عمومات وجوب وفاء به عهد و شرط دلالت بر صحت آن می نماید .428
درباره دلیل اجماع بر بطلان ضمان مالم یجب نیز باید گفت که این اجماع به هیچ وجه ثابت نشده است و در حد یک نقل است.429 صاحب العروه الوثقی، اجماع بر بطلان ضمان مالم یجب را درست ندانسته430 و میرزای قمی نیز ضمن عدم قبول اجماع بر ضمان مالم یجب به طور مطلق، در نقد آن می فرماید: ” همچنین شرط کرده‏اند که مال در ذمه باشد. و بر آن نقل اجماع شده است و هم چنین ذکر کرده‏اند که ضمان موجب نقل مال است از ذمه مضمون عنه به ذمه ضامن. و بعد از آن در مواضع بسیار مخالفت کرده‏اند؛ مثل اعیان مغصوبه در صورت بقای عین، در حین ضمان، که آن چه ثابت است بر ذمه، ردّ مال است نه نفس مال، و ” ضمان ما لیس فی الذمه ” است در صورت تلف. و مثل ضمان عهده درکی که حادث شود از تصرفات مشتری، که‏ در حین ضمان در ذمه مضمون عنه نیست. و مثل ضمان عهده ثمن با وجود عین و غیر این ها. و مثل ” الق متاعک فی البحر و انا ضامن ” که مالی در ذمه مضمون عنه نیست‏ “.431
بنابراین با توجه به مطالب فوق و این که فقهاء در موارد بسیاری فتوا به درستی ضمان مالم یجب داده‏اند و ادعای اجماع نیز بر بطلان تعهد و ضمان مالم یجب ثابت نیست، می توان نتیجه گرفت که ادله بطلان ضمان مالم یجب، تمام نبوده و با در نظر گرفتن عمومات ادله، نمی توانیم به طور قطع حکم به بطلان آن بدهیم. صاحب العروه الوثقی نیز این

منابع مقاله درباره شخص ثالث، ضمن عقد، طلاق

دیگران، جز در موارد استثناء، در برابر عقد بیگانه بوده و سود و زیانی نمی برند. اثر مترتب بر این اصل، با این عمومیت و اطلاق، بی اثر و لغو بودن تعهد به نفع شخص ثالث است.
ایرادی که در این موضوع به بیمه عمر وارد می شود این است که برخی از اقسام بیمه عمر با اصل شخصی بودن قراردادها منافات دارد. توضیح اشکال این که در بیمه عمر، بیمه گر تعهد می کند که در صورت فوت یا حیات بیمه شده، در زمان مشخص، سرمایه بیمه ای را به شخص یا اشخاص معین در قرارداد بیمه بپردازد. همان طور که در فصل اول ذکر شد، بیمه عمر به اعتبار بیمه گذار و بیمه شده و مستفید از بیمه چند حالت پیدا می کند:
1. در برخی از اقسام بیمه عمر، بیمه گذار و بیمه شده و مستفید از منافع بیمه، یک شخص است؛ مانند بیمه به شرط حیات در مدت زمان مشخص؛ مثلاً فردی در بیمه عمر زمانی، به مدت ده سال قرارداد می بندد. اگر پس از ده سال زنده بماند، پس از انقضای زمان بیمه، مبلغ مشخصی را از شرکت بیمه دریافت می کند و او بعد از انقضای زمان، زنده می ماند. بیمه گذار در این فرض خود را بیمه نموده است و حق استفاده از مبلغ بیمه ای را برای خود قائل شده است.
2. در برخی اقسام بیمه عمر، بیمه گذار و بیمه شده یکی است، اما مستفید از بیمه، فرد دیگری است؛ مانند بیمه عمری که در صورت فوت بیمه شده، که همان بیمه گذار است، ورثه او مبلغ بیمه ای را دریافت می دارند؛ چون بیمه گذار، که همان بیمه شده در این فرض است، فوت کرده است. بنابراین بازماندگان او از سرمایه و مبلغ بیمه ای استفاده می کنند.
3. گاهی بیمه گذار و مستفید از بیمه یکی است، اما بیمه شده، فرد دیگری است؛ مانند این که کسی زندگی دیگری را بیمه کند که چنان چه در زمان معینی، مثلاً در طول پنج سال بعد از قرارداد بیمه، بمیرد، بیمه گذار حق استفاده از مبلغ و سرمایه بیمه ای را داشته باشد.
4. در برخی موارد بیمه گذار، ثالث را به نفع ثالث بیمه می کند؛ یعنی بیمه شده، همان دریافت کننده و مستفید از بیمه است. مانند پدری که فرزند خود را بیمه می کند که اگر فرزندش به سن بیست سالگی برسد، فرزندش فلان مبلغ را از بیمه گر دریافت نماید.
5. در مواردی نیز بیمه گذار، ثالث را به نفع ثالث دیگر بیمه می کند؛ مانند کسی که پدر چند صغیر را بیمه می کند که اگر پدر آن ها – که نفقه دهنده آنان است – فوت کند، فلان مبلغ به ضغار یتیم پرداخت شود.
در سه مورد از صورت های فوق، یعنی صورت دوم و چهارم و پنجم، بیمه گذار، پرداخت سرمایه بیمه ای را به نفع شخص ثالث تعهد کرده است و در این صورت ها، فردی که از مزایای بیمه استفاده می کند، غیر از بیمه گذار و بیمه گر است که طرفین عقد بیمه عمر را تشکیل می دهند.
بنا بر اصل شخصی بودن قراردادها و اطلاق و عمومیت آن، هر گونه نفع و تعهد برای کسی که خارج از عقد است، بی اعتبار و بی اثر است. به عبارت دیگر تعهد به نفع ثالث با اصل شخصی بودن قراردادها ناسازگار است.
3-4-1- تعهد به نفع ثالث در فقه
مصادیق تعهد به نفع ثالث در فقه امامیه سابقه داشته و فقهاء آن را در مباحث مختلفی ذکر کرده و به صحت برخی از آن ها فتوا داده اند.
” شرط ضمن عقد ” یکی از مواردی است که تعهد به نفع ثالث در آن مطرح می باشد. شرط ضمن عقد می تواند مادی باشد؛ همان طور که در عقد هبه و صلح و وصیت به منتقل الیه، ممکن است شرط شود که مبلغی را به شخص ثالث به صورت نفقه بپردازند. همچنین شرط ضمن عقد می تواند معنوی باشد؛ همان طور که متعاقدین در بیع، شرط خیار برای شخص ثالث می نمایند.
علامه حلی (ره) پس ذکر خیار شرط، به عنوان یکی از خیارات جایز در عقد بیع، خیار شرط را برای شخص ثالث نیز صحیح می داند و این چنین می فرماید که: ” و خیار الشرط، و هو ثابت لمن شرطاه‏، سواء کان أحدهما أو هما معا أو أجنبیا أو لأحدهما معه‏ “.373
محقق حلی (ره) نیز همین نظر را دارند و می فرماید: ” و لکل منهما أن یشترط الخیار لنفسه و لأجنبی و له مع الأجنبی “.374
فقیهان دیگر امامیه نیز به صحت این نوع خیار شرط برای شخص ثالث فتوا داده اند375 و برخی عمومات ادله وفاء به عقود را دلیل این رأی دانسته اند. صاحب الحدائق الناضره می فرماید: ” خیار الشرط ثابت لمن اشترطه…. سواء کاناهما معاً، أو أحدهما أو أجنبیاً، أو أحدهما مع أجنبی، من غیر خلاف یعرف و مستنده عموم أدله وجوب الوفاء بالشروط المتقدم ذکرها “.376
عده ای از فقهاء، علاوه بر عمومات ادله، اجماع را نیز دلیل صحت خیار شرط برای شخص ثالث معرفی می نمایند.377 علامه حلی (ره) درباره این اجماع می فرماید: ” و هل یجوز جَعْل الخیار للأجنبیّ؟ ذهب علماؤنا أجمع إلی‏ جوازه “.378
شهید ثانی (ره) پس از بیان صحت خیار شرط برای شخص ثالث، اضافه می کند که شرط خیار برای شخص ثالث، تفویضی لازم خواهد بود و کسی که در نفس عقد این خیار را به ثالث داده است، نمی تواند رجوع کرده و بعد از عقد، این حق را از شخص ثالث بگیرد زیرا شخص ثالث به منزله وکیل وی نمی باشد؛ ” و اشتراط الأجنبی، تحکیم لا توکیل عمن جعل عنه فلا اختیار له معه “.379
همان طور که ملاحظه شد، فقهاء حکم به صحت خیار شرط برای شخصی که به کلی از عقد بیگانه است و جنبه وکالت و قائم مقامی متعاقدین را ندارد، نموده اند و مشروط علیه نیز نمی تواند از اِعمال حق او جلوگیری کند. بنابراین، جعل خیار برای شخص ثالث از مصادیق روشن تعهد به نفع ثالث است که حکم به صحت آن شده است.
“شرط نتیجه” نیز یکی دیگر از مصادیق تعهد به نفع شخص ثالث است. با توجه به کلام شیخ انصاری (ره) در مکاسب380، می توانیم بگوییم که شرط نتیجه یا شرط غایت، عبارت است از این که در ضمن یک عقدی، آثار حقوقی عقد دیگر را به نفع دیگری تعهد گردد. مثلاً یکی از متعاقدین در ضمن عقد بیع، تعهد نماید که به موجب این عقد، فلان زمین نیز به شخص ثالثی هبه شود. در این جا به جای این که جدای از عقد بیع، عقد هبه بعداً منعقد شود، آثار حقوقی هبه برای شخص ثالث تعهد می شود.
ظاهراً هیچ اختلافی در این که باید به این شرط و تعهد وفا کرد نیست، به این معنی که باید آثار تعهد مذکور را بر آن مترتب ساخت.381 صاحب العروه الوثقی احتمال داده است که دلیل صحت این شرط اجماع می باشد.382
البته شایان ذکر است که صحت این گونه شروط و کارایی آن نسبت به آثار حقوقی، مشروط به این است که از نظر شرعی اسباب و تشریفات خاصی برای آن در شرع معین نشده باشد و در نتیجه اثر حقوقی ای که احتیاج به سبب و تشریفات ویژه ای دارد، نمی توان با شرط ضمن عقد به آن رسید.
شیخ انصاری (ره) این نکته را این طور بیان می کند که: ” فالأقوی صحه اشتراط الغایات التی لم یعلم من الشارع إناطتها بأسباب خاصه “383؛ اقوی صحیح بودن شرط نتیجه است در صورتی که آن نتیجه در شرع، سبب خاصی نداشته باشد. لذا چنانچه شرط نتیجه، نیاز به تحقق اسباب خاصی نداشته باشد، صحیح و مؤثر خواهد بود.384
البته در قراردادهای اقتصادی متداول چنین عقدی نداریم که آثار آن نیاز به سبب خاصی داشته باشد ولی در عقود غیر اقتصادی مثل ازدواج و طلاق، تحقق آثار آن ها نیاز به تشریفات و صیغه خاصی دارد.بنابراین با شرط ضمن عقد نمی توان به آن دست یافت.
میرزای نائینی (ره) نیز در شرح مکاسب، از ظاهر ادله برداشت کرده اند که ملکیت، نیاز به سبب خاص ندارد و لذا تفاوتی بین ماهیت حقوقی صلح بر تملیک و شرط نتیجه تملیکی قائل نشده اند و تملیک از طریق شرط نتیجه را نیز صحیح می دانند.385
صاحب العروه الوثقی درباره صحت شروط ضمن عقد لازم، به صورت شرط فعل و شرط نتیجه، می فرماید: ” شرط در ضمن عقد لازم، لازم الوفاء است مطلقا، چه شرطی باشد که عقد، کافی در تحقق آن است چه غیر آن. بلکه اقوی لزوم وفاء به شرط در ضمن عقد جایز است “.386
از طریق ” شرط فعل ” نیز تعهد به نفع شخص ثالث محقق می شود. شرط فعل به این معنا است در ضمن یک عقد اقدام یا عدم اقدام به فعلی، بر یکی از متعاقدین یا شخص ثالثی شرط شود؛ به صورتی که انجام آن امر نیز نیاز به عقدی مستقل داشته باشد.
اصل تعهد به نفع شخص ثالث به صورت شرط فعل نیز مورد پذیرش فقهاء و مشمول قاعده ” المؤمنون عند شروطهم ” است.
در این مسأله که آیا می توان اثر مستقیم عقد را نیز به غیر از طریق اشتراط، در ضمن عقد به شخص ثالث واگذار نمود، اختلاف وجود دارد.
عقد دارای دو مقتضا است: مقتضای ذات عقد و مقتضای اطلاق عقد.
مقتضای ذات عقد، نتیجه و اثر مستقیمی است که طرفین به قصد حصول آن، عقد را منعقد می کنند؛ مانند مفاد عقد بیع، که تملیک عین به عوض معلوم است. یعنی به مجرد وقوع عقد، تملیک و مبادله بین مبیع و ثمن انجام می گیرد.
مقتضای اطلاق عقد آن چیزی است که عقد بر حسب اطلاق خود، یعنی در صورت عدم تقیید به امری، مقتضی آن است، مثلاً اقتضای عقد بیع مطلق این است که ثمن نقد پرداخت شود و مبیع در محل وقوع معامله، تحویل مشتری گردد.
اگر بر خلاف مقتضای ذات عقد، شرطی ضمن عقد اعتبار شود، آن شرط اعتبار ندارد؛ مانند این که هرگاه کسی چیزی را به دیگری بفروشد به شرط این که ثمن آن را مالک نشود یا ملکی را اجاره کند به شرط این که موجر مال الاجاره را دریافت نکند. به عبارت دیگر در صورتی که شرط خلاف مدلول عقد باشد، قصد انشای مدلول عقد محقق نمی‏شود و با عدم تحقّق قصد، عقد محقّق نمی‏گردد؛ زیرا عقد تابع قصد است و هیچ عقدی بدون قصد منعقد نمی‏شود. مثلًا اگر کسی بگوید : فلان مال را به تو فروختم به شرط این که مبیع اکنون یا برای همیشه به ملکیت تو در نیاید. هر گاه شرط با حکم عقد منافات داشته باشد خواه حکم امضایی باشد، خواه تأسیسی، شرط صحیح نیست ؛ زیرا خلاف کتاب و سنت است.
ولی اگر شرط خلاف مقتضای اطلاق عقد باشد ، باطل نیست ؛ زیرا اطلاق عقد، منظور اصلی متعاملین نیست و طرفین می توانند با درج شرطی در ضمن عقد، اطلاق عقد را تغییر دهند. مانند این که در ضمن عقد بیع شرط کنند که مبیع در غیر محل وقوع بیع تسلیم شود.
بنابراین چنانچه قائل شویم که تملیک مبیع به مشتری و ثمن به بایع، مقتضای ذات عقد است، شرط خلاف آن باطل است؛ یعنی به حکم عقل در باب معاوضات، هر یک از عوضین در ملک کسی داخل می شود که عوض دیگر از ملک او خارج شده است. لذا شرطی خلاف آن، باعث بطلان معامله می شود.
ولی اگر بگوییم که تملیک عوضین، اثر ذات عقد نیست، بلکه اثر اطلاق عقد است، در این صورت می توان آن را با تقیید و اشتراط تغییر داد.
3-4-2- تحلیل تعهد به نفع ثالث در بیمه عمر
همه اقسام بیمه عمر با مشکل تعهد به نفع ثالث مواجه نیست و فقط برخی از انواع بیمه عمر است که در آن به نفع شخص ثالث تعهد می شود و اصل شخصی بودن قراردادها را استثناء می زند.
برخی تعهدی را که در برخی از اقسام بیمه عمر به نفع شخص ثالث تحقق می گیرد را این طور توجیه کرده اند که تعهد به نفع شخص ثالث، نوعی ایقاع است. یعنی با وجود این که آنچه بین متعاقدین تحقق می یابد، یک عقد است ولی متعهد، به نفع شخص ثالث به طور یک طرفه، انشای ایقاع می کند.387
بنابراین در بیمه عمر، بیمه گذار، سرمایه بیمه ای را به نفع شخص ثالث ایقاع نموده است و نیازی هم به قبول ثالث ندارد و مادامی که اراده ایقاع کننده، موضوع ایقاع را منتفی نکرده است، آن تعهد به قوت خود باقی است.
بر طبق این نظر، اصل شخصی بودن قراردادها با تعهد به نفع شخص ثالث در بیمه عمر، تخصیص نخورده است زیرا این نظر، این نوع تعهد را تخصصاً از آن اصل کلی و حاکم خارج نمود.
ظاهرا این توجیه درست به نظر نمی رسد زیرا در بیمه عمر، تعهد به نفع شخص ثالث، زاییده توافق و اراده دو طرف قرارداد است و متعاقدین ضمن عقد بیمه التزامی به سود بیگانه بر عهده می گیرند و در واقع

منابع مقاله درباره شخص ثالث، امام صادق، اکل مال به باطل

شرط کرده اند و بسیاری از فقهاء نیز گروگذاری را در صدق این مفهوم شرط کرده اند.
شیخ انصاری (ره) قمار را به چهار قسم اساسی تقسیم می‏کند و می فرماید قمار یا با وسایل مخصوص قمار و با برد و باخت است و یا با وسایل مخصوص قمار و بدون برد و باخت و نیز یا با غیر وسایل قمار و با برد و باخت می‏باشد و یا با غیر وسایل قمار و بدون برد و باخت است. قماری که به بیمه عمر شباهت داده می شود، قسم سوم می باشد که مسابقه همراه با پول و عوض و بدون آلات قمار است.
شیخ انصاری (ره) پس از آن که این قسم را از مواردی می داند که در باب سبق و رمایه مطرح است، می فرماید: ” و الظاهر الإلحاق بالقِمار فی الحرمه و الفساد “355؛ ظاهر ادله این است که این قسم نیز ملحق به قمار است و دارای حرمت تکلیفی نسبت به اصل عمل، و حکم وضعی فساد نسبت به پول مسابقه است.
البته صاحب جواهر (ره) حرمت تکلیفی را مخصوص مسابقه با آلات قمار می داند و در غیر آن، فقط به حرمت وضعی و فساد قائل است، زیرا پولی را که برنده مسابقه می گیرد تصرف در مال غیر و اکل مال به باطل است. سپس احتمال داده است که بتوان از باب وفای به عهد، حرمت تکلیفی را نیز برداشت.356
3-3-3- ادله حرمت قمار
از جمله ادله ای که بر حرمت بازی قمار استدلال شده آیات قرآن می‏باشد. مهمترین این آیات، این آیه است که: ” إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ “357 ؛ همانا شراب و قمار و بت ها و تیرهای قرعه، ‏پلید و از کارهای شیطان است پس از آن بپرهیزید.
دلالت آیه بر حرمت قمار از کلمه ” میسر ” استفاده می‏شود زیرا میسر در روایات به قمار تفسیر شده است. از جمله فقهایی که به این آیه بر حرمت هرگونه بازی با وسایل مخصوص قمار استدلال کرده شیخ انصاری(ره) است که از تفسیر قمی، روایتی نقل می کند358 که در آن هر گونه قماری را میسر معرفی کرده است؛ امام باقر علیه السلام در تفسیر کلمه ” میسر ” در آیه فوق می فرمایند: “وَ أَمَّا الْمَیْسِرُ فَالنَّرْدُ وَ الشِّطْرَنْجُ وَ کُلُّ قِمَارٍ مَیْسِرٌ”359؛ میسر عبارت است از نرد و شطرنج و هرگونه قماری.
به عقیده برخی، وجه این که از قمار به میسر تعبیر شده است این است که به وسیله قمار، مال دیگران آسان و بی‏زحمت به چنگ می آید.360
روایات فراوانی در نهی از قمار روایت شده است که به بیان صاحب حدائق الناضره361 به حد استفاضه و به بیان صاحب جواهر حتی به حد تواتر می رسند.362 از جمله روایت هایی که برای حرمت قمار به آن اشاره شده است روایت زیاد بن عیسی از امام صادق علیه السلام است که از تفسیر آیه ” وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل “363‏ از امام می پرسد و ایشان در پاسخ می فرمایند: ” کَانَتْ قُرَیْشٌ تُقَامِرُ الرَّجُلَ بِأَهْلِهِ وَ مَالِهِ فَنَهَاهُمُ الله عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِک‏ “364؛ قریش با زنان و اموالشان قمار می‏کردند و خداوند آن ها را از این کار منع کرد.
از جمله ادله ای که بر حرمت قمار استدلال می شود، اجماع است.365 صاحب جواهر در این رابطه می گوید: ” خلافی در حرمت قمار نیافتم و بلکه اجماع منقول و محصل بر آن وجود دارد “.366
شایان توجه است که شرط بندی یا رهان، با قمار شبهات فراوان دارد و در این مسأله با هم اشتراک دارند که بهره و نصیب هر یک از افراد شرکت کننده، از مبلغ مورد قمار و شرط، بر واقعه ای متوقف است که تحقق آن احتمالی است. به این صورت که قمار باز، هنگامی که بازی را ببرد و یا در رهان ، زمانی که گفته یکی از شرط کنندگان، درست در بیاید، مبلغ مورد قمار و شرط بندی، نصیب وی می شود.
از نظر فقیهان امامیه، قمار و شرط بندی هردو حرام است مگر در ” سبق و رمایه ” که همه فقهاء به صحت آن حکم نموده اند.367 ” سبق ” معامله ای است که بر مسابقه دادن اسب و مانند آن در میدان مسابقه انجام می گیرد تا بهترین دونده و زیرک ترین و تیزترین مسابقه دهنده شناخته شود. ” رمایه ” نیز، معامله ای است که بر مسابقه تیراندازی می شود تا مهارت و تخصص تیرانداز و آشنایی و ورزیدگی وی در تیر انداختن معلوم شود.368
عبدالله بن سنان و حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام روایت کرده‏اند که حضرت فرمودند: ” لَا سَبَقَ إِلَّا فِی خُفٍّ أَوْ حَافِرٍ أَوْ نَصْلٍ یَعْنِی النِّضَال “369؛ مسابقه دادن فقط در این موارد جایز است: خف (اسب و الاغ) و حافر (شتر و فیل) و تیر (جنگ).
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم می‏فرمایند: ” إِنَّ الْمَلَائِکَهَ تَحْضُرُ الرِّهَانَ فِی الْخُفِّ وَ الْحَافِرِ وَ الرِّیشِ وَ مَا سِوَی ذَلِکَ فَهُوَ قِمَارٌ حَرَام “370؛ ملائکه در شرط بندی مربوط به مسابقه خف (اسب و الاغ) و حافر (شتر و فیل) و تیر حاضر می‏شوند و شرط بندی در غیر این موارد، قمار و حرام است.
ماده 654 قانون مدنی نیز بر این حکم تصریح دارد که: “قمار و گروبندی، باطل و دعاوی راجع به آن مسموع نخواهد بود”.
3-3-4- تحلیل قمار در بیمه عمر
آن چه درباره مقایسه بیمه عمر و قمار بیان شد، استدلال صحیحی برای باطل کردن عقد بیمه عمر نمی باشد. یعنی این طور نیست که عمل هر یک از بیمه گذار و بیمه گر در عقد بیمه عمر مخاطره آمیز باشد و سود و زیان هر یک متوقف بر شانس و اقبال آن ها بوده باشد. زیرا بیمه گذار اساساً برای دفع خطر احتمالی، اقدام به بیمه می نماید نه برای این که سرمایه مالی خود را در معرض خطر اقتصادی قرار دهد. بیمه گذار در مقابل پرداخت حق بیمه های خود، از بیمه گر در برابر خطر فوت ناگهانی، تأمین دریافت می نماید و در واقع آن چه در اصل بیمه عمر برای بیمه گذار ارزش دارد که در برابر آن پول می دهد، همان تأمینی است که از بیمه گر می گیرد.
مخاطره و احتمال برد و باخت در ناحیه بیمه گر نیز منتفی است زیرا بیمه گر با تعداد فراوانی از متقاضیان بیمه عمر قرارداد می بندد و از مجموع بیمه گذاران، در ازای خدمت تأمینی که به آن ها می دهد، پول دریافت می کند و از بیمه گذاران، تعداد اندکی از آن ها در معرض خطر فوت قرار می گیرند و چون کار شرکت های بیمه ای مبتنی بر محاسبه آماری و شیوه های فنی و مدیریتی است، خطر قابل توجهی شرکت های بیمه را تهدید نمی کند و اگر خطری هم متوجه آن ها باشد، یقیناً بیش از آن چه معمولاً در معاملات تجاری رخ می دهد، نیست.
در قمار، در مقابل پول و سرمایه ای که فرد قمار باز پرداخت می کند، چیزی دریافت نمی کند؛ یعنی مبادله یک طرفه است و در مقابل اخذ مال، چیزی مبادله نمی شود و لذا مصداق روشنی از أکل مال به باطل است. ولی در بیمه عمر، معامله دو طرفه بوده و متعاقدین در مقابل پولی که پرداخت می نمایند، چیزی نیز دریافت می دارند و لذا أکل مال به باطل نیست؛ زیرا بیمه گذار در ازای حق بیمه ای که به بیمه گر پرداخت می کند، تأمین و آرامش خاطر در برابر خطر دریافت می کند و این تأمین دارای ارزش و مالیت بوده و در مقابل آن حق بیمه قرار می گیرد. بیمه گر نیز در مقابل تأمینی که برای بیمه گذار فراهم می کند، حق بیمه هایی تعیین شده به صورت اقساطی یا یکجا دریافت می نماید.
فقط یک نوع از بیمه عمر وجود دارد که شبهه قمار و شرط بندی در آن بسیار قوت دارد و آن در جایی است که بیمه گذار و مستفید از بیمه یک نفر بوده ولی فرد بیمه شده، شخص ثالثی باشد. شهید مطهری(ره) این شبهه را این طور بیان می کنند که بیمه عمر به شرط فوت، در جایی که بیمه شده شخص سومی باشد، شرعاً جایز نیست و علت را این می دانند که ماهیت بیمه برای بیمه گذار وجود ندارد، زیرا ماهیت بیمه، تأمین به معنای رفع نگرانی است و این ماهیت، برای خود بیمه شده و یا ورثه اش وجود دارد ولی برای بیمه گذار وجود ندارد و این عمل برای او فقط شرط بندی است.371 لذا بیمه گذار انتظار مرگ بیمه شده را می کشد تا از سرمایه بیمه ای استفاده کند و وی در مقابل حق بیمه ای که می پردازد، تأمینی نمی گیرد که دفع کننده شبهه قمار و شرط بندی باشد.
در پاسخ به این اشکال نیز باید بیان کرد که ممکن است که بیمه گذار انگیزه درستی از بیمه کردن شخص ثالث نداشته باشد، ولی با توجه به تفاوت هایی که بین بیمه عمر و قمار و شرط بندی، از نظر انگیزه و از نظر اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی وجود دارد، نمی توان بیمه عمر را مصداقی از قمار و شرط بندی دانست.
انگیزه قمار باز و بیمه گذار با هم متفاوت است ؛ قمار باز با انگیزه شهوت مال و کسب ثروت نامشروع از طریق شانس و اتفاق، وارد این بازی مخاطره آمیز می شود ولی بیمه گذار با آینده نگری و احتیاط در برابر خطر غیر منتظره و به انگیزه دریافت تأمین برای آن، اقدام به بیمه عمر می نماید.
قمار و بیمه عمر از نظر اثر اقتصادی نیز با یکدیگر متفاوت اند. قمار باعث بر هم ریختن فعالیت های متعادل اقتصادی می شود و فرآیند تلاش و سود و خدمت و مزد را از بین می برد. قمار موجب می شود که پول از از چرخه مفید اقتصادی خارج شده و نقش اصلی پول که واسطه مبادله کالا و خدمات است، از پول گرفته شده و وارد بازی برد و باخت شود. ولی بیمه عمر علاوه بر تأمینی که به بیمه گذار می دهد، منجر به پویایی فعالیت های اقتصادی و سرمایه گذاری در بخش های تولیدی می شود.
بیمه عمر از قبیل عقد معاوضی است و این معاوضه برای طرفین سازنده و مفید است؛ برای بیمه گر سود آور است و برای بیمه گذار امنیت می آورد. یعنی اگر خطر فوت محقق شد، سرمایه بیمه ای را دریافت می کند و چنانچه این خطر اتفاق نیافتاد نیز امنیت و آرامش روحی داشته است. ولی قمار باز همواره در اضطراب و نگرانی روحی برای از دست دادن سرمایه خود می باشد.
قمار به لحاظ اخلاقی، منشأ کینه و عداوت است و با رذالت های اخلاقی همراه است و روابط صحیح اجتماعی و خانوادگی را از هم می پاشد و فعالیت های مفید و مثبت را در جامعه و در چرخه تولید و خدمات مؤثر و سازنده، متوقف می کند. ولی بیمه عمر مبتنی بر تعاون و همکاری است و هر یک از طرفین با هم یاری یکدیگر، منفعت مفید و سازنده ای را دریافت می نمایند.
بنابراین با توجه به وجوه تمایز ماهوی که بین بیمه عمر و قمار وجود دارد و این که دلیل قانع کننده ای که آن را جزء قمار به حساب آورد، اقامه نشده است، لذا نمی توان عقد بیمه عمر را با تمسک به قمار بودن آن، باطل دانست.
3-4- بیمه عمر و شخصی بودن قراردادها
یکی از اشکالاتی که به برخی از اقسام بیمه عمر که تعهد به نفع ثالث است، گرفته شده، منافات داشتن با اصل شخصی بودن قرارداد ها است.
در عقود معاوضی، بنای عقلاء بر این است که عوض در معامله به فردی تعلق بگیرد که معوض از او گرفته شده و معوض نیز به فردی متعلق شود که عوض از او گرفته شده است. به بیان دیگر اطلاق هر قرارداد اقتضا دارد که آثار حقوقی و التزامات و تعهداتی که مستقیم یا غیر مستقیم از عقود ناشی می شوند، تنها در مورد متعاقدین مؤثر باشند و آن دو هستند که باید به این تعهدات عمل کنند و خطاب ” أوفوا بالعقود ” متوجه طرفین قرارداد است که باید به مقتضای عقد عمل نمایند.
میرزای نائینی (ره) نیز به همین مطلب اشاره کرده و دلیل آن را این طور بیان می دارد که عقد، اثر فعل متعاقدین است و شخص ثالث طرف هیچ کدام یک از متعاقدین نمی باشد.372
این اثر عقد و تعهد را، اصل ” شخصی بودن قراردادها ” می گویند و منظور از آن، این است که فقط طرفین قرارداد از آثار عقد منتفع می گردند و تنها آنان خواهند توانست درباره آن عقد، به عنوان ذی نفع در دادگاه طرح دعوا کنند و شخص دیگری خارج از عقد، مسئولیت و تعهدی در قبال عقد نخواهد داشت. به موجب این اصل، اثر قرارداد به کسانی محدود است که آن را منعقد کرده اند و

منابع مقاله درباره طلاق، شخص ثالث، صحت معامله

هایی نیز وارد شده است که ما در این جا به دلیل جلوگیری از اطاله مطلب، از بیان آن ها صرف نظر می نماییم.
با توجه به عمومات و اطلاقات موجود در صحت عقود و این که همه آن ها درباره تنجیز و تعلیق عقد، عمومیت دارند، اثبات بطلان عقد معلق، مشکل است. شیخ انصاری (ره) پس از بیان اقوال فقهاء در مورد تعلیق، چنین نتیجه گرفته است که اگر اجماع نبود، اثبات شرطیت جزم و معلق نبودن عقد در معامله با توجه به عمومات ادله و محقق شدن تعداد زیادی از عقود معلق در عرف، بسیار مشکل بود.336
امام خمینی (ره) نیز پس از بیان ادله مهم بطلان عقد تعلیقی و نقد آن ها، نتیجه را این چنین بیان می نمایند که تنجیز در معاملات، مطلقاً معتبر نیست و تعلیق خواه بر امری معلوم الحصول یا مجهول الحصول، در حال یا آینده باشد، به درستی عقد خللی وارد نمی کند. ایشان حتی تعلیق بر امر معلوم العدمی که بعداً تحقق آن روشن شود را نیز مانع صحت معامله نمی دانند.337
3-2-4- تحلیل تعلیق در بیمه عمر
همان طور که ذکر شد، بطلان عقود معلق قطعی و مورد اتفاق فقهای امامیه نیست و چنانچه ادله بطلان تعلیق را تمام دانسته و آن را به سایر عقود تعمیم بدهیم، باز هم تعلیق در عقد بیمه عمر به صحت آن ضرری نخواهد زد. توضیح آن این که در عقد بیمه عمر نه انشاء معلّق است و نه مُنشاء ( تعهد بیمه گر )، بلکه انشاء و منشاء منجّز بوده و به محض وقوع عقد، هر دو انشاء و اعتبار شده اند؛ یعنی با انشای عقد بیمه عمر، ایجاد و تعهد بیمه گر نیز تحقق یافته است و طرفین به طور منجز و قطعی درباره ایجاد التزام تصمیم گرفته اند. فقط بخشی از متعلق عقد که همان عملی شدن تعهد بیمه گر به پرداخت سرمایه بیمه ای است، معلق می باشد. یعنی پرداخت سرمایه بیمه ای از سوی بیمه گر، معلق است به وقوع اتفاق و خطر معین شده در عقد (فوت بیمه شده ) و لذا با فوت بیمه شده، متعلق عقد نیز محقق می شود.
شایان ذکر است که اگر منشاء را نیز معلق بدانیم، ضرری به عقد نمی زند زیرا دلیلی بر بطلان تعلیق در منشاء وجود ندارد و تعلیق در منشاء در معاملات فراوان به چشم می خورد مانند وصیت و سبق و رمایه و… که انشای فعلی دارند ولی آثار آن ها موکول به وقوع امر دیگری شده است.
بنابراین در عقد بیمه عمر فقط متعلق عقد، معلق است و دلیلی هم بر بطلان تعلیق در متعلق عقد وجود ندارد؛ نه اشکال عقلی دارد و نه خلاف عرف و شرع است و هیچ یک از فقیهان نیز به صحت آن اشکال نکرده اند. مثلاً در وصیت ، موضوع با اعلام آن، انشاء و ابراز می شود ولی مالکیت موصی له، منوط و معلق به فوت موصی است. این گونه تعلیق ها اساساً ضرری به تنجیز عقد نمی زند338 و لذا چنین عقد معلقی صحیح است.339
برخی تعلیق در بیمه را این طور تحلیل کرده اند که بر فرض که تعلیق، عقد را باطل کند، این مبطل بودن تعلیق در عقودی است که ذاتاً معلّق نباشد مانند نکاح و غیره. ولی در عقودی که ذاتاً معلق است مانند وصیت و سبق و رمایه، تعلیق زیانی به صحت آن عقود نمی رساند340 و عقد بیمه عمر را نیز می توانیم از قبیل همین عقودی دانست که ذاتاً تعلیق پذیر هستند.
در نقد این نظر باید گفت که با توجه به این که ما بیمه عمر را مانند دیگر عقود معاوضی مانند بیع دانسته ایم که ذات آن ها معلّق نبوده و تعلیق در آن ها مضر می باشد، لذا این توجیه برای تصحیح بیمه عمر درست نخواهد بود.
با توجه به آن چه بیان شد، در عقد بیمه عمر، انشاء و تعهد ناشی از آن، کاملاً روشن و مشخص است و فقط متعلق عقد که پرداخت سرمایه بیمه ای است، موکول به وقوع خطر فوت بیمه شده می باشد که دلیلی هم بر بطلان چنین تعلیقی در بیمه عمر نداریم.
3-3- بیمه عمر و قمار
شبهه دیگری که درباره بیمه عمر مطرح می باشد، این است که به خاطر شباهتی که با قمار دارد، آن را نوعی قمار دانسته و در نتیجه با توجه به حرمت قمار، بیمه عمر نیز حرام خواهد بود.
قمار را در قالب عقد این طور تعریف کرده اند که: “قراردادی است که به موجب آن، هر قمار کننده ای متعهد می شود که هر گاه بازی قمار را باخت، به قمار باز دیگر، مبلغی از پول یا چیز دیگری را که بر آن توافق کرده اند بپردازد”.341
برخی می گویند بیمه شبیه قمار است زیرا هنگامی که بیمه گذار اقدام به تنظیم انعقاد قرارداد بیمه می نماید به تصور خودش با پرداخت اقساطی، خود یا ورثه اش یا شخص ثالثی که از قرارداد منتفع است، سود خواهد برد و خود را مستحق دریافت کل مبلغ تعهد بیمه گر می داند و اگر بیمه گذار بداند که مثلاً تا پایان مدت قرارداد بیمه عمر نخواهد مرد، هرگز اقدام به انعقاد قرارداد بیمه نمی نماید. در مقابل، شرکت بیمه گر نیز همین تصور را دارد و امیدوار است که کلیه اقساط را دریافت نماید ولی حادثه ای پیش نیاید تا پولی به بیمه گر یا ورثه او و یا شخص ثالث بپردازد. به همین جهت، شرکت های بیمه افرادی را که به مرض کشنده و لاعلاج مبتلا بوده و در معرض خطر واقعی باشند را بیمه نمی کند. پس به این ترتیب عقد بیمه شبیه قمار است زیرا قمار باز هم به تصور این که بخت و شانس با او یاری خواهد کرد و برنده خواهد شد، اقدام به قمار بازی می نماید و اگر بداند که برنده نخواهد شد، هرگز قمار نخواهد کرد. هرچند که به نظر عده ای، قمار، برد و باخت با آلات و اسباب مخصوص است ولی فقهاء اجماع بر حرمت انواع قمار دارند و بنابراین عمل بیمه نیز حرام است.342
همان طور که قمار باز به تصور این که برنده خواهد شد و بخت و شانس با او یار خواهد بود، به قمار بازی اقدام می کند، بیمه گذار و بیمه گر نیز هر کدام به تصور جلب منافع خود، اقدام به قرارداد بیمه عمر می نمایند و احتمال دارد که هر یک از طرفین عقد، در ازای آن چه از دست می دهند، چیزی به دست نیاورند. لذا همان طور که قمار نوعی مخاطره و از دست دادن مال است، بیمه عمر نیز چنین است. به بیان دیگر همان طور که عنصر احتمال و برد و باخت ِ متکی بر شانس و اقبال در قمار وجود دارد و قمار باز با قمار، خطر اقتصادی را می پذیرد، در بیمه عمر نیز فرد عملی مخاطره آمیز انجام می دهد و پول خود را در معرض احتمال برد و باخت قرار می دهد.
یعنی احتمال دارد در طول مدت قرارداد، بیمه شده فوت نماید و شخص منتفع از بیمه عمر، سرمایه بیمه ای را دریافت کند و در عین حال احتمال دارد بیمه گذار با وجود این که حق بیمه های خود را پرداخت می نماید، در طول مدت قرارداد خطر فوت برای بیمه شده رخ ندهد و در نتیجه سرمایه بیمه ای را دریافت نکند و در واقع اقساط بیمه ای را، به بیمه گر باخته است و این اختلاف در نتیجه نیز بستگی به شانس و اقبال طرفین عقد دارد. همین وجه احتمال و شانس برای بیمه گر نیز صادق است؛ یعنی ممکن است در طول مدت قرارداد، خطر فوت برای بیمه شده رخ ندهد و درنتیجه بیمه گر فقط حق بیمه را از بیمه گذار دریافت کند، بدون این که ملزم به پرداخت مبلغی باشد و در عین حال ممکن است در طول مدت قرارداد، خطر فوت برای بیمه شده تحقق یابد و در این حالت حتی در صورتی که بیمه گذار حق بیمه های خود را به طور کامل نیز پرداخت نکرده باشد، بیمه گر ملزم به پرداخت سرمایه بیمه ای به شخص منتفع از بیمه نامه عمر می باشد و در واقع در این فرض، بیمه گر سرمایه بیمه ای را به نفع شخص منتفع از بیمه، باخته است.
بنابراین بیمه عمر نیز یک نوع از قمار است و همان طور که قمار حرام است، پس بیمه عمر نیز حرام و عقد آن باطل است.
3-3-1- معنای لغوی
از جمله مطالب سودمند و لازم در این بحث، بررسی معنای قمار در کتاب های فرهنگ است، زیرا فقهاء در توسعه و حد مفهوم قمار و برخی از موارد آن اختلاف دارند. صاحب معجم مقاییس اللغه در مفهوم قمار گروگذاری را شرط می‏داند، و پس از بیان این که ماده ” قمر” به معنای سفیدی هر چیزی است، می فرماید برخی قمار را از این ماده ندانسته اند و برخی دیگر از آن جهت که شخص مُقامر همانند ماه، در مال خود آرام آرام کم و یا زیاد می‏کند، قمار را از این ماده می دانند.343
فیومی قمار به کسر قاف را مصدر باب مفاعله دانسته است و آن را به معنای غلبه و پیروزی می‏داند و برد و باخت را در آن شرط نمی‏کند.344
صاحب القاموس المحیط در صدق عنوان قمار، برد و باخت را قید کرده و آن را از باب مفاعله گرفته می‏نویسد: ” قامره مقامره وقمارا فقمره… راهنه فغلبه “.345
طریحی از کسانی است که در صدق مفهوم قمار برد و باخت را شرط نمی‏کند. وی می گوید اصل قمار عبارت است از برد و باخت در بازی با یکی از این وسایل مخصوص و چه بسا قمار بر بازی با انگشتر و گردو نیز اطلاق گردد.346
صاحب المنجد قمار را هم فعل ثلاثی مجرد بر وزن فَعَلَ و هم از فعل ثلاثی مزید از باب مفاعله و باب تفعل و تفاعل گرفته و قوام مفهوم قمار را برد و باخت دانسته و در ادامه می نویسد: ” کل لعب یشترط فیه ان یاخذ الغالب من المغلوب شیئا سواء کان بالورق او غیره “347
علامه دهخدا نیز از چند فرهنگ لغت نقل می‏کند که آنان در مفهوم قمار وجود برد و باخت را شرط کرده اند؛ ” قمار… مقامره بگرو چیزی باختن و نبرد کردن با هم به گرو. (منتهی الارب)… قمار هر بازی است که در آن شرط و گروبندی باشد “.348
صاحب لسان العرب نیز از جمله لغت شناسانی است که در صدق مفهوم قمار برد و باخت و گرو را شرط کرده است.349
بنابراین جز علامه طریحی، دیگران در صدق مفهوم قمار برد و باخت و گروگذاری را شرط و مقوم مفهوم آن دانسته‏اند و بازی بدون برد و باخت از نظر آنان قمار نیست و این نکته اثر زیادی در فقه دارد.
3-3-2- معنای اصطلاحی
کاوش از مفهوم قمار به این دلیل اهمیت دارد که فقهاء در مفهوم قمار اختلاف کرده اند؛ برخی قوام آن را به برد و باخت می‏دانند و برخی دیگر آن را بدون برد و باخت نیز صادق دانسته اند.
محقق اردبیلی(ره) برای قمار مفهوم وسیعی قائل است و آن را بی برد و باخت صادق می‏داند و می گوید قمار عبارت است از بازی با وسایل ویژه قمار مانند بازی با نرد و شطرنج.350
از ظاهر کلام شهید ثانی (ره) نیز همانند محقق اردبیلی استفاده می‏گردد که برد و باخت را در قمار شرط نمی‏داند.351
برخی دیگر از فقهاء در صدق مفهوم قمار افزون بر بازی با وسایل ویژه قمار وجود برد و باخت را شرط کرده اند. بسیاری از فقها این باور را که هماهنگ با نظر ارباب فرهنگ است ابراز کرده اند. از جمله صاحب جواهر پس از استدلال بر حرمت قمار و مالی که از آن نقل و انتقال می‏شود- چه از طرفین قمار و یا از شخص ثالث – اصل قمار را برد و باخت و گرو نهادن معرفی کرده و می فرماید: ” بل قیل: ان اصل القمار الرهن علی اللعب بشی من آلاته کما هو ظاهر القاموس والنهایه او صریحهما وصریح مجمع البحرین “352
شایان ذکر است که هر چند صاحب جواهر این مطلب را با کلمه ” قیل ” بیان کرده لیکن نظر قطعی وی همین است، زیرا پس از بیان این نظر باور آنان که در قمار برد و باخت را شرط نمی‏دانند را به دلیل اصل و سیره قطعی و انصراف ادله حرمت به بازی از روی برد و باخت نپذیرفته و بازی بدون برد و باخت را حرام نمی داند.
شیخ انصاری(ره) نیز در صدق مفهوم قمار گرو را شرط می‏داند و در تعریف قمار می فرماید: ” هو بکسر القاف کما عن بعض اهل اللغه الرهن علی اللعب بشی من الآلات المعروفه”.353
از ظاهر عبارت محقق ثانی نیز استفاده می‏گردد که در مفهوم قمار برد و باخت را شرط می‏داند، هر چند در پایان عبارت اشاره می‏کند که گاهی قمار بر هر گونه بازی اطلاق می‏گردد؛ ” اصل القمار: الرهن علی اللعب بشی من هذه الاشیاء و ربما اطلق علی اللعب بها مطلقا “.354
به نظر می‏رسد از میان این دو باور نظر دوم به واقع نزدیکتر باشد، زیرا بیشتر لغت شناسان- همان طور که ملاحظه شد – برد و باخت را در صدق مفهوم قمار

منابع مقاله درباره طلاق، نکاح و طلاق، عقد وکالت

پشت سر گذارد. خطری که متوجه سرمایه بیمه گر می باشد نیز خطری است که در همه معاملات وجود دارد و عرف و عقلاء آن را قابل مسامحه می دانند و درنتیجه موجب غرری شدن معامله نمی شود.
اجماع مذکور نیز در مورد بیع و عقود دیگر ثابت نیست و نمی تواند به عنوان منعی در برابر عقد بیمه عمر به آن استناد نمود و لذا غرری، صحت بیمه عمر را دچار خدشه نمی کند.
3-2- بیمه عمر و تعلیق
تعلیق و منجّز نبودن عقد بیمه عمر، یکی دیگر از اشکالاتی است که در مسیر صحت این عقد، خود نمایی می کند. تعلیق که خلاف تنجیز است به این معنا است که متعاقدین عقد را بر امری معلّق و موکول سازند به این منظور که معامله در صورت وجود آن امر انعقاد و تحقق یابد و در صورت عدم آن، منتفی و بی اثر باشد.303 حال آن امر معلق ممکن است، صفت باشد که محقّقاً فرا می رسد و وجود پیدا می کند و ممکن است شرط باشد که محقّق الوقوع نیست.304
ماده 189 قانون مدنی نیز می گوید عقد منجّز آن است که تأثیر آن بر حسب انشاء موقوف به امر دیگری نباشد والا معلق خواهد بود.
به بیانی کامل تر تعلیق مورد بحث عبارت است از تعلیق عقد و یا ایقاع به امر گذشته و یا حال، با علم نداشتن به وجود یا عدم آن و نیز تعلیق بر امر استقبالی با علم نداشتن به عدم وقوع آن. البته در تعلیق مورد بحث شرط است که معلق علیه از مقوّمات ماهیت مورد عقد و ایقاع و همچنین از شرایط صحت شرعی عقد و ایقاع نباشد.305 منظور صاحب العناوین این است که اگر عقد کننده، اثر عقد را بر چیزی که غیر از شرایط صحت عقد است، منوط بداند، به آن تعلیق گویند. اما اگر اثر عقد خود به خود منوط به چیزی باشد که از شرایط صحت عقد است، در آن صورت تعلیق نخواهد بود بلکه تنها تأکیدی خواهد بود که در عقد صورت گرفته است؛ مثلاً در عقد ضمان، ضامن قید کند که اگر مضمون عنه مدیون باشد، من ضامن هستم. در این صورت به آن تعلیق اصطلاحی گفته نمی شود.
اشکال معلق بودن بیمه عمر به این صورت است که تعهد بیمه گر به پرداخت سرمایه بیمه ای، معلّق و موکول به وقوع اتفاق و خطر معین شده در عقد که همان فوت بیمه شده است، می شود و این بیمه گر در هنگام عقد، نمی داند این اتفاق در مدت قرارداد رخ می دهد یا خیر و اساساً ممکن است این اتفاق بیافتد و یا نیافتد و بنابراین عقد بیمه عمر، عقدی تعلیقی می شود و در جای خود ثابت است که عقد معلق، به اجماع فقهاء باطل می باشد.306
3-2-1- معنای لغوی
واژه تعلیق مصدر باب تفعیل، از ریشه ” علّق، یعلّق، علقاً و عُلوقاً ” در لغت به معانی متعددی از جمله در آویختن چیزی به چیز دیگر آمده است. 307 ابن منظور نیز آن را به متصل کردن و ارتباط دادن چیزی به چیز دیگر معنا کرده و می گوید: ” عَلَّقَ الشی‏ءَ بالشی‏ء تَعْلیقاً: أی أناطَهُ “.308
واژه تعلیق علاوه بر معنای حقیقی و اصلی، به‌طور مجازی به معنای علاقه و دل بستگی نیز ذکر شده است. و این معنا در حدیث “من تَعَلَّق شیئاً وکِلَ إِلیه” نیز آمده که می‌فرماید کسی که به چیزی علاقه‌مند (متمایل) شود، به آن واگذار می‌شود.309 گویا همان‌طور که در معنای اصلی تعلیق، در ظاهر چیزی به چیز دیگر درمی‌آویزد، در معنای مجازی آن نیز فردی به فرد دیگر در معنا و باطن، ارتباط و علاقه قلبی پیدا می‌کند.
بنابراین واژه تعلیق در لغت به معنای متصل کردن چیزی به چیز دیگر و ایجاد ارتباط میان چیزی با چیز دیگر است که همین معنا به مفهوم فقهی آن نزدیک تر است.
3-2-2- معنای اصطلاحی
فقهای امامیه در کتب فقهی خود به طور پراکنده از تعلیق و تنجیز عقد سخن به میان آورده اند و کاربرد آن در باب هایی مثل بیع، وقف، وکالت، نکاح و طلاق به چشم می خورد. شیخ طوسی (ره) درباره وکالت معلق می نویسد: ” إذا علق الوکاله بصفه مثل أن یقول: إن قدم الحاج أو جاء رأس الشهر فقد وکلتک فی البیع فإن ذلک لا یصح، لأنه لا دلیل علیه “310 و البته با توجه به این که وکالت از عقود جایز است، لذا می توانیم از فحوای کلام شیخ طوسی (ره) برداشت نماییم که تنجیز در عقد بیع که از عقود لازم است نیز شرط بوده311 و تعلیق آن سبب بطلان این عقد می شود. ابن ادریس حلی نیز وکالت معلق را صحیح ندانسته و آن را مشروط به تنجیز نموده است.312 محقق ثانی ضمن ذکر تعلیق به شرط و تعلیق به وصف در عقد وکالت، هر دو را باطل دانسته و این حکم را اجماعی می داند.313 همین بیان و حکم در کتب فقهای دیگر نیز آمده است.314
صاحب کتاب مفتاح الکرامه از قول فخرالمحققین نقل می کند که ایشان همان طور که به بطلان عقد معلّق وکالت حکم می دهند، عقود جایز و لازم دیگر را نیز به صورت تعلیقی صحیح نمی دانند.315
صاحب جواهر نیز با باطل دانستن تعلیق در وکالت و عقود دیگر، و ادعای اجماع بر آن، دلیل آن را این طور بیان می دارد که: “و کیف کان فمن شرطها أن تقع منجّزه کغیرها من العقود بلا خلاف أجده فیه، بل الإجماع بقسمیه علیه، لمنافاته مقارنه ترتب السبب علی المسبب المستفاد مما دل علی تسبیب العقود”316؛ یعنی عقد به منزله سبب است نسبت به آثار خود و میان سبب و مسبب نمی توان فاصله ای قرار داد.
علامه حلی (ره) یکی از شروط صحت عقد بیع را منجز بودن آن دانسته و می فرماید: ” فلو علّق العقد علی شرط، لم یصحّ و إن کان‏ الشرط المشیئه، للجهل بثبوتها حاله العقد و بقائها مدّته “317
شهید اول318 و شهید ثانی319 و محقق ثانی320 در مبحث وقف، منجز بودن و عدم تعلیق در شرط و وصف را یکی از شروط صحت وقف می دانند و فقط یک استثناء برای آن قائل اند و آن وقتی است که امر معلق علیه واقع شده باشد و واقف نیز به وقوع آن علم داشته باشد. شهید ثانی در کتاب مسالک، ضمن بیان این استثناء، شرط معلق نبودن عقد را به دیگر عقود نیز تعمیم می دهد.321
همچنین فقهاء در بحث نکاح و طلاق نیز، یکی از شروط صحت را معلق نبودن عقد به شرط و وصف بیان می کنند.322
شیخ انصاری (ره) پس از بیان برخی موارد که فقهاء به معلق نبودن عقد، حکم کرده اند، می فرماید: “فإذا کان الأمر کذلک عندهم فی الوکاله فکیف الحال فی البیع؟ و بالجمله، فلا شبهه فی اتّفاقهم علی الحکم”323 بنابراین می توان از نص و فحوای کلام فقیهان امامیه چنین نتیجه گرفت که آن ها یکی از شروط هر عقدی را منجّز بودن و عدم تعلیق آن بر شرط و وصف می دانند.
3-2-3- بررسی ادله بطلان تعلیق
فقهاء برای باطل بودن تعلیق در عقد، دلیل هایی را مورد استناد خود قرار داده اند که در این جا به مهم ترین آن ها اشاره می نماییم:
1. اجماع
یکی از ادله ای که بر بطلان تعلیق از سوی فقهاء مورد استناد قرار گرفته است، اجماع می باشد؛ برخی از فقهاء پس از بیان حکم بطلان تعلیق، اجماع را دلیل مهم آن دانسته اند.324
اگرچه برخی فقیهان دلیل بطلان تعلیق را اجماع دانسته و معتقدند مهم ترین دلیل مسأله، اجماع است، ولی بر این اجماع اشکال هایی وارد است.
محقق اردبیلی (ره) در بحث وکالت متذکر شده است که ظاهراً دلیلی بر اثبات شرطیت تنجیز، جز اجماع منقولی که علامه حلی در تذکره325 نقل کرده است، وجود ندارد. سپس وی اجماع منقول را قابل اشکال و ایراد دانسته است و آن را در عقود و ایقاعاتی که ادعا شده، محصور می داند.326
شایان ذکر است که اجماع از ادله لبّی است و چون در دلیل لبی لفظی وجود ندارد، اطلاقات و عمومات ادله لفظی در آن جاری نمی گردد و نمی توان بر طبق آن حکم اقسام متعدد را استنباط کرد و مصادیق و افرادش را تحت آن حکم کلی قرار داد، بلکه در دلیل لبی باید بر قدر متیقن و همان مواردی که در اجماع ثابت شده است قناعت شود. در بحث تعلیق و تنجیز نیز باید بر قدر متیقن که اجماع بر آن ادعا شده است، اکتفا کرد که در بین عقود و ایقاعات متعدد، تنها وکالت و وقف و نکاح و طلاق و ظهار و برخی عقود دیگر می باشد و آن هم در برخی صور آن، نه در تمام صور و اقسام متعدد آن.
همچنین اجماع در صورتی معتبر و حجت است که محصل باشد ولی اجماعی که در مسأله محقق است، اجماع منقول می باشد و اجماع منقول به نظر بسیاری از فقهاء حجیت ندارد.327
2. امتناع تعلیق انشاء
علاوه بر اجماع، دلیل دیگری که برای باطل بودن عقد معلق ذکر کرده اند این است که تعلیق انشاء، نامعقول است و انشای تعلیقی اساساً وجود پیدا نمی کند که بخواهیم از صحت و فساد آن بحث کنیم. یعنی همان طور که ایجاد و وجود تکوینی قابل تعلیق نیست، ایجاد و وجود اعتباری ( انشایی ) نیز محال است.328 در عالم هستی اگر چیزی معلق بر تحقق شرطی باشد، آن امر معلق، قبل از تحقق شرط، وجود نمی یابد بلکه وجودش پس از تحقق شرط است و همین امر در عالم اعتبار و انشاء نیز جریان دارد.
در نقد این دلیل باید گفت که قیاس ایجاد اعتباری به ایجاد تکوینی در استحاله تعلیق، درست نیست؛ زیرا امتناع وجود تعلیق در ایجاد و وجود تکوینی، مستلزم امتناع تعلیق در تشریع و اعتبار نیست.329
تعلیق در انشاء را می پذیریم و بدیهی است که معلق نمودن انشاء به امری، عقلاً محال است ولی تعلیق در انشاء از بحث ما خارج است. محل بحث، تعلیق در منشأ است ( انشای عقد و ایقاع منجز، ولی منشأ معلق باشد ) و این نوع تعلیق هم ممکن است و در احکام عرفی و شرعی، تعداد زیادی وجود دارد؛ زیرا جعل احکام در این موارد، از قبیل قضایای حقیقیه است و احکام در این گونه قضایا، مشروط به وجود موضوع آن ها است. و در عقود و ایقاعاتی مثل وصیت و تدبیر و نذر و عهد و یمین تحقق می یابد. بنابراین تعلیق در منشأ از بدیهیات است.330
3. منافات تعلیق با تنجیز
دلیل دیگری که در مورد بطلان عقد معلق مطرح می باشد این است که تعلیق موجب عدم جزم به ایقاع معامله می شود، در حالی که جزم در معامله معتبر دانسته شده است.331 قصد انشاء با قاطعیت ملازم بوده و محال است کسی در ایجاد تعهد، جازم نباشد و در عین حال قصد انشاء نماید. عقودی مانند بیع، صلح، اجاره و رهن، تعلیق بر شرط را نمی پذیرند زیرا انتقال که اثر این گونه معاملات است، در حکم رضایت داشتن به مفاد عقد است و چنان که معلوم است در صورتی که تعلیق در کار باشد، رضایت محقق نمی شود؛ زیرا جازم بودن و قطعیت در مضمون عقد، اساس رضایت داشتن است و قطعیت با تعلیق منافات دارد زیرا تعلیق آن را در معرض عدم حصول قرار می دهد.332 شهید اول نیز معتقد است فقط در صورت تنجیز عقد، رضایت حاصل می شود و با تعلیق منافات دارد.333
امام خمینی (ره) یک پاسخ کبروی و یک پاسخ ضغروی به این دلیل داده اند؛ در مقام جواب کبروی می فرمایند دلیلی بر لزوم جزم در معاملات وجود ندارد و اطلاقات و عمومات ادله صحت عقود، احتمال لزوم جزم در معامله را دفع می نماید.
پاسخ صغروی ایشان نیز این می باشد که انشای عقد معلق، عقدی غیر جازم نیست، همان طور که اخبار معلق، غیر جازم نیست؛ مثلاً آیه شریفه ” لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا “334، جمله ای شرطی می باشد ولی خبری جزمی است؛ به این معنا که در فرض تعدد خدایان، فساد و تباهی آسمان ها و زمین حتمی است. درست است که معلق علیه، مشکوک است، ولی مشکوک بودن معلق علیه، موجب عدم جزم معامله نیست ( زیرا معامله در فرض تحقق شرط، حتمی است ) حتی اگر موجب، انشای عقد را بر امر محالی معلق سازد، مضر به جزم در معامله نیست.335
بنابراین تعلیق در انشای عقد با قصد انشاء و قطعیت در انشاء منافات ندارد زیرا هر کس با مراجعه به وجدان خود در می یابد که در عقود انشایی، طرفین بر ایجاد تعهد در صورت تحقق شرط، جازم هستند و آن چه را که قصد کرده اند، عبارت است از ایجاد تعهد در صورت تحقق شرط و مقصود آن ها با انشای تعلیقی نیز حاصل می شود. لذا هم می شود قصد انشاء کرد و هم تعلیق در عقد وجود داشته باشد.
ادله دیگری نیز بر بطلان تعلیق اقامه شده که بر هر یک نقد

منابع مقاله درباره غرری، تأمین، "

روایت از باب مثال ذکر شده است و لذا غرر در سایر معاملات و قراردادها نیز جاری می شود.282
روایتی نیز داریم که پس از آن که نهی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از بیع منابذه و ملامسه و بیع حصات را ذکر می کند، سپس علت آن نهی را غرری بودن بیان کرده و می فرماید: ” فَنَهَی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم عَنْهَا لِأَنَّهَا غَرَرٌ کُلَّهَا “.283
برخی از فقیهان نیز، غرر را در ابواب دیگری غیر از بیع به کار برده اند که نشان می دهد، غرر و حکم آن را مخصوص بیع نمی دانسته اند؛ میرزای قمی(ره) غرر در صلح را جایز نمی داند و می فرماید: “هر چند دایره صلح اوسع است از سایر عقود در قبول جهالت و لکن معلوم نیست که در چنین صورتی جایز باشد، نظر به عمومات منع از غرر”284. صاحب العروه الوثقی نیز غرر را در اجاره موجب بطلان آن می داند.285
علامه حلی(ره) در کتاب مختلف286 روایتی را این گونه نقل می کند که: ” نهی النبی عن الغرر ” ؛ و کلمه بیع در این روایت نیامده است. بر اساس این روایت منع از غرر، عام بوده و شامل سایر عقود نیز می شود. در مورد روایتی که علامه نقل کرده است باید گفت که هرچند احتمال سقط یا مسامحه در نقل می رود ولی این احتمال خلاف اصل و غیر قابل اعتناء می باشد.
با وجود این که اصالت عدم الزیاده نزد عقلاء، مقدم بر اصالت عدم النقیصه می باشد287 زیرا امکان زیادی دارد که انسان کلماتی را فراموش کرده و ذکر نکند ولی خیلی بعید است که کسی از روی فراموشی کلماتی را به روایت اضافه کند و لذا اصالت عدم غفلت در ناحیه زیادت را قوی تر از اصالت عدم غفلت در ناحیه نقیصه می دانند288، ولی در این جا اصالت عدم النقیصه مقدم بر اصالت عدم الزیاده می باشد زیرا فقهاء بر اساس این روایتی که نقص لفظی دارد فتوا داده اند و با در نظر گرفتن فتوای مشهور، آن قوی تر بودن اثری نخواهد داشت.
لذا با توجه به فتوای اصحاب بر اساس آن، ضعف سندی این روایت هم جبران می شود.289 صاحب جواهر نیز در بحث اجاره همین حدیث را نقل کرده و معتقد است ضعف سندی حدیث، با فتوای مشهور بر طبق آن جبران می شود.290
همچنین با توجه به این که مدرک معتبر بر معامله غرری، بنای عقلاء است و فلسفه باطل بودن عقد غرری، رفع مشاجره بین مردم است، باید گفت که غرر در هر معامله ای که تحقق یافت، سبب بطلان آن عقد است مگر این که دلیل خاصی بر صحت آن وجود داشته باشد.291
3-1-4- چه نوع غرری موجب بطلان معامله است؟
مشخص کردن این که چه نوع غرری موجب بطلان معامله می شود، به عهده عرف است و اگر معامله ای عرفا غرری باشد، در نتیجه مورد نهی شارع است. به همین خاطر برخی فقیهان در کتب خود به عرفی بودن غرر تصریح کرده اند.292 به عبارت دیگر برای تشخیص غرری بودن یک معامله، باید به عرف مراجعه نماییم و ببینیم که آیا در فلان معامله غرر تحقق یافته است یا خیر؟ عرف عقلاء نیز هرگونه ضرری را موجب تحقق غرر نمی داند و فقط اگر در معامله ای ضرر فاحشی به یکی از متعاقدین از ناحیه جهل به عوضین صورت بگیرد، آن معامله را غرری می دانند. زیرا احتمال ضرر کم در هر قرارداد و معاوضه ای وجود دارد و اکثر معاملات همراه با خطر هستند. بنابراین غرر و ضرر ناشی از جهالتی موجب بطلان عقد است که قابل تسامح عرفی و عادی نباشد.293 شهید اول(ره) غرر را احتمال خطری می داند که عرف از آن اجتناب می کند؛ ” فإنّ الغرر احتمال مجتنب عنه فی العرف”294. همچنین محقق کرکی(ره) با بیان این که مطلق جهالت منجر به غرر نیست، می فرماید: ” لیس المراد بالغرر مطلق الجهاله، بل علی وجه مخصوص “295 و مولا احمد نراقی(ره) مراد محقق را از وجه مخصوص، همان التفات عرف و عدم تسامح عرفی می داند.296 صاحب جواهر(ره) نیز همین نظر را دارد و می فرماید: ” و قد علمت أن الغرر المنفی هو الاختلاف الذی لا یتسامح به عرفا و عاده “297
بنابراین مجهولی که از نظر عرف، ضرری به معامله وارد نمی کند و می توان در مورد آن مسامحه و گذشت نمود، موجب تحقق غرر مبطل عقد نمی شود و به عبارت دیگر تسامح و عدم تسامح عرفی ملاک غرر و عدم غرر است.
3-1-5- تحلیل غرر در بیمه عمر
همان طورکه ملاحظه شد، اهل لغت برای غرر، معانی مختلفی را ذکر کرده اند و حال باید دید مراد کسانی که عقد بیمه عمر را غرری می دانند، کدام یک از معانی ذکر شده است.
شاید مقصود از غرر، غرر به معنای جهالت باشد و تقریر اشکال این باشد که چون عوضین در عقد بیمه عمر مجهول است و بیمه گذار و بیمه گر هر کدام نمی دانند چه مقدار عوض در مقابل پرداختی که دارند، دریافت می نمایند لذا بیمه عمر نیز معامله ای غرری خواهد بود.
در پاسخ باید گفت که مبنای این اشکال این است که معاوضه در بیمه عمر، معاوضه مال به مال تصور شده است در حالی که اساساً مبادله در بیمه عمر، مبادله مال در مقابل دریافت تأمین می باشد و بنابراین نتیجه عقد برای هر یک از متعاقدین معلوم بوده و می دانند در مقابل پرداختی که دارند، چه چیزی دریافت می کنند. به عبارت دیگر آنچه غرر را در عقد بیمه عمر، از بیمه گذار و بیمه گر دور می کند، این است که نتیجه و اثر این عقد معلوم است و ابهام و جهل در آن راه نمی یابد؛ ابهام و جهل برای بیمه گذار وجود ندارد زیرا وی اقساط بیمه ای را می پردازد و در مقابل تأمین به دست می آورد و این تأمین بر وقوع خطر متوقف نیست تا کسی اشکال کند که زمان وقوع خطر و اتفاق، نامعلوم است. زیرا تأمین به مجرد عقد حاصل می شود و در مقابل حق بیمه ای که بیمه گذار به بیمه گر پرداخت می کند، بیمه گر به بیمه گذار تأمین می دهد و همین تأمین و تعهد است که بیمه عمر را معامله ای معقول و مشروع می نماید. این تأمین و تعهد بیمه گر مالیت داشته و دارای ارزش است که می تواند در مقابل اقساط بیمه ای، عوض مال قرار بگیرد.
بنابراین ارزش کار بیمه گر که در متن معامله قرار گرفته است، پولی (سرمایه بیمه ای ) نیست که در آینده می خواهد بپردازد که بگویند این پول مجهول است و چون مجهول است، عقد باطل است. آنچه که در اینجا ارزش دارد این است که بیمه گر متعهد می شود و این تعهد برای بیمه گذار ارزش دارد و پول را در ازای این تعهد به بیمه گر می دهد. و این تعهد و تأمین، مشمول حدیث ” المؤمنون عند شروطهم “298 است؛ که هر کس تعهدی کرد، باید به آن وفا کند.299
عنصر جهل و احتمالی که سبب غرر شود، در مورد بیمه گر نیز منتفی است؛ زیرا اساساً بیمه، طبیعت جمعی دارد نه قراردادی که جنبه فردی داشته باشد. اگر چه برای بیمه گذار جنبه فردی دارد ولی حداقل در مورد بیمه گر که با تعداد فراوانی از بیمه گذاران سرو کار دارد، جنبه جمعی دارد؛ چون وی با شخصیت های حقیقی و حقوقی زیادی قرارداد منعقد می نماید و در همه این قرادادها، حساب سود و زیان خود را می کند و مجموع قراردادها را بر مبنای آمار و اصول احتمالات می سنجد و برای این که دچار مشکلات ناشی از پرداخت پول بیش از مقدار حق بیمه هایی که گرفته اند، نشوند و از ضرر مصون مانده و به ورطه ورشکستگی نیافتند، این اصول آماری و فنی و علمی را مبنای کار خود قرار می دهند. شرکت های بیمه، در بیمه های عمر معاینات پزشکی را برای ارزیابی خطر واقعی به کار می گیرند و بیمه شدگان خود را بر اساس نتایج این ارزیابی های پزشکی، به گروه های مختلفی تقسیم می کنند و برای هر گروهی، حق بیمه ای متفاوت تعیین می کنند. گروهی که از صحت و سلامتی برخوردارند، با حق بیمه معمولی، بیمه می شوند. گروهی که از برخی ناخوشی ها و امراض رنج می برند، معمولاً با حق بیمه اضافی متناسب با آن ناخوشی، تحت بیمه عمر قرار می گیرند.300 بنابراین بیمه گر مجموع بیمه نامه های خود را با شرایط و ویژگی هایی منعقد می کند که در نهایت دچار غرر و ضرر نمی شود.
اگر مقصود از غرر، خطر و زیان باشد، پس باید گفت که غرر و خطری مبطل عقد است که عرف و عقلاء به آن اقدام نمی کنند و چنین غرر و خطری در بیمه عمر منتفی و در نتیجه عقد بیمه عمر از شمول عقد غرری خارج است زیرا بیمه عمر، نه تنها خطری نیست بلکه قراردادی است که به منظور دفع خطر پدید آمده است. به بیانی دیگر، همان طور که اشاره شد، حقیقت بیمه عمر، جنبه تأمینی دارد و آنچه بیمه گذار را تشویق می کند که خود را تحت پوشش بیمه عمر قرار دهد، همان تأمین و آرامشی است در برابر خطر جانی از سوی بیمه گر دریافت می کند.
اگر دلیل باطل بودن معامله غرری را، اجماع فقهاء بدانیم، این دلیل عقد بیمه عمر را شامل نمی شود؛ زیرا اولاً اگر چه اجماع فقهای اسلام بر بطلان بیع غرری مسلّم و قطعی است، اما احتمال دارد اجماع آن ها بر این حکم، مستند به حدیث نبوی ” نهی النبی عن بیع الغرر ” و مانند آن باشد و به بیان اصطلاحی، این اجماع آن ها، مدرکی است و همان طور که در علم اصول ثابت است، اجماع مدرکی از دیدگاه فقیهان امامیه دلیل مستقلی به شمار نیامده و چنین اجماعی حجت نیست.301
ثانیاً این که تحقق اجماع، تنها در مورد بیع غرری قطعی و مسلّم است اما در مورد دیگر عقود و معاملات معاوضی، اجماع بر بطلان معامله غرری، قطعی نیست. علاوه بر این در مورد عقود مستحدثی مانند بیمه عمر، اصلاً موردی برای اجماع وجود ندارد زیرا چنین عقودی در گذشته فقه اسلامی سابقه ندارد تا ادعای اجماع بر آن صادق باشد.
اگر دلیل بر بطلان معامله غرری را بنای عقلاء بدانیم – یعنی عقلاء بر معامله ای که موضوع و مورد آن مجهول و دارای ضرر و خطر فراوان باشد اقدام نمی کنند و شارع نیز چنین بنایی را تأیید کرده است – بایدگفت بنای عقلاء شامل عقد بیمه عمر نمی شود زیرا عقلاء آن را امری پسندیده می دانند و به آن اقدام می کنند و بیمه گذار با تحمل هزینه ای جزئی، برای کسب منافع بیشتر یا جلوگیری از ضرر بزرگ تر که در صورت فوت ناگهانی بیمه شده به بازماندگان وی می رسد، به این بیمه اقدام می کند. بنابراین بیمه عمر، معامله ای عاقلانه و مقرون به صرفه است.
در ادامه رفع اشکال از غرری بودن بیمه عمر باید به این نکته نیز اشاره کرد که همان طور که قبلاً ذکر شد، هر نوع جهالتی به صحت عقد خلل وارد نمی کند. بلکه جهالتی به عقد ضرر می رساند که قابل مسامحه عرفی نباشد و عقد را دچار ابهام نماید ولی در جایی که علم اجمالی حاصل شود، مخصوصاً در غیر بیع، همان علم اجمالی به عوضین در صحت عقد کافی است. از این رو فقیهان به صحت عقودی که طرفین به مورد آن، علم اجمالی دارند فتوا داده اند و در عقودی مانند شرکت، مضاربه، مساقات، مزارعه و جعاله، علم اجمالی را کافی می دانند. همچنین شایان ذکر است که عقلاء، غرر اندک را در معاملات پذیرفته و آن را مانع صحت عقد نمی دانند. و لذا معامله غرری معامله ای است که عقلاء به آن اقدام نکنند و اگر اقدام به آن شود، اقدام کننده مورد سرزنش عرف قرار گیرد. شرع نیز غرر قابل مسامحه عرفی را مانع صحت نمی داند؛ مانند غرر موجود در معامله میوه درخت، پیش از این که صلاحیت آن ( بدوّ الصّلاح ) پدید آید.302
بنابراین اشکالاتی که به غرری بودن بیمه عمر گرفته می شود، نا تمام بوده و به صحت این عقد که عقدی عقلایی است و شامل عمومات ادله صحت عقود می شود، خللی وارد نمی کند زیرا همان طور که ذکر شد، بیمه گذار در مقابل حق بیمه ای که می پردازد، عوض مشخص و معلومی دریافت می کند که همان تأمین می باشد و از طرف دیگر با توجه به طبیعت جمعی بیمه عمر، عرف و عقلاء نیز غرری را متوجه عقود بیمه عمری که بیمه گر با بیمه گذاران منعقد می نماید، نمی دانند.
بیمه عمر را معامله خطری نیز نباید دانست زیرا بیمه گذار برای مصون ماندن از خطر اقدام به بیمه عمر کرده و حاضر است که حق بیمه های تعیین شده را بپردازد تا با تأمینی که دریافت می کند، خطر مشخص شده را با هزینه کمتری