پایان نامه پیشگیری اجتماعی

می‌گذارد. این روش پیشگیری با تمرکز بر برنامه‌های تکمیلی، سعی در بهبود بهداشت زندگی خانوادگی، آموزش، مسکن، فرصت‌های شغلی و اوقات فراغت دارد تا محیطی سالم و امن برای آحاد جامعه ایجاد نماید. در حقیقت پیشگیری اجتماعی «بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در صدد تاثیرگذاری بر شخصیت افراد جامعه است تا آنان با سازماندهی فعالیت خود، حول این محور از انگیزه‌های بزهکارانه نچرخیده و از آنها پرهیز کنند.»
با توجه به اینکه برای این نوع از پیشگیری امروزه در بیشتر نظامهای حقوقی ساز کارهایی پیشبینی شده است و در اندیشههای امام علی (ع) نیز رگههای آن قابل مشاهده است، به منظور استخراج آسانتر اندیشههای پیشگیرانه آن امام ابتدا در گفتار نخست به وضعیت این نوع از پیشگیری در نظامهای حقوقی پرداخته میشود و در گفتار دوم پیشگیری اجتماعی از منظر آن حضرت تبیین میشود.

گفتار نخست- پیشگیری اجتماعی در نظامهای حقوقی

امروزه در بیشتر نظامهای حقوقی جهان، مقولهی پیشگیری اجتماعی پذیرفته شده و ساز کارهایی برای آن پیشبینی شده است. بر این اساس، دانستن انواع‌ پیشگیری‌ اجتماعی‌ و عوامل موثر در تحقق آن و نیز مزایا و معایب آن با توجه به آنکه این نوع از پیشگیری در سیره امام علی(ع) نیز قابل مشاهده است موضوعاتی هستند که در این گفتار بدانها پرداخته خواهد شد.
الف- انواع‌ پیشگیری‌ اجتماعی‌
پیشگیری‌ اجتماعی‌ بر اساس‌ اقدامات‌ تاثیرگذاری‌ که‌ بر فرایند شکل‌گیری‌ شخصیت‌ فرد یا محیط‌های‌ پیرامون‌ او صورت‌ می‌گیرد به ‌پیشگیری‌ جامعهمدار و پیشگیری‌ رشدمدار تقسیم‌ می‌شود.
۱- پیشگیری‌‌ جامعهمدار
پیشگیری اجتماعی جامعهمدار یا‌ اجتماع‌مدار که قدیمیترین و رایجترین شکل پیشگیری غیرکیفری میباشد و مکتب تحققی نیز بر آن تاکید کرده است شامل اقدامهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و پیشگیرانه میشود که نسبت به محیطهایی که فرد در آنها زندگی و کار میکند اعمال میشوند. این نوع پیشگیری، در برگیرنده تدابیر و اقداماتی‌ است‌ که‌ هدف‌ آن‌ کاهش‌ یا حذف‌ علل‌ جرم‌زا در محیط‌ اجتماعی‌ است‌ و در اصل‌ برای‌ تغییر شرایطی‌ که‌ به‌ وقوع‌ بزهکاری‌ در اجتماع‌های‌ محلی‌ و مسکونی‌ کمک‌ می‌نمایند، طراحی‌ می‌گردد. به‌ همین‌ جهت‌، اعمال‌ مدیریت‌ مناسب‌ نسبت‌ به‌ عوامل‌ محیطی‌ که‌ به‌ نوبه‌ خود فرصت‌های‌ مناسب‌ را برای‌ ارتکاب‌ جرم‌ ایجاد می‌نمایند، از سیاست‌های‌ پیشگیری‌ اجتماع‌مدار است‌.
دانشمندان‌، معتقدند هرگونه‌ تغییری‌ که‌ در شرایط‌ و مقتضیات‌ محیط‌ اجتماعی‌ بوجود بیاید، بهطور مستقیم بر روی‌ فرد اثر می‌گذارد و به‌جرایم‌ مختلف‌، شکل‌ می‌دهد یا آنها را از بین‌ می‌برد. جرم‌شناسی‌، واکنش‌های‌ یک‌ فرد ناسازگار را نتیجه‌ شرایط‌ نابهنجار وی‌می‌داند؛ بنابراین‌، اگر شرایط‌ محیط‌ مساعد و سالم‌ باشد، رفتارها بهنجار است‌. در غیر این‌ صورت‌، ناسازگاری‌ افراد به‌ هیچ‌ وجه‌ غیرمنتظره‌ نمی‌باشد. با توجه‌ به‌ اینکه‌ انسان‌ از زمان‌ تولد تا لحظه مرگ‌، محیط‌های‌ مختلفی‌ را تجربه‌ می‌کند و در تعامل‌ با این‌ محیط‌ها معقول‌ می‌گردد، می‌توان‌ با بهبود شرایط‌ زندگی‌ در یک‌ محیط‌ معین‌ بهطور مستقیم‌ بر کاهش‌ بزهکاری‌ تاثیر گذاشت‌؛ این‌ بهبود شرایط‌ مستلزم‌ تغییر اوضاع‌ و احوال‌ اجتماعی‌، فرهنگی‌ و اقتصادی‌ محیط‌ و از جمله‌ مبارزه‌ با فقر، حاشیه‌نشینی‌، زاغه‌نشینی‌، بیکاری‌، بیماری‌، بی‌سوادی‌، بی‌خانمانی‌، جهل‌ و نادانی‌ است‌ که‌ بیشک امری‌ ساده‌ نخواهد بود. جرمشناسان، محیط‌ اجتماعی‌ شخصی‌ را به‌ محیط‌ اجتماعی‌ شخصی‌ اجتناب‌ناپذیر (شامل‌ خانواده‌ اصلی‌ شخص)‌، محیط‌ اجتماعی ‌شخصی‌ اتفاقی‌ (شامل محیط‌ تحصیلی‌، کاری‌ و کارآموزی‌ اجباری‌)، محیط‌ اجتماعی‌ شخصی‌ انتخابی‌ (مانند کانون‌ دوستان‌، محیط‌تفریحی‌ و ورزشی‌ و ازدواج‌ با شخص‌ دلخواه)‌ و محیط‌ اجتماعی‌ شخص‌ تحمیلی‌ مانند زندان‌، بازداشتگاه‌ یا دارالتادیب‌، تقسیم‌ نموده و بر این باورند که عدم‌ تعادل‌ در هر یک‌ از این‌ محیطها‌ می‌تواند منجر به‌ بزهکاری‌ شده و در مورد محیط‌ اجتماعی‌ شخصی‌ تحمیلی‌ بهجای ‌بازپروری‌ و اصلاح‌ فرد بزهکار ممکن است منجر به‌ ارتکاب‌ جرایم‌ سنگین‌تر شود.
2- پیشگیری‌ رشدمدار
پیشگیری‌ رشدمدار یا زود هنگام‌، مجموعه‌ اقدامات و تدابیر پیشگیرانهای‌ است‌ که‌ در مسیر رشد کودکان‌ و نوجوانان‌ ناسازگار اعمال میشود. این نوع از پیشگیری اجتماعی، شامل‌ اقدام‌های‌ روان‌ شناختی‌ ـ اجتماعی‌ زودرس‌، جهت‌ پیشگیری‌ از بروز رفتارهای‌ مجرمانه‌ در دوران کودکی و نوجوانی در محیط‌های‌ جامعه‌پذیری‌ از جمله‌ خانواده‌، مدرسه‌ و گروه‌های‌ همسالان‌ می‌شود. در پیشگیری‌ رشدمدار، علل‌ رفتارهای‌ نابهنجار و پرخاشگرانه‌ کودکان‌ و نوجوانان‌ شناسایی‌، و سعی‌ می‌شود به‌ کمک ‌خانواده‌، همسالان‌ و مدرسه‌ مشکلات‌ رفع‌ شود. در این‌ صورت‌ یک‌ مداخله‌ هدف‌دار، بهطور مستقیم می‌تواند این‌ مساله‌ را به‌ یک ‌نقطه‌ای‌ برساند که‌ مداخله‌ را کارامدتر و کم‌ هزینه‌تر کند؛ از این رو، اگر بلافاصله‌ پس‌ از سالهای‌ نخستین‌ زندگی‌، مداخله‌ به‌جای‌ اینکه‌ خود را به‌ علایم‌ و نشانه‌های‌ مشکلات‌ رشدی‌ محدود کند، علل‌ آن‌ را مورد هدف‌ قرار دهد، این نوع از پیشگیری به نحو بهتری تحقق خواهد یافت.
این نوع پیشگیری که به آن، پیشگیری زودهنگام نیز گفته میشود به دنبال آن است تا با شناسایی عوامل خطر، تقویت عوامل حمایتی و مداخله زودرس، از پایداری افراد بزهکار در بزهکاری جلوگیری کند. به بیان دیگر، پیشگیری اجتماعی رشدمدار میکوشد با بکارگیری اقدامات مناسب روانشناختی اجتماعی زودهنگام از تداوم استمرار رفتارهای مجرمانه در افراد ممانعت کند. بر این اساس، این اقدامات باید پیش از بروز یا در آستانه اختلافهای احتمالی معمول جلوی عوامل خطری که کودکان در معرض آن هستند را بگیرد.
ب- عوامل موثر در پیشگیری اجتماعی
با توجه به ماهیت پیشگیری اجتماعی، عوامل متعددی میتوانند در آن تاثیر داشته باشند. با این حال امروزه، رسانهها، آموزش، تبلیغات و اعتقادات مذهبی جزو مهمترین عوامل پیشگیری اجتماعی دانسته میشوند.
1- رسانهها


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

رسانهها منابع عمده آفرینش و پویایی فرهنگ هر جامعهای به شمار میروند و نقش بزرگی در فرهنگسازی و هنجارآفرینی جوامع و به تبع آن در پیشگیری از وقوع جرم دارند. نهادینه کردن رسانههای گروهی بهعنوان رکن اساسی و قاعدهمند سیستمهای قضایی، انتظامی با استفاده از آموزش شاغلان در رسانهها با عنایت به نقشی که رسانهها در ایجاد امنیت دارند، چراغ روشنی فرا راه پیشگیری از وقوع جرم خواهد بود. با توجه به کارکردهای مختلف رسانهها و ویژگیهایی مانند گسترده بودن، کثرت مخاطب، سرعت انتقال و وسعت انتشار، نقش این ابزار در پیشگیری از وقوع جرم، بسیار بالا است. به عقیده بسیاری از محققان، رسانهها از طریق نمایش رفتار درست میتوانند اجتماع را حفظ کنند؛ این اقدام به دلیل داشتن دانش و اطلاعات لازم در زمینه جرم و راههای پیشگیری از آن و نیز نقش و جایگاه تاثیرگذاری آنها در جامعه، امکانپذیر است.
2- آموزش
آموزش یکی از مهمترین شیوههایی است که از کجرویهای اجتماعی و وقوع جرایم میکاهد. به جرات میتوان گفت: یکی از عوامل عمده در عدم تطابق فرد با ارزشها و هنجارهای جامعه، عدم آشنایی با این ارزشها و معیارها و عدم جامعهپذیری صحیح یا نقص در فرایند جامعهپذیری او میباشد؛ از این رو، ارتقای آگاهیهای عمومی در زمینه اعمالی که مجرمانه محسوب میشوند در کنار آموزش حقوق شهروندی، موجب کاهش ارتکاب جرم خواهد شد. در این راستا، مهمترین نهادهایی که میتوانند در زمینهی آموزش، ایفای نقش کنند، خانواده و آموزش و پرورش هستند. محققان ثابت کرده‌اند که پیشگیری از بزهکار شدن کودکان و نوجوانان در دوران کودکی به دلیل شکلگیری شخصیت آنان در این دوره، نقش به سزایی در ریشه‌کن کردن جرم در دوران بزرگسالی فرد دارد. این شکل‌گیری شخصیت و هویت‌بخشی به کودکان در خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی است که صورت می‌پذیرد.
با توجه به این امر میتوان پی به اهمیت آموزش در دوران کودکی و نیز اهمیت نظام آموزش ‌و پرورش هر کشور برد که بیشک نقش بی‌بدیل و تعیین‌کننده‌ای در تربیت نسل آینده و در ذیل آن، پیشگیری از گرایش کودکان و نوجوانان به بزهکاری و در نتیجه، ریشه‌کن کردن جرم در دوران بزرگ‌سالی دارد.
3- اعتقادات اخلاقی و مذهبی
عوامل اعتقادی و مناسک عبادی و مذهبی و باورهای دینی در کاهش آسیب‌ها و جرایم اثر مستقیم دارد؛ بطوریکه هر اندازه نظام ارزش‌ها و باورهای دینی تقویت شود، احتمال ارتکاب جرم کمتر میشود. اثر اعتقادات اخلاقی و مذهبی در اجتناب از جرم و گناه بر کسی پوشیده نیست. باورهای مذهبی از قوی‌ترین بازدارنده‌های درونی است و شدت و ضعف پایبندی به آن‌ها ارتباط مستقیم با نگاه نهادهای اجتماعی همچون خانواده به این مقوله دارد. دین با کنترل افراد از طریق ناظریت خداوند و همچنین پاداش و عقاب اخروی، ارایه الگوهای نمونه و کامل پیشوایان دینی به همراه شفافسازی وظایف ومسوولیتهای افراد، آنان را به سوی زندگی بدون جرم فرا میخواند.
ج- مزایا و معایب پیشگیری اجتماعی
پیشگیری اجتماعی از جرم نسبت به سایر انواع پیشگیریها مزایا و معایبی دارد که در این قسمت ابتدا مزایا و پس از آن، معایب این نوع از پیشگیری غیرکیفری بیان خواهد شد.
1- مزایای پیشگیری اجتماعی
1-1- همانطورکه پیش از این بیان شد تدابیر پیشگیری اجتماعی به دنبال پیشگیری از جرم از طریق تحول اجتماعی به جای تغییر در محیط فیزیکی بوده و ابزارهایی را برای کاهش رفتار مجرمانه از طریق تغییر شرایط اجتماعی برای جامعه فراهم میکند. از آنجایی که هدف این پیشگیری، تقویت الزامات عمومی، افزایش سطح کنترل اجتماعی و در نتیجه ممانعت از بزهکاری بالفعل یا بالقوه است تدابیر آن میتواند بر کسانی که در خطر بزهکاری قرار دارند، تمرکز کند تا آنان احساس انسجام بیشتری با جامعه نمایند و در این راستا این تدابیر با هدف تقویت دفاع غیررسمی در جامعه برای مهار جرم به کار گرفته شوند.
2-1- تدابیر پیشگیری اجتماعی از جرم میتوانند همانند تدابیر پیشگیری وضعی، «انتشار منافع» را به همراه داشته باشد؛ بهعنوان مثال، تشویق نوجوانان به ادامه تحصیل موجب سازگاری بیشتر آنان با محیط مدرسه و تشکیل شبکه حمایتی از دوستان مدرسهای خواهد شد.
3-1- پدیده جابجایی در مورد پیشگیری از جرم کمتر اتفاق میافتد. اگرچه تدابیر پیشگیری اجتماعی همانند پیشگیری وضعی، ممکن است منجر به جابجایی جرم شوند اما، تمرکز پیشگیری وضعی سطحیتر از پیشگیری اجتماعی است و عموماً به این موضوع توجه ندارد که چرا افراد مرتکب جرم میشوند. پیشگیری اجتماعی از جرم بیشتر به قلب مساله جرم حمله میکند. در این صورت جابجایی (لااقل از حیث نظری) در پیشگیری اجتماعی کمتر از پیشگیری وضعی است؛ زیرا جرم بهعنوان پیامد اجتنابناپذیر سازمان اجتماعی تلقی نمیشود بلکه بر عکس، جرم بهعنوان محصول یک جامعه ستمگر، ناکارآمد و چندپاره است؛ مسالهای که پیشگیری اجتماعی از جرم فعالانه به دنبال کاهش آن است.
2- معایب پیشگیری اجتماعی
1-2- پیشگیری اجتماعی از جرم بیشتر بر کاهش جرایمی که بهطور مستقیم شهروندان و جوامع را در خطر قرار میدهند، هدایت شده است ضمن آنکه این نوع از پیشگیری تمام اعمال هماهنگ و هدفدار در برابر اشکال خاصی از جرم را در بر نمیگیرد؛ مانند جرایم سازمانیافته یا انواع خاصی از جرایم مرتبط با مهاجرت بینالمللی.

2-2- هر چند که پیشگیری اجتماعی از جرم، اساسیتر از سایر انواع پیشگیریهاست لیکن مشاهده آثار و نتایج آن به مدت زمان کم و بیش طولانی نیاز دارد. این امر موجب میشود که با تغییر دولتها سیاستهای پیشگیری اجتماعی از جرم دستخوش تزلزل شده و بسیاری از برنامهها به بهانههای مختلف بدون نتیجه رها شوند. علاوه بر این، در

منبع پایان نامه درمورد هویت سازمانی، ارتباطات بازاریابی، بازاریابی رابطه‌مند

نتیجه رضایت مشتری، ارجاعات مشتری، اعتماد و تبلیغات شفاهی مشتریان است. بازاریابی رابطه‌مند بر بازاریابی مبادله‌های با هدف ایجاد روابط بلندمدت، مبتنی بر اعتماد و منافع ارتباطی متقابل با مشتریان ارزشمند احاطه دارد. یکی از ویژگی‌هایی که هتل‌ها را از یکدیگر متمایز می‌کند توانایی آنها در ایجاد سطح بالایی از رضایت در مشتری با توجه به انتظارات وی است. راضی نمودن مشتری برای ایجاد وفاداری و ارتباط با مشتری ضروری می‌باشد. برقراری ارتباط بلندمدت با مشتری در طی زمان صورت می‌گیرد. این ارتباط با مشتری هنگام ارائه خدمت ایجاد می‌شود، حفظ و نگهداری ارتباط ایجاد شده با مشتری نیازمند تلاش زیادی است. میزان تعهد طرفین رابطه در موفقیت ارتباطات اهمیت بسیار زیادی دارد. برای حفظ ارتباط ایجاد شده با مشتری باید حس قابل اعتماد بودن هتل وخدمات ارائه شده در مشتریان آنها وجود داشته باشد. اگر مشتری بداند که می تواند به ثباتدر خدمت ارائه شده به وی اعتماد کند، ارتباطات محکم‌تر و طولانی‌تر خواهد بود(شس و همکاران79،2007).
2-4-2-تاثیر ارتباطات بر سازمان بیمه
تاثیر ارتباطات در کل سازمان، سهامداران و کارکنان شرکت، از نزدیک تحت نظارت و در زمینه هویت سازمانی در نظر گرفته شده است. ارتباطات سازمانی است که در آن یک شرکت فلسفه به طور موثر به تمام سهامداران خود و انتقال به طور همزمان فرهنگ سازمانی خود را نشان می‌دهد. معماری و چشم انداز که می‌تواند هویت سازمانی قوی جهانی تاسیس کند طراحی یک ارتباط بین افراد و اشیا است. دانشمندان روان شناس پیشنهاد طراحی داده‌اند که انسان با توجه به محیط و موجودات در رابطه با نیاز خود طراحی معماری با ادغام ویژگیهای سازگار با محیط را انجام دهند. ارتباط بین محیط و یک فرد می‌تواند منحصر به فرد باشد چرا که اگر برروی روابط بین مردم و محیط متمرکز شویم افراد از محیط به عنوان یک رسانه اجتماعی استفاده ‌می‌کنند و جنبه‌‌های اجتماعی و فیزیکی مثل یک پل عمل ‌‌می‌کند (فرودی80،2012).
سازمان تصویر خود را از طریق برقراری ارتباطات شکل می‌دهد. ارتباطات فر اگردی است که سهامداران به وسیله ی آن می فهمند که هویت، تصویر، شهرت و اعتبار شرکت چگونه است محتوای ارتباطات از درون سازمان به بیرون آن، در ساخت تصویر جهان بیرونی سازمان، مؤثر است. بنا به گفته ی اولینز، هویت هر سازمان از راه محصولات و خدمات، محیط، ارتباطات و رفتار آن آشکار می‌شود. روابط خارجی سازمان هویت آن را به ذینفعان خارجی و سایر مخاطبان مخابره می کند. اطلاعات مربوط به هویت سازمان از طریق روابط سازمانی، اسناد بازاریابی، بروشورهای تولید و اطلاعات مالی ابلاغ می شوند. ارتباطات خارجی نیز محصولات و استراتژی‌های روابط عمومی است. این روابط، محصولات، تصویر و ویژگی‌های مشخص و بارز سازمان را به اعضای سازمان و مخاطبان خارجی مخابره کرده و در ساختن هویت سازمان مشارکت میکنند (قلی پورو همکاران،1390).

2-4-3-ارتباطات در سازمان‌ها (که به دو دسته ارتباطات داخلی و خارجی تقسیم می‌شوند)
1)ارتباطات داخلی
ارتباطات داخلی سازمان را نیز می توان به مثابه یکی از عوامل درون سازمانی مؤثر در شکل گیری هویت سازمانی قلمداد کرد. کیفیت ارتباطات درون سازمانی و یا به عبارت دیگر، جوارتباطی حاکم بر سازمان، نشان دهنده ی کیفیت ذهنی و ادراک اعضای سازمان از فضای کلی حاکم بر آن است.
چنان چه اعضا، جو ارتباطی سازمان را به منزله ی فضایی حمایتی (و نه مبتنی بر تضاد و تعارض )درک کنند و به اطلاعات مورد نیاز جهت انجام بهتر وظایف محوله دسترسی داشته باشند، در تصمیمگیریهای سازمان مشارکت داده شوند و سطح صداقت، اعتماد را در سازمان مناسب ارزیابی کنند، با سازمان خود احساس هویت یابی قویتری خواهند داشت (قلی پورو همکاران،1390).
پژوهش‌های زیادی به بررسی نقش مناسب بودن فضای ارتباطات درون سازمان در افزایش هویت یابی افراد با سازمان اشاره کرده‌اند. برای مثال پژوهش‌های صورت گرفته توسط اسمیت، پرون، و ون ریل به وجود رابطه میان جو ارتباطی سازمان و هویت سازمانی صحه گذارده‌اند ارتباطات داخلی سازمان به منظور جذب استراتژی‌های سازمان در هویت آن، هماهنگ کردن فعالیت‌ها و ایجاد اتحاد و وفاداری در اعضا به کار می روند. برای مثال، ارتباطات درون سازمانی می تواند تمایل برای تبدیل شدن به بزرگ‌ترین بانک موجود درسطح منطقه را از طریق ابزارهای ارتباطات داخلی نظیر اخبار، نامه‌ها ی غیر رسمی و پست الکترونیک، ایجادکند. چنین چشم اندازی در سازمان نهادینه شده و اعضا نسبت به شناسایی این ویژگی‌ها اقدام می کنند (قلی پورو همکاران، 1390).
ارتباطات داخلی سازمان را نیز می توان به مثابه یکی از عوامل درون سازمانی مؤثر در شکل گیری هویت سازمانی قلمداد کرد. کیفیت ارتباطات درون سازمانی و یا بهعبارت دیگر، جوارتباطی حاکم بر سازمان، نشان دهنده ی کیفیت ذهنی و ادراک اعضای سازمان از فضای کلی حاکم بر آن است. بنابراین، چنان چه اعضا، جو ارتباطی سازمان را به منزله ی فضایی حمایتی (و نه مبتنی بر تضاد و تعارض) درک کنند و به اطلاعات مورد نیاز جهت انجام بهتر وظایف محوله دسترسی داشته باشند، در تصمیم گیری‌های سازمان مشارکت داده شوند و سطح صداقت، اعتماد را در سازمان مناسب ارزیابی کنند، با سازمان خود احساس هویت‌یابی قویتری خواهند داشت. بنابر این استفاده از ساختارهای تیمی و پروژهای و آموزش و توسعه تیم کاری در تمام س
ط
وح سازمانی تأکید می‌شود. این کار ضمن بهبود مراودات میان افراد، زمینه‌های مشارکت کارکنان در سازمان را فراهم می‌کند (قلی پورو همکاران،1390).
2)ارتباطات خارجی
همچنین از آنجا که ارتباطات خارجی، هویت سازمان را به ذی نفعان خارجی و سایرمخاطبان آن مخابره می‌کنند، به منظور تقویت این عامل پیشنهاد می‌شود، در وهله اول، سازمان نسبت به پایش مستمر محیط و شناسایی گروه‌های متأثر از فعالیت‌های گوناگون سازمان و نیازهای متفاوت آن‌ها اقدام کند. نگرش سیستمی و توجه به کلیه ی ذینفعان داخلی و خارجی و تلاش جهت تأمین رضایتمندی آنها، بر بهبود شناسایی ذینفعان وکیفیت ارتباطات خارجی سازمان مؤثر است (قلی پورو همکاران،1390).
انجام فعالیت‌های گروهی خارج از محیط کار، مانند ورزش‌های گروهی، مسافرت‌ها و مراسم خانوادگی کارکنان و برنامه‌های آموزشی و تفریحی جانبی، برگزاری جلسات هماهنگی و ارایه اطلاعات مورد نیاز افراد درباره آخرین اقدامات، اهداف، تغییرات و به طورکلی مسایل مهم سبب خواهد شد تا ارتباطات بهتری در سازمان شکل گرفته و اعضا احساس کنند که به منزله ی عضوی از سازمان، در جریان مسایل مربوط به آن قرار دارند. این مسئله موجب بهبود سطح اعتماد در سازمان شده و ضمن کاستن از رغبت کارکنان در توجه به شایعات بی اساس، سطح آگاهی آن‌ها را جهت مشارکت اثربخش‌تر در سازمان افزایش خواهد داد. در چنین حالتی، افراد نسبت به سازمان خود احساس تعلق کرده و زمینه ی مناسبی برای شکل گیری هویتی قوی، فراهم می‌شود (قلی پورو همکاران،1390).

2-4-4-فرایند ارتباط
ارتباطات یک فرایند اجتماعی است که در آن اطلاعات مبادله شده و نوعی تفاهم بین طرف‌های ذینفع حاصل می‌شود.ارتباط یک فرایند اجتماعی است به دلیل آنکه در آن دو یا چند نفر دخالت دارند.همچنین ارتباطات یک فرایند دو طرفه است و در یک لحظه به وقوع نمی‌پیوندد، بلکه در طول زمان تحقق می‌یابد (مورهد و گریفین81، 1390).
بازخور بازخور نشان می‌دهد که آیا پیام به درستی به دریافت کننده منتقل شده است یا خیر و درک درک دریافت کننده پیام را به اطلاع فرستنده می‌رساند. فرایند ارتباطی که فاقد بازخور می‌باشد، در واقع نوعی ارتباط یک جانبه و یکطرفه است . در ارتباط یکطرفه، فرستنده پیام را ارسال ‌‌می‌کند و توجهی به پاسخ یا انعکاس پیام ندارد (گوردن، 1998).
مفهوم ساده فرایند ارتباط در شکل ذیل نشان داده شده است (رابینز82،1390).

نمودار Error! No text of specified style in document.2 فرایند ارتباط (رابینز،1390 )

نمودار Error! No text of specified style in document.3 فرایند ارتباط (رحیمی،1389)
به مفهوم دیگر فرایندارتباط در شکل ذیل نشان داده شده است (رحیمی،1389).
1- فرستنده: کسی که مقصود یا مفهوم ذهنی پیام خود را برای گیرنده ارسال می کند.
2- رمز پیام: پیام از شکل یک مفهوم و فکر، به علائم قابل ارسال تبدیل می‌شود.
3- پیام: حاوی خبر، نکته یاموضوعی است که باید به گیرنده منتقل شود.
4- مجاری پیام: وسیله و طریقه انتقال پیام را مجاری پیام گویند. (مانند هوا برای انتقال کلام، کاغذ جهت ارسال نامه امواج الکترو مغناطیس در انعکاس تصویر)
5- دریافت کننده پیام: دریافت کننده پیام شخصی است که پیام فرستنده را درک می کند اگر پیام به دریافت کننده نرسد ارتباط واقع نمی‌شود.
6- کشف رمز پیام: فرایندی است که دریافت کننده بر اساس آن پیام را به اطلاعات مورد نظر فرستنده تفسیر می نماید کشف رمز پیام بر اساس تجربۀ گذشته دریافت کننده، تفسیر فرد از سمبلها (علائم)‌، انتظارات و مقاصد دو طرف ( فرستنده و گیرنده ) از پیام است.
7- اختلال یا پارازیت: هرگونه مانعی که باعث عدم ارسال پیام یا عدم درک پیام شود، اختلال گفته می شوند. این موانع می تواند فنی، تجهیزاتی و ادراکی باشد.
8- بازخورد: پاسخ گیرنده به منبع پیام را بازخورد گویند (رحیمی،1389).
برای اینکه یک ارتباط شکل بگیرد، بایستی ابتدا یک پیام بوجود آید و از منبع پیام ( فرستنده) به دریافت کننده منتقل شود. منبع ارتباط با به رمز درآوردن یک تفکر، پیام را بوجود می‌آورد. پیام مجموعه علائمی‌است که برای رساندن معنا و محتوای پیام به گیرنده، بکار می‌رود. کانال ارتباطی، وسیله‌ای است که پیام از آن عبور ‌‌می‌کند. دریافت کننده، کسی است که پیام برای او ارسال شده است؛ ولی قبل از آنکه دریافت کننده بتوانند پیام را دریافت کند، باید نماد به شکلی برگردانده شود که برای گیرنده قابل فهم باشد؛ این مرحله از رمز خارج کردن پیام نام دارد. آخرین حلقه در روند ارتباطی حلقه بازخور است
(لی و همکاران83،2012).
گمسون چنین نتیجه گرفته که بازاریابی رابطه‌مند زمانی مفید است که مدیریت تعاملات، روابط و شبکه‌ها به یک موضوع بنیادین تبدیل می‌شود. بازاریابی رابطه‌مند قصد دارد تا با مشتریان هدف رابطه ایجاد نموده و این رابطه را حفظ و تقویت کند تا از این طریق اهداف طرفین برآورده شود(امینی و سهرابی، 1388 ) .از این رو فرآیند ارتباطات هسته اولیه بازاریابی رابطه‌مند است.
2-4-5-تعاریف بازاریابی رابطه مند
در ارتباط با بازاریابی رابطه‌مند تعاریف مختلفی توسط محققان و تئوری پردازان برای بیان معنی و مفهوم بازاریابی رابطه‌مند مطرح شده است:
بری :”استراتژی جذب، حفظ و ارتقای روابط با مشتریان”(رنجبریان و براری، 1388).
مورگان و‌هانت: بازاریابی رابطه‌مند اشاره به تمام فعالیتهای بازاریابی در راستای برپایی، توسعه و نگهداری مبادلات سودمند دارد” (غفاری آشتی
انی، 1386).
گرونروز: “فرآیند شناسایی، ایجاد، نگه داری، تقویت و درصورت لزوم خاتمه دادن به رابطه با مشتریان و دیگر ذینفعان رابطه در یک سود دو جانبه، به طوری که اهداف همه ی گروهها در این رابطه تامین شود” (رنجبریان و براری، 1388).
شل و همکاران : “بازاریابى رابطه‌مند فهم و مدیریت ارتباطات مشتریان و تامین کنندگان می‌باشد” (طهماسبی آشتیانی و نوروزی، 1386).
کاتلر: “بازاریابی رابطه‌مند را به مفهوم ایجاد، حفظ وبهبود روابط مستحکم با مشتری و دیگر ذینفعان می‌داند”
(رنجبریان و براری، 1388).
به طور کلی، گمسون (1999) عنوان کرده است :
“ارتباطات به دو طرف نیاز دارد که با یکدیگر تماس دارند.” به عنوان مثال، اساس و پایه ارتباطات بازاریابی بین ارائه دهنده (خدمت) و یک مشتری است. گرونوس (2000)، معتقد است زمانی یک ارتباط توسعه می‌یابد که با همه مشتریان یا در نهایت با مهمترین مشتریان تماس برقرار شود و تعاملات رابطه‌مند باشند.
بازاریابی رابطه‌مند مستلزم ایجاد، حفظ وارتقاء و در صورت ضرورت خاتمه ارتباط با مشتریان است، به طوری که

تعریف سازگاری اجتماعی از منظر روانشناختی

سازگاری اجتماعی

انسان موجودی است اجتماعی وادامه زندگی اوبصورت انفرادی تقریباًغیر ممکن است .از لحظه ای که فرد متولد می شود با دیگران ارتباط داشته و نیاز به این  ارتباط درتمام مراحل رشد فرد وجود دارد ( مصائبی ،1387). انسان درجهانی زندگی می کند که هرروز دستخوش تغییر است هرگونه تغییر درزندگی آدمی خواه خوشایند وخواه ناخوشایند نیاز به سازگاری دارد. رفتار آدمی تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد وشخصیت انسان درصورتی به کمال می رسد که بین او و محیطش تعامل وتبادل مناسبی وجودداشته باشد. انسان موجودی انعطاف پذیر است اونه تنها  با محیط سازگار می شود ،بلکه همچنین محیط را نیز  طبق خواسته خوددگرگون می کند (ولش وکارن ،2004). سازگاری وهماهنگ شدن با خود ومحیط پیرامون خود برای هر موجود زنده ای یک ضرورت حیاتی است ،به طوری که تمام موجودات زنده سعی دارند به حالت کاملی از سازگاری وانطباق با محیط برسند (بارلو ،2002).

بنابراین سازگاری اجتماعی به مثابه ی یکی از مهم ترین نشانه های سلامت روان ،ازمباحثی  است که دردهه های اخیر ،توجه بسیاری را جلب کرده است(احدی وهمکاران ،1380).

تعریف سازگاری اجتماعی

درمورد تعریف سازگاری اجتماعی نیز اختلاف نظر وجود دارد صاحب نظران درمورد سازگاری موثر ومطلوب درجوامع وفرهنگهای مختلف نظرات متفاوتی دارند اما می توان گفت که سازگاری اجتماعی عبارت از تعامل موثر فرد با محیط زندگی است ونشانه های آن داشتن احساسات مثبت درباره خود ،شرکت در فعالیت های اجتماعی ،لذت بردن از ارتباط با دیگران ،احساس آرامش در موقعیت های ناآشنا ،داشتن احساسات مثبت درباره دیگران وتوانایی نفوذ وتاثیر گذاری بر دیگران است (مندونکا ،2001)

سازگاری از لحاظ لغوی موفقیت درکار و حسن سلوک درمقابل بد سلوکی و ناسازگاری معنی شده است به طور کلی تعاریف متعددی درباره سازگاری اجتماعی ارایه شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می شود منظور از واژه سازگاری انطباق متوالی با تغییرات وایجاد ارتباط بین خود ومحیط می باشد به نحوی که حداکثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی (ضمن رعایت حقایق خارجی )امکان پذیر سازد (مندونکا ،2001)

سازگاری را فرایند پیوسته تعریف کرده اند که درآن تجربیات یادگیری اجتماعی مشخص باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و امکان کسب توانایی ومهارت هایی را فراهم می سازد که ازآن طریق می توان به ارضا آن نیازها پرداخت. بنابراین زمانی می گوییم یک فرد سازگار است که مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط وتعامل را آموخته باشد وبتواند به طور موثری به ارضا نیازهای خود بپردازد (مندونکا،2001)

سازگاری اجتماعی فرایندی است که درآن فرد بافراگیری اصول وآداب پذیرفته شده درگروه یا اجتماع وهمسو نمودن نیازها وخواسته های خود با گروهی که درآن زندگی می کند توانایی جذب شدن درآن گروه را پیدا می کند (والی پور ،1372،به نقل از کهتری ،1385)

بسیاری از پژوهشگران روانشناسی اجتماعی اعتقاد دارند که انسان دارای دوبعدروانی واجتماعی است وبرای بیان بسیاری از نیازهای خود باید با محیط اجتماعی خود رابطه خوبی برقرار نماید وازآن جا که محیط اجتماعی به سرعت درحال تغییر است ،به نظر می رسد که انسان برای ادامه حیات خود چاره ای جز سازگاری اجتماعی ندارد (بارون ،2001)

پژوهشگران دیدگاه زیست شناختی اغلب پیشنهاد می کنند که پاره ای از زمینه های زیستی فرد گرایش به رفتار ناسازگارانه دردرون وبیرون از خانواده قرار می گیرد ،زمینه های زیستی اوبا روابط نامطلوب وناسازگارانه محیط خانه واجتماع ،عامل اصلی گرایش به ناسازگاری می باشند (نوابی نژاد ،1373)

به بیان دیگر ،پاره ای از ویژگی های شخصیتی متاثر از عوامل ژنتیکی هستند وشیوه ها والگوهای تربیتی خانواده یا درجهت این گرایش ها ویا درجهت مقابل آنها (عدم ناسازگاری باعوامل ارثی وژنتیکی )به تدریج شخصیت فرد را شکل می دهند (بورونی ،2002)دردیدگاه تحلیل روانی به فردی سازگار گفته می شود که دارای من قوی وسالم باشد وبتواند میان دوپایگاه دیگر شخصیت (نهاد وفرامن )تعادل وهماهنگی ایجاد کند تا این نظام ها بتوانند به وظایف خود به خوبی عمل نمایند ودرعین حال نظام من آنقدر قوی وتوانمند خواهد بود که بتواند فرد را به مقامی برساند که دربرخورد با مشکلات از مکانیزم های دفاعی استفاده نکند یا نسبت به آنها هشیار باشد ؛پس سلامت روانی یکی از ویژگی های اصلی وبارز انسان های سازگار می باشد (پروین 1995،به نقل از جوادی وکدیور ،1374).

دردیدگاه رفتاری آسیب های رفتاری ،بیماری محسوب نمی شود ،بلکه پاسخ هایی هستند که براساس همان اصول رفتاری یاد گرفته شده اند وهمه پاسخ ها براساس اصول رفتاری یاد گرفته می شوند. یادگیری ،نگهداری وتغییر رفتار نابهنجار، درست مانند یادگیری رفتار عادی است و رفتار عادی را نیز می توان یک سازگاری به حساب آورد که از تقویت ناشی شده است (رستگاران ،1372)طرفداران این نظریه معتقدند که ناسازگاری یک پاسخ غلط آموخته شده براساس انواع روش های شرطی سازی است آنها معتقدند که شخصیت مجموعه ای از انواع شرطی شدن هاست (رستگاران ،1372)

طرفداران این نظریه معتقدند که رفتار انسان را می توان از طریق تعامل انسان با محیط تبیین کرد که تحت تاثیر نیروهای اجتماعی است ،اما نحوه برخورد با آنها را خود انتخاب می کند .انسان هم نسبت به شرایط محیطی واکنش نشان می دهد وهم فعالانه آن ها را تفسیر کرده وبر موقعیت ها اثر می گذارد. همان طور که موقعیت ها رفتار انسان را شکل می دهند ،انسان نیز موقعیت ها را انتخاب می کند وبه همان اندازه که انسان از رفتار دیگران تاثیر می پذیرد ،بررفتاردیگران تاثیر می گذارد (رستگاران ،1372).

دردیدگاه شناختی انسان سازگار به کسی اطلاق می شود که توانایی وقدرت پردازش صحیح اطلاعات را داراست. این فرد قادر به چنین کاری است ،نظام ارزشی واقع بینانه ای برای خود تنظیم می نماید تا تحت تاثیر نوسان های روانی دردناک واختلاف با دیگران دچار ایستایی نشود. این فرایند به او کمک می کند تا به احساس بهتری دست یابد ،اما پردازش اطلاعات، مبتنی براین فرض است که یک فرد سازگار باید در همه اجزای پردازش اطلاعات، توان عمل به شیوه سالم را داشته باشد ،تا ازخطاهای شناختی که پایه واساس ناسازگاری است مبرا بماند (گودشتاین ولانیون ،2005).

دردیدگاه انسان گرایی واصالت وجود ، براراده ومسئولیت انسان برای تسلط برنیروهای محیطی تاکید شده است واعتقاد براین است که انسان محصول انتخاب های خویشتن است. یکی از فرضیه های اصلی دیدگاه انسان گرایی این است که انسان توانایی دستیابی به خود شکوفایی یا کمال خویشتن را دارد. خودشکوفایی یا کمال خویشتن به صورت نیرویی فعال درانسان وجود دارد. وقتی که شخصیت انسان درمحیطی مساعد رشد نماید ،نیروهای خلاق آزاد می شوند وطبیعت درونی انسان را آشکار می سازند، بنابراین اختلال

روانی وپریشانی نتیجه انسداد راه های رسیدن به تحقق خود وتمایلات معطوف به کمال است (سرمد،1375).

شخصیت ناسازگار دردیدگاه واقعیت درمانی همان هویت شکست است .افراد ی که هویت شکست پیدا می کنند بیشتر تمایل دارند تنها وغیر منطقی باشند ونیز حالت های خود انتقادی پیدا کنند، ضمنا رفتارهای آنها نیز بیشتر انعطاف ناپذیرتر وغیر اثر بخش تر است .غالبا این افراد خود حالتهایی نظیر ضعف ،مسئولیت ناپذیری وعدم اعتماد به نفس را نشان می دهند. افرادی که هویت شکست دارندممکن است مستعد تسلیم شدن ،ابراز نشانه های مرضی ناسازگارانه ویا حتی ابتلا به اعتیاد باشند (کارور شی یر ،1996،به نقل از رضوانی ،1375).

دراین دیدگاه اعتقاد براین است که به طور کلی ناسازگاری شخصی درطی سالهای اولیه زندگی وهنگامی آغاز می شود که فرد نمی تواند نیاز خودرا برای تجربه عشق یا احساس ارزشمند بودن ارضا کند یا دراین زمینه تلاشی به عمل نمی آورد (کاروروشی یر،1996،به نقل از سرمد ،1375).

به طور کلی نمی توان درمورد سازگاری  به ویژه سازگاری اجتماعی تعریفی واحد ارائه داد .سازگاری اجتماعی امری کاملاًنسبی است وباید آن را متناسب باشرایط بومی واجتماعی تعریف کرد (گرینبرگ وهمکاران ،1992).سازگاری طیف گسترده ای دارد وجنبه هایی چون خانواده ،همسالان واجتماع رادربرمی گیرد که دررأس همه آنها سازگاری اجتماعی قرار دارد (تینتو ،1993). آبراهام وورگس (1986)سازگاری اجتماعی را به معنای تطابق با مقتضیات اجتماعی ،رعایت اصول وقوانین جامعه وکارآیی در تماس های اجتماعی تعریف می کنند.

به اعتقاد دینکرا وهمکاران (2005)،سازگاری فرایندی پیوسته است که طی آن فرد رفتار خود را باهدف ایجاد رابطه ای بسنده  و مؤثر با محیط ،سایر انسان ها وخود تغییر می دهد (دینکرا وهمکاران ،2005،به نقل از مدیدی ،1387) .اساس سازگاری اجتماعی به وجود آوردن تعادل بین خواست های خود وانتظارات اجتماع است که می تواند برتمام ابعاد زندگی فرد تاثیر بگذارد (دینکرا وهمکاران ،2005،به نقل از مدیدی  ،1387).

سازگاری اجتماعی عبارت از سازگاری فرد با محیط خود که ممکن است با تغییردادن خود یا محیط بدست آید (پور افکاری ،1380)و دربرگیرنده ارزیابی های ذهنی و عینی است. بدین معنی که ارزیابی های ذهنی از میزان رضایت فرد از ارتباط با دوستانش ناشی می شود وارزیابی عینی به معنی پذیرش فرد توسط همسالان وی می باشد (اسکات ،1989).

ملاکهای سازگاری

معیارهای معینی برای ارزیابی سازگاری یک فرد نسبت به محیط ابداع شده اند که می توان به معیارهایی که درذیل ذکر شده اند ،اشاره کرد :

1-آسودگی یا آرامش روان شناختی: یکی از ضروری ترین علایم ناتوانی درسازگاری آن است که شخص از لحاظ روان شناختی به گونه ای احساس ناراحتی نماید که ممکن است حالتهای افسردگی ،اضطراب،وسواس فکری ،اندیشه ی مربوط به گناه یا ترس از بیماری وغیره رادربرگیرد. تجربه کردن ناراحتی اغلب به معنای بی کفایتی درسازگاری روانشناختی است ( عیدیان ،1385).

2-کارآیی شغلی: معیار دیگری که نشان دهنده ی این است که شخصی از سازگاری خوبی برخوردار است ،کارآیی شغلی می باشد. بنابراین نتیجه گرفته می شود که شخص باید برای برخوداری از سازگاری بهنجار،کارآیی شغلی کاملی داشته باشند .

3-نشانه های سایکو سوماتیک: گاهی تنها علامت سازگاری نامناسب به شکل آسیب به بافت های بدن جلوه می کند .یک شخص بهنجار دارای سازگاری خوب ،نباید از مشکلات سایکوسوماتیک رنج بکشد .

4-پذیرش اجتماعی: بعضی از افراد سازگار از نظر اجتماعی مورد پذیرش هستند یعنی افرادی هستند که دیگران آنها را می پذیرند (عیدیان ،1385)

 

1-Welsh&Karen

2-Barlo

 

1-Mendonka

 

1-Baron

2-Boroni

 

 

1-CarverShieer

1-Greenberg

2-Tinto

3-Abraham&verges

4-Dingra

 

 

نظریه های مربوط به اجتماعی شدن از دیدگاه صاحب نظران

نظریه های مربوط به اجتماعی شدن

2-7-1 نظریه روان پویشی فروید

فروید در نظریه روان تحلیل‌گری خود، نظام تحولی را بر اساس ساختارهای روانی- جنسی ارائه می‌دهد. هر مرحله با تأکید بر کنش ‌های زیست ‌شناختی، کشمکش‌ هایی در خور تحلیل       تجربه‌ های عادی انسان را می‌سازند. به طور کلی نظریه روان پویشی زیگموند فروید، تحول انسانی را به صورت انگیزه ناهوشیار، مفهوم‌سازی کرده است که انگیزه‌هایی را برای فرد فراهم می‌کند. از این چشم‌انداز ، تحول اجتماعی به اکتساب مهارت ‌ها و توانایی ‌ها جهت کنترل این نیروهای انگیزشی ناهوشیار به سبک قابل پذیرش اجتماعی گفته می‌شود.

از دیدگاه فروید زندگی اولیه کودکان تأثیر بزرگی بر تحول آنها دارد. در طرح ارائه شده توسط فروید، از نظر اجتماعی چنین استنباط می‌شود که کودکان باید هر مرحله بحرانی را با موفقیت پشت سربگذارنند تا بتوانند به صفات یا رفتار مثبت دست یابند. این نظریه بر اهمیت حیاتی      سال های اولیه زندگی کودک توجه دارد و بر نیاز به حمایت عاطفی مثبت از طرف مراقبان متمرکز کرده است. این نظریه بر تأثیر فرزندپروری مطلوب و روابط خانوادگی مثبت در زندگی کودکان تأکید دارد. هر چند که طرفداران الگوی روان تحلیل گری تأکید دارند که تحول فردی به نیاز آنها برای ارضای غرایز اساسی وابسته است، با این وجود، آنها معتقدند که روابط والد- فرزند می‌تواند گذار کودک از میان مراحل روانی- اجتماعی ارائه شده را تسهیل یا بازداری ‌کند (حسین خانزاده، 1390).

2-7-2 نظریه روانی- اجتماعی اریکسون :

یکی از معروف ترین نظریه‌ ها در ارتباط با رشد اجتماعی متعلق به اریکسون می‌باشد. اریکسون (1963) در ادامه طرح تحلیل روانی فروید نظام تحولی مشابهی را برای تحول اجتماعی ارائه می‌دهد که از دوران طفولیت تا بلوغ ادامه دارد و کودک در هر مرحله بر مجموعه‌ای از کشمکش‌ ها، بیش از همه از طریق تحول رفتار اجتماعی تسلط پیدا می‌کند. به نظر اریکسون کودکی که به نحو مطلوب اجتماعی شده است تمامی هشت مرحله را که با اعتماد به دیگران آغاز می‌شود و در دوران بلوغ به اوج خود می‌رسد، با موفقیت پشت سر می‌گذارد و به شکل منطقی خود را در جامعه مطرح می‌کند. در چارچوب نظریه اریکسون، با تحول رفتار اجتماعی اولیه، کودک ضمن ارتباط با والدین و اولین پرستاران، می‌تواند مهارت داد و ستد و فهماندن نیاز خود به دیگران را کسب کند.

خردسال باید بتواند برای ایجاد نظم در کنش‌های مختلف جسمی و نیز حین جنب و جوش در محیط پیرامونش به خواسته‌های بزرگسالان توجه کند. واکنش‌های اجتماعی ایجاد شده با اولین سرپرستان از طریق گسترش ارتباط با خواهران، برادران، همسالان و سایر بزرگسالان آشکار می‌شود و رفتارهایی که با نوعی استقلال و ابتکار همراه است، ارزش فزاینده‌ای می‌یابد در هر فرایند، پرورش اجتماعی رفتارهای اجتماعی اولیه را والدین و سرپرستان از طریق ارائه پاسخ‌ها و نمونه‌ها به کودک می‌آموزند (همان منبع).

اریکسون (1963) معتقد است که شخصیت افراد طی مراحل مختلف رشد کامل می‌شود. به نظر او کودک باید در هر مرحله از رشد خود، بحران ‌هایی را به طور موفقیت‌آمیزی حل کند تا برای مرحله بعدی آمادگی کامل داشته باشد. حل این بحرانها باعث می‌شود تا کودک با مسائل بزرگتری روبرو شود، در غیر این صورت سلامت روانی او به خطر می‌افتد. منظور از بحران یک نقطه عطف است؛ مرحله‌ای که هم دشوار است و هم امکان غلبه بر آن وجود دارد؛ هم جنبه مثبت دارد هم جنبه منفی.

2-7-3 نظریه پیاژه

نظریه پیاژه بر محور تحول شناختی تأکید دارد. سیر تحولی که پیاژه برای تحول اخلاقی مطرح کرده است همگام با تحول شناختی می‌باشد. پیاژه در نظام خود رفتار کودک را در بازی به مقررات بازی و نوع آن ارتباط می‌دهد و چهار مرحله را مشخص می‌سازد:

الف) تحول حرکتی[3]    ب) خود میان‌بینی[4]       ج) همکاری دو جانبه[5]       د) تحول اصول اخلاقی[6]

در نظریه شناختی ژان پیاژه تعاملات با همسالان در تحول اجتماعی و شناختی ضروری هستند. پیاژه تمایز آشکاری را بین تعاملات بزرگسالان و کودک نشان داده است. در دیدگاه پیاژه بزرگسالان با استفاده از قواعد و قوانین، سطحی از کنترل و اقتدار را روی کودکان ایجاد می‌کنند، در حالی که همسالان نفوذ خود را از طریق قواعدی که از طریق بازی و همکاری به وجود آمده‌اند، بنا می‌کنند. همچنین کودکان از طریق تعامل با بزرگسالان، از یک محیط کنترل شده و متأثر از خواست‌های بزرگسالان به سمت دنیایی که در آن کودکان آزادی عمل بیشتری دارند و تقریباً خودمیان بین ‌اند و سطح بزرگتری از استقلال را در اختیار دارند، حرکت می‌کنند (حسین خانزاده، 1390).

2-7-4 نظریه کلبرگ

نظریه کلبرگ(1969) در نظریه شش مرحله‌ای تحول، نظریه پیاژه را به این شکل مطرح می‌کند که سیر تحول اخلاق، نخست از اندیشه‌های خودخواهانه (مرحله 1 و2) آغاز می‌شود تا به علاقه به کسب نظم و ثبات (مرحله 3 و4) و به بالاترین سطوح (مرحله 5 و6) می‌رسد، یعنی جایی که فرد تابع ضوابط درونی می‌شود و رفتار خود را با شعور و اعتقاد و نه صرفاً به تبعیت از قواعد و مقررات مشخص می‌سازد. در طرح کلبرگ، کودکانی که اعمال خلاف انجام می‌دهند در سطوح پایین یعنی خودخواهی عمل می‌کنند، که بر نفع شخصی و اجتناب از تنبیه تأکید می‌شود. با استفاده از چارچوب، آموزش مستقیم و تدریجی مراحل تحول برای اصلاح رفتار اجتماعی توصیه می‌شود.

با توجه به سلسله مراتب تحولی ارائه شده توسط پیاژه و کلبرگ، کاربردهای آنها در گزینش      مهارت ‌های اجتماعی بدین‌گونه خواهد بود که مثلاً رفتارهایی چون شراکت و همکاری در بازی می‌تواند به راحتی بعد از دو سالگی آموزش داده شود و کودک اطاعت از مسئولان و صاحب اختیار را از طریق اجرای دستورات آنها و درک پیامدهای آن را خیلی زودتر از آموزش تصمیم‌گیری مستقل بیاموزد.

مهارت ‌های اجتماعی مربوط به درک نظر دیگران را نیز می‌توان به ساده‌ترین وجه در مرحله بعد آموزش داد. گاهی کودک ضوابط درونی را بعد از آشنایی با نظم و مقررات به طور کامل می‌آموزد. ملاحظات تحولی از یک سو با انتخاب مهارت‌ های اجتماعی و از سوی دیگر با روش‌های آموزشی مورد استفاده ارتباط دارد. گاه لازم است کودک برای واکنش در برابر آموزش مهارت‌های اجتماعی به محرک‌های مربوطه توجه کند و آنها را بشناسد هر مجموعه مهارت اجتماعی دارای پیش ‌نیازهایی است که باید در فرایند آموزش رعایت گردد. آنچه مسلم است آموزش آن دسته از مهارت‌های اجتماعی که نیاز به بهره‌گیری از زبان دارد، به کودکان سنین بالاتر، به لحاظ آن که در اعمال اجتماعی از قدرت کلامی بیشتری برخوردارند، آسان‌تر از کودکان خردسال است         (همان منبع).

2-7-5 نظریه بندورا

بنیان‌گذار نظریه شناختی- اجتماعی[9]، آلبرت بندورا (2001، 1986، 1977) روانشناس کانادایی است. آلبرت بندورا که با نفوذترین نظریه یادگیری اجتماعی را ساخت، اعلام نمود که کودکان صرفاً با دیدن افرادی که دور و بر آنها هستند و با گوش کردن به آنها پاسخ های خوشایند و ناخوشایند را فرا می گیرند. سرمشق گیری که به تقلید یا یادگیری مشاهده ای هم معروف است مبنای مهمی برای رشد شد. بندورا(1962) معتقد بود که افراد در موقعیت های اجتماعی اغلب  تنها از طریق مشاهده رفتار دیگران سریعتر یاد می گیرند. برای مثال هنگامی که کودکان آوازها یا بازی های تازه والدینشان را می آموزند اغلب زنجیره ای طولانی از رفتار جدید را بلافاصله باز تولید می کنند. به نظر می رسد که آنها رفتار جدید را تنها از طریق مشاهده و به یکباره بدست می آورند. که بندورا (1965) آنرا « یادگیری بدون کوشش» نامید. هنگامی که رفتار تازه تنها از طریق مشاهده به دست می آید به نظر می رسد که یادگیری جنبه شناختی پیدا می کند (یوسفی و رشیدی، 1389). این یادگیری به این شکل صورت می‌گیرد: وقتی که یادگیرنده، یعنی مشاهده کننده، رفتار شخص دیگری را مشاهده می‌کند که شخص برای انجام آن رفتار پاداش یا تقویت دریافت می‌نماید آن رفتار توسط فرد مشاهده کننده آموخته می‌شود به این نوع پاداش یا تقویت، تقویت جانشینی می‌گویند.

مثلاً زمانی که معلم یکی از دانش‌آموزان کلاس را برای حل کردن مسأله‌ای از یک راه تازه مورد تقویت قرار می‌دهد، دانش‌آموزان دیگر روش این دانش‌آموز را سرمشق قرار می‌دهند و می‌کوشند تا همان راه حل را در مسائل خود به کار بندند. علاوه بر تقویت جانشین، در یادگیری از راه مشاهده، تنبیه‌ جانشینی نیز مؤثر است. مثلاً وقتی معلم یکی از دانش آموزان را به سبب رفتار نامطلوبی که انجام داده است سرزنش می‌کند، دانش‌آموزان دیگر نیز از انجام آن رفتار دلسرد می‌شوند. بنابراین اگر رفتار الگو یا شخصی که سرمشق قرار می‌گیرد با تقویت یا تنبیه دنبال شود، این تقویت و تنبیه بر رفتار شخصی که آن رفتار را مشاهده می‌کند نیز تأثیر می‌گذارد (سیف، 1389).

از دهه 1970 در بین محققان علاقه  روزافزونی به مطالعه ماهیت و ریشه های رفتار جامعه پسند، اعمالی مانند مشارکت، یاری کردن، همکاری و نوع دوستی به وجود آمد. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی وارد این حوزه شدند و نشان دادند که رفتار جامعه پسند می تواند از طریق قرا گرفتن در معرض الگوهای مناسب تحت تأثیر قرار گیرند. در یک مطالعه واقعی کودکان 7 تا 11 ساله یک الگوی بزرگسال را مشاهده کردند که بولینگ بازی می کرد و جایزه خودش را به « صندوق کودکان نیازمند» می بخشید. بلافاصله بعد از آن کودکان به بازی با یکدیگر مشغول شدند و مشاهده شد که این گروه نسبت به گروه کنترل که الگوی نوع دوستانه را ندیده بودند بخشش های بیشتری انجام دادند. علاوه بر این کودکانی که الگو را مشاهده کرده بودند، بعد از 2 ماه حتی وقتی که در اتاق های متفاوت و با آزمایشگرهای متفاوت بودند بخشش انجام می دادند. از قرار معلوم حتی یک مواجهه کوتاه با الگوی بخشنده اثر نسبتاً پایداری بر مشارکت کودکان بر جای می گذارد. آزمایش های زیادی نشان داده است که الگوها، نه تنها بر مشارکت کودکان، بلکه همچنین بر یاری رساندن آنها به دیگران ( در مواقع گرفتاری) میزان همکاری آنها و توجه آنها به احساسات دیگران اثر می گذارد. افراد همپای اجتماعی شدن خود، اتکا کم تری به پاداش و تنبیه های بیرونی پیدا می کنند و عمدتاً رفتار خودشان را خود تنظیم می کنند. یعنی افراد معیارهای درونی را در خود شکل می دهند و بر اساس آنها به خودشان پاداش می دهند و یا خود را تنبیه می کنند (یوسفی و رشیدی، 1389).

نظریه بندورا (یادگیری مشاهده‌ای) چهار مرحله دارد:

  • مرحله اول توجه: که در آن یادگیرنده یا مشاهده کننده با الگو یا سرمشق که معمولاً یک انسان زنده‌ی در حال انجام عمل است توجه می‌کند.
  • مرحله دوم به یادسپاری: که در آن یادگیرنده رفتار مورد مشاهده را به طور شناختی بازنمایی می‌کند. یعنی آن را به حافظه‌ می‌سپارد.

3) مرحله سوم بازآفرینی: یعنی اینکه اگر یاد گیرنده توانایی لازم را داشته باشد رفتار مورد مشاهده را تولید و اصلاح می‌کند.

4) مرحله چهارم انگیزش:  یعنی در شرایط مناسب انگیزشی و تشویقی، یادگیرنده رفتاری را که مشاهده کرده است یاد گرفته است (سیف، 1389).

بندورا با دیدگاه هایی که به عوامل درونی مؤثر بر رفتار توجه می کنند و عوامل محیطی را نادیده می گیرند مخالفت می کند و از دیدگاه هایی که انسان را پاسخ دهنده منفعل به رویدادهای محیطی می دانند نیز انتقاد می کند. از نظر بندورا شخص، محیط و رفتار شخص بر هم تأثیر و تأثر متقابل دارند و هیچ کدام از این سه جزء را نمی توان جدا از اجزای دیگر به عنوان تعیین کننده ی رفتار انسان به حساب آورد. بندورا این تعامل سه جانبه را جبر متقابل یا تعیین گری متقابل نامیده است (نقل از سیف، 1389).

در دیدگاه «بندورا» رشد، محصول گام‌ های کوچک بی‌شماری است که هیچ تغییر سریع ناگهانی در طول زندگی در آن روی نمی‌دهد و به صورت مرحله‌ای نیست. در عین حال با توصیف مفهوم جبرگرایی تقابلی رشد فرد، یعنی یادگیری شناختی – اجتماعی او را ناشی از تعامل میان فعال بودن شخص، رفتار و محیط می‌داند و معتقد است که فرد تنها پاسخ‌گوی محرک ‌های محیطی نیست بلکه تأثیر گذارنده بر محیط نیز هست (لطف‌آبادی، 1389).

2- 8 نظریه‌های روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی

«بولبی»[10] در تئوری پیوستگی خود می‌گوید: « کودکانی که در پرورشگاه و دور از والدین زندگی می‌کنند و رابطه‌ی چندانی با والدین خود نداشته‌اند، از رشد اجتماعی پایینی برخوردار هستند». ویگوتسکی نیز بر این باور است که رشد شناختی کودک عمدتاً به مردمی که در دنیای او زندگی می‌کنند، وابسته است. دانش ‌ها، اندیشه‌ ها، نگرش‌ ها و ارزش‌ های فرد در تعامل با دیگران تحول می‌یابد. از نظر ایشان با توجه به این که والدین با فرزندانشان روابط زیادی دارند، بر رشد اجتماعی آنها نیز تأثیر فوق‌العاده‌ای دارند (سیف، 1389).

«کولی»[11] در نظریه خود آینه ‌سان معتقد است که رشد اجتماعی از همان ابتدای زندگی آغاز می‌شود. تصویر خود، در نزد کودک از خانواده سرچشمه می‌گیرد و در طول زندگی ضمن تماس با همبازی‌ها و گروه‌ همسالان رشد می‌کند (بروس کوئن، 1392). کولی، اساساً به رشد اجتماعی توجه داشت؛ یعنی کنش متقابل اجتماعی هویت افراد و مفهوم خود را شکل می‌دهد. وی جامعه پذیری را تلاش مشارکتی می‌دانست که در آن فرد در رابطه با دیگران مفهوم خود را گسترش می‌دهد و جامعه به عنوان دیگری عام، دوباره در ذهن خود فرد خلق می‌شود.

« مید » نیز می‌گوید که جامعه عامل اصلی در اجتماعی ساختن فرد به شمار می‌رود و فرد بیشتر بر اثر همکاری و تماس با افراد پیرامون خویش، خود را می‌شناسد و با عهده دار شدن نقش دیگران (افراد خانواده و مباشران و نزدیکان) و به طور کلی همه‌ی افراد جامعه که با آنان سروکار دارد، تصویری از خویش در ذهن‌اش رسم می‌کند (گیدنز، 1392).

[1] .Freud’s psychodynamic theory

[2] .Erikson’ psychosocial theory

[3] .motor development

[4] .egocentric

[5] .mutual coopration

[6] .moral principles

[7] .Kolberg theory

[8] .Bandura

[9] .social-cognitive theory

[10] .Bowlby

[11] .Cooly

مبانی اجتماعی و اهمیت اموزش آن در مدارس

  1. مبانی اجتماعی

امروزه علیرغم تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی بسیاری از افراد فاقد توانایی های لازم و اساسی در رؤیارویی با مسائل زندگی خود می باشند و همین امر آنان را در مواجه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر نموده است. با توجه به لزوم انطباق افراد با تغییرات زندگی عصر حاضر، برنامه درسی به عنوان یکی از ابزارهای فرهنگی است که با طراحی و اجرای آن می توان نسل امروز را برای رویارویی و مواجه با چالشها و مسائل موجود و آینده توانا ساخت و شهروندان شایسته ای را تربیت نمود.از همین رو لازم است مبنای طراحی برنامه­های درسی چالشهای زندگی حال حاضر دانش­آموزان باشد و هم چنین پرورش مهارتهایی برای رویارویی با مسائل زندگی آینده­شان، مهارت­هایی که به آنها قدرت درک و تحلیل مسائل و مشکلات را می­دهد. درواقع آشنایی دانش­آموزان با جامعه کنونی خود و چالشها و مسائل آن مهم ترین رسالت برنامه های درسی در حال حاضر است (فتحی واجارگاه، 1381)

مطالب ذکر شده نشان می­دهد که یادگیری کتاب به تنهایی برای آماده کردن افراد برای زندگی کامل کافی نیست.بنابراین مدارس نیاز دارند تلاشهایشان را به سمت اهداف گسترده­تری هدایت کنند. اخیرا یک گروه از رهبران آموزشی این­گونه بیان کرده­اند که: ما به کسانی که مواد و فعالیتها را وارد فلسفه آموزش و پرورش می­کنند می­گوییم که در مدرسه باید واقعیت­های حال حاضر زندگی اجتماعی  و نه گذشته جایگاه داشته باشد. نگرانی برای مسائل زندگی معاصر یک عنصر جدید در ساخت برنامه درسی نیست و این همواره مورد توجه بوده است. حال سوال این است که آیا آموزش و پرورش رسمی در دوره کودکی و نوجوانی می­تواند برای مشکلات بزرگسالی کافی باشد؟ این سن(نوجوانی) در حال حاضر مورد توجه است. مشکلات برای این گروه دارای ماهیت روانشناختی، جامعه شناختی و نیز مالی است. (2011 Douglas. )

صافی(1380) مبانی اجتماعی را اینگونه تعریف می­کند:  نظام ارزشی که از سنتها و آداب و رسوم مردم در جامعه تشکیل می شود ودر تدوین اهداف و فرایندهای برنامه ریزی درسی نقش داشته و در هدفگذاری حائز اهمیت می­باشد. فرهنگ که به سبک زندگی تعبیر می شود در فرایندهای زندگی شرعی و عرفی افراد جامعه نقش داشته و نه تنها در فعالیتهای عادی زندگی دخالت دارد بلکه در زندگی مدرسه ای فراگیرندگان تاثیر جدی گذاشته در غذا خوردن و لباس پوشیدن و آغاز، میان و انتهای فعالیت­های روزانه زندگی وارد می­شود.

ارنشتتاین و هانکینز(1373) در تعریف مبانی اجتماعی، مبانی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را به عنوان جزئی از مبانی اجتماعی درنظر می­گیرند و در اشاره به مبانی اجتماعی موارد زیر را مطرح می کنند:

 

  • تغییر و برنامه درسی

به طور کلی به مربیان،معلمان و عاملان برنامه درسی در طول اعصار فرصتهایی عرضه شده است، آنان ممکن است بودن کوچکترین انتقاد تمایلات زمان خویش را که در می­یابند عیناً در برنامه های درسی به کارگیرند که در این صورت برنامه­ها آینه نیرو­های سیاسی و اجتماعی خواهند بود و یا ممکن است زمان را ارزیابی نموده برنامه­های مدارس را به نحوی تدوین نمایند که پاسخگوی تغییرات پویا باشند. برنامه درسی می تواند یا بازتاب جامعه و یا عاملی برای شکل دادن به جامعه باشد. اگر قادر نباشیم در رفتار تغییر مناسب و ساختاری پدید آوریم قربانی آن خواهیم شد. اگر نمی توانیم دنیای اطراف خود را شکل دهیم تمایلات طبیعی بر ما مسلط شده نیروهای سیاسی و اجتماعی ما را مستغرق می سازند.

  • جامعه به عنوان منبع تغییر

جامعه معاصر چنان با سرعت در حال تغییر است که بسیار مشکل می­توان خود را با آن همراه و سازگار ساخت و آماده تحولات آینده بود. مجبوریم به مدارس از این دیدگاه که ما را در درک جامعه یاری داده و برای زندگی در آن آماده می­سازد، نگاه کنیم، اما در عین حال، مدارس نهادهای محافظه­کاری هستند که معمولاً از تغییرات عقب می­مانند.

تفاوت سرعت تغییرات در بخش­های جامعه «پدیده» «عقب­ماندگی فرهنگی» را پدید می­آورند. معمولاً تغییرات فرهنگی در ابتدا از علوم، تجارب و صنعت آغاز شده اما نهادهای جامعه از این تغییرات عقب می­مانند. به نظر می­رسد مردم تغییرات مادی را سریع­تر از تغییرات نهادی می­پذیرند، و تصور می­شود در برابر تغییرات بنیادی در عقاید ایدئولوژیکی، مقاومت می­کنند.

عقب­ماندگی فرهنگی در یک جامعه با مقدار تغییرات در آن جامعه بستگی دارد. اگر تغییر اندکی پدید آمده و یا اصلاً تغییری حاصل نشده، آشکار است که عقب­ماندگی فرهنگی روی نداده و یا بسیار کم می­باشد.

  • مدرسه به عنوان منبع تغییر

توجه به این نکته لازم است که مدارس نهادهای وابسته به دیوان سالاری بوده و بسیار محافظه­کارند (یا سنتی هستند) و بر اساس هنجارهای استاندارد شده رفتاری که به وسیله قوانین و مقررات برای همه مدیران، معلمان و دانش­آموزان معین شده، انجام وظیفه می­نمایند.

بنابراین گرچه که اهداف تربیتی و موضوعات درسی را بر اساس نیازهای جدید اجتماعی و سیاسی تغییر می­یابد اما نباید انتظار داشت که ساختار و سازمان مدارس، به طور بسیار فزاینده­ای تغییر نماید.

  • دانش به عنوان منبعی برای تغییر

بدنه سازمان دانش که درباره مردم و جهان، گردآوری شده، ممکن است به عنوان گسترش و فرآیند تعامل جامعه معاصر، مورد توجه قرار گیرد. همچنان که جامعه تغییر می­کند دانش ما نیز تغییر می­نماید، در مقابل با افزایش دانش پایه، تغییرات بیشتری نیز در جامعه رخ می­دهد. مدارس بایستی به عنوان منبع مهم داده­ها برای دانش­آموزان، به ویژه برای کودکان و نوجوانان، در موارد زیر مورد توجه قرار گیرند:

  • به نمایش گذاردن دانش در برابر اهدافی که جامعه برای تعلیم و تربیت در نظر گرفته است.
  • معرفی انواع دانش
  • تصمیم­گیری درباره آنچه بایستی آموخته شود.(همان، 1373)

بدین ترتیب با توجه به روند تغییرات روز افزون در جامعه و دانش لازم است برنامه­های درسی مبتنی بر تغییر و تحولات اجتماعی باشند.

  • برنامه ریزی درسی بر مبنای تغییرات و تحولات اجتماعی

برنامه­های مدارس باید بر اساس آن­چه در بستر جامعه می­گذرد تدوین یابد. مسائلی که در جامعه مطرح می­شود متنوع است و آنها را می توان در مقوله­های مختلفی جست و جو کرد:

  1. شتاب فزاینده­ی تغییر به ویژه در مسائل اقتصادی جامعه
  2. توسعه جمعیت و تحرک اجتماعی
  3. گسترش دانش، تکنولوژی و ابتکار
  4. وابستگی­های افراد با هم (روابط میان گروهی)
  5. ناسازگاری­های میان گروهی
  6. ایدوئولوژی­های مختلف و برخورد آنها در درون جامعه و سطح بین­المللی
  7. ملی گرای به جای همکاریهای بین­المللی
  8. اختلافات فرهنگی در درون جامعه و در سطح بین­المللی
  9. نقش مذهب در جامعه
  10. استفاده از منابع طبیعی
  11. روابط بین­المللی
  12. ارج گذاری به ارزشها

تدوین برنامه­های درسی بر پایه تغییرات یا خواسته­های جامعه نیاز به اطلاعات صحیح دارد. اطلاعات دوازده­گانه فوق مبانی اصلی تغییرات در برنامه­های درسی­اند. امروزه رشد شهروند خوب یا بار آوردن عضو مفید اجتماع از هدف­های اساسی آموزش و پرورش است. جوانان باید از طریق برنامه­های درسی با واقعیت­های اجتماعی ضروری مواجه شوند و شیوه­های برخورد با آنها بر پایه موازین صحیح اجتماعی باشد و در موارد مربوط برای قوانین و مقرارت اجتماعی ارزش قائل شوند.(فرجاد، 1379ص 101)

 

  • جامعه، مسایل و نیازهای آن

جامعه، مسایل و نیازهای آن منبع قوی و وسیعی برای تشخیص نیازها در برنامه درسی است. نیازهای اجتماعی باید در برنامه درسی مدرسه مطرح شوند، تا برنامه­های درسی به برنامه های درسی واقعی تبدیل شوند. نیازهای جامعه دو نوعند:

  1. نیازهای معمولی و موجود مانند نیازهای شغلی و حرفه ای افراد و نیازهای مربوط به انتقال فرهنگ گذشته
  2. نیازهای مربوط به تغییر و تحول اجتماعی مانند نیاز به رفع نابرابری اجتماهی یا نیاز به تولید دانش جدید.

هر دو دسته این نیازها آینده را مدنظر می­گیرند، اما توجه به نیازهای شغلی و حرفه­ای و انتقال فرهنگی محافظه­کارتر تلقی می­شود زیرا هدف از دست یافتن به این نیازها حفظ وضعیت موجود و ثبات اجتماعی است. این نیازها معمولاً بیشتر از طرف صاحبان صنایع، سرمایه­داران و سیاستمداران محافظه­کار تقویت می­شوند. بنابراین، گر چه ظاهراً به آینده­ی دانش­آموزان توجه دارند، اما بیشتر در پی ثبات و آرام نگه داشتن وضعیت موجود و چرخش و بازتولید سبک­های زندگی فعلی هستند. از سوی دیگر نیازهای مربوط به تحول اجتماعی، از نوع نیازهای مرتبط با فلسفه زندگی بهتر و تغییر وضعیت ناعادلانه موجود اجتماعی هستند. به عنوان مثال توسعه­ی عدالت، تغییر وضعیت­ها و ساختارهای ظالمانه مصنوعی، حفظ محیط زیست، خودآگاهی قشرهای ستمدیده، توسعه بهداشت روانی جامعه، توسعه و تغییر فرهنگی و افزایش کیفیت زندگی مردم، توجه به حقوق زنان و اقلیت­ها مربوط به نیازهای مرتبط با تحول اجتماعی هستند. از نظر این گروه از متخصصان برنامه درسی که بیشتر به جامعه شناسی گرایش دارند، برنامه درسی مدرسه می تواند منشاء تحول اجتماعی باشد. طرفداران تحول اجتماعی، اغلب طرفداران بازسازی اجتماعی نیز خوانده می­شوند. اغلب طرفداران بازسازی اجتماعی موضوعات برنامه درسی را مسایل جدیدی تشخیص می دهند که باید روحیه­ی جست و جو گری و خودآگاهی را توسعه دهد. بنابراین از دیدگاه این گروه برنامه درسی باید مبتنی بر پرسش گری یا مسئله­محوری باشد.(قادری،1391ص53)

نکاتی در رابطه با مبانی اجتماعی که باید مورد توجه برنامه ریزان قرار گیرد:

  • برنامه ریزان در طرح ریزی برنامه درسی و فعالیت های آموزشی باید دانش آموزان را به عنوان موجودات جامعه شناختی بدانند.
  • لازم است که برنامه ریزان خودشان رابه عنوان افراد شرطی شده اجتماعی بدانند
  • در برنامه ریزی درسی واقعا لازم است بدانیم که نوجوانان دوره متوسطه دارای شیوه زندگی ازپیش شرطی شده ای هستند که به محیط یادگیری ویژه آنان مربوط است.
  • برنامه ریزان درسی به دانستن تفاوت های فرهنگی در رابطه با عمل تربیت فرد، موقعیت اجتماعی و اقتصادی، مشاغل مورد تایید اجتماعی نیاز دارند.

مدارس نهادهای اجتماعی هستند که باید سعی کنند خود نیز عامل تغییر باشند و همگام با تغییرات اجتماعی متحول گردند. مدارس نمی توانند نسبت به نیازهای ضروری جامعه بی اعتنا باشند.آن چه که برنامه ریزان باید انجام دهند این است که بین تعمیم های جامعه شناختی و کاربردهای تربیت آنها تلفیقی صورت گیرد. در این صورت است که مدارس می توانند به میزان قابل توجهی از به هدر رفتن نیروی انسانی و یادگیر های غیرضروری جلوگیری کنند.

اطلاعات به دست آمده ازجامعه(اطلاعات درباره ارزش های اساسی، عقاید، جهان بینی و فلسفه مشترک مردم-درباره انتظارات مردم از مدارس درباره ساخت و نقطه نظرهای سیاسی،چگونگی کنترل عقاید عمومی) عناصر اصلی برنامه ریزی را تشکیل می دهند این اطلاعات ملاک ومعیاری برای تنظیم برنامه های درسی و تعیین خط مشی­ها و مقررات مدرسه، ویژگی های انضباط مدرسه، نحوه کنترل و اداره آن و گزینش اعضای اداری و علمی هستند. اطلاعات به دست آمده درباره یادگیرندگان و جامعه پایه و اساس تعیین هدف های آموزش و پرورش و تعریف هدف­های عینی و رفتاری را تشکیل می دهند. از این اطلاعات می توان در تهیه فرصت هایی برای یادگیرندگان به صورت شرکت دادن و درگیر کردن آنان در اداره مدرسه استفاده کرد.(تقی پورظهیر، 1385)

 

  • مبانی اجتماعی برنامه­درسی ملی

مبانی اجتماعی یا جامعه شناختی برنامه درسی یکی از متغیرهای اصلی است که همواره نقش محوری در تصمیم گیری برنامه های درسی دارد. از آنجا که محیط اجتماعی کنونی دائماً در حال تغییر است ، نیروهای اجتماعی کنونی به عنوان یک مولفه اساسی در طراحی برنامه درسی و آموزش باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا این روندها و تغییرات اثرات عمیقی بر آموزش و پرورش و طراحی برنامه درسی و آموزش دارند. نیروهای اجتماعی را باید در سطوح متفاوت محلی، ملی و بین المللی از قبیل ساختار خانواده، ساختار کلاس درس، قوم، نژاد، زمینه­های مذهبی و ارزشهای جامعه که آموزش بر اساس آن صورت می گیرد، در نظر گرفت.(فتحی واجارگاه، مبانی اجتماعی برنامه درسی ملی)بنابراین در رابطه با مبانی اجتماعی برنامه ریزی درسی ملی این سوالها مطرح می­شود:

  • در وضعیت موجود، نیازها و مسائل عمده اجتماعی برای لحاظ کردن در برنامه درسی مدارس کدامند؟
  • با توجه به تحولات و روندهای آینده جامعه، چه چالشها و مسائلی می بایست در تدوین برنامه درسی ملی در نظر قرار گیرد؟
  • بر مبنای نیازهای فعلی و آینده جامعه مجموعه دانش، مهارتها و نگرشهایی که باید در برنامه درسی ملی مورد توجه قرار گیرند کدامند؟
  • اقدامات ضروری برای آماده سازی فرد برای زندگی در جامعه فعلی و آینده در برنامه درسی ملی کدامند؟

یازده مولفه اساسی به عنوان مبانی برنامه درسی در بعد اجتماعی تهیه شده که در مقاله ها و پژوهش های متعدد داخلی و خارجی و همچنین نشریات کشور در طی پنج سال اخیر به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این مولفه ها اشاره شده است. در ذیل به معرفی این یازده مولفه و ذکر مثال هایی از هر کدام و توضیح آنها پرداخته شده است.

دین ومذهب: فلسفه وجودی دین نیاز بشر به هدایت است. مطالعه دین و مذهب فرد را قادر می سازد تا به سوالاتی از قبیل سوالات زیر پاسخ دهند: شایستگی­های لازم جهت زندگی مومنانه کدامند؟وجوه مشترک ادیان و مذاهب در آموزش دینی کدامند؟راه رسیدن به فضیلت ها چیست؟

فرهنگ: بشر فرهنگ را خلق می کند، می­آموزد و با آن سازگار می شود. فرهنگ­ها پویا هستند و دائما در حال تغییرند، مطالعه فرهنگ فرد را قادر می سازد تا به سوالاتی از قبیل سوالات زیر پاسخ دهد: ویژگی­های عمومی فرهنگ های متفاوت کدامند؟فرهنگ جهت انطباق با ایده ها و عقاید مختلف چگونه تغییر می یابد؟چه رابطه ای بین زبان و فرهنگ وجود دارد؟

زمان، استمرار و تغییر: انسانها همواره به دنبال درک ریشه­های تاریخی و استقرار زمانی خودشان هستند چنین درکی شامل دانستن این امر است که چه چیزهایی در گذشته شبیه امور جاری هستند و چیزها چگونه تغییر و توسعه می یابند. دانستن این اطلاعات برای کمک به پاسخ این سوالات مفید است:من کیستم؟در گذشته چه اتفاقی روی داده است؟

افراد، مکانها، محیط: مطالعه افراد، مکانها و تعاملهای محیط انسانی باعث ایجاد دیدگاه های فضایی و جغرافیایی جهان در دانش آموزان می گردد. سوالات:جایگاه چیزها کجاست؟الگوهای منعکس کننده گروه بندی چیزها کدامند؟

رشد و هویت فردی: هویت فرد توسط فرهنگ، گروهها، و عوامل موثر سازمانی شکل می گیرد.سوالات

افراد چگونه یاد می گیرند؟ چرا افراد آن طور که عمل می کنند رفتار می کنند؟

افراد،گروهها، موسسات: مطالعه افراد، گروهها،وسازمانها دانش­آموزان را برای پاسخ به سوالات زیر آماده می­سازد:

من چگونه تحت تاثیر موسسات هستم؟ سازمانها چگونه تغییر می کنند؟

قدرت، رهبری و حکومت: قدرت چیست؟به چه شکل هایی ظهور می کند؟چه کسانی آن را در دست دارند؟

از طریق بررسی اهداف و ویژگی­های نظام­های متفاوت حکومتی فراگیران درک درست از نحوه حل تضادها و ایجاد نظم و امنیت توسط گروهها و دولت کسب می کنند.

تولید، توزیع، مصرف: با مطالعه این مولفه دانش آموزان دانش و توانش اقتصادی کسب می کنند. سوالات:چه چیزهایی باید تولید شود؟محصولات چگونه سازماندهی می شود؟ و …

علوم، تکنولوژی، جامعه: زندگی مدرن بدون فناوری و علومی که آنرا حمایت می کند برای ما غیر ممکن است.ظهور فناوری همواره سوالاتی با خود به همرا داشته است:آیا فناوری جدید همیشه بهتر از فناوری قبلی است؟چگونه می توانیم از عهده افزایش تغییرات برآییم؟

ارتباط جهانی: تحلیل تنش های موجود بین منافع ملی و اولویت های جهانی سهم به سزایی در توسعه راه حل­های ممکن جهت مشکلات موجود جهانی در برخی حوزه ها می شودمراقبت بهداشتی،توسعه اقتصادی و… از جمله این حوزه ها هستند.

شهروندی فعال: در این زمینه دانش آموزان با سوالات زیر روبه رو هستند:مشارکت مدنی چیست؟من چگونه می توانم در آن شرکت کنم؟مفاهیم و فرایند های شهروندی کدام هستند؟(همان)

ویژگیهای اساسی این یازده مولفه استخراج شده در قالب صلاحیت های لازم دانش آموزان درسه سطح دانش، نگرش و مهارت در برنامه درسی ملی ارائه شده است؛ و به عنوان فهرست نیازهای اجتماعی در وضع موجود و آینده درنظر گرفته شده است.

 

رابطه ی میان میزان رفتار منطقی با میزان سازگاری

رابطه ی میان میزان رفتار منطقی با میزان سازگاری

پیش از آن به همبستگی میان رفتار منطقی و میزان سازگاری پرداخته شود، لازم است که ابتدا رفتار منطقی مورد واکاوی قرار گیرد. رفتار منطقی چیست و دارای چه مولفه ها و ابعادی است؟

یکی از جامعه شناسانی که رفتار منطقی و غیر منطقی را به صورت مشروح مورد بررسی قرار داده ، آلفرد دو پارتو است. وی معتقد است رفتار منطقی “کرداری است که نسبت ذهنی وسایل – هدف ها در آن با نسبت عینی وسایل – هدف ها مطابقت دارد.” (آرون،ترجمه پرهام،1364) همان گونه که خود پارتو اشاره می کند، منظور از رفتار غیر منطقی بودن رفتار، بی منطق بودن آن نیست. بنابر آن چه در این تقسیم بندی ملاحظه می کنیم می توانیم رفتارها را به سه دسته کلی تقسیم نماییم:

  • رفتارهای منطقی
  • رفتارهای غیر منطقی
  • رفتارهای بی منطق

فرق اساسی میان رفتار منطقی با رفتار غیر منطقی در خاستگاه بروز و شکل گیری رفتار است. به تعبیری دیگر منشا و محرک رفتار است که آن را به منطقی و یا غیر منطقی بودن تفکیک می کند. محرک و منشا اصلی رفتار منطقی، استدلال عقلانی است و در عوضه همه ی رفتارهای غیر منطقی، آ>ها یی هستند که کم و بیش به انگیزش احساس های عاطفی صورت می گیرند. کلی ترین تعریف احساس ها این است که احساس های عاطفی شامل همه ی احوال ذهنی غیر از استدلال منطقی است.

مطابق با آن چه از اندیشه ی پارتو آورده شد، رفتارهای منطقی به آن دسته از رفتارهایی اطلاق می شود که بر مبنای استدلال عقلانی صورت می گرد و رفتار غیر منطقی، رفتار برخواسته از احساس و بر اساس عواطف و هیجانات شکل می گیرد. از سوی دیگر همان گونه که آمد، رفتار منطقی، هم باید در ساحت عین و هم در ساحت ذهن منطقی به نظر آید. از نظر وی تمایز بنیادی رفتار منطقی از رفتارهای غیر منطقی بر یک ملاک ساده استوار است . ملاک مذکور این است که تطبیق رابطه ی عینی و رابطه ی ذهنی وسایل و هدف ها متضمن آن است که رفتار تحت تاثیر استدلال تعیین شود.

در این جا رابطه ی ذهنی میان وسیله و هدف، اشاره به خودآگاهی عامل رفتار است. به این معنا که آیا عامل رفتار در ذهنیت خویش رابطه ای میان وسایل و اهدافش تصور می کند و آیا می تواند برای این رابطه استدلالی ارائه دهد. حتی اگر عامل رفتار در ذهن خویش پیوندی منطقی میان اهداف و وسایل تصور کند، اما باید این رابطه و پیوند عملا و در واقع رابطه ای میان اهداف و وسایل وجود داشته باشد. زیرا این تصور بسیار رایج است که عامل رفتار رابطه و پیوندی میان وسایل و اهداف قایل است اما نتیجه ای که حاصل می گردد، نتیجه ای مطلوب نیست. از سوی دیگر، پارتو متغیر سومی را برای رفتار منطقی وارد می کند و آن متغیر، رأی و نظر کسانی است که از شناخت گسترده تر و بیش تری بهر مند هستند.

بنا به آن چه از اندیشه ی پارتو استفاده می شود رفتار منطقی دارای ویژگی زیر است:

الف) عامل رفتار پیوند میان وسیله و هدف را درک کند و از آن آگاهی داشته باشد

ب) عامل رفتار بتواند برای رابطه و پیوند هدف و وسیله، استدلال ارائه دهد

ج) از نظر کسانی که شناخت گسترده تری دارند، وسیله و هدف، منطقا دارای رابطه و پیوند باشند.

تا کنون سخن بر سر معیار و ملاک رفتار منطقی بود اما در مقابل رفتار منطقی و درست در جهت معکوس، رفتار غیر منطقی قرار می گیرد. رفتار منطقی، هنگامی روشن تر می شود که مفهوم مخالف آن نیز مطرح و بررسی گردد. با توجه به معیارهای رفتار منطقی، ترسیم رفتار غیر منطقی آسان تر به نظر می رسد. بر اساس معیارهای چندگانه، رفتار غیر منطقی، در قالب یک نوع خاص بروز نمی کند بلکه در صورت های مختلفی بروز و ظهور می یابد. به تعبیر دیگر ما با انواعی از رفتارهای غیر منطقی مواجه هستیم. از این رو “پارتو”، سه گونه رفتار غیر منطقی را از یکدیگر تفکیک می کند:

الف) گونه ی اول رفتار غیر منطقی: هدف ها نه در واقعیت و نه در خودآگاهی عامل کنش، با وسایل مطلوب پیوند ندارند. به این معنا که عامل رفتار نیز از عدم نسبت میان هذف و وسیله درک درستی ندارد. پارتو معتقد است که نوع اول رفتار غیر منطقی، عمومیت ندارد و افراد بسیار کوچکی چنین رفتاری دارند. زیرا انسان موجودی است استدلال گر و سعی می کند برای هر عمل پوچ و بیهوده ی خویش استدلالی فراهم کند و خود را موجودی آگاه نشان دهد

ب) نوع دوم، رفتار غیر منطقی است زیرا فعل، منطقا با نتیجه ای که از ان حاصل خواهد شد پیوند ندارد، لکن فاعل تصور می کند که ماهیت وسایل کار او چنان است که به نتیجه ی مطلوب او خواهد انجامید. در این مورد از رفتار غیر منطقی، نسبت میان وسایل و اهداف از نظر ذهنی وجود دارد اما از لحاظ عینی و در نتیجه ی عملی، چنین پیوند و رابطه ای در کار نیست. پارتو معتقد است این نوع رفتار غیر منطقی بی نهایت رواج دارد.

ج) نوع سوم از رفتار غیر منطقی، آن دسته از کنش هایی است که فاعل رفتار از پیوند و رابطه ی میان وسایل و اهداف آگاهی ندارد اما به نتیجه ای منطقا مربوط با وسایل به کار رفته می انجامد.” (آرون، 1985) به تعبیر دیگر، رفتار از نظر عینی منطقی است اما فاعل در ذهن خود این رابطه را درک نکرده است. مانند وقتی که چشم در هنگام خطر اصابت شیئی، به نحو غریزی بسته می شود.

د) نوع چهارم رفتار غیر منطقی هنگامی رخ می دهد که فاعل رفتار در ذهن خود درک درستی از پیوند میان وسایل و اهداف دارد اما آن چه عملا به وقوع می پیوندد این است که نتایج عینی رفتار با نتایج مورد انتظار ذهنی آن مطابقت ندارد.

هری ج. گنسلر[1]، در بیان منطقی بودن و در پاسخ به این پرسش که چرا سازگار اندیش باشیم؟، معتقد است که تناقض اندیشی ذاتا رنج آور است و پیامدهای دردناکی دارد. تناقض اندیشی، زندگی جهنمی پدید می آورد. در مورد این که به چه می اندیشید و چگونه عمل کنید کاملا گیج می شوید. مناسبات انسانی از بین می رود  وشاید به تیمارستان راهی شوید و یا با شما به عنوان یک دیوانه رفتار می شود. گویی سازگاری در عمل، نیازمند سازگاری در اندیشه و دوری از تناقض اندیشی است.

منطقی بودن عبارت از این شرط است که باید در باورهای مان سازگاری منطقی را رعایت کنیم.بنابر منطقی بودن نباید باورهای ناسازگار و هم چنین یک باور را بدون پذیرش توالی و پیامدهای منطقی اش بپذیریم. (گنسلر، ترجمه اخوان، 1391) بر اساس آن چه گنسلر برای شرح منطقی بودن آورده است، می توان دو معیار را استخراج کرد:

الف) سازگار بودن باورها.

ب) پای بندی به لوازم منطقی باورها.

با توجه به آن چه در باره ی منطقی بودن آمد، سازگاری برگرفتن اهدافی متناسب و معقول و به کار بردن وسایلی متناسب با آن است. عمل کردن در دایره ی مقدورات و موجودی های ممکن و محاسبه ی توان ها و ظرفیت ها است. منطقی اندیشی دست بردن به رفتاری است که درخارج از توانایی ها آدمی و یا ظرفیت های عینی بیرون نیست.  از این رو با آن چه در بیرون است راحت تر می تواند سازگار باشد. سازگاری نتیجه ی شناخت و پذیرفتن محدویت ها است. از این رو منطقی بودن سبب می گردد شخص با محیط خود سازگارتر گردد. بلندپروازی هایی غیر منطقی راه سازگاری را می بندد.

بطور کلی میتوان در راستای مطرح ساختن ارتباط بین مولفه های مورد نظر به تفکیک اینگونه بیان کرد که ارتباط بین عمل به باورهای دینی و سازگاری با توجه به یکی از تعاریف سازگاری نشان داده می شود که «عبارت است از وظیفه روزمره ما در کنار آمدن با خود، محیط خویش و کسانی که با آنان در ارتباط هستیم.» (ورشل و گوتالز ، 1385) می توان گفت که عمل به باورهای دینی و سازگاری با یکدیگر ارتباط دارند. انسان ها زمانی می توانند با محیط خود منطبق شوند که از حداقل میزان عمل به باورهای دینی خود برخوردار باشند.

باورهای دینی و عمل به آنها مستقیم و غیر مستقیم، بر سازگاری افراد با محیط اجتماعی و زندگی و حتی سازگاری با خویشتن و محیط درونی اثر می گذارد. عمل به باورهای دینی به ویژه اعمالی که به نحو جمعی و در قالب مناسک و شعایر جمعی برگزار می شود، به شکل گیری هویت اجتماعی و احساس تعلق به جمع کمک می کند.

در نشان دادن ارتباط بین رفتار منطقی و سازگاری نیز می توان گفت که تفکر منطقی و عاقلانه به «محاسبه گری عقلی» اشاره دارد. در نظر گرفتن سود و زیان در کارها و نتایج به انجام هر کاری به این حیطه مربوط می شود. اینکه افراد با دیگران مدارا و سازش داشته باشند از همین محاسبه گری و رفتار منطقی ناشی می شود.

در واقع رفتار منطقی برگرفتن اهدافی متناسب و معقول و به کار بردن وسایلی متناسب با آن است. عمل کردن در دایره ی مقدورات و موجودی های ممکن و محاسبه ی توان ها و ظرفیت ها است. سازگاری نتیجه ی شناخت و پذیرفتن محدویت ها است. از این رو منطقی بودن سبب می گردد شخص با محیط خود سازگارتر گردد.

[1]. Gensler

معرفی استارتاپی برای بهترین خرید لوازم و تجهیزات پزشکی

 
https://www.berankard.com/wp-content/uploads/2019/05/3.gif
امروز تصمیم گرفتیم یکی از بهترین استارت‌آپ‌های حوزه پزشکی را خدمت شما معرفی کنیم. برای این کار تا پایان نوشته را دنبال کنید.
 
در بازار لوازم و تجهیزات پزشکی بسیاری از افراد در خرید به مشکل برمی‌خورند. چرا؟! چون این جنس کالاها با سلامتی انسان ارتباط مستقیم دارند و طبیعتاً پیدا کردن فروشنده‌ای که کاملاً قابل اعتماد باشد بسیار سخت است.
 
از طرفی این روزها فروش الکترونیکی و فروشگاه‌های اینترنتی یکی از بهترین فضاها برای خرید هستند. در این فروشگاه‌ها علاوه بر مشاهده تمامی اطلاعات کالاها، قیمت آن‌ها را هم به لحظه می‌توان دید و این تا حد بسیار بالایی اطمینان از خرید را بالا می‌برد. خصوصاً اگر آن وبسایت نمادهای اعتماد الکترونیکی از وزارت صنعت، معدن و تجارت را کسب کرده باشد.
 
اما بررسی‌های ما به کجا رسید؟!
 
ما بیش از ۲۰ فروشگاه اینترنتی را بررسی کردیم و با جمیع جهات به یک نام رسیدیم؛ فروشگاه اینترنتی برانکارد! اما چرا برانکارد را انتخاب کردیم؟!
 
 
برانکارد ویژگی‌هایی دارد که آن را کاملا منحصر به فرد کرده. برخی از آن‌ها به ترتیب زیر هستند:
 
۱. برانکارد جامع‌ترین فروشگاه اینترنتی در این حوزه است و بیش از ۸۵۰ قلم کالا را پوشش داده است.
 
۲. در برانکارد، انواع تجهیزات پزشکی، لوازم مصرفی پزشکی، لوازم مادر و کودک، لوازم و تجهیزات نگهداری بیمار در منزل و …. دیده می‌شود.
 
۳. برانکارد این قدرت را دارد که به صورت عمده محصولات را خریداری کند و به همین جهت بسیاری از برترین برندهای این حوزه با آن همکاری می‌کنند. همین موضوع باعث شده در اکثر کالاها پایین‌ترین قیمت‌ها را داشته باشد.
به عنوان مثال مقایسه حدود ۸۰ قلم کالایی که هم در برانکارد و هم در دیجی‌کالا وجود دارد، این نتیجه را ایجاد می‌کند که به صورت میانگین قیمت‌های برانکارد ۲۰ درصد ارزان‌تر هستند.
 
۴. برانکارد اپلیکیشن اندروید هم دارد که از کافه بازار قابل دانلود است. از ۲۰ موردی که بررسی کردیم تنها ۳ مورد اپلیکیشن داشتند که برانکارد یکی از آن‌هاست.
 
۵. برانکارد یک پنل ویژه برای همکاران، مطب پزشکان، کلینیک‌های درمانی، آزمایشگاه‌ها و … دارد که پس از احراز هویت، پنل جداگانه به آن‌ها می‌دهد و قیمت‌هایی کاملاً متفاوت برای محصولات در نظر گرفته.
 
۶. برانکارد مشاوره رایگان تلفنی دارد. طبق تماس‌های ما مشخص شد که تیم پشتیبانی تلفنی آن‌ها کاملاً متخصص هستند و هر روز در ساعات اداری پاسخگو هستند.
 
۷. هزینه ارسال کالاها از برانکارد بسیار معقول است و در اکثر اوقات از هزینه‌های پستی هم پایین‌تر است.
 
۸.‌طبق بررسی‌ها برانکارد در قلب بازار پزشکی ایران قرار دارد. این استارتاپ در خیابان ولیعصر و تقاطع جمهوری قرار گرفته و طبیعتاً این یکی از مزایای برانکارد برای تأمین کالاهاست.
 
۹. جایگاه این وبسایت در بین وبسایت‌های ایرانی بر طبق معیارهای وبسایت جهانی الکسا کمتر از ۲۰۰۰ است و این برای کسب و کاری که هنوز دو سال از عمر آن نمی‌گذرد جزو نقاط قوت محسوب می‌شود.
 
۱۰. خرید از برانکارد بسیار ساده است و با کمترین اطلاعات ممکنه خرید انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت گرفته تجربه‌ی خرید اینترنتی از برانکارد جزو ساده‌ترین‌ها و لذت‌بخش‌ترین‌ها قرار گرفت.
https://www.berankard.com/wp-content/uploads/2018/10/3-2.gif
اما چند نقطه ضعف؛
 
۱. برانکارد هنوز اپلیکیشن ios ندارد.
 
۲. برانکارد در شبکه‌های اجتماعی خیلی فعال نیست و این جزو نقاط ضعف آن‌هاست.
 
۳. برانکارد هنوز سیستم پرداخت درب محل شهرستان‌ها را راه‌اندازی نکرده است.
 
 
در کل با بررسی‌های انجام شده برانکارد یکی از بهترین فروشگاه‌های اینترنتی برای خرید لوازم و تجهیزات پزشکی است، هر چند هنوز برای توسعه مسیر بسیار طولانی‌ای را باید طی کند.
 
شما هم اگر خواستید خریدی در حوزه پزشکی انجام دهید، برانکارد یکی از بهترین پیشنهادها برای هر جای ایران است.
 
Www.berankard.com

دانلود پایان نامه حقوق با موضوع حقوق بشر دوستانه

چنین حقی ندارند
جان کلام گفتمان حقوق که آن را از گفتمان های اخلاقی ،نظیر گفتمان های تاکید کننده بر وظیفه و یا نیک خواهی جدا می کند این است که اگر شما نسبت به الف داری حق باشید و Xرا نداشته باشید این نه تنها ظلم است بلکه ظلم در حق شماست.گفتمان حقوق توجه ما را به اشخاصی معطوف می دارد که استحقا ق های عادلانه دارند.ارزش متمایز حق این است که اگر بهره مندی از حق مورد تهدید یا انکار قرار بگیردسزاواری و استحقاق خاص مطالبه حقوق مربوطه برای صاحب حق محفوظ است .این نکته ای است که “حق مندی”را از صرف بهره مندی از یک منفعه یا طرف ذی نفع بودن از تکلیف شخص دیگر متمایز می سازد
مبحث سوم:حقوق بشر دوستانه
گفتار اول:تعریف
اصطلاح “حقوق بشر دوستانه “دارای منشا نسبتا جدیدی است.کنوانسیون های ژنو1949 فقط”فعالیت های بشر دوستانه “و”سازمان بشر دوستانه را ذکر می نمایند .گرچه گفته می شود که استفاده از اصطلاح حقوق بشر دوستانه از اوایل دهه 1950توسط متخصصین حقوق بین الملل عمومی آغاز گردید .اولین کاربرد این اصطلاح به جین پیکتت نسبت داده شده است.
وی حقوق بشر دوستانه بین المللی را در مفهوم وسیع آن شامل دو شاخه می داند :حقوق جنگ و حقوق بشر.طبق تقسیم بندی وی حقوق جنگ در دو معنا بکار می رود یکی وسیع و دیگری محدود .که مفهوم وسیع خود به دو شاخه تقسیم می شود :حقوق لاهه و حقوق ژنو.در حالیکه حقوق لاهه حقوق و وظایف متخاصمین را در رفتار عملیاتی تعیین می کند و انتخاب طرق صدمه زساندن به دشمن را را محدود می سازد حقوق ژنو یا بشر دوستانه در مفهوم دقیق کلمه ،بر ان است تا از افراد نظامی که به هر دلیلی قادر به جنگ نمی باشند و نیز کسانی که د رجنگ شرکت ندارند حمایت به عمل آورد.
گرچه کنوانسیون وین 1969 راجع به حقوق معاهدات اصطلاح معهدات دارای جنبه بشر دوستانه را به کار می برد .که ظاهرا هم حقوق بشر و هم حقوق بشر دوستانه را شامل می شود .مع الوصف ،ابتکار پیکتت در خلق مفهومی از حقوق بشر دوستانه که هم حقوق بشر و هم حقوق بشر دوستانه را در بر گیرد چندان مورد اقبال صاحبنظران قرار نگرفت این در حالی بود که اصطلاح جدید حقوق بشر در مخاصمه مسلحانه که در سال 1968راجع به کنفرانس بین المللی در مورد حقوق بشر در تهران معرفی گردید و هم حقوق قربانیان مخاصمات مسلحانه وهم قواعد مربوط به رفتار عملیاتی را بدون تمایز بین قواعدی که به طور خاثص دارای جنبه بشر دوستانه می باشند و قواعد دیگر-شامل می گردید .نیز در ابتدا مورد قبول عمومی محققین واقع نشد.
اصطلاح حقوق بشر دوستانه ،در مفهوم خاص ، نه تنها حقوق بشر را شامل نمی شود ،بلکه با مفهوم حقوق جنگ بر طبق دیدگاه سنتی نیز منطبق نبوده کلیه قواعد و موضوعات آن را پوشش نمی دهد.زیرا حقوق جنگ مشتمل بر دو سری قواعد می باشد قواعد رفتاری در جنگ”jus in bello”و قواعد مربوط به حق توسل به جنگ” jus ad bellum “و اصطلاح حقوق بشر دوستانه محدود به قواعد دسته نخست است .حتی در این دسته از قواعد نیز باید قواعد بشر دوستانه واقعی ،که به حقوق ژنو”law Geneva موسوم است و آن سری از قواعدی که به طور خاص دارای جنبه بشر دوستانه نمی باشند.همچون قواعد مربوط به جنگ در صحنه نبرد که به حقوق لاهه”Hague law”معروف است قایل به تمایز شد.
به این ترتیب منظور از اصطلاح حقوق بشر دوستانه در اینجا عبارتند از قواعد حقوق بین الملل که به موجب معاهده یا عرف بر قرار شده و مشخصا بر آنند تا مسائل بشر دوستا نه ای را که مستقیما از مخاصمات مسلحانه بین المللی یاغیر بین المللی ناشی می شمند حل نمایند و بنا به ملاحظات بشر دوستانه ،از افرادی که از مخاصمه تاثیر می پذیرندو یا ممکن است متاثر گردند حمایت می نماید.
گفتار دوم:مقایسه حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه
حقوق بشر و حقوق بشردوستانه دوشاخه پر اهمیت حقوق بین الملل به شمار میروند. هر دو نظام به موازات هم دوره های از اهمیت بی سابقه و توسعه سریع را تجربه میکنند. این دو نظام دارای وجوه مشترک بسیاری هستند، اما نه میتوان آن دو را یکی پنداشت و نه میتوان یکی را جزئی از دیگری دانست. این دو نظام مکمل یکدیگرند نه رقیب هم.اصل عام احترام به کرامت انسانی را باید اساس و فلسفه وجودی هر دو نظام دانست.حمایتی بودن محور معاهدات حقوق بشر و بشردوستانه است:
هدف و کارکرد اصلی این معاهدات، حمایت از انسانهاست و این یکی دیگر از نقاط اشتراک دو نظام است. مهمترین مسألهای که تعهدات حقوق بشری را از سایر تعهدات بین المللی متمایز میسازد، وصف عدم تقابل در تعهدات حقوق بشری و وصف تقابل در دیگر تعهدات است. اگر چه اصل تقابل را باید عنصری مهم در توسعه حقوق منازعات مسلحانه به شمار آورد، اما در حقوق بشردوستانه نوین، حمایت از منافع دولت ها تحت الشعاع حمایت از انسانها قرار گرفته است.ادعای تفاوت دو نظام در چارچوب هنجاری را، نه به طور مطلق میتوان پذیرفت و نه مطلقاً میتوان مردود دانست.

اگر چه حقوق بشردوستانه سنتی تقریباً به طور انحصاری بر حقوق و وظایف کشورها حاکم بود، ولی حقوق بشردوستانه معاصر، مبیِّن بخش عظیمی از حقوق افراد در مقابل مقامات دولتی حتی دولتهای متبوع آنهاست. میتوان گفت کنوانسیونهای حقوق بشردوستانه، حق های با ماهیت دوگانه اعطاء میکنند که همزمان وجود دارند. چارچوب هنجاری حقوق بشر، هنوز حقوق را به افراد اعطاء میکند و تعهد را بر عهده دولتها میگذارد.
متعهد دانستن افراد در نظام بین الملل حقوق بشر جنبه استثنایی دارد و تنها در چند معاهده خاص مورد توجه قرار گرفته است، ولی وضعیت در حقوق بشردوستانه متفاوت است. در این نظام تعهد نیز همچون حق ماهیت دوگانه دارد. حقوق بشر و بشردوستانه در توسعه یکدیگر تأثیر متقابل داشته اند. تأثیر حقوق بشر در توسعه حقوق بشردوستانه را با ملاحظه اسناد مؤخرالتصویب حقوق بشردوستانه، بهتر میتوان فهمید.بین دو نظام حقوق بشر و بشردوستانه، از حیث ضمانت اجرا تفاوتهایی وجود دارد. یکی از نقاط کلیدی اختلاف، در قلمرو مسئولیت کیفری فردی ظاهر میگردد. صلاحیت جهانی و تعهد دولتها به تعقیب نیز نقطه دیگر تمایز است.
برای تضمین اجرای قواعد حقوق بشر و بشردوستانه، نهادهای نظارتی قضایی و شبه قضایی نیز تعبیه شده است. به لحاظ موقعیتی که افراد در پیگری حقوق اساسی خود دارند، بین سازکارهای متعدد موجود، تفاوتهای مهمی وجود دارد. با توجه به اینکه دو نظام، مکمل یکدیگرند، هر نظامی می تواند برای تضمین اجرای قواعد خود از نهادهای نظارتی و یا قضایی نظام دیگر بهره مند شود. هدف تضمین حقوق بشر در هرجا و تحت هر شرایطی، اقتضاء دارد که از سازکارهای مناسب حقوق بشری برای نظارت در حین منازعه مسلحانه داخلی و بین المللی استفاده شود.

مبحث چهارم: جهانی سازی حقوق بشر
حقوق بشر به عنوان یک واقعیت تاریخی محصول تمدن مدرن غربی است .
این نظریه که حقوق بشر تنها درجوامعی وجودداردکه استانداردهای اخلاقی را درقالب حقوق مطرح می کنند، باعث شده که طرفداران جهانشمولی حقوق بشر ایده حقوق جمعی یا حقوق نسل سوم را که حق به توسعه را نیز دربر می گیرد رد کنند . دکترین جهانشمولی حقوق بشر، حقوق جمعی یا همبستگی از قبیل حق توسعه را به عنوان حقوق بشر تلقی نمی کند زیرا این مفهوم درحال ظهور از لحاظ حقوقی یک منفهوم دردسر آفرین است که می تواند حقوق بشر به مفهوم شناخته شده غربی را به خطر اندازد.


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مقاومت نظریه جهانشمولی درپذیرش این مجموعه جدید حقوق درتعریف حقوق بشر ازاین ایده ناشی می شود که ایده همبستگی ، که منبع این حقوق را تشکیل می دهد از لحاظ حقوقی حق کمک نمی طلبد. ومسئولیت افراد جهت کمک به همنوعان ونیاز به عدالت هم درسطح ملی وهم درسطح بین المللی تنها یک تعهد اخلاقی است واین درشرایطی است که مدافعین جهانشمولی حقوق بشر ایده حق برخورداری از هویت فرهنگی واصل نسبیت فرهنگی را رد کرده وآن را از موجبات تبعیض درجامعه جهانی تلقی می کنند که خود این امر تضاد درونی مفهوم جهانشمولی حقوق بشر را هرچه بیشتر آشکار می سازد.
چرا که تبعیض دروضعیت اقتصادی کشورها واختلاف فاحش بین سطح زندگی درجهان صنعتی وجهان سوم با مفهوم جهانشمول حقوق بشر همسو بوده وناسازگار خوانده نمی شود.ولی دفاع از هویت فرهنگی با مفهوم جهانشمول حقوق بشر ناسازگار خوانده می شود. واین امر اعتبار جهانشمول حقوق بشر را به شدت کاهش می دهد، چرا که فقط قرائت لیبرالی از حقوق بشر قابل توسعه وحمایت می باشد . دفاع وپشتیبانی ازحقوق مدنی وسیاسی با جوهره لیبرالیسم که متکی بر فرد گرایی است کاملا منطبق وسازگار می باشد ولی حمایت از حق توسعه که متکی بر همبستگی بین المللی وحمایت گرایی درعرصه اقتصادی است با نظام ارزشی لیبرالیزم درتضاد قراردارد از اینرو دنیای سرمایه داری علاقه ای به پذیرش حق توسعه به عنوان جزء لایتجزای حقوق بشر از خود نشان نمی دهد واین به منزله ایجاد مانع بر سر راه پویایی وحرکت تکاملی حقوق بشراست .
حقوق بشر درطول تاریخ بر بستر نیازهای مردم وجوامع انسانی شکل گرفته است . درخلال قرن 18 هدف اصلی حرکت حقوق طبیعی حمایت از فرد درمقابل قدرت خودسرانه دولت بود. ازاینرو حمایت از حقوق مدنی وسیاسی از اولویت خاصی برخوردار شد. امروزه حمایت از انسان درمقابل خطراتی که حیات ومنزلت انسانی اورا تهدید می کنند حوزه عمل حقوق بشر را گسترش داده ومسائل حساسی چون حق برخورداری از یک محیط سالم، حق برخورداری از صلح وتوسعه پایدار، حق بهره مندی از عدالت درکلیه زمینه ها همچون عدالت اقتصادی، اجتماعی، قضایی را دربر میگیرد . ازاینرو مخالفت دکترین جهانشمولی حقوق بشر با حق توسعه قابل نقد است . حق به توسعه به عنوان بخشی ازحقوق همبستگی درکانون چالش های جدیدی است که بشریت با آن روبه رو است . بنابراین شناسایی این حق برای بقای بشر، تحکیم پایه های صلح پایدار وتداوم حق حیات انسانی ضروری واجتناب ناپذیر می باشد. حق به توسعه با برخورداری از مبانی مستحکم خود ، قابلیت این رادارد که از Soft Law به حوزه حقوق موضوعه نفوذ کرده وتحولی درمنابع حقوق بین الملل ایجاد کند.
گفتار اول:جهانی شدن حقوق بشر
تحولات شتابان عصر فراصنعت، دولت ها را در عرصه تأمین منافع ملی با وضعیت هاو فرآیندهای جدید و بی سابقه ای مواجه ساخته است؛ دورانی که سیاست، امنیت،اقتصاد، فرهنگ، اطلاعات وارتباطات با پسوند جهانی، زمینه ساز انواع محدویت ها وامکانات برای افراد، گروه ها، نهادها، سازمان ها و دولت ها گردیده است. بدیهی است درشرایط کنونی به دلیل پیچیدگی فزاینده عرصه سیاست بین الملل و رفتار بازیگران بین المللی، بررسی و مطالعه مفهوم حقوق ملی باید با در نظرگرفتن فرآیند جهانی شدن صورت گیرد.
از ،(globalize,globalization) و اصطلاح هایی نظیر (Global ) واژه جهانی حدود سال های 1960 وارد ادبیات عامه شده اما تاکنون گفتمانی واحد، درباره مفهوم جهانی شدن تقریر نشده است« به بیان دیگر کماکان مفهوم جهانی شدن، از فقدان یک اجماع نظری جهانی رنج می برد».
جهانی شدن به مانند سایر مفاهیم علوم انسانی و به دلیل گستردگی و شمول آن بر ابعاد مختلف زندگی انسان، داشتن حالت سیالیت، عدم برخورداری از چهارچوب نظری مشترک و ثابت در بین صاحب نظران و ایجاد آثار عملی بعضاً متضاد و متناقض، دارای تعریف واحد و جهانی نیست.
جهانی شدن پدید های مبهم، پیچیده و دارای ابعاد گوناگون است. این ابهام از آن جهت است که عده ای آن را پروژه و برخی دیگر آن را فرآیند دانسته اند؛ برخی آن را پروژ های تحمیلی می دانند که غرب، در صدد تحمیل فرهنگ مصرف خود با رسوخ فرهنگ و ارزشهای سکولار از رهگذر تسلط بر رسانه ها و جریان اطلاعات و ارتباطات است. برخی دیگر با نگرشی مثبت، آن را عرصه ای برای ارتقای خود آگاهی های بشری،بهبود تجارت بین الملل، نزدیکی و هماهنگی بیشتر بازیگران بین

دانلود پایان نامه حقوق در مورد نقش های جنسیتی

دارد.
بررسی های موجود نشان می دهد که زنان به رغم موفقیت نامناسب اجتماعی شان نقش تعیین کننده ای در کشور های در حال توسعه بر عهده دارند. در اغلب این کشورها مردها در مقایسه با زنان از موقعیت و امکانات وسیعتری برخوردار بوده اند. لیکن با این وجود نمی توان از کارکردهای مختلف زنان در این جوامع غافل بود. برای بازگو کردن اهمیت نقش زنان می توان به موارد زیادی اشاره کرد از جمله، حداقل 50 درصد مواد غذایی دنیا را زنان روستایی تولید می کنند. آنها در تمامی زمینه ها نقش فعالی ایفا کرده و روشهای جدید کار کشاورزی و استفاده از ماشین آلات موجب تسهیل در کار مردها و گاهی ایجاد کار بیشتر برای زنان شده است.
در کل، دو سوم کارهای انجام شده در جهان را زنان که نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، به عهده دارند. چنانچه به استعدادهای بالقوّه این پتانسیل قوی که انواع مختلف کارها را چه به صورت رسمی و چه غیررسمی انجام می دهند، توجّه شود، می تواند آن را به یکی از بزرگ ترین منابع سرمایه گذاری برای کشورهای در حال توسعه تبدیل کند.
شاخص توسعه انسانی برای زنان در کشورهای توسعه یافته 80 درصد، در کشورهای توسعه نیافته 60 درصد مردان و در ایران شاخص، 61 درصد مردان می باشد. بررسی علل این تفاوت در کشورهای توسعه نیافته نشان می دهد که در کشورهای توسعه یافته بیشتر این تفاوت ناشی از میزان اشتغال و سطح دستمزدهاست در حالی ‌که در کشورهای توسعه نیافته علاوه بر تفاوت‌های مربوط به بازار کار، تفاوت در تعلیم و تربیت، بهداشت و تغذیه نیز به چشم می خورد.
فصل سوم:
تاثیر اشتغال زنان در جرایم


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مبحث اول: تاثیر اشتغال زنان در جرایم نسبت به خودشان
گفتار اول: بحران هویت
در جوامع سنتی، زنان در کنار انجام وظایف مادری و همسری در فعالیت های اقتصادی (جمع آوری محصول، تولید مواد لبنی، صنایع دستی و …) نیز شرکت داشتند و از آن جا که در این جوامع محیط خانه و کار از هم مجزا نبود، زنان کمتر تعارضی بین وظایف و نقش های خود می دیدند.
در جامعه مدرن، با تقسیم کار پیچیده، تخصصی شدن نقش ها و جدایی محل کار از خانه، زنان نیز همچون مردان در عرصه های گوناگون اجتماعی حضور یافته اند و مسوولیت های اجتماعی گوناگونی را عهده دار شدند. اما در چنین شرایطی، تصور جامعه همچنان بر این بود که تقسیم کار خانگی شکل سنتی خود را حفظ کند و نقش های جنسیتی به روال سابق ادامه یابد؛ به این معنا که زنان هم چنان نقش مادری و همسری با صبغه عاطفی-اظهاری را بر عهده گیرند و مردان از نقش نان آوری با صبغه ابزاری برخوردار باشند. فرهنگ نیز همچنان از این دیدگاه حمایت می کرد.
میل روز افزون به اشتغال را می توان هم نتیجه تغییرات هویتی در زنان دانست و هم موثر بر آن. زنان شاغل به دلیل آنکه باید سنگینی ایفای نقش های متعدد خانگی و اجتماعی را تحمل کنند، به الگوی تقسیم کار جنسیتی معترض می شوند و مفهوم برابری به معنای تشابه نقش ها رفته رفته در ذهن آنان ارزشمند تلقی می گردد. از سوی دیگر، دستیابی به درآمدی مستقل می تواند روحیه استقلال طلبی و فرد گرایی را در آنان تقویت کند. نتیجه تغییر نگرش ها و تمایل های زنان به تدریج مرزهای جنسیتی را در نظر آنان کم رنگ می سازد و آنچه تا دیروز ارزش های زنانه به شمار می آمد جای خود را به ارزش های جدید می دهد. نویسندگان کتاب جامعه شناسی انسانی بر این نکته تاکید می کنند که تغییرات آشکار در شیوه زندگی ناشی از تغییرات حاصل در نقش زنان در اشتغال و زندگی خانوادگی است.
زمانی که فرد در انجام نقش ها خود را ناتوان می بیند و به نوعی سردرگم از هویت و نقش خود می شود برای رهایی دست به اقداماتی میزند که باعث نقض هنجارها در جامعه و نهایتا نقض قوانین اخلاقی می شود.
گفتار دوم: افزایش سن ازدواج
مسئله ازدواج یکی از مسائلی است که از نظر بهداشت روانی حائز اهمیت است. افراد ازدواج نکرده، معمولا از ثمرات یک زندگی رضایت بخش، ایمن و سرگرم کننده برخوردار نبوده و همیشه بلاتکلیف و سرگردان زندگی می کنند و در صورت عدم پایبندی های مذهبی، اکثرا با لذت طلبی ها و کامجویی های بدلی به دنبال تکیه گاه های غیر حقیقی می باشند تا از فشارهای روحی آسوده شوند.
از دیگر اثرات روحی-روانی تاخیر در ازدواج، کم حوصلگی و بی رغبتی فرد در انجام امور، احساس فقدان حمایتهای عاطفی، احساس عدم درک از سوی دیگران، احساس خلاء نسبت به رابطه نزدیک و صمیمانه با یک فرد از جنس مخالف، کاهش اعتماد به نفس، احساس وابستگی و عدم استقلال فردی، احساس ناامیدی، افسردگی، انزوا و نهایتا هجوم افکار مخرب در ذهن فرد می باشد. از آن جا که یکی از اهداف ازدواج تامین عاطفی است، لذا عدم دستیابی به این هدف، موجب ناامیدی، ناکامی و احساس شکست برای فرد می شود.

به طور کلی ازدواج به میزان قابل ملاحظه ای زنان را در برابر ابتلا به بیماریهای روانی حفاظت می کند. در کشور ایران، همگام با دسترسی بیشتر زنان به سازمانهای آموزشی (مدارس دانشگاه ها) گرایش زنان به اشتغال شدت یافت و دلائل اشتغال زنان، متعدد و متنوع گردید، این امر هر چند در ظاهر مثبت ارزیابی می شود، لیکن با دقت در آمار زنان شاغل هرگز ازدواج نکرده (31 درصد) می توان اذعان نمود که اشتغال زنان به اشکال ذیل می تواند منجر به تاخیر ازدواج دختران گردد:
الف) برخی از پسران نگرش های خاصی در خصوص تامین معاش، شرایط و مناسبات شغلی زن و استقلال اقتصادی وی دارند، در نتیجه اغلب آن ها از انتخاب همسر شاغل خودداری می کنند. بدین ترتیب فرصت ازدواج دسته ای از دختران شاغل کاهش می یابد. در واقع این طرز فکر مردان ناشی از حس برتر جویی زنان شاغل است.
ب) برخی از مردان به دلیل وجود مشکلات اقتصادی (پایین بودن سطح درآمد، مشکل خرید یا اجاره مسکن) ترجیح می دهند همسر خود را از میان دختران شاغل انتخاب نمایند، تا با همراهی مالی وی، بتوانند مخارج زندگی را تامین نمایند، لیکن اشتغال دختران مستلزم صرف سال هایی از جوانی جهت تحصیل و اشتغال می باشد و نهایتا پس از طی مراحلی، برخی از دختران شاغل به دلیل افزایش سن (با توجه به اینکه مردان ترجیح می دهند، علیرغم بالا بودن سن خود، همسری در سنین پایین انتخاب کنند) از فرصتهای ازدواج آنان کاسته می شود.
ج) برخی از دختران نیز بواسطه اشتغال و کسب استقلال اقتصادی، ازدواج را مانع پیشرفت های اقتصادی اجتماعی خود تلقی می کنند. بدین ترتیب کمتر نسبت به ازدواج رغبت نشان می دهند.

دختران با احراز فرصت های شغلی در موقعیتی قرار می گیرند که هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ اقتصادی شان بالاتری برای خود در نظر می گیرند، و این حس برتر بودن سطح توقع و انتظارات را در زمینه ازدواج بالاتر می برد. دخترانی که در جامعه مناصبی به دست می آورند از جمله پزشکی، مدیریت در شرکت ها، کارمند ادرات و …ترجیح می دهند با شخصی ازدواج کنند که مناصب شغلی و مالی زوج بالاتر و نهایتا هم سطح خود آنان باشد. از آن جایی که، دختران و زنان جامعه معمولا مسولیت مالی ندارند می توانند اکثر پولی که به دست می آورند را پس انداز کنند، و بدین ترتیب وضعیت مالی بهتری نسبت به پسران هم سن خود در جامعه دارند؛ و از آن جایی که پسران بعد از رسیدن به سن معینی از آنان انتظار می رود که وارد بازار کار شوند، همچنین رفتن به سربازی زمانی را از بهره مفید کار آنان می گیرد، علاوه بر آن بسیاری از پسران نمی توانند پول خود را پس انداز کنند و آن را در جهت کمک در اختیار خانواده قرار می دهند، در نتیجه توازن مالی دختران و پسران در جامعه به هم خورده و در چنین شرایطی دختران شاغل در انتظار موقعیت های بهتر، تن به ازدواج با فرد جویای کار یا شخصی با موقعیت شغلی پایین نمی دهند و به مرور زمان با افزایش سن شانس ازدواج خود را از دست می دهند.
در کشور های صنعتی، که آهنگ رو به رشد اشتغال زنان در آنها بیش از کشور های در حال توسعه است، با نسلی از سال خوردگان تنها مواجهیم. تجرد تنهایی را به دنبال دارد و این یکی از عواملی است که می تواند فرد را به سمت انجام جرایم مختلف سوق دهد تا از تنهایی خود فرار کند.
گفتار سوم: آزار جنسی در محیط های اشتغالی
آزار جنسی در محیط کار از موضوعاتی است که سابقه ی تحقیقی زیادی در ایران ندارد و به طور کلی می توان گفت که موضوعات جنسیتی در طول ده سال اخیر توجه محققان علوم اجتماعی را به خود جلب کرده است. اگرچه در سال های اخیر مطالعات زیادی در خصوص خشونت علیه زنان صورت گرفته است.
قربانیان، آزار جنسی در محیط کار را به صورت های مختلف تجربه کرده اند. گزارش زنان از آزار جنسی را می توان به سه دسته آزار های کلامی، آزارهای غیر کلامی و آزارهای فیزیکی طبقه بندی کرد. لازم به ذکر است که بیشتر آزارهای زنان در طبقه ی آزارهای کلامی قرار می گیرد. در واقع اگرچه آزار جنسی در محیط کار به وقوع می پیوندند، اما به نظر می رسد زنان به علل مختلف از جمله ترس از آبرو یا مورد سرزنش واقع شدن و سایر هزینه های احتمالی، تمایلی به سخن گفتن در این باره نداشته باشند و در اغلب موارد با سکوت و انکار و حاشا کردن از کنار آن می گذرند.
توسعه اشتغال زنان، در این فرض که زمینه های مناسب، از جمله تفکیک فضای زنانه و مردانه فراهم نشده باشد می تواند آسیب پذیری جنسی زنان و مردان را در محیط کار افزایش دهد. برآوردهای آماری در امریکا نشان می دهند که پنجاه درصد از زنان و پانزده درصد از مردان شاغل، در محیط کار خود مورد آزار و اذیت یا سوء استفاده جنسی قرار می گیرند. با آنکه بیش از پنجاه درصد زنان شاغل در جهان در معرض یکی از موارد سواستفاده (کلامی، فیزیکی یا چشم چرانی) قرار دارند، تنها پنچ تا پانزده درصد از آنان درباره مشکلات خود در محیط کار به یکی از مراجع ذی صلاح شکایت کرده اند که مهم ترین علت آن ترس از دست دادن کار است. این در حالی است که برخی از مردان اعتقاد دارند زنان خود، از چنین ارتباط هایی در محیط کار استقبال می کنند چون این ارتباط امکان پیشرفت آنان را فراهم می سازد.
برخی صاحب نظران معتقدند که مزاحمت های جنسی عامل مهمی در جابه جایی کارگران زن است؛ زیرا دست کشیدن از کار چاره اصلی این نوع گرفتاری است.
محیط های شغلی هم نظر به نوع کار و حرفه و هم به لحاظ ارباب رجوع، می تواند به شکل گیری رفتارهای غیر اخلاقی و بزهکارانه تاثیر داشته باشد. محیط های که زنان و مردان در کنار هم کار می کنند، به ویژه در شرکتهای خصوصی حداقل متغییر لازم برای شکل گیری جرایمی نظیر آزار جنسی فراهم می شود. اصطلاح مزاحمت های جنسی برای اولین بار در آمریکا با موج فمینیستی شکل گرفت و ابتدا این مساله در محیط های کاری مطرح شد. از دریچه نگاه فمینیستی آن چه تحت عنوان مجموعه متلک پران، اظهار نظر های موهن و تلویحات جنسی یا انتشارات تبعیض آمیز جنسی صورت می گیرد و برای شخص مخاطب آزار دهنده باشد و باعث احساس حقارت، خطر، مرعوب شدن یا احساس رنج در مخاطب شود و یا در انجام کار او اختلال ایجاد کند و امنیت شغلی او را به خطر اندازد، مزاحمت های جنسی کاری محسوب می شوند. تا کنون کشور های معدودی چون آمریکا و انگلیس مزاحمت های جنسی در محیط کار را جرم محسوب نموده اند. مزاحمت های جنسی در محیط کاری، مکانیسمی است که مردان از آن برای کنترل زنان در سازمانها و شرکت ها استفاده می کنند.
در بخش خصوصی نسبت به بخش دولتی آزار جنسی به دلائل زیر بیشتر امکان وقوع دارد.
1-عدم نظارت رسمی و غیر رسمی و یا نظارت محدود در بخش خصوصی نسبت به بخش دولتی
2-گزینش افراد در بخش خصوصی بسیار سطحی تر از بخش دولتی است.
3-بخش خصوصی معمولا طبق صلاحدید کارفرما اداره می شود در صورتی که در بخش دولتی توسط آیین نامه و دستورالعمل ها این رویه صورت می گیرد.
4-نگرش مردم به بخش خصوصی

دانلود پایان نامه حقوق در مورد زیبایی شناختی

یک از مسایلی که شایسته است مورد توجه قرار بگیرد، انگیزه اشتغال زنان است. با وجود این که تأمین نیازهای معیشتی خانواده همواره اصلی ترین انگیزه اشتغال خواه مردان و خواه زنان بوده است، اما پژوهش های انجام شده، انگیزه های دیگری را نیز در اشتغال زنان گزارش می کند. بر پایه تجارب مشاوره ای و پژوهش های انجام شده، علل و انگیزه های مختلفی باعث می شود تا بانوان به فعالیت های بیرون از منزل روی بیاورند، از جمله:
الف- نیاز مالی و فشار اقتصادی : عده ای از خانم ها، برای حلّ بخشی از مشکلات اقتصادی خانواده مجبور به کار می شوند. به نظر می رسد اوضاع نامناسب اقتصادی در دهه های اخیر در کشورهایی مثل ایران که با بالا رفتن سطح انتظارات رفاهی همراه بوده، در سال های گذشته بیشترین تأثیر را در روی آوردن زنان به بازار کار داشته است.
ب- تکامل جویی :گروهی دیگر، به منظور افزایش تعامل اجتماعی، کسب تجربه، به دست آوردن موفقیت های بیشتر، افزایش اعتماد به نفس و خودباوری به فعالیت های بیرون از منزل روی می آورند. این گروه بر این باورند که مهم ترین یا تنها راه پیشرفت و موفقیت در زندگی، در بیرون از منزل و اشتغال است. در واقع این تفکر به زنان القا شد که آنان در طول تاریخ در موقعیت فرودست بودند چون نه مناصب اجتماعی را بر عهده داشتند و نه ثروت مستقیما در دست آنان بوده است.

ج- رسیدن به استقلال مالی: گروهی از زنان نیز به جهت تجربه های تلخی که در زمینه وابستگی مالی مادر، دوستان و نردیکانشان به مردها داشتند یا برای تأمین ایمنی آینده خود و خانواده، به اشتغال روی میآورند.
د- ناچیز شمردن و دست کم گرفتن کار در منزل و خانه داری: عدّه ای هم کار و فعالیت در خانه را نشانه ناتوانی یا حقارت زن می دانند. به همین جهت با کار در بیرون از خانه، سعی در رهایی از این احساس حقارت دارند. سرگرم می کنند. در این مورد رسانه ها بیشترین تاثیر را داشتند. چرا که با جلوه دادن زنان خانه دار به عنوان افراد ناآگاه و جلوه دادن زنان شاغل به عنوان زنان مقتدر و قدرتمند این طرز تفکر را به وجود آوردند.
ه-پر کردن اوقات فراغت: گروهی از دختران و حتی خانم های متأهل به ویژه در آغازین روزهای زندگی مشترکشان، به دلیل فراغت زیاد در منزل و برای فرار از تنهایی و پیامدهای آن، با کار و فعالیت های بیرون از منزل خود را سرگرم می کنند.
و- چشم هم چشمی و رقابت با خانم های دیگر: در برخی از خانواده ها و محیط ها که بیشتر زنان در بیرون از منزل کار می کنند، دختران پس از پایان یافتن تحصیلات و به پیروی از بقیه، در بیرون از منزل مشغول به کار می شوند تا به قول معروف از قافله عقب نمانند.
ز-رقابت با مردان: گروهی نیز، به تقلید از کشورهای غربی و تحت تأثیر اندیشه های فمینیستی که به تساوی همه جانبه حقوق زنان و مردان معتقدند و در راستای برقراری این تساوی، به رقابت با مردان در صحنه های گوناگون زندگی از جمله رقابت در بازار کسب و کار برخاسته اند.
ح-فرار از مسولیت های اصلی زندگی: خانم هایی نیز به دلیل اشتغال به تحصیل و ناکارآمدی تربیت خانواده و یا عوامل دیگر، به خاطر این که از کودکی با مهارت های زندگی مثل همسرداری، خانه داری، کدبانویی، آشپزی و… آشنا نشده اند با فعالیت های خارج از منزل سعی می کنند از زیر بار این مسئولیت ها شانه خالی کنند.
ط- احساس مسئولیت و انگیزه خدمت رسانی: برخی از بانوان متعهد نیز بر اساس احساس مسئولیت و به منظور خدمت رسانی و رهایی کشور از وابستگی به بیگانگان، برخی از کارها را به عهده می گیرند.
  در برخی از پژوهش ها، انگیزه های دیگری نیز گزارش شده است؛ از جمله، به پژوهش دانش می توان اشاره کرد. در این پژوهش، انگیزه های اشتغال زنان در پنج گروه انگیزه مادی (شامل انگیزه مادی برای امرار معاش، انگیزه مادی برای کسب ثروت و انگیزه مادی برای تقویت بنیه مالی)، انگیزه اجتماعی (شامل کسب مقام و موقعیت اجتماعی، جلب احترام اجتماعی و مطرح شدن به عنوان الگو در جامعه)، انگیزه خدماتی (شامل انگیزه خدماتی برای ایجاد اشتغال و به کار گماردن دیگران و انگیزه خدماتی برای کمک به اقتصاد جامعه)، انگیزه خانوادگی (شامل رفاه خانواده، خشنودی والدین، جلب رضایت همسر) و انگیزه شخصی (شامل استقلال فردی، دست یابی به اهداف، افزایش خودباوری و رشد خودشکوفایی) دسته بندی شده است.
گفتار دوم: تفاوتهای ذاتی زن و مرد
در مقایسه برای مشاغل مناسب و نامناسب برای زنان ابتدا لازم است ویژگی های مختص هر یک از دو جنس تعریف و مقایسه، سپس با توجه به شرایط موجود مشاغل را دسته بندی کرد.
تفاوت های فیزیولوژیکی زن و مرد، تفاوت زن و مرد در توانایی ها و استعدادها و هم چنین وضعیت فیزیکی و جسمانی و روحی و روانی است که در بدو خلقت، خداوند در آن ها به ودیعت نهاده است. اگر این طور نبود معنای زن و مرد به گونه ی دیگری بود و نظام خلقت در هم می آمیخت.
جوامع انسانی از زن و مرد به وجود آمده است. اگر ما آنان را از نظر فیزیکی و جسمانی و روحی و روانی یکی بدانیم، ادامه ی حیات ممکن نخواهد بود. بقاء نسل را بدون وجود زن و مرد نمی توان تضمین کرد و حقیقت این است که زن و مرد مکمل یکدیگرند. درست است که زن و مرد از لحاظ خصوصیات فیزیکی و جسمانی متفاوتند اما از لحاظ حقوق انسانی و اجتماعی مساویند. زن و مرد نه تنها در بعد جسمی بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی و رفتاری به گونه ای از هم متمایزند. از تفاوت در ساختمان بدنی تا تفاوت در خُلقیات، خلاقیت های هنری، میزان تحمل پذیری، آستانه ی تحریک پذیری، نوع خردورزی، جنبه های زیبایی شناختی و ده ها مورد دیگر همگی در دایره ی تفاوت ها جای می گیرند. در این جا به برخی تفاوت های تکوینی اشاره می کنیم.
الف: تفاوتهای تکوینی
تفاوتهای زیستی


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

از نظر بیولوژیک(ساختار بدن) و فیزیولوژیک (کارکرد اعضا) تفاوت های زیر بین زن و مرد وجوددارد.

1-1 دستگاه تولید مثل
در مردان، کار اصلی بیضه، ساخت اسپرم و تولید هورمون‌های جنسی مردانه است. در دوران بلوغ ترشح هورمون‌های جنسی از بیضه‌ها افزایش می‌یابد و سبب رشد سریع اندام‌های مختلف بدن و تکامل دستگاه تولید مثل مرد و رویش موی صورت، بم شدن صدا و … می‌شود. در زنان، دستگاه تناسلی از تخمدان‌ها، لوله‌های رحم، و مهبل تشکیل شده است و تخمک‌گذاری حدوداً دو سال پس از نخستین قاعدگی انجام می‌شود.
 وجود قاعدگی، حاملگی، زایمان و یائسگی از تفاوت‌های دستگاه تناسلی زنان با مردان است. همچنین تفاوت‌های موجود میان اسپرم (سلول‌های جنسی نر) و تخمک (سلول جنسی ماده) از لحاظ شکل، اندازه، تعداد، تحرک و عمر، از دیگر تفاوت‌های میان دستگاه تناسلی زن و مرد است.
1-2 اختلاف در کروموزوم‌ها
  در دنیای رحم، اختلاف اساسی زن و مرد آغاز می‌شود. سلول جنسی ماده، همواره دارای کروموزوم x است اما سلول‌های جنسی نر، گاه کروموزوم x و گاه کروموزوم y دارند. بطوری که پس از انعقاد نطفه تنها از طریق کروموزوم‌ها می‌شود تشخیص داد که جنین دختر است یا پسر.
1-3 تفاوت در هورمون‌های زن و مرد
  تفاوت در میزان تولید هورمون تستوسترون از تفاوت‌های دیگر میان دو جنس است. به طوری که افزایش تستوسترون و دفع استروژن موجب ایجاد صفات مردانه و کاهش تستوسترون، موجب ایجاد صفات زنانه است. تولید پروتئین در اثر ترشح تستوسترون، موجب ایجاد ماهیچه‌ها و عضلات قوی‌تر و استحکام استخوان در مردان است.
 برخلاف استروژن که آرامش بخش است، افزایش تستوسترون، حالات تهاجمی و پرخاشگری را برمی‌انگیزاند.  هورمون استروژن موجب زیبایی اندام ولطافت، نرمی پوست وتنظیم انحناهای خاص اندام زنان و تنظیم تغییرات دوره‌ای رحم می‌شود. همچنین عامل کوتاهی قد و انعطاف و نرمی مفاصل زنان نسبت به مردان است.
 همچنین هورمون پروژسترون که هورمونی زنانه است، در آرامش بخشی و پیدایش احساس صلح و آرامش زنان در زمان بارداری وهورمون پرولاکتین در ترشح شیر و ایجاد رفتار مادرانه، موثراست.
2.تفاوتهای روانی
گر چه دامنه تفاوت‌های روانی زن و مرد بسیار وسیع است، اما از باب نمونه، به برخی از آنها اشاره می‌شود: جنس مذکر عصبانیت خود را غالباً به صورت خشونت‌های فیزیکی اعمال می‌کند و به رقابت میل بیشتری دارد، اما زنان عصبانیت خود را بیشتر به شکل غیرمستقیم، یعنی مقاومت منفی که گاه به شکل قهر، کینه توزی، سکوت یا شایعه پراکنی است، ظاهر می‌سازند.
 گسترۀ منطقه‌ای از مغزکه در هنگام درگیری زنان با خاطرات غم انگیز فعال می‌شود، هشت برابر مردان است و مغز مردان به گونه‌ای طراحی شده که اطلاعات را منظم‌تر و مرتب‌تر دسته‌بندی می‌کند. مغز پسران برای واکنش به اشیاء و اشکال و مغز دختران برای حساسیت در برابر انسان‌ها و چهره‌ها طراحی شده است.
 رنج و عزا درجنس زن، بیشتر با گریه و افسردگی ظاهر می‌شود و برای آنان، موضوعات جزئی به اندازه موضوعات بزرگ، مهم است. عاطفه و هیجان در زن و پرخاشگری و استقلال طلبی در مرد بیشتر است.
  گفت و گو و تبادل نظر برای پسران، وسیله ‌ای برای انتقال پیام است اما برای دختران، بیشتر ابزاری برای ارتباط عاطفی و همدلی است.
 زن دوست دارد شنونده داشته باشد و زمانی که ناراحت،‌ خسته و ناامید است، نیازمند نوازش و احساس دوستی است. از دورۀ کودکی، خودنمایی در جنس زن بیشتر به چشم می‌خورد و با آرایش ظاهر و پوشیدن لباس زیبا به لذتی وصف ناپذیر دست می‌یابد. در بازی‌های گروهی، دختران کمتر از پسران به وضع قوانین تمایل دارد و بیش از آنان رعایت مقررات را برای همدلی با اعضای گروه نادیده می‌گیرند.

 پسران در پردازش اطلاعات فضایی و ریاضیات، بویژه در هندسۀ تجسمی موفق‌تر از دختران هستند و دختران در فراگیری زبان‌های خارجی و امور ظریف و هنری، توانمندتر از پسران می‌باشند. مردان در دریافت و شناخت مفاهیم انتزاعی و کلمات مجرد برتری دارند.
شکل‌گیری هویت دختران، تنها برای استقلال شخصیت نیست، بلکه برای همکاری و صمیمیت و مراقبت از دیگران نیز هست. در حالی که هویت پسران از اساس برای استقلال و رقابت و فردیت شکل می‌گیرد. مادران به طور طبیعی با بچه‌های خود زیادتر صحبت می‌کنند؛ به صدای بچه‌ها حساس‌ترند و با شنیدن صدای نوزادانشان غدد شیری آنان تراوش می‌کند. آنچه را پدران، در رابطه با فرزندانشان باید بیاموزند، مادران به طور طبیعی دارا هستند.
به تعبیر شهید مطهری، این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غریزه مرد، نیاز و طلب و در غریزه زن، ناز و جلوه‌گری قرار داده است. لذا خلقت هدفمند، مرد را مظهر طلب و عشق، و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار داده است.
خواست فطری زنان این است که دیگران دوستش بدارند و بها و مهر بورزند؛ در حالی که مرد طبعاً می‌خواهد که دیگران را دوست بدارد و به آنان مهر بورزد…زن در جستجوی محب است و مرد به دنبال محبوب.
این احساسات و عواطف موجب شده که جنس مونث، تأثیر پذیرتر از جنس مذکر باشد. جای تردید وجود ندارد که اجتماع و آثار رفتار دیگران، می تواند تفاوتهای موجود بین زنان و مردان را تضعیف یا تشدید کند. برای مثـال، نتـایج تحقیقات زیست شنـاسان نشان داده است که جنس نر به دلیل وجود هورمونهـای آندروژن در خون و تمایز مغز در جهت نر بودن، از جنس ماده پرخاشگرتر است. از طرف دیگر، رفتار دیگران می تواند این نوع تمایل یا ویژگی شخصیتی را کمتر یا بیشتر کند. برای مثال در بسیاری از جوامع، خشونت و پرخاشگری را حق قانونی پسر می دانند، ولی از دختر می خواهند که آرام باشد. به پسر اجازه داده می شود که تفنگ بازی کند، اما به دختر اجازه چنین کاری داده نمی شود و نظایر آن. به طور کلی می توان گفت که بین زن و مرد تفاوتهای اساسی وجود دارد و آداب و رسوم، تعلیم و تربیت و انتظارات یک جامعه، می تواند این

دانلود پایان نامه حقوق در مورد روابط زناشویی

دهد. در مواردی مادر ممکن است فکر کند: اگر بتوانم کسی را پیدا کنم که از فرزندم بهتر از من مراقبت کند، آن وقت می توانم توجه بیشتری به اولویت واقعی زندگی ام که کار است معطوف کنم.
3-سست شدن کانون خانواده: پژوهشگران با ملاحظه تفاوت های روانی زن و مرد دریافته اند که رعایت احترام مرد در جایگاه سرپرست خانواده، به تقویت روحیه اعتماد به نفس و انگیزه حمایت از خانواده می انجامد.
از نگاه پارسونز، جامعه شناس مشهور آمریکایی نیز خانواده پاره نظامی از نظام کل(جامعه) است که بر مبنای تفکیک نقش های جنسی بنا می شود. تخصص و تفکیک نقش ها به حفظ نظام خانوادگی و وحدت آن کمک می کند و مبنای اجتماعی کردن کودک است. مرد، رئیس خانواده است و نقش نان آوری را بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی تعیین کننده ترین پایگاه حقوقی خانواده و نقش اصلی مرد در جامعه، و خانه داری و بچه داری اساسی ترین فعالیت ها، و نقش زن است، و زن مدار زندگی خانوادگی است. از نظر وی، تفکیک جنسیتی نقش ها در شکل گرفتن شخصیت کودک نقش بی بدیل دارد. پسر، خود را با پدر همانند می سازد و دختر به مادر تاسی می جوید. اشتغال زن افزون بر آنکه موقعیت عاطفی وی را در خانواده متزل می سازد، به سبب رقابت شغلی زن با شوهر به ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می انجامد.
اگر زن ازدواج کرده، نقش نان آوری را بر عهده گیرد، خطر رقابت با شوهر به میان می آید که برای وحدت و یکپارچگی خانواده زیان آور است. افزون بر این، هنگامی که تقاضای مرتبط با کار و نقش های خانوادگی سبب کاستی های در ایفای نقش های خانگی شود، احتمال بروز تنش در روابط زن و مرد افزایش می یابد. و بدین صورت زمانی که در جهت استحکام و رشد خانواده باید قرار گیرد در تنش و مشاجرات هدر رفته و شیرازه واقعی خانواده از هم پاشیده و افراد به صورت نمادین در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد.
4- اشکال در ایفای نقش های خود در منزل: بدیهی است که زنان شاغل نتوانند آن طور که شایسته است وظایف خانه داری و مسئولیت های خود را به عنوان همسر و مادر انجام دهند. بسیاری از اختلاف های زناشویی نیز از همین امر ناشی می شود، خصوصا جایی که مردان، خود را موظف به کمک در کارهای منزل نمی دانند. طبق آمار به دست آمده مردان تنها 15-10 درصد از کارهای خانه را انجام می دهند. مطالعات نشان می دهند که زنان متأهلی که بیرون از خانه شاغلند، کمتر از سایر زنان کارهای خانه داری را انجام می دهند، اگرچه مسئولیت اصلی مراقبت و رسیدگی به خانه تقریبا همیشه بر عهده آنهاست.
پارسونز (1955)، با توجه به الگوی نقش ها، دو نقش متفاوت را در خانواده مطرح می کند. از نظر او مرد نقش ابزاری و زن نقش بیانگر دارد. نقش ابزاری، بیش تر گویای حالات مردانه و نقش بیانگر شامل حالات زنانه است. به اعتقاد وی این تقسیم نقش باعث حفظ وحدت خانوادگی می شود؛ زیرا نقش مرد، دادن پایگاه اجتماعی به خانواده از طریق شغل مرد و حفظ امنیت و آسایش خانواده از طریق درآمد شغلی اوست و نقش زن ایجاد روابط عاطفی (بیانگر) در درون خانواده و حفظ روابط عاطفی ضروری برای اعضای خانواده است که از مشکلات گوناگون جامعه رنج می برند. پارسونز این تقسیم را بهترین شکل برای حفظ وحدت خانوادگی می داند و تداخل هر نوع نقش دیگر را سبب برهم خوردن تعادل زندگی به حساب می آورد؛ به خصوص در حالت اشتغال زن، او حالت بیانگر را از دست داده و تبدیل به رقیب شغلی شوهر خود می شود، رقابت زن و شوهر با یکدیگر سبب ناهماهنگی و نابسامانی خانواده می شود. وی الگوی متعارف تقسیم جنسیتی نقش ها و وظایف میان زن و شوهر را عادلانه می داند؛ به این دلیل که نقش های آنها معادل و مکمّل یکدیگرند.
گرین هاوس سه نوع تعارض را میان کار و خانواده مطرح می کند:
1-تعارض مبتنی بر زمان: یعنی این که چگونه زمان اختصاص یافته به یک نقش باعث کاهش توجه به نقش دیگر می شود، مانند زمانی که ملاقات ها و جلسات اداری با برنامه میهمانی خانوادگی در تعارض باشد.
2-تعارض مبتنی بر فشار روانی: عبارت است از سرایت نشانه های تنیدگی مانند خستگی و تحریک پذیری از یک نقش به نقش دیگر. ما در اینجا با انواع گوناگون فشارهای روانی درگیر هستیم، مثل انتظارها و توقع های شغلی در مقابل انتظارهای شخصی و خانوادگی، رقابت بین زن و شوهر، تقسیم کار، مراقبت از فرزندان، تخصیص زمان، مسافرتها و مهاجرت های شغلی، شبکه های اجتماعی و حفظ هویت.
3-تعارض مبتنی بر رفتار: این تعارض عبارت است از ناهماهنگی رفتار در یک نقش با رفتار مورد انتظار در نقش دیگر، مانند زمانی که از کارمند در محیط کار، عینی بودن و غیر عاطفی عمل کردن و در خانواده گرمی، عاطفی بودن و نقش پرورشی مورد انتظار است.
 گرین هاوس و همکارانش(1989) دریافتند که زنان سطوح بالایی از تعارض کار و خانواده را هنگامی که به شدت درگیر کار خود هستند، تجربه می کنند.
5- اشتغال و در گیری ذهنی در مورد مسائل کاری: در پی آن، مصرف شدن انرژی روانی شخص بیرون از منزل و کوتاهی نسبت به وظایف خانه ، بعضی از آقایان از همسران شاغل خود شاکی هستند که گاهی همسرانشان نمی توانند خود را از مشغله ذهنی کار خود رها کنند و پیوسته در مورد مسایلی صحبت می کنند که در سر کار اتفاق افتاده و یا نگران کارهایی هستند که فردا باید انجام دهند. گویا جسمشان در منزل هست ولی روح و فکرشان درگیر مسایل کاری است.
6-ارضای نیازهای کلامی و عاطفی در محیط کار: برخی از خانم های شاغل در محیط کار به ان
دازه کافی با همکاران و مراجعان صحبت کرده و نیازهای کلامی و عاطفی خود را از این راه ارضا می کنند، برای همین ممکن است در منزل نیاز و انگیزه کافی برای برقراری رابطه کلامی با اعضای خانواده نداشته باشند.
همچنین به هم خوردن ساعات فعالیت های خانگی و انتقال بخشی از این فعالیت ها به ساعات پایانی شب نیز می تواند هم زمانی ورود به استراحت گاه را که با دقایقی هم صحبتی همراه است، کاهش دهد. ارتباط کلامی میان زوج از عوامل استوار سازی روابط زناشویی است. این کاستی، می تواند به شکل مشکلات عاطفی و رفتاری، دوستی های افراطی و ناسالم در فرزندان بروز کند. در مورد همسر نیز ممکن است موجب بدخلقی و برقراری روابط عاطفی و کلامی ناسالم با زنان دیگر گردد تا بدین وسیله نیاز خود را که از طریق همسر در خانه تامین نمی شود احیا کند.

7-انتقال خستگی ناشی از شغل به خانه و عدم آمادگی جسمانی و روانی برای برآوردن نیازهای روانی، عاطفی اعضای خانواده: مطالعه های دامس، 1986 نشان می دهد که روزهایی که مادرها روابط اجتماعی ناخوشایندی را با دیگران دارند رفتارهای ناخوشایند بیشتری با فرزندان شان داشته اند. همچنین پژوهش رپتی و وود ، 1996 نشان داده است که استرس های شغلی، الگوهای تعامل خانوادگی را تحت تأثیر قرار می دهد. مادرانی که در محل کار، فشار کاری و استرس بین فردی داشته اند، علائم کناره گیری رفتاری و هیجانی را بیشتر نشان می دادند.
8-عدم سرپرستی و نظارت مستقیم فرزندان در منزل، محله و مدرسه و غفلت از نیازهای آن ها: وقتی مادر دوش به دوش پدر بیرون از خانه باشد، بدیهی است که فرصت کافی و انرژی لازم برای نظارت بر امور درسی و نیز رفتارهای بیرون از منزل بچه ها را نداشته باشد. همین امر سبب غفلت از نیازهای فرزندان و یا بی توجهی به آن خواهد شد. نتایج پژوهش خوانساری و رحمتی (1382) نشان می دهد که نزدیک به 20 درصد کودکانی که مادرانشان کار می کنند در ساعات قبل و بعد از مدرسه، سرپرستی ندارند.


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

9-پیامد های نامطلوب اشتغال مادر بر رشد جسمانی و روانی فرزندان: پس از تولد نوزاد، مادر نخستین فرد خانواده است که با کودک خود تماس مستقیم دارد. در واقع زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه تنها در رفع نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز تأثیر می گذارد. اصولا رشد طبیعی و روانی کودک در درجه نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده ترین نقش را در زندگی بازی می کند.
   البته، در مورد میزان تأثیر اشتغال مادران شاغل بر رشد فرزندان و مقایسه آن با نقش مادران غیر شاغل، نباید از جنبه های دیگر غافل ماند و باید تمام عواملی را که احتمالاً در روند رشد تأثیر دارند، مشخص نمود. به عنوان مثال، مادر شاغلی را که شخصیت و صلاحیت او برای مادری در سطح مطلوبی است باید با مادر غیرشاغلی که دارای همین خصیصه است مقایسه کرد. بدون شک در بسیاری از موارد مادر غیر شاغل بهتر می تواند به نیازهای عاطفی، اجتماعی و شخصیتی کودک خود پاسخ دهد. برعکس، مادری که به دنبال چندین ساعت کار و تلاش در خارج از منزل، با حالتی خسته به منزل برمی گردد، نمی تواند بر انجام دادن این مهم، آن طور که شایسته است اقدام کند.

10-کم میلی به بچه دار شدن یا اکتفا به فرزند کمتر: نتایج پژوهش باقری، ملتفت و شریفیان (1388) نشان می دهد که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار در تعیین تعداد موالید نقش برجسته تر و تعیین کننده تر دارند. اخوی راد و حاتمی در پژوهشی نتیجه گیری کردند که اکثر افراد، اثر کار زن را بر میزان باروری تأیید می کنند که عامل آن کمبود وقت از جهت رسیدن به فرزند می باشد. چنان که به وضوح در جامعه می بینیم خانواده هایی که زن و شوهر هر دو شاغلند اغلب تک فرزند یا دو فرزندی هستند و گاهی فاصله سنی زیادی هم بین بچه ها ایجاد می کنند که آسیب های خودش را دارد.
11- سستی روابط زناشویی از طریق استقلال مالی زنان: بسیاری از جامعه شناسان تفکیک کار و تقسیم نقش ها را اصلی مسلم برای حفظ کارآمدی اجتماع دانسته اند. ویلهلم هنریش ریل از بنیانگذاران جامعه شناسی خانواده در قرن نوزدهم معتقد است که زیر بنای جامعه در خانواده شکل می گیرد؛ حفظ اجتماع بسته به حفظ خانواده است؛ برای بقای خانواده تقسیم کار و تفکیک نقش ها ضرورتی بی بدیل است؛ و تقسیم نقش ها نظام سلسله مراتبی را می آفریند. از نگاه وی، باید اعضای خانواده نظام سلسله مراتبی را بپذیرند، و به پیروی از رهبری در خانواده را باید حمایت کرد. در نظریه وی که به (اصالت حق طبیعی) شهرت یافته است. طبیعت مرد به مدیریت و طبیعت زن به مدیریت پذیری متمایل است. پژوهش های جامعه شناسانه در کشورهای مختلف جهان، نشان داده اند که اشتغال زنان، تاثیر مهمی بر الگوی تفکیک نقش ها، وحدت و ساختار خانواده دارد. به اعتقاد کاستلز، مشارکت کامل زنان در مشاغل درآمد زا سهم اقتصادی زنان را در بودجه خانواده با اهمیت می سازد، و به همین دلیل قدرت چانه زنی زنان در خانواده را به طور چشمگیری افزایش می دهد. در این فرض، زنان می توانند بدون واهمه از واکنش های تند درباره نکات مورد اختلاف بحث و امتیاز گیری کنند. ساختار عمومی خانواده را به چالش بکشند. زنان رفته رفته به این باور می رسند که همچون همسرانشان ساعت ها بیرون از خانه اند و هر دو در تامین بودجه خانواده سهیم اند چرا شوهران در فعالیت های خانگی مشارکت یکسان نداشته باشند، و این پرسش با افزایش مشارکت هم زمان مسولیت شغلی و خانه داری و پرورش کودکان و اداره امور شوهرانشان روز به روز جدی تر می شود. آنان نتیجه می گیرند که شوهران و پدرانشان از آنان بهره برداری کرده اند.
   پژوهش باقری، ملتفت و شریفیان بر روی200 زن متأهل خانه دار و 100 زن متأهل شاغل، نشان داد که زنان شاغل در مقایسه با زنان غیرشاغل در مسایلی مانند تصمیم گیری اقتصادی، تصمیم گیری در مورد تربیت فرزندان، تعداد فرزندان و آزادی انتخاب در مسایل مربوط به مشارکت و رفتارهای سیاسی از قدرت بیشتری برخوردار بودند. 
12- مشکلات تغذیه در خانواده: حضور کم رنگ و نداشتن فرصت کافی برای پخت و پز و استفاده بیش از حدّ از غذاهای آماده و گاه ناسالم، مشکلاتی

دانلود پایان نامه حقوق در مورد ماده 1117ق.م.

ه حجر… ابداعات بسیاری نموده… . در چنین جوامعی، زن کارهای قبیله را اداره می کند و به مقام روحانیت می رسد و در عین حال زنجیر اتصال خانواده به وسیله سلسله زنان صورت می گیرد… . در این مرحله (مادر شاهی)، زن اقتصاد قبیله خصوصا امور کشاورزی را به عهده داشته، شکار از نظر تامین معیشیت چندان اهمیتی نداشت. “
 در مشرق‌‌ زمین نیز زنان به اعتبار مقام مادری و تولید مثل که موجب غلبه بر مرگ و استمرار نسل بشر بوده، جایگاه مهم و اساسی داشتند. در این دوره، فعالیت کشاورزی، بذر افشانی، تامین خوراک خانواده و نیز ساخت ظروف و تهیه وسایل زندگی به عهده‌ی زنان بود. در غرب نیز زنان ضمن اشتغال به امور خانه، در خارج از خانه با کوزه‌گری و کار کشاورزی هم دوش مردان فعالیت می‌کردند. در این دوران، در مشرق‌زمین زنان به اعتبار نقش مادری، قداست داشتند؛ در حالی که در غرب، حضور زنان در امور اقتصادی بیش از نقش زایشی آنان مورد توجه و اهمیت بود. در دوره‌ی ظهور ادیان الهی یهودیت و مسیحیت در شرق، هم‌زمان با آغاز دوره‌ی مدنیت در غرب، تغییرات شگرفی در نگرش نسبت به زنان پدید آمد. با ظهور اسلام در شرق، هم‌زمان با قرون وسطا در غرب نیز در همه‌ی عرصه‌ها، از جمله عرصه‌ی اقتصادی، جایگاه متفاوتی برای زنان شرقی حاصل شد.
گفتار دوم: اشتغال زنان در مدنیت و تمدن
با آغاز تمدن در شرق و وجود تمدن‌های بزرگی همچون ایران، بابل، چین، مصر و ژاپن، جایگاه زنان تا حد اداره‌ی قبایل، قضاوت و مشورت، حاکمیت، فرمانروایی و حضور در مجامع دینی ارتقا یافت و در امور اقتصادی نیز آنان به همین نسبت شأن بالاتری یافتند. از جمله در ایران بخش اعظم ترقی اقتصادی، ابداع نظام نوین کشاورزی و دام پروری، فعالیت در عرصه صنایع دستی و تجارت، و مشاغلی چون نگهبانی فعالیت در عرصه بازرگانی، منشیگری و صنایع برخوردار بودند، و تنها در چین با استقرار حکومت ملوک الطوایفی، زنان در امور اقتصادی تنزل درجه پیدا کردند.
در این دوره، در مغرب‌زمین تمدن‌های بزرگ یونان و رم شکل گرفتند که مصادف با آغاز دوره‌ی پدر شاهی بود. در این دوره، تدوین قوانین ناظر به امور جنسی به دست مردان بود. اعتقاد به یگانگی نیروی توالد و اختصاص آن به مردان، اشاعه‌ی زناشویی سیاسی، رواج روسپی‌گری و انجمن روسپی‌خانه، آزادی و هرزه‌گردی زنان به اندازه مردان و فسخ رسم ارث بردن از مادر، منجر به حضور زنان در عرصه‌های اقتصادی شد و فعالیت آنان در امور خانگی، از جمله ریسندگی، بافندگی، قلاب‌دوزی، آسیاب غلات و برای طبقه اشراف، نظارت بر کارگران خانگی و پرورش فرزندان خلاصه شد.
گفتار سوم: اشتغال زنان در انقلاب صنعتی
با ظهور رنسانس و حاکمیت کلیسا، تعریف جدیدی از حضور زن در زمینه‌ی سیاسی و فرهنگی شکل گرفت. تفریط بیش از حد و سخت‌گیری در حق زنان و نادیده گرفتن حقوق آنان در قرون وسطا، سبب گرایش افراطی درباره‌ی حقوق زنان شد. جسارت عقلی، گستاخی اخلاقی در زمینه‌ی بی‌توجهی افراطی به موازین اخلاقی و دینی را اشاعه داد.
تحصیل در این دوران برای زنان در چارچوب ادبیات، فلسفه، مجسمه‌سازی، نواختن موسیقی و آشنایی با شخصیت‌های برجسته‌ی تاریخی رم و یونان شایع شد.حضور اقتصادی زنان کم‌رنگ و به فعالیت در کارگاه‌های نساجی محدود شد.
با ظهور انقلاب صنعتی، تحولات چشم گیری در حوزه‌ی اقتصادی زنان روی داد و وضعیت تحقیرآمیز و برده‌وار زنان در غرب را دچار تغییرات اساسی نمود که اصلی‌ترین علل این تغییرات عبارت‌اند از:
انتقال تدریجی صنعت از خانه به کارخانه طی قرن 18(1730-1830) و تفکیک عرصه‌ی عمومی و خصوصی
 ایجاد ساختارهای هماهنگ با گفتمان تجددگرایانه در عرصه‌ی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی
دگرگونی مرحله‌ای صنعتی طی قرون 18 و 19، از جمله تحول در صنایع بخار، الکتریسته، نفت، الکترونیک و انرژی اتمی، که در مقایسه با میزان تغییر اقتصادی در اروپای پیش از کریستف کلمب انقلابی واقعی به شمار می آمد نه تنها کشاورزی، ترابری، ارتباطات و صنعت، بلکه سیاست، آداب و اخلاق، فلسفه و هنر را نیز از بنیان دستخوش دگرگونی ساخت.
پشتیبانی اقتصاد از انقلاب صنعتی با تمرکز کار و سرمایه در تولید صورت گرفت. در واقع در این زمان، کار که مفهومی عام نزد زن و مرد در سیستم کشاورزی داشت، به مفهوم اشتغال تبدیل شد. با گسترش کارخانه‌ها و رشد سرمایه‌داری، رابطه‌ی کارگر با کار تغییر کرد و کارگر حق تعیین ساعات و شرایط کار خود را از دست داد و سهم او در تعیین میزان درآمد، یا کیفیت محصول بسیار کاهش یافت.
هم‌زمان با انقلاب صنعتی، زنان که تا پیش از این به دلیل تفاوت‌های فیزیولوژیک و زیست‌شناختی و قدرت بدنی کمتر، در فعالیت‌های یدی پایین‌تر به کار گرفته می‌شدند، با ورود ماشین به صحنه‌ی تولید وضعیتی تقریباً برابر با مردان یافتند. این روند در اواخر قرن 19 توجه سرمایه‌داران و صنایع را به نیروی کار زنان و به شمار آوردن آنان در معادلات اقتصادی جلب کرد. از دیگر دلایل استفاده از زنان از سوی کارفرمایان، می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- امکان پرداخت دستمزد کمتر به دلیل عدم آموزش و نبود سرمایه‌ی انسانی لازم
2- استفاده از زنان برای کارهای موقت و فصلی که نیازمند مهارت و تخصص خاصی نبود


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

3-استفاده از زنان در وضعیت‌های اضطراری همچون جنگ به‌جای مردان کارگر
4- استفاده‌ی سیاسی از زنان برای ایجاد شکاف بین سندیکاهای کارگری و عدم اجازه‌ی ورود به آنان در این سندیکاها

5-به‌ کارگیری نیروی عظیم کار زن در بخش‌هایی که مردان، کار در آن بخش‌ها را در شأن خود نمی‌دیدند.
گفتار چهارم: اشتغال زنان در عصر مدرن
از اوایل قرن بیستم، فراخوان اشتغال زنان به دلیل رواج فرهنگ مصرف‌گرایی و افزایش تورم، که نیاز به تولید را بیشتر می‌کرد و نیز مطرح شدن ایده‌ی آموزش دولتی، رونق گرفت. به دلیل نظریات نظام سرمایه‌داری مبنی بر تولید ثروت بیشتر، عنصر جنسیت رفته‌رفته کم‌رنگ و در مقابل، شعار برابری به معنای برابری در آموزش، فرصت‌ها و منابع، حقوق و کنترل و نظارت پررنگ‌تر شد. مداخلات دولتی در امر آموزش و فراخوان زنان به اشتغال در میان دول سوسیالیستی با اهتمام دنبال می‌شد که در این میان، برخی سیاست‌ها در جهت تضعیف جایگاه زن در خانواده بود. سیاست‌مداران این‌گونه به زنان القا می‌کردند که ماندن در خانه خیانت به دولت است.
 در دهه‌های اخیر، نظام آموزشی مدرن، نقش تعیین‌کننده‌ای در کم‌رنگ شدن ارزش‌های خانوادگی و تمایل به اشتغال در میان زنان داشته است که می‌توان یکی از فلسفه‌های اصلی نظام آموزشی را آمادگی برای احراز مشاغل دانست. از این روست که دختران دارای تحصیلات عالی در صورت نبود زمینه‌ی اشتغال، دچار بحران هویت خواهند شد.
 از سوی دیگر، جریان فمینیسم با استفاده از قدرت رسانه، زنان را به استقلال مالی از همسران و دستیابی به مناصب اقتصادی و اجتماعی و رها کردن نقش‌های خانگی تشویق می‌کند. این جریان چنان تأثیری بر ذهنیت زنان امروزی گذاشته‌اند که بسیاری از زنان شاغل کشور‌های اروپایی اظهار کرده‌اند که حتی بدون نیاز مالی نیز به کار کردن ادامه می‌دهند و حتی تصور از دست دادن کارشان و تحمل فضای تنگ خانه را ندارند. در تعاریف جدید توسعه، دستیابی به توسعه‌ی پایدار نه تنها بدون افزایش دائم و سریع سهم زنان در عرصه‌ی اقتصادی ممکن نیست، بلکه در این مسیر، باید به چیزی فراتر از برابری فرصت‌ها و تسهیل در موقعیت‌های ویژه برای زنان اندیشید. از این رو، در برنامه‌های بلندمدت دولت‌ها سهم ویژه‌ای برای زنان در نظر گرفته شده است.
با ظهور رنسانس و حاکمیت کلیسا، تعریف جدیدی از حضور زن در زمینه‌ی سیاسی و فرهنگی شکل گرفت. تفریط بیش از حد و سخت‌گیری در حق زنان و نادیده گرفتن حقوق آنان در قرون وسطا، سبب گرایش افراطی درباره‌ی حقوق زنان شد. جسارت عقلی، گستاخی اخلاقی در زمینه‌ی بی‌توجهی افراطی به موازین اخلاقی و دینی را اشاعه داد.

مبحث سوم: منابع اشتغال زنان
گفتار اول: رکن قانونی اشتغال زنان در ایران
الف: اشتغال زنان در قانون اساسی
اصل‏21 ق.ا: «دولت‏ موظف‏ است‏ حقوق‏ زن‏ را در تمام‏ جهات‏ با رعایت‏ موازین‏ اسلامی‏ تضمین‏ نماید و امور زیر را انجام‏ دهد: 1- ایجاد زمینه‏ های‏ مساعد برای‏ رشد شخصیت‏ زن‏ و احیای حقوق‏ مادی‏ و معنوی‏ او …». تعبیر «حقوق زن در تمام جهات» عام است و یکی از مصادیق آن حق اشتغال است.
اصل 28 ق.ا: «هر کس‏ حق‏ دارد شغلی‏ را که‏ بدان‏ مایل‏ است‏ و مخالف‏ اسلام‏ و مصالح‏ عمومی‏ و حقوق‏ دیگران‏ نیست‏، برگزیند. دولت‏ موظف‏ است‏ با رعایت‏ نیاز جامعه‏ به‏ مشاغل‏ گوناگون‏، برای‏ همه‏ افراد امکان‏ اشتغال‏ به‏ کار و شرایط مساوی‏ را برای‏ احراز مشاغل‏ ایجاد نماید». این اصل با تعبیر «هر کس» حکم عامی را بیان نموده و بین زن (اعم از زوجه یا غیر آن) و مرد فرقی قایل نشده است. این اصل دولت را موظف می‌کند، زمینه اشتغال را برای «همه افراد» با شرایط برابر ایجاد نماید.
اصل 43 ق. ا؛ در بند دوم و چهارم این اصل آمده: «تأمین‏ شرایط و امکانات‏ کار، برای‏ همه‏ به‏ منظور رسیدن‏ به‏ اشتغال‏ کامل‏ و قرار دادن‏ وسایل‏ کار در اختیار همه‏ کسانی‏ که‏ قادر به‏ کارند ولی‏ وسایل‏ کار ندارند، …». «رعایت‏ آزادی‏ انتخاب‏ شغل‏ و عدم‏ اجبار افراد به‏ کاری‏ معین‏ و جلوگیری‏ از بهره‏کشی‏ از کار دیگری‏». در متن فوق نیز با تعبیر «همه» بر حق تمام مردان و زنان در اشتغال تاکید شده است.
ب: اشتغال زنان در قوانین عادی
قانون مدنی؛ در ماده 1117ق.م. آمده: «شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند».
ج: اشتغال زنان درقانون کار
ماده 75: انجام کارهای خطرناک، سخت و زیان آور و نیز حمل بار بیش از حد مجاز با دست و بدون استفاده از وسایل مکانیکی برای کارگران زن ممنوع است.
ماده 76 قانون کار به مرخصی بارداری و زایمان کارگران زن اشاره دارد، در این ماده جمعا 90 روز مرخصی ایام زایمان و بارداری برای زنان کارگر پیش بینی و مقرر شده است که حتی‌الامکان 45 روز از این مرخصی پس از زایمان مورد استفاده قرار بگیرد. در این ماده بر حفظ امنیت شغلی کارگران زن پس از پایان مرخصی تاکید شده و به این منظور مدت مرخصی زایمان کارگر زن با تایید سازمان تامین اجتماعی جزو سوابق خدمت او محسوب و حقوق این ایام، وفق مقررات قانون تامین اجتماعی پرداخت می شود.
ماده 77 قانون کار در مواردی که نوع کار از سوی پزشک سازمان تامین اجتماعی برای زن باردار کارگر سخت و دشوار یا خطرناک تشخیص داده شود کارفرما را موظف کرده تا پایان دوره بارداری بدون کسر حق سعی، کار مناسب تر و سبک تری به او بدهد.
ماده 78 قانون کاردر جهت حمایت از کارگران زن دارای فرزند شیرخوار، کارفرمایان را مکلف کرده است به مادران شیرده تا پایان دو سالگی کودک پس از هر سه ساعت، نیم ساعت‌ فرصت شیر دادن بدهد و این فرصت جزو ساعات کار آنان به شمار می آید؛ همچنین کارفرما مکلف شده متناسب با تعداد کودکان و با در نظر گرفتن‌ گروه سنی آنها مراکز مربوط به نگهداری کودکان اعم از شیرخوارگاه و مهد کودک را در محل کار ایجاد کند.
د: قانون نحوه ی اجرای قانون مربوط به خدمت نیمه وقت بانوان مصوب دهم آذر ماه 1362
ماده 1 – در اجرای بندهای 1 و 2 از اصل 21 قانون اساسی بانوان کارمند رسمی و ثابت وزارتخانه‌ها و مؤسسات و شرکتهای دولتی و شهرداریها و‌نیروهای مسلح و مؤسساتی که شمول قانون بر آنها مستلزم ذکر نام است می‌توانند در صورت موافقت وزیر یا بالاترین مقام مؤسسه متبوع خود از‌خدمت نیمه وقت استفاده نمایند. (بعدا اصلاح شده است.)
ماده 2 – خدمت نیمه وقت خدمتی است که ساعات کار آن طبق مقررات این قانون نصف ساعات کار مقرر هفتگی وزارتخانه و مؤسسات

مقاله رایگان درباره کودکان و نوجوان-فروش پایان نامه

تماعی و سازگاری فرزندان دارد.

در یک پژوهش نشان داده شده است که میزان سازگاری اجتماعی فرزندان مادران فرهنگی بیشتر از فرزندان مادران شاغل غیر فرهنگی و خانه دار است (توکلی، 1376).
به نظر می رسد وضعیت تحصیلی والدین و آگاهی انان نسبت به مسائل پرورشی و شیوه های فرزند پروری نقش عمده ای بر سلامت روانی و اجتماعی فرزندان ایفا می‌کند. خیامی معتقد است که کودکانی که والدین بی سواد دارند در مقایسه با کودکانی که والدین تحصیل کرده دارند، دچار افسردگی بیشتری می شوند.
آنچه در اینجا قابل تامل است وضعیت کودکان و نوجوانانی است که اقدام به فرار از خانه داشته‌اند و یا رغبت به ترک خانه، دارند. خانواده های این کودکان نه تنها نقش تربیتی خویش را به خوبی انجام نمی دهند، بلکه به عنوان یک مکان و مأمن امنی برای کودک و نوجوان سرخورده از اجتماع و مورد ظلم واقع شده نیز محسوب نمی شوند. به عبارتی اینگونه کودکان و نوجوانان، زمانی که مورد آزار و اذیت و سوء استفاده کارفرما و یا همسالان خویش قرار می گیرند، نمی توانند به خانواده به عنوان یک تکیه گاه و حامی رجوع کنند. زیرا نه تنها خانواده از آنها حمایت نمی کند بلکه گاه از جانب خانواده نیز تنبیه می شوند و مورد آزار و اذیت قرار می گیرند.
کودکان و نوجوانانی که رغبت به فرار و ترک منزل دارند، مایلند بیشترِ اوقات خود را در خیابان و با افراد همسال یا بزرگتر از خود بگذارنند که لزوماً همه آنان افرادی درستکار و صادق نخواهند بود، و در نتیجه بعد از مدتی زندگی دور از خانواده‌ ماندن، احتمال انجام خطا و زیرپا گذاردن اصول اخلاقی توسط آنان دور از انتظار نخواهد بود (هترینگتون، پارک ترجمه طهوریان و ….1373).
در نوجوانان 14-11 سال اقدام به فرار، بیشتر، اتفاق می افتد. و معمولاً نوجوانان در این سن با فرار خود می خواهند نارضایتی و عدم تحمل خود را نشان دهند و خواستار استقلال و آزادی هستند. برخی از این کودکان برای اینکه به نوعی، والدین و مربیان خود را تنبیه کنند، فرار می کنند و از این طریق می خواهند امتیاز های مثبتی را در زندگی به دست آورند. گاهی فرار در سنین نوجوانی صورت های دیگری نیز پیدا می‌کند. از آن جمله، پناه بردن به داروهای مخدر یا الکل می باشد.
آسیب شناسان از نظر اهمیت، ولگردی را «ام الجرائم» می دانند، زیرا بسیاری از جرائم حتی هرزگی، دزدی، فحشا، قاچاق بر اثر آن پدید می آید. اینان دردرسرهای بسیاری را برای خانواده و مردم می ‏آفرینند تا حدی که برخی از آنها، به آبروی خانواده بستگی دارد. فرار یک ضایعه تربیتی است و عوارض زیادی دارد، مثل اقدام به دزدی و گدایی برای امرار معاش و بی عفتی و جرائم ناموسی و فحشا. گاهی فرار منجر به افکار انتحاری و خودکشی، افسردگی، انزوا، فراموشی و هیستری می شود و گاهی نیز فرد با اقدام به فرار جذب باندهای ولگردان می شود و دست به اعمال ضد اجتماعی می زنند.
براساس تحقیق پروفسور باتاویا رابطه مستقیمی بین تکرار جرم و ولگردی وجود دارد و 80 درصد از بزهکاران جوانی که مرتکب تکرار جرم شده اند ابتدا از ولگردی شروع کرده اند (قائمی، 1373).
ویژگی‌های شخصیتی نوجوانان
اغلب روانشناسان معتقدند که نوجوانی تمایز برجسته ای با سایر مراحل رشد دارد و این تمایز به دلیل ان است که تغییراتی که در همه ابعاد زندگی نوجوان رخ می دهد به طور همزمان و همه جانبه به صورت استرس هایی به نوجوان وارد می شود، در حالی که نوجوان هنوز دارای شایستگی و آمادگی های لازم برای مقابله نیست. علاوه بر آن ماهیت و شرایط متغیر عصر حاضر، سازگاری را برای نوجوان دشوارتر ساخته است. بنابراین اگر نوجوان نتواند به طور موثر و کارآمد با این تحولات و شرایط دشوار مقابله کند، با مشکلاتی مواجه خواهد شد. این امر به آن دلیل است که روش و شیوه نوجوان در مقابله موثر با این تحولات متعدد، ارتباط قاطعی با سلامت روانی وی دارد. بر همین اساس (راف ) و همکاران به نقل از «گستن» علت بسیاری از شکستهای تحصیلی، پرخاشگری، اختلالات رفتاری و عاطفی و انزوای اجتماعی نوجوانان را ناشی از مقابله ناموفق با مسائل و مشکلات روزمره و عدم تعامل مثبت با دیگران می داند (احمدی زاده، 1373). نوجوانان در دوره نوجوانی با انواع استرسورها مانند رویدادهای مهم زندگی (از جمله مرگ یکی از والدین)، استرس مربوط به تغییر موقعیت (از جمله انتقال از یک محله به محله دیگر یا از مدرسه ای به مدرسه دیگر)، استرس مربوط به سازگاری با فرایند بلوغ (از جمله نگرانی های مربوط به تصور بدنی، استقلال و جدایی از خانواده، پذیرش همسالان، مشکلات جنسی)، جر و بحث ها یا جدال روزانه (از جمله تعارض با خانواده و دوستان) و استرسورهای مزمن (مانند احساس تنهایی، فقر، وضعیت مسکن نامرغوب، مدارس نامطلوب) روبرو می شوند. (مک دوناله و کومرسی (1990) به نقل از یونگر و همکاران (1998) نشان داده اند که سطوح بالای استرس با بیماری جسمانی، اختلالات افسردگی مزمن، گرایش به خودکشی، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد مخدر ارتباط دارد. بنابراین با توجه به این مسائل می توان گفت نوجوان در این دوره با مشکلاتی مواجه می شود که لازم است خود را با جهت مقابله با این مشکلات و استرس ها آماده سازد.
نوجوانی دوره ای است که فرد، بیش از هر دوره دیگر درگیر رفتارهای خطر ‎آفرین می شود. آنان در این دوره، این رفتارها را به منظور رشد و پیشرفت و تجربه کردن نقش ها و فعالیت های جدید انجام می دهند. از جمله این رفتارهای خطر‏آفرین که روز به روز در حال گسترش هستند، می توان به خشونت و خودکشی در بین نوجوانان اشاره کرد.
دلایل گوناگونی برای درگیری نوجوانان با رفتارهای خطر آفرین مطرح شده است. برخی از محققان که یک علت عمده، تمایل شدید نوجوانان به جستجوی لذت یا کنجکاوی می دانند، برخی دیگر معتقدند که آنان هنوز به رشد و بلوغ کامل نرسیده اند و در مرحله خود محوری هستند. عده ای هم علل این رفتارها را ترکیبی از عوامل محیطی، فردی و اجتماعی می دانند و یکی از این علل و عواملی که اخیراً مورد توجه بسیاری قرار گرفته است، فرایند تصمیم گیری نوجوانان است. بدین معنا که این نوجوانان مهارت کافی در تصمیم گیری مثبت و سازنده ندارند (فیش هاف و همکاران 1998). با توجه به مطالب فوق می توان گفت که فقدان توانایی های روانی- اجتماعی و به طور کلی مهارت های زندگی از علل مهم مشکلات می باشد، علل بروز مشکلات بهداشت روانی ممکن است در نتیجه استرس های شدید یا طولانی مدت، وقوع رویدادهای آسیب زا در خانه، مدرسه یا جامعه و حتی گاهی بر اثر بلایا و مصائب طبیعی، جنگ و یا مرگ یکی از اعضای خانواده و یا دوستان نزدیک، بوجود آید. علائم چنین مشکلاتی ممکن است اضطراب، افسردگی، تجربه ذهنی مجرد، حادثه، کابوس های شبانه و اختلال در خواب باشد. (رابرت هندرن و دیگران. ترجمه: نوری قاسم آبادی، طهماسبیان، محمدخانی، 1377).
نوجوانی زمان افزایش رشد روانی- اجتماعی است، به طوری که نوجوان درگیر در مسائل هویتی می شود، در روابط با همسالان تغییراتی ایجاد می شود و همزمان با آن تغییراتی در رشد جسمانی و شناختی ایجاد می شود و دوره شکل گیری شخصیت و آمادگی برای ایفای نقش های فردی، خانوادگی و اجتماعی از راه می رسد. با توجه به این تغییرات اساسی در زندگی، نوجوانی در دوره انتقالی است که طی آن فرد، فضای روانی آشنای کودکی را ترک نموده وارد مرحله دیگری می شود. زمانی که نوجوانان با تغییرات بیولوژیکی، شناختی و رشد جسمانی مواجه اند، باید خود را با انتظارات والدین، گروه همسالان و مدرسه که با شتاب بیشتری در حال تغییر است، سازگار نمایند. برای اینکه نوجوان در سپری کردن این تغییرات، با مهارت، قدرت و ارتباط مناسب با دیگران، توفیق یابند لازم است در زمینه رفتار و توانایی های شناختی و اجتماعی جدید خود تحول یابند. از آنجائی که خواسته ها و نیازها جدید هستند، بنابراین آموزش مهارت های تازه ای را ایجاب می‌کند. هنگامی که فرد دنیای کودکی را ترک می کند و در دنیای نوجوانی وارد می شود، نهایتاً با فرض های جدید و باورهای تازه در مورد خود و هویت خویش روبرو می شود. به همین دلیل تغییرات فشرده و معمولا سریع، قابلیت سازگاری فرد را به طور جدی مورد آزمایش قرار می دهد، که در نتیجه تضاد و تعارض، استرس، ناکامی و سردرگمی در این دوره اجتناب ناپذیر می‌باشد (اکبرزاده، 1376).
از آنجائیکه کسب احساس هویت از مهمترین رویداد های نوجوانی است، با سلامت روانی ارتباط مستقیم دارد به طوری که تحقیقات نشان می دهد، رشد هویت موفق در دوره‌ی نوجوانی، با سطح رشد «خود » و رشد تفکر صوری یا انتزاعی، رشد سطوح تکامل یافته قضاوت اخلاقی و منبع کنترل درونی ارتباط مثبت دارد همچنین نوجوانان دارای هویت موفق از لحاظ روانی، سازگاری سالم و خوبی دارند، با مسائل به نحو مناسبی کنار می آیند، کار آمدی شخصی بالایی نشان می دهند و میزان اضطراب پایینی دارند (واترمن 1992 به نقل از همان منبع).
تحقیقات دیگر نشان داده اند که اینگونه افراد، سطح بالایی از احترام به خود دارند، در مقابل استرس انعطاف پذیری دارند و مقاوم هستند و تصمیم گیری های سنجیده و متفکرانه اتخاذ می نمایند و نسبت به آن متعهد هستند، (اسپردینتهال 1995-1983 به نقل از همان منبع).
از آنجائی که شکاف در رشد و تحول هویت، معمولا با مشکلات رفتاری و عاطفی در نوجوانی ارتباط دارد، مشکل برانگیزترین حالت نوجوانان، نوع هویت مغشوش است.
از مشخصات افراد در این وضعیت، پایین بودن عزت نفس، فقدان توانایی انعطاف پذیری در مقابل استرس و بیان حالات شخصی و تعیین هدف و پایین بودن سطح رشد شناختی می باشد این افراد در دوستی و برقراری روابط صمیمانه مشکل دارند (اسپرینتهال 1983 به نقل از همان منبع).
افرادی که هویت مغشوش دارند بیشتر از دیگر نوجوانان احتمال دارد که رفتار مخاطره آمیز و غیر محتاطانه داشته باشند، که این ر
فتار مخاطره آمیز اغلب اثر منفی بر سلامتی جسمانی و روانی آنها دارد (با مریند 1987 به نقل از همان منبع).
بنابراین دستیابی به هویت موفق، نوجوان را از بسیاری از مشکلات بهداشت روانی مصون نگه می دارد. «مارشیا» هویت موفق را تقریباً شامل رویارویی با بحران های شخصی و تصمیم گیری متفکرانه می داند. فرد به تدریج نسبت به انتخاب های گوناگون و دشواری های زندگی، آگاه می گردد و از حالت خود محوری خارج می شود و به طور کلی تصمیماتی که اتخاذ می‌کند همراه با تعهد است، تعهدی که منابع روانی فرد را در خدمت رسیدن به هدف قرار می دهد. به طوری که اریکسون (1995) هویت موفق را اینگونه تعریف می‌کند: «هرگاه فرد بتواند بین تصوری که از یگانگی و ثبات درونی خود دارد و آن تصوری که دیگران از یگانگی و ثبات وی دارند، هماهنگی ایجاب کند، اعتماد به نفس حاصل می گردد (به نقل از اکبرزاده 1376. ص 36).
بر طبق نظریه «برن » خودپنداره ترکیبی از عقاید و ارزشیابیهای افراد درباره خودشان است و با توجه به اینکه در دوره نوجوانی تغییرات جسمانی و بیولوژیکی روی می دهد و نوجوان نیز به وضعیت جسمانی خویش حساس تر می شود، چگونگی احساس وی در مورد خودش به چگونگی احساس او درباره بدنش مرتبط می گردد و احساس شایستگی فرد نیز به تصور بدنی افراد از خودشان بر می گردد. دوران نوجوانی ایجاد می‌کند که نوجوان به هنگام قرار گرفتن در بحران های عاطفی، تصویر بدن خود را در ذهن خویش مرور نماید. بنابراین نوجوان، غالباً تصور می کند که بدن وی برایش ناموس است و دائماً نگران این مسئله است که ظاهر وی درمقایسه با همسالانش چه وضعیتی دارد. تحقیقات گوناگون همبستگی نسبتاً بالایی بین مشکلات موجود در علاقه مفرد بدن و انطباق پذیری روانی- اجتماعی گزارش کرده اند. «دیویس و کاتزمن» (1997) به این نتیجه رسیدند که کاهش عزت بدنی موجب افزایش مشکلات می گردد. «فیت هووارد و کارلینکتون (1992) در تحقیقات خویش به این نتیجه رسیدند که سطح اضطراب بالا با تصور پایین از خود ارتباط دارد.
بایبی (1998) در بررسی خود رابطه بین عزت نفس، افسردگی وسواس و نارضایتی بدنی را مورد مطالعه قرار داد. نتایج به دست آمده حکایت از آن داشت که عزت بدنی رابطه مثبت با عزت نفس دارد. همچنین عزت بدنی با افسردگی، وسواس و اضطراب و مشکلات نوجوانان رابطه منفی دارد. (به نقل از نجفی، 1379). عزت بدنی به بخش عاطفی تصور بدنی یا احساسات شخص در مورد بدن خودش بر می گردد. (فراتز و شیلدز 1984 به نقل از هنریکویز و کالهون 1999). عزت نفس نیز با برخی از پدیده های روانی چه منفی و چه مثبت در ارتباط است. عزت نفس بالا با راهبردهای مقابله ای مثبت و سازنده، انگیزش بالا و حالت عاطفی مثبت ارتباط دارد. (هارتز، 1990 به نقل از کواتمن و واتسون 2001) .

طبق یافته های گوناگون، نوجو انی دوره مهم و اساسی است که در فرد زمینه‌ی عزت نفس تغیریات و دگرگونیهایی ایجاد می شود. این دوره از رشد یک ماهیت انتقالی منحصر به فرد دارد و مستلزم سازگاری ها و تغییراتی در شناخت خود است که به نظر می رسد موجب تغییر در عزت نفس می شود. افراد دارای عزت نفس پایین در معرض بسیاری از اختلالات رفتاری و عاطفی مانند اضطراب، عدم انگیزش، گرایش به خودکشی، اختلالات خوردن، بزهکاری، افسردگی قرار می گیرند. (به نقل از همان منبع).
به طور کلی علاوه بر شیوع مشکلاتی نظیر بزهکاری، خشونت، رفتارهای ضد اجتماعی سوء مصرف مواد مخدر، شکست تحصیلی ، اضطراب، افسردگی و دیگر مشکلات مثل اختلاف با بزرگسالان و تسلیم فشار همسالان شدن را تجربه می کنند (کلی 2000). وایت 2001) معتقد است شایع ترین مشکلات بهداشت روانی مربوط به دوره نوجوانی است زیرا نوجوانان در دوره ای هستند که در معرض خطرند.
ویژگی عاطفی که نوجوانان را از سایر گروه‌های سنی متمایز می سازد، علاقه شدید آنها به حوادث ناشناخته و دنیای اسرارآمیز وقایع می باشد. شاید همه ما کم و بیش شاهد بوده ایم که نوجوانان چه شیفتگی و کنجکاوی خاصی نسبت به دنیای ماجراها و شگفتیها از خود نشان می دهند. به طور کلی مجهولات بیش از معلومات، نظر آنها را به خود جلب می‌کند. نوجوان به مسافرت به مناطق ناشناخته دنیا، درون جنگلهای انبوه و در هم پیچیده، کوهها و قلل مرموز صعب العبور، عبور از رودخانه ها و دریاهای خروشان و انجام کارهای عجیب و هیجان انگیز و علاقمندی برای شرکت در ورزشها و فعالیت هایی که گاهی با خطرات جسمی همراه است، تمایل شدیدی دارند (شرفی، 1372).
از ویژگی های نوجوانانی که هیجان خواهی بالایی دارند، این است که گرایش زیادی به سوی کسب تجارب جدید و خطر کردن برای به دست آوردن آنها دارند، به بیان دیگر این افراد برخلاف دیگران دائماً در جستجوی محرک تازه و جدید در محیط زندگیشان می باشند و حاضرند آنها را به بهای سنگین در معرض قرار دادن حیثیت و اعتبار اجتماعی و حتی سلامتی جسمانی و حیاتی شان به دست آورد. (زاکرمن، 1986 به نقل از رضا زاده یزدی، 1370).
مشخصه دوره نوجوانی در مقایسه با سایر دوران های زندگی، افزایش احتمال و آمادگی، بالقوه برای رفتارهای مخاطره آمیز و ماجرا جویانه است (گالون و دیگران، 2000).

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

وجود معیارهای جامعه، محدودیت های پیچیده اجتماعی، شهرنشینی، فقر، عدم برنامه ریزی و خلاء سرگرمیهای سازنده از جمله عواملی هستند که نوجوان را به تامین این نیاز به شیوه منفی بر می انگیزد که از آن جمله، نقض مقررات اجتماعی است. نوجوانان به علت پایین بودن سطح اقتصادی اجتماعی، محیط زندگی ناسالم، فقر فرهنگی والدین، کمتر دارای برنامه های سالم برای تخلیه انرژی و ارضاء هیجان خواهی هستند و از آنجائیکه گرایش ها و علایق و خصوصیات شخصیتی و امکانات و فرصت های خانوادگی و محیطی، آنها را در شرایط مناسب و مطلوب قرار نداده است و از نظر گذراندن اوقات فراغت به طور سالم و سازنده محروم می باشند. در نتیجه اغلب در گروه هایی گرد هم می آیند و به دنبال حوادث ماجرا جویانه می گردند. حوادثی چون دزدی، تخریب و

بزهکاری نوجوانان

دنیای تازه افکار نوجوانی :

نوجوانی توانائیهای نا شناخته تفکر را آشکار می کند . افکار نو ، دیدگاه های تازه ، افق های جدید و مشغولیت های ذهنی نوجوان تغییر شکل می یابد و پیچیده می شود . افکار او به دنیای خالی راه می یابد و به او اجازه می دهد که مهارتهای شناختی تازه خودرا در خیال پردازی ها نیز مثل دنیای واقعی بکار ببرد .
معمولاً نوجوانی را بین 18-11 سالگی به حساب می آوردند . مسلماً تغییر شکلهای جنسی یکی از ویژگی هایی است که کودک را به بزرگسالان ، مرد یا زن تبدیل می کند اما تغییر شکل ها فرایند های ذهنی خود نیر جایی دارد .کودک استدلال پذیر به نوجوان استدلال کننده تبدیل می شود . نوجوان که هر استدلال کردن را تکمیل می کند و همه چیز را دوباره زیر سوال می بد تحول استدلال نه تنها او را در جهت کشف افکار کلی بلکه در جهت کش روبط منطقی سوق می دهد . کشف اخیر موجب می شود که او به افکار خود وحدت بدهد . این تغییرات شناختی نشانه عبور از تفکر عینی به تفکر انتزاعی است .
توانائی های که از استدلال منطقی در نوجوانی بوجود می آید در مورد افراد ؟ نیز کاربرد پیدا می کند . نوجوان به کلمات انتزاعی و با سوالات فلسفی بازی می کند . درباره معانی زندگی، عشق و مرگ می اندیشد و از خوب و بد برای فرد تعاریفی فراهم می آورد . او بتدریج درباره نزدیکان و اجتماع قضاوت می کند و از خیال پردازی درباره رویدادهای آینده و موقعیت های فرضی احساس شعف می کند .( چرا نوجوانان بزهکار می شوند ، همشهری ، شماره 1758)
تحول جدید در تفکر به نوجوان اجازه می دهد که خود ، دیگران و موقعیت ها را بر اساس دور نمای متفاوت درک کند .
پیاژه ، معتقد بود که در نوجوانی دشد شناختی فرد و مرحله عملیات سوری می رسد . رسیدن به این مرحله موجب می شود که نوجون مهارت های شناخته تازه ای نشان دهد.
نوجوان از نظر ادراکی که از خود دارند تغییرات زیادی پیدا می کند اما هیچ دلیلی نداریم که فرض کنیم نوجوانی به عنوان مرحله ای از رشد نسبت به دیگر تنشهای زیادی دارد این نتیجه گیری از تحقیق بر روی شش هزار نوجوان در ده کشور بدست آورده است .طبق مطالعه طولی دو هزار و دویست و سیزده نوجوان از نظر نگرش ها ، تغیرات مهم به همراه نمی آورد . آرزوها ، خویشتن پنداری ، عقاید سیاسی ، معمولاً در شانزده سالگی مستقر می شود . نوجوانی که در آغاز تحصیلات دبیرستانی خود آرزوهای بزرگ و هویت مثبت دارد آنها را دست کم تا پنج سال پس از تحصیلات دبیرستانی حفظ می کنند. ( چرا نوجوانان بزهکار می شوند ، همشهری ، شماره 1758)
طبقه بندی مشکلات جوان و نوجوان :
بر اساس مطالعه و تحقیقی که درباره 10000 دانش آموز دبیرستانی بعمل آمده وجود مسائل مشترک زیر در ایشان کشف کرده اند :
1- مسائل مربوط به عوامل بهداشتی و رشد فرد . 2- مسائل مربوط به شخصیت و سازگاری 3- مسائل خانوادگی 4- مسائل مربوط به وضعیت و موقعیت اجتماعی
5- مسائل جنسی و روابط جنسی با جنس مخالف 6- مسائل دینی و اخلاقی 7- مسائل مربوط به مدرسه و مطالعه 8- مسائل مربوط به انتخاب شغل
دکتر صاحب الزمانی مسائل جوانان ایرانی را در 16مساله خلاصه کرده است که به قرار زیر است :
مسئله کار ـ تحصیل ـ مطالعه آزاد ـ تفریح ـ مقبولیت و خود نمایی ـ جنسی ـ همسر گزینی و اخلاق ـ جنگ نسل ها ـ همزیستی بودن تفهم ـ تضاد ارزش ها ـ ناهماهنگی خانه و مدرسه ـ عدم استقلال یا استقلال زیاد ـ هراس از رقیب ـ فقر آرمان اجتماعی ـ مقبولیت و خودنمائی ـ نداشتن قانون های رهنمون و رهبری .
برای مقابله با بزهکاری در سطح اجتماعی طرح هایی به اجرا در آمده و نتایج خوبی حاصل شده است .
آموزش خانواده های بزهکاران و کمک همه جانبه به آنان .
ایجاد شبه خانواده ها :گاهی والدین توان برخورد با نوجوان بزهکار را ندارند پیش بینی مراکزی که بتوان نوجوان بزهکار را به آنجا ارجاع داد ودر آنجا تحت آموزش و پرورش قرار گیرد ضرورت دارد تا از گرایش نوجوان به سمت دوستان نا باب یا بزهکار حرفه ای جلو گیری شود .
خانواده های پرورشی : برخی از خانواده های خیر خواه و انسان دوست در سطح جامعه پیدا می شوند که واجد شرایط اخلاقی و انسانی وعلمی برای اصلاح رفتار بزهکارانه هستند و حاضر به پذیرش و تغییر رفتار این قبیل مهجوران اجتماعی و اخلاقی می باشند .

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

موسسات تربیتی : گاهی عادت بر بزهکاری آنچنان رسوخ یافته که خانواده ها از اصلاح و تغییر آن عاجزند و در چنین وضعیتی می باید موسسات تربیتی برای کنترل و تغییر رفتار این افراد وجود داشته باشد مانند کانون اصلاح و تربیت .
گاهی تمامی بزهکاران در زندان با یکدیگر آن را در کار خود مجرب تر می سازد و از جانیان بالقوه بزهکاران بالفعل می سازد که عملاً این تناسب بااستعدادها و علایق را برای بزهکاران در نظر گرفته و آنان رابه کار می گمارند . بیکاری برای بزهکاران وسیله ای می شود تا وقت اضافی داشته باشند ومجدداً دست به بزهکاری بزنند . از نظر اجتماعی بزهکاری رابه 3 دسته تقسیم کرده اند :
بزهکاری بر علیه اشخاص عادی جامعه مانند ضرب و جرح ، تجاوز به عنف ، گسستن عمد یا غیر عمد .
بزهکاری بر علیه دارائی و مالکیت دیگران مانند دزدی و جعل اسناد.
بزهکاری بر علیه نظم عمومی مانند فحشا و خرید و فروش مواد مخدر .
بزهکاران از نظر وضعیت بروز جرم به دودسته 1- اتفاقی 2- حرفه ای ، تقسیم
می شوند.
مجرمین اتفاقی فقط وقتی که فرصت باشد مرتکب جرم می شوند وسعی می کنند با پنهان کاری اعمالشان را از نظر عمومی و حقوقی مخفی نگه دارند . مجرمین حرفه ای بر اثر تکرار بزه وضع مشایعتی پیدا کرده اند و خلاف فرهنگ و ضد اجتماع عمل می کنند و بین خود و مردم پیوندی احساس نمی کنند. (صدقی، ذبیح الله عوامل موثر در انحرافات اجتماعی با تکیه بر عوامل خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی موثر در بزهکاری نوجوانان)
از مطالعات موجود در زمینه عامل ارثی در بزهکاری ها نمی توان استنباط کرد که عامل ارثی تعیین کننده باشد و شاید تنها بتوان گفت که در برخی افراد آمادگی ارثی وجود دارد و این آمادگی ممکن است در خانواده های معمولی هم وجود داشته باشد . برخی از کودکان زود برانگیخته می شوند ، قدرت عکس العمل سریع دارند و نمی توان همه را یکسان تلقی کرد . وقتی علت ژنتیک در توجیه بزهکاری ها نا کافی به نظر آمد می توان علت بزهکاری ها را یادگیری دانست ، بلرو جونز با صداقت گفته اند که بزهکاری یک رفتار آموخته است . فرد بزهکار از مهر و محبت محروم بوده و جای انسی در این جهان وجود ندارد . در اجتماع نیز داری مقام و ارزشی نیست و هیچ نوع احساس ارزشی نمی کند . وقتی بزهکاری رفتار یاد گرفته شده باشد تحت تأثیر شرایط و عوامل خانوادگی واجتماعی یاد گرفته شده باشد و فرد بزهکار با ارتکاب با آن رفتار و نتایج مورد نظر خود رسیده و به تخلیه هیجانی یا رفع محرومیت خود ، جامه عمل پوشیده واحساس قدرت و ارزش کرده و به نوعی خود را در جمع نشان داده و مورد قبول دوستان قرار گرفته است .( صدقی ، ذبیح ا… ، عوامل مؤثر در انحرافات اجتماعی با تکیه بر عوامل خانوادگی فرهنگی ، اجتماعی مؤثر در بزهکاری نوجوانان )
چرا همه افراد هنجارها را نمی شکنند و فقط برخی هنجار شکنی می کنند ؟
کجروی راهی کوتاه برای وصول به برخی اهداف است و چرا برخی افراد راه کوتاه تر و سهل الوصل تری را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب می کنند ؟ در پاسخ به این پرسش دو دلیل مطرح است : اول انتقال ارزشهای اجتماعی که در قالب هنجار مطرح می شود که از کودکی آعاز شده و تا بزرگسالی ادامه پیدا می کند . دلیل دوم ، درونی شدن این هنجار هاست . اما باید یاد آور شد که درونی شدن هنجارها شریط کافی برای جلوگیری از هنجار شکنی نیست بلکه پیوند های اجتماعی نیز باید با آن همراه باشد .
این پیوند ها به فرد اجازه نمی دهد که راه های سهل و کوتاهی را در کسب کجروی می شود ، انتخاب کند . ویژگی فردی مانند : تفاوت در برابر ناکامی اخیر و لذات آنی و آتی ، تصویر مطلوب از خودداشتن و درونی شدن هنجارها، ویژگی های مثبت هستند اما پرسش جامعه شناسان این است که مشخصات فردی تا کجا و تا چه حد می تواند بازدارنده رفتار خاص باشند ؟ یافته ها نشان می دهدکه تا آنجا که ساخت اجتماعی ، امتحان ارتقاء کسب پاداش را فراهم کند یا به عبارت دیگر آنجایی که هنجارها کارکرد مثبت داشته باشند میل به ادامه و تقویت آنها بیشتر است آنچه نوجوان و جوانان را از کجروی و انحراف باز می دارد ، شرایط اجتماعی مناسبی است که در خانواده ها به منظور درونی شدن هنجارها باید فراهم شود .
مساله دیگر تقویت هنجارها توسط ساخت اجتماع است ، در خانواده ها به منظور درونی شدن هنجاها باید فراهم شود که هنجارها درونی شود ، پس از درونی شدن جامعه باید امکان تحقق رعایت هنجارها را برای جوانان فراهم کند در این صورت اجرای این هنجارها برای جوان و جامعه سودمند خواهد شد.
بزهکاری :
برخی جنایات قابیل که برادر کوچک خود یعنی هابیل را کشت ، اولین جنایت بشر دانسته اند وبا توجه به این مطلب مشخص می گردد که مسئله بزه و بزهکاری سابقه ای بس طولانی دارد و حتی زمان وقوع آن به زمان پیدایش انسان در جوامع انسانی باز می گردد . از زمان شروع فکر در باب فلسفه و زندگی اجتماعی انسان ، بشر به این موضوع نیز اندیشیده و به طور پراکنده و نا منظم اشاراتی داشته است اما تفکر و مطالعه علمی در این باب مانند اکثر مطالب دیگر علمی و اجتماعی احتمالاً پس از دوران تنویر افکار در اروپا یعنی پس از اتمام دوران قرون وسطی و شروع دوره رنسانس و انقلابهای بزرگ و بالاخص انقلاب صنعتی با نتایج خاص خود در زمینه امور اجتماعی و پیشرفت های تکنیکی می رسد . بررسی علمی در مورد بزهکاری جوانان برای هر کشوری ؟ است و پیشگیری و درمان آن تنها در سایه پژوهش های روان شناسی ، اقتصاد اجتماعی ،در موسسات تحقیقی بدرستی می توان شکل گی
رد و راه نجات هزاران نوجوان بزهکار که اصلاح پذیر و شایسته سازگار شدن مجدد با فرهنگ و نورمهای جامعه و ادامه کوشش های مشروع اجتماعی شود .
جنایتکاری و بزهکاری از نظر حقوقی دارای مفاهیم روش و معینی هستند و در واقع قوانین آن ها را دقیقاً تعریف می کنند و به همین دلیل است که آدلر در سال 1933 اعلام داشت که قانون جزایی علت صوری جنایت است و اگر قوانین وجود ندارند جنایت نیز خود به خود از بین می رفت .
رابین نیز در سال 1949 نوشته است که بزهکاری آن چیزی است که قانون می گوید چیست . از طرفی دیگر بین جنایتکاری و بزهکاری از لحاظ معنی و مفهوم تفاوتی نیست ، فقط تفاوت در این استکه بزهکاری ب ارتکاب جرمهایی اطلاق می گردد که کمتر از سن معینی به وقوع می پیوندد . تعیین میزان این سه بدست قانون است و بر حسب جوامع مختلف متفاوت در این شرایط نخستین وظیفه ما پافشاری دوباره این نکته است که هیچ مفهوم روانی بی ابهام و مشخص با مفهوم حقوقی بزهکاری تطبیق نمی کند . بیماری روانی شخصی به نام بزهکاری و یا ریخت روانی معینی که معرف تمام بزهکاران و یا خاص بزهکاران باشد وجود ندارد و معذالک به نظر می رسد بسیاری از پزشکان و روان شناسان و حقوقدانان و مربیان با وسوسه به یک نوع وجه اختصاصی زیستی ـ روانی بزهکاری هم آغوشند .( محمد مهدی حسینی، پایان نامه 56، 1355)
اگر تمام دانش های بشری مربوط به بزهکاری تا کنون هماهنگ شده بودند و حاصل تحقیقات متنوع و متفاوت همراه گردیده بود ، بدون تردید عقیده عمومی درباره‌ این مسئله بر رشد بیشتری نایل گردید . پاره ای از محققان بررسی روانی جرم ها را به یک سو می نهند به این دلیل که روان شناسی ، بررسی فرد نمی تواند نتایج اجتماعی بزهکاری را تبیین کند . شاید این نکته تا حدی قابل قبول باشد ولی آنچه در عین حال مسلم و واقعی است ، این است ک بدون فهم و شناخت عمیق مسائل مرزی ، تحقیقات درباره بزهکاری از زاویه جامعه شناسی رضایت بخش نخواهد بود .

روند تحقیقات در باب مطالعه بزهکاران تا به امروز همچنان ادامه یافته و به تدریج بر شدت آن افزوده شده است . در این میان هر یک از دانشمندان به بررسی شاخه ای از آن پرداخته و نتیجتاً مباحث آن تجزیه و تخصصی تر گردیده است . چنانچه حتی در مورد علل بزهکاری هر یک از متخصصین نظر متفاوتی نسبت به دیگران ابراز داشته و هر کدام علت اصلی بزهکاری را عامل معینی دانسته اند . لوموز اندیشمندی که در باب مطالعه انواع بزهکاری ها و علل و عوامل آن شهرت بسزایی دارد نیز کسب نموده است ، عنوان می دارد بعضی از افراد ذاتاً مجرم و بزهکارند . برخی دیگر چون رافایل گاروفالو معتقدند که بزهکاری افراد ناشی از ژن انتقال صفات و خصوصیات تبهکارانی از نسلی به نسل دیگر می باشد .
دورگیم و انگلس نیز اعتقاد داشتند که شرایط اقتصادی و بخصوص فقر مادی از عوامل اساسی وقوع بزهکاری از طرف افراد است و بر اساس همین مطلب برخی از صاحبنظران که بزهکاری از چه زمان در جوامع پیدا شده و به مرور انواع و اشکال مختلف آن بسط یافته است ، معتقدند که انسان اولیه به سبب آنکه از امکانات طبیعی از قیبل غذا ، لباس ، مسکن و دیگر نعمات طبیعی به فور به یکسان بهره مند بود لذا نیازی به شکستن هنجارهای مورد قبول گروه را نداشت ، لیکن پس از آنکه برخی به سبب دست یافتن به موقعیت های مناسبی از قبیل نیروهای جسمانی بیشتر استعداد و هوش فراوانتر یا تخصیص یافتن در استفاده از ابزار جدید تر از دیگران پیشی جستند .
مسئله تملک بیشتر و خصوصی تر یا بعبارتی مسئله مالکیت خصوصی مطرح شد . در همین جا بود که عده ای از افراد در رده های پایین گروه قرار گرفتند و از برخی از مواهب طبیعی و اجتماعی محروم گردیدند زور زورمندان جامعه برای تثبیت مالکیت و موقعیت خویش همچنین دور نگه داشتن این امتیازات از افراد دیگر اجتماع ، اقدام به نفع دارندگان امتیازات اجتماعی اقتصادی بود و پس از چندی بصورت هنجارهای اجتماعی نیز در آمد . (محمد مهدی حسینی، پایان نامه، 56، 1355)
از این رو احترام دیگران در جهت به جنگ در آوردن مقداری از امکانات اقتصادی اجتماعی برگزیدگان جامعه نوعی هنجار شکنی و تخلف از قوانین محسوب و این تجاوزگران و قانون شکنان یا بعبارتی مجرمین ، مورد تنبیه و مجازات قرار گرفتند و به این ترتیب بود که مرز بین بزهکار و غیر بزهکار مشخص شد.( محمد مهدی حسینی،پایان نامه 56-1355)
تعریف بزهکاری :
بزه عبارت از اقدام به عملی که بر خلاف موازین ، مقررات و قوانین و معیارهای ارزش و فرهنگی جامعه باشد . دروه نوجوانی بخاطر تحولات بلوغ و تغییر ارزشها و همچنین بحران هویت مرحله ای است که در آن بزه بیشتر اتفاق می افتد .
حداقل سن بزهکاری در جوامع مختلف فرق می کند . حداقل سن در آمریکا 7 سال ، در انگلستان 10 سال ، در یونان 12 سال ، در اتریش ، آلمان ، ایتالیا ، بلژیک 14 سال ، در کانون اصلاح و تربیت تهران حداقل سن 10 سال می باشد .
نوع بزه در جوامع مختلف نیز فرق می کند . برای مثال در قاهره جمع کردن سیگار بزه محسوب می شود .
طبقه بندی بزه :
از نظر اجتماعی بزه رابه سه نوع تقسیم کرده اند :
بزهکاری بر علیه اشخاص عادی جامعه مانند ضرب و جرح ، تجاوز عنف، کشتن عمد یا غیر عمد .
بزهکاری بر علیه دارای و مالکیت دیگران مانند : دزدی و جعل اسناد .
بزهکاری بر علیه نظم عمومی مانند فحشا و خرید و فروش مواد مخدر .
از نظر وضعیت بروز جرم بزهکاری را می توان به دودسته تقسیم کرد :
بزه اتفاقی:
بزهکاران اتفاقی فقط وقتی که فرصت مناسب باشد مرتکب جرم می شوند وسعی می کنند با پنهان کاری اعمالشان را از نظر عمومی و حقوقی مخفی نگه دارند .
بزه حرفه ای :
مجرمین حرفه ای بر اثر تکرار بزه وضع ثابتی پیدا کرده اند بر خلاف فرهنگ و ضد اجتماع عمل می کنند و بین خود و مردم پیوندی احساس نمی کنند .(مجله اصلاح و تربیت ، دوره پنجم ، شماره 49 بهمن 1378)
نظریه های رایجی درباره علل رفتارهای بزهکارانه ارائه شده است . در این جا سه نظریه که کوشش نموده است بزهکاری نوجوان را تبیین کند مورد بررسی مختصر

منبع مقاله با موضوع سازمان بهداشت جهانی

پیشینه نظری
تعریف سلامت روان
سازمان بهداشت جهانی در سال 1986 تعریفی از سلامتی را ارائه دارد :
سلامتی گستره وسیعی است جهت توانمند ساختن فرد ها گروه ، که از یک طرف موجب واقعیت بخشیدن به آمال و آرزوها و ارضاء نیازها و از طرف دیگر باعث مقابله با محیط می شود بنابراین طبق تعریف فوق به نظر می رسد سلامتی یک منبعی برای زندگی روزمره است نه به عنوان وسیله ای برای زندگی ، یک مفهوم کاربردی و مثبت است که علاوه بر تأکید بر توانایی جسمانی افراد بر منابع فردی و اجتماعی آنان نیز تأکید می ورزد . ( اسکوفیلد ، 1998 مقاله )

اصلاح سلامت روانی ، اصطلاحی است که از آن برای بیان و اظهار کردن هدف خاصی برای جامعه استفاده می شود . هر فرهنگی براساس معیارهای خاص خود به دنبال سلامت روان است . هدف هر جامعه ای این است که شرایطی را که سلامت اعضای جامعه را تضمین می کند آماده نماید . سلامت روان بخشی از سلامت عمومی است . منظور از سلامت روان ، سلامت ابعاد خاصی از انسان مثل هوش ، ذهن ، حالت و فکر می باشد . از طرف دیگر سلامت روان بر سلامت جسمانی هم تأثیر دارد . بسیاری از پژوهش های اخیر مشخص کرده اند که یک سری اختلال های فیزیکی و جسمانی به شرایط خاص روانی مرتبط هستند . با وجود این که سلامت روان مفهوم وسیعی است اما هنوز یک تعریف کلی که مورد قبول همه باشد از آن به دست نداده اند هر فرد یا گروهی یک تصور خاص از سلامت روان دارد در حالی که در مورد سلامت جسمانی چنین حالتی وجود ندارد .
در سال 1948 ، کمیسیون مقدماتی سومین کنگره جهانی بهداشت روانی ، برای بهداشت روانی یک تعریف دو قسمتی ارائه می دهد :
1. بهداشت روانی حالتی است که از نظر جسمی ، روانی و عاطفی در حدی که با بهداشت روانی دیگران انطباق داشته باشد برای فرد مطلوب ترین رشد را ممکن می سازد .
2. جامعه خوب جامعه ای است که برای اعضای خود چنین رشدی را فراهم می آورد در عین حال رشد خود را تضمین می کند و نسبت به سایر جوامع بردباری نشان می دهد . ( گنجی ، 1379 ص 13 )
سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را براساس جنبه های زیستی و اجتماعی تعریف می کند . به نظر این سازمان ، بهداشت روانی برای فرد استعداد ایجاد روابط موزون با دیگران و استعداد شرکت در تغییرات محیط اجتماعی و طبیعی با استعداد کمک به تغییرات ، به شیوه سازنده ، قائل است . همچنین بهداشت روانی ایجاب می کند که بین تمایلات غریزی فرد هماهنگی وجود داشته است در این تعریف هیچ اشاره ای به بیماری نشده است .

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در تعریف فوق و تعاریف مشابه آن ، سازگاری با محیط اهمیت زیادی دارد . طبق این تعریف شخصی که بتواند با محیط ( اعضای خانواده ، همکاران ، همسایگان و به طور کلی اجتماع ) خوب سازگار شود از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد بود . این شخص با تعادل روانی رضایت بخش پیش خواهد رفت . تعارضات خود را با دنیای برون و درون حل خواهد کرد و در مقابل ناکامی های اجتناب ناپذیر زندگی مقاومت خواهد داشت . اگر کسی توان انجام دادن این کارها را نداشته باشد و در نتیجه با محیط خود به شیوه نامناسب و دور از انتظار برخورد کند از نظر روانی بیمار محسوب خواهد شد ، زیرا با این خطر روبرو خواهد بود که تعارض های حل نشده خود را به صورت نوروز ( اختلالات خفیف رفتاری ) نشان می دهد و به شخص نوروتیک تبدیل می شود . ( گنجی ، 1379 ص 12 )
عده ای از روان شناسان معتقدند که سلامت روان ، داشتن هدفی انسانی در زندگی، سعی در حل عاقلانه مشکلات ، سازش با محیط اجتماعی براساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمانی به کار و مسئولیت پذیری و پیروی از اصول نیکوکاری و خیر خواهی است. ( شفیع آبادی ، 1371 ص 85 )
لوینسون و همکاران سلامت روان را اینچنین تعریف کرده اند :
سلامت روان عبارتست از این که فرد چه احساسی نسبت به خود ، دنیای اطراف ، محل زندگی و اطرافیان دارد مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد ، چگونگی سازش وی به درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش . ( انصاری ، 1374 پایان نامه )
کارل مننجر می گوید :
سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش به حداکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر به طور کامل شود . ( همان منبع )
کینگزبرک بهداشت روانی را این چنین تعریف می کند :
تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به خصوص در سه فضای مهم عشق ، کار و تفریح . ( همان منبع )
در سالهای اخیر انجمن کانادایی بهداشت روانی را در سه قسمت تعریف کرده است.
قسمت اول : نگرش های مربوط به خود ( شامل تسلط بر هیجان های خود ، آگاهی از ضعف های خود و رضایت از خوشی های ساده )
قسمت دوم : نگرش های مربوط به دیگران ( علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی ، احساس تعلق به یک گروه و احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و طبیعی .
قسمت سوم : نگرش های مربوط به زندگی ( رویارویی با الزام های زندگی ، پذیرش مسئولیت ها ، ذوق و توسعه امکانات و علایق خود ، توانایی اخذ تصمیم های شخصی و ذوق یا انگیزه خوب کارکردن . ( گنجی 1379 ، ص 13 )
به طوری که ملاحظه می شود ، این انجمن بهداشت روانی را در ارتباط با سازگاری با محیط و نگرشهای مربوط به خود و دیگران تعریف می کند اما به مفاهیم بیماری آسیب شناسی و ناسازگاری ارجاع نمی دهد . ( همان منبع )
طبق تعریف فرهنگ روانشناسی آرتور 1985 واژه سلامت روان ، برای افرادی که عملکردشان در سطح بالای از سازگاری هیجانی و رفتاری است به کار می رود و در مورد افرادی که صرفاً‌ بیماری روانی ندارد به کار نمی رود . از نظر کاپلان و ساروک سلامت روان ، آن حالت بهزیستی است که افراد قادر باشند به راحتی در جامعه ، فعالیت کنند و پیشرفتها و خصوصیات شخصی برای آن رضایتبخش است . ( ادبی ، 1379 ، پایان نامه )
کنفرانس بین المللی بهداشت ، که با همکاری سازمان بهداشت جهانی و یونیسف در سال 1988 با شرکت 134 کشور در آلماآتا تشکیل شد سلامت روانی را سلامت کامل جسمانی ، روانی ، اجتماعی تعریف نموده است و نه فقدان بیماری و ناتوانی . ( ادبی ، 1379 ، پایان نامه )
آرچریک مبحث تاریخی را اضافه کرده و می گوید در جوامع به سرعت در حال تغییر و غیر قابل پیش بینی امروز توانایی اکتشاف محیط و ایجاد تعهد ، یک مهارت اساسی برای بقاء و لازمه سلامت روانی است . ( همان منبع )
ویژیگی های افراد سالم ( برخوردار از سلامت روان ) از دیدگاه های مختلف :
برای داشتن بهداشت روانی خوب ، شرایطی وجود دارد : روبروشدن با واقعیت ، سازگاری داشتن با تغییرات ، گنجایش داشتن برای اضطرابها ، کم توقع بودن ، احترام قایل شدن به دیگران ، دشمنی نکردن با دیگران و کمک رساندن به مردن . ( گنجی 1379 ، ص 13 )

بنابر تحقیقات انجمن ملی بهداشت روانی
1. افراد سالم از نظر روان احساس راحتی می کنند . خود را آن گونه که هستند می پذیرند ، از استعدادهای خود بهره مند می شوند در مورد عیوب جسمانی و ناتوانیهای خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی شوند ، دیدگاه واقع گرایانه دارند ، دشواریهای زندگی را سهل می انگارند ، آن ها وقت کمی را در نگرانی ، ترس ، اضطراب و یا حسادت سپری می کنند . اغلب آرامند ، نسبت به عقاید تازه گشاده رو بوده و دارای طیب خاطر هستند ، شوخ طبع هستند و اعتماد به نفس دارند ، اگرچه از حضور در جمع لذا می برند اما به تنها بودن نیز اهمیت می دهند و وحشتی از آن ندارند ، همچنین از سیستم ارزشی برخوردارند که از تجارب شخصی شان سرچشمه می گیرد . بدین معنی که یک احساس شخصی مبتنی بر درست یا غلط بودن امور دارند .
2. افراد دارای سلامت روان ، احساس خوبی نسبت به دیگران دارند ، آنها می کوشند تا دیگران را دوست بدارند ، و به آنان اعتماد کنند ، چرا که تمایل دارند دیگران نیز آن ها را دوست باشند و به آن ها اعتماد نمایند چنین افرادی قادرند که با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند ، به علایق دیگران توجه می کنند و احترام می گذارند آنها به خود اجازه نمی دهند از سوی دیگران مورد حمله و فشار قرار گیرند و نیز سعی نمی کنند که بر دیگران تسلط یابند آنها با احساس یکی بودن با جامعه ، نسبت بر دیگران احساس مسئولیت می کنند .

قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند معمولاً‌نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می دهد برخورد می کنند . دارای پندارهای واقع گرا در مورد آنچه که می توانند یا نمی توانند انجام بدهند هستند بنابراین آن ها محیط خود را تا آن جا که ممکن است شکل می دهند و نیز تا آن جا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند . ( بنی جمالی ، 1373 ، ص 28 )
در این بخش به بررسی دیدگاه های مختلف روانشناسی پیرامون ویژگی های افراد دارای سلامت روان می پردازیم :

دیدگاه روانپزشکی
دیدگاه روانپزشکی ، درباره فرد دید تعامل حیاتی دارد . طبق این دیدگاه فردی که از سلامت روانی برخوردار است که دارای نظام متعادلی است که خوب عمل می کند و اگر تعادل به هم بخورد بیماری روانی ظاهر خواهد شد . ( گنجی ، 1379 ، ص 22 )

دیدگاه های روان تحلیلی
دیدگاه روانکاوی معتقد است که شخصیت فرد از سه عنصر تشکیل می شود ، نهاد، من و من برتر . بنابراین به نظر آنان بهداشت روانی ، زمانی تضمین می شود که من با واقعیت سازگاری شود و همچنین تکانش های غریزی نهاد به کنترل درآید . ( همان منبع )
فروید به نقل از حسینی ( 1360 ) سلامت روانی را از یک طرف نتیجه تعادل بین سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفی دیگر نتیجه تعادل بین سطوح خود آگاه و ناخودآگاه می داند . فروید معتقد است که شخص سالم دو ویژگی دارد :
می تواند دوست بدارد و دوست داشته باشد .
می خواهد و می تواند کار بکند . ( شعاری نژاد ، 1371 ، ص 278 )
به نظر فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روانشناختی ضروری است خود آگاهی می باشد یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بایستی خود آگاه شود ، شخص سالم از مکانیزم های دفاعی نوع دوستی ، شوخ طبعی ، پارسای و ریاضت و والایش یا تصعید استفاده می کند . ( نجات ، 1378 ، ص 34 )
همچنین به عقیده فروید ، شخص سالم کسی است که نیازهای تثبیت شده نداشته باشد ، نیازهای نهفته یا درونی شده اش در جهت معیارهای درونی شده من برتر باشد و براساس نیازهایش عمل نکند و نیازهایش با یکدیگر در تعارض و کشمکش نباشد . بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روانشناختی موجودی منحصر به فرد است که بایستی به صورت یگانه مورد بررسی و مطالعه قرار بگیرد و دارای خصوصیات زیر باشد :
بین من و من آرمانی فرد فاصله زیادی وجود ندارد .
من دارای قدرتمندی و کارآیی بسیار است .
از ساختار روانی خودش آگاهی لازم را دارد .
هدف نهایی او رشد خلاقیت و تحقق خویشتن است .
نظر هورنای ( 1945 ) به نقل از خدا رحیمی ( 1374 ) : انسان برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگی ها می باشد : احساس امنیت می کند ، لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است ، به دلیل آگاهی از خود واقعی و استعداد بالقوه خوی تسلیم محض محیط اجتماعی و فرهنگی نیست ، بلکه ابتکار و شخصیت خودش را عهده دار می شود ، خوشناسی و کوشش را برای تحقیق استعدادهای فطری و ذاتی وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او کمال است ، انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعدادهایش کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگی را حل می کند لذا به دیگران وابستگی ندارد .
از دیدگاه کارل یونگ ، فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسانی می شود مزیت یافت یا تحقق خود است .
این فرآیند خود شدن ، فرایندی طبیعی است این گرایش چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه نامید . در انسان مزیت یافته هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست ، نه هوشیار و نه ناهوشیار .
نه یک منش یا گرایش خاص و نه هیچیک از سنخ های کهن ، بلکه همه آن ها به توازی هماهنگ رسیده اند . از طرف دیگر به نظر وی همه جنبه های شخصیت باید به یکپارچگی و هماهنگی دست یابند به طوری که همه آنها بتوانند بیان شوند . افراد سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیت مشترک ، خوانده است . چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست . یکتایی فرد ناپدید می شود و دیگر چنین اشخاصی را نمی توان متعلق به یک سنخ روانی خاص دانست . ( گنجی 1379 ، ص 53 )
به عقیده آلفرد آدلر ، زندگی بودن نیست ، بلکه شدن است ، آدلر به انتخاب ، مسئولیت و معناداری مفاهیم در شیوه زندگی اعتقاد دارد و شیوه زندگی افراد را متفاوت می داند . محرک اصلی رفتار بشر ، هدفها و انتظار او از آینده است . فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی دارد و عملکرد او مبتنی بر حیله و بهانه نیست او جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی ساطنده و مثبتی با دیگران دارد روابط خانوادگی صمیمی و مطلوب دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی به درستی می شناسد . همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است . عالی ترین هدف شخصیت سالم ، تحقق خویشتن است . از ویژیگی های دیگر سلامت روانشناختی این است که فرد سالم همواره به بررسی ماهیت اهداف و ادراکات خویش می پردازد و اشتباهاتش را برطرف می کند . فرد خالق عواطف خودش است نه قربانی آنها . آفرینش گرایی و ابتکار فیزیکی از ویژگی های دیگر ایت افراد است . فرد سالم از اشتباهات اساسی شامل تعمیم مطلق ، اهداف نادرست و محال ، درک نادرست و توقع بی مورد از زندگی ، تقلیل یا انکار ارزشمندی خود و ارزش های و باورهای غلط می باشد . ( شاملو 1378 ، ص 43 )
اریکسون سلامت روانشناختی را نتیجه عملکرد قوی و قدرتمند سن می داند . من عنوان مفهومی است که نشان دهنده توانایی یکپارچه سازی اعمال و تجارب شخص به صورت انطباقی و سازشی است من تنظیم کننده درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می کند و در نتیجه از انسان در مقابل فش
ارهای نهاد و من برتر حمایت می کند. هنگامی که رشد انسان و سازماندهی اجتماعی به نحو متناسب هماهنگ شود ، در هر کدام از مراحل رشد روانی ـ اجتماهی ، تواناییها و استعدادهای مشخصی ظهور می نماید در واقع به عقیده اریکسون سلامت روانشناختی هر فرد به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند . ( خدا رحیمی ، 1374 ، ص 78 )
اریکسون احساس هویت را نشانه سلامت فکر و روان می داند که خود از مراحل حس اعتماد ، خودمختاری ، ابتکار و اشتغال به کارهای سودمند می گذرئ و سرانجام به احساس هویت خود منجر می گردد . این احساس سرمایه داخلی است که بعد از طی موفقیت آمیز تمام مراحل ایجاد می گردد و با همانند سازی موفقیت آمنیز که به تنظیم محرک ها و غرایز اصلی فرد با توجه به فرصت ها و امکانات او منجر می شود ارتباط دارد. بدین ترتیب احساس هویت موجب اطمینان خاطری می گردد که به شخص قدرت انطباق و سازگاری می دهند . ( حسینی ، 1360 ، ص 20 )
رد واقع به نظر اریکسون ( 1968 ) هویت ، نشانه نشاط روانی است و هویت در مقابل سردرگمی نشانه یک شخصیت سالم در نوجوانی است .
اریک فروم تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد . چنین انسانی به طور عمیق عشق می ورزد آفریننده است . قوه تعلقش را کاملاً پرورانده است و جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند . حس هویت پایداری دارد . با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد . حاکم و عامل خود در سرنوشت خویش است . فروم شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند . به نظر وی جهت گیری ، گرایش یا نگرش کلی است که