به عبارت دیگر در این پرسش می‌‌خواهیم بدانیم که وقتی گفته می‌‌شود، خداوند عادل است؛ منظور از این وصف چیست؟
2. اما گاهی سخن از عدل در قلمرو الهیات به میان می‌‌آید ولی نه به عنوان وصفی برای خدا، بلکه در تحلیل رابطه‌‌ی انســان با خدا، و چه بسا در بررسی شرایط ایمان از منظر دینی، با وصف عدل روبرو می‌‌شویم؛ به این معنی که ما انسان‌‌ها در مقابل خداوند، چه حدی را باید رعایت کنیم تا به او ظلم نکرده و نسبت به او عدل ورزیده باشیم. به دیگر سخن چگونه اندیشیدن و رفتار کردن در رابطه با خداوند، عادلانه است؟ این سؤال اگر چه گاهی به صورت توأمان با پرسش قبلی در کنار هم بحث می‌‌شوند ولی قابل تمییز دادن و انفکاک است. چرا که پرسش مطرح شده در اینجــا درباره‌‌ی وصف عدالت انسان است و پرسش قبلی وصف عدالت برای خود خدا بود. اما آنچه در این فصل به دنبال پاسخ آن هستیم پرسش دوم است و لذا با توجه به تفکیک سؤال به بررسی آراء حضرت( در باب عدالت ورزی انسان در برابر خداوند میپردازیم.
2-2. عدل در رابطه‌‌ی انسان و خدا
از آنجا که عدالت ورزی به معنای رعایت حقوق دیگران و ظلم نیز تعدی به حقوق در تعاملات انسان با سایرین است، مفهوم عدالت در رابطه انسان و خداوند چیزی نیست جز رعایت حقوق خدای متعال توسط انسان. از منظر امیرمؤمنان( هیچ حقی بالاتر از حق خداوند بر انسانها نیست چراکه او خالق ما و قادر مطلق است و هیچکس حقی بالاتر از خالق انسان بر او ندارد اما آدمی هیچ حقی بر خداوند ندارد چرا که مخلوق است و نیز خدا با مخلوقات خویش جز به عدل رفتار نمیکند. از این رو در کلام حضرت اگر بنا باشد حق به سود کسى اجراء شود و زیانى نداشته باشد، این مخصوص خداى سبحان است نه دیگر آفریده‏ها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتى که فرمانش بر آنها جارى است.115 از سوی دیگر رعایت حقوق الهی موجب میگردد تا انسان در تعاملات خود با دیگران به رعایت حقوق آنان نیز دست بزند و از ظلم به آنان احتراز کند. از این رو عدالت ورزی انسان با حق تعالی نظام و چارچوب اساسی عدالت ورزی انسان در سایر حوزههاست. در فصل گذشته نیز به این روایت نورانی از حضرت امیر مومنان علی( اشاره شد:
«مَنْ‏ فَسَدَ مَعَ‏ اللَّهِ‏ لَمْ‏ یَصْلُحْ مَعَ أَحَدٍ و من صلح مَعَ‏ اللَّهِ‏ لَمْ‏ یفسد مَعَ أَحَدٍ.» 116
همانطور که در معنا شناسی ماده فسد بیان گذشت، فساد به خروج از اعتدال معنا شده است117؛ این روایت نشان می دهد اختلال در اعتدال رابطه انسان با پروردگارش که شامل بدبینی به خدا و مواردی از این دست در مقام نظر و معصیت در مقام عمل می شود باعث از بین رفتن این مفهوم از عدالت [اعتدال] در رابطه انسان و خداوند شده و فساد در این زمینه را پدید می آورد. حضرت( می فرمایند : کسی که رابطه اش با خداوند از عدالت و رعایت حق الهی خارج شود، رابطه اش با هیچ کس اصلاح نخواهد شد و در مقابل در صورت اصلاح و عدم فساد در این رابطه، تعادل و اصلاح با دیگران را به ارمغان خواهد داشت.
همچنین نافرمانی خالق که همان عدم رعایت حقوق الهی است از مهمترین مصادیق ظلم به نفس برشمرده شده است.
«من أهمل العمل بطاعه الله سبحانه ظلم نفسه؛ هرکس در انجام طاعات الهی اهمال کند به خویش ظلم کرده است.»‏ 118
با توجه به دو روایت فوق میتوان گفت کسی که حق الهی را مراعات نمی کند، به خویش ظلم کرده و ظلم به نفس هم موجب بر هم خوردن اعتدال خود انسان میشود و طبق فرمایش حضرت( قوای ادراکی انسان را نیز از اعتدال خارج می کند.
«وَکُلُ‏ إِفْرَاطٍ لَهُ‏ (للقلب) مُفْسِد؛ کسی که قلب او (کنایه از درک او نسبت به خوبی ها و تمایلات او) از اعتدال خارج شده است.» 119
درست ها را در رابطه خودش و دیگران نمی فهمد و عقل عملی با افراط از اعتدال خارج شده و نمی تواند عدالت را درک کند تا آن را به اجرا درآورد، یا در تشخیص آن به اشتباه افتاده ظلم را عدل می پندارد و عدل را ظلم. به همین سبب ظلم به نفس موجب ظلم به دیگران نیز خواهد شد چراکه به لحاظ ادراکی و اعتقادی مانعی برای ظلم به دیگران نمی بیند.
این نکته و نقش محوری در فرمایش دیگری از حضرت( مورد تاکید قرار گرفته است، آن جا که می فرمایند:
« عَجِبْتُ لِمَنْ یَظْلِمُ نَفْسَهُ کَیْفَ یُنْصِفُ‏ غَیْرَهُ »120 و همچنین «و کیف یعدل غیره من یظلم نفسه»121
در این بیان حضرت( با استفهام انکاری به وجود آمدن انصاف و عدالت در رابطه با دیگران در مورد کسی که به خودش ظلم می کند را نفی کرده و غیر ممکن می شمارند.
2-2-1. ساحات عدالت ورزی انسان در برابر خدا
از آنچه گذشت به خوبی دریافت میشود که عدالت چیزی جز رعایت حقوق حق تعالی نیست. اکنون محل طرح این پرسش است که خداوند چه حقوقی بر عهده انسان ها دارد؟
در رساله حقوق امام سجاد(، حقوقی آمده که مهمترین آنها حق خداوند بر انسان است، بر هر انسانی واجب است که با تفکر و تدبر در نظام، خدا راشناخته و به او ایمان بیاورد و تنها او را پرستش و اطاعت کند و از هرگونه شرک در عقیده و عمل پرهیز نماید و شکر او را به جا آورد و از کفران نعمت های او بپرهیزد، اوامر او را اجرا و نواهی او را ترک نماید. حضرت می فرمایند :
« اَنَّ لِلّهِ عَلَیکَ حُقُوقاً مُحیطَهٌ بِکَ فی کُلِّ حَرَکَهٍ تَحَرکتَها اَو سَکَنَهِ سَکَنتَها اَو مَنزِلَهٍ نَزَلتَها اَو جارِحَه قَلَبتَها اَو آلهٍ تَصَرَّفتَ بَها بَعُضُها اَکبَرُ مِن بَعض122»
«به درستی که برای خداوند بر تو حقوقی است که تمام وجودت را فر
ا
گرفته ، هر حرکتی که بنمایی یا در هر جایی که ساکن شوی ویا هر جایی که مکان بگیری و هر اندامی از اندام های بدنت را که به کار بگیری یا هر وسیله ای را که به دست بگیری، بعضی از این حقوق از بعضی دیگر بزرگ تر است »
حضرت درمورد اهمیت این حقوق میفرمایند که آدمی در محاصره مجموعه ای از حقوق قرار گرفته که حتماً باید آن ها را رعایت کند و راه فراری از آنها ندارد چون هیچ شأنی از شؤن زندگی انسان نیست که مشمول حقی از حقوق الهی نباشد، گاهی یک حرکت مشمول چند حق از حقوق الهی است و در این میان بالاترین و بزرگ ترین حقی که وجود دارد، حق خداست. از آنچه ذکر شد میتوان چنین برداشت کرد که ربوبیت و سرپرستی الهی و بنده بودن انسان اقتضا دارد آئین عبودیت و بندگی در دو مقام اعتقاد و عمل مراعات شود. از این رو عدالت ورزی انسان در برابر خدا در دو ساحت اعتقاد و اندیشه و رفتار و عمل قابل بررسی است.

2-2-1-1. عدالت ورزی در ساحت اعتقاد و اندیشه
در کلام امیرمؤمنان و سایر امامان بزرگوار( در مقام اندیشه و اعتقاد دو حق بر عهده انسان نسبت به خداوند وجود دارد. نخست آنکه برای خداوند هیچ شریکی قائل نشود و دیگر آنکه افعال الهی را به گونهای تبیین نکند تا موجبات نسبت ناروای ظلم و افعال ظالمانه را به خدا فراهم آورد. بدین سبب در بیان امام صادق( اساس دین چیزی جز اعتقاد به توحید (عدم شرک) و اعتقاد به عدل نیست:
«إِنَّ أَسَاسَ الدِّینِ التَّوْحِیدُ وَ الْعَدْل؛ همانا اساس دین، توحید و عدل است.» 123
در اینباره امیر مؤمنان( اولین حق خداوند را توحید و نفی شریک برای او دانستهاند که عدم رعایت آن ظلمی نابخشودنی است. بر اساس خطبه 176 امام علی( در نهج البلاغه ظلم را بر سه گونه میدانند که نخستین آن ستمی است که نابخشودنی خواهد بود و آن شرک به خداست. خدای متعال می فرمایند: «خداوند گناه شرک به خودش را نمی آمرزد».
اما منظور از عدل در عبارت فوق و احادیث مشابه چیست؟ شاید منظور عدل در حوزه‌‌ی رفتار و عدالت اجتماعی مراد باشد و شاید هم معنی دیگری که در قرابت و قرینه‌‌گی توحید فهمیده می‌‌شود. امیر مؤمنان( در پاسخ به سوال شخصی در باب توحید و عدل فرمودند:
«التوحیــدُ اَن لا تتوهمــه و العدلُ اَن لا تتهــمه؛ توحید و یگانگی حق‌‌تعالی آن است که خداوند سبحان را در وهم و اندیشه خود نیاوری و عدل الهی آن است که او را به آنچه سزاوار نیست، متهم نکنی.» 124
در این بیان و روایات مشابهی چون:
«وَ أَمَّا الْعَدْلُ فَأَنْ لَا تَنْسُبَ إِلَى خَالِقِکَ مَا لَامَکَ عَلَیْهِ؛ عدل الهی یعنی کاری را که با انجام دادن آن سرزنش می‌‌شوی، به آفریدگارت نسبت ندهی.» 125
در این احادیث وصف عدل، بیانگر نوع اعتقاد ورزی به خدای متعال توسط مؤمنان است. در برخى روایات، نسبت دادن افعال قبیح به خدا، قول به جبر و متّهم ساختن خدا منافى عدل دانسته شده است؛ چرا که خداوند از این نسبت‌هاى ناروا منزّه است و انتساب این امور به پروردگار به معناى عدم رعایت شأن خداوندگارى اوست و در حقیقت، ظلم و ستم در حقّ خداوند متعال است.
در تفسیر حدیث نخست، [“توحید” آن است که او را توهّم و تصوّر نکنى و “عـدل” آن است که او را متّهم نکنى] گفته می‌‌شود: یعنى کار قبیح و بد را به او نسبت ندهى؛ زیرا تهمت عبارت است از نسبت بدى به شخص دادن، بدون این‌که او آن را مرتکب شده باشد. این معنا در روایتى دیگر به نحو روشن‌تری بیان شده است:
«مَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ شَبَّهَهُ بِخَلْقِهِ. وَ لَا وَصَفَهُ بِالْعَدْلِ مَنْ نَسَبَ إِلَیْهِ ذُنُوبَ عِبَادِهِ؛ کسى که خدا را به خلق تشبیه کند، او را نشناخته است و کسى که گناهان بندگانش را به او نسبت دهد، او را به عدل وصف نکرده است.» 126
پس اگر کسى بگوید که خداوند متعال بندگانش را در افعالشان مجبور کرده و با وجود این، آن‌ها را عقاب و عذاب مى‌کند، فعل قبیحى را به خدا نسبت داده و خداوند را به ظلم و ستم توصیف کرده است.
«اللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یُجْبِرَ عَبْداً عَلَى فِعْلٍ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ عَلَیْهِ؛ خداوند عادل‌تر از آن است که بنده‌اش را بر فعلى مجبور کند و آنگاه به سبب آن او را عذاب کند.» 127
همچنین حضرت امیرالمؤمنین( در این‌‌باره مى‌فرمایند:
«لاَ تَقُولوُا أجْبَرَهُمْ عَلَى المعاصی فَتَظْلِمُوهُ؛ نگویید؛ خداوند آنان را بر گناهان مجبور کرده است که در این صورت، به او ظلم کرده‌اید.» 128
نسبت فعل قبیح به خداوند متعال از دو جهت ظلم در حقّ اوست:
1. اوّل این‌که خداى تعالى از هر گونه فعل قبیح منزّه و مبرّاست؛ پس نسبت افعال قبیح به او زیر پا نهادن حقّ خداوند متعال و عدم رعایت شأن خداوندگارى اوست و در حقیقت، فروکاستن از مقام الهى است و خود این ظلم در حقّ خداوند است.
2. دوم این‌که قول به جبر در افعال عباد با پذیرش عقاب بندگان در مقابل افعال قبیح و زشت، در حقیقت، توصیف خداوند متعال به ظلم است. بنده‌‌اى که در فعل خویش اختیارى نداشته، چرا باید به سبب کارى که نکرده است، مورد عقاب و سرزنش قرار گیرد؟! و اگر خداى تعالى در حق بندگان چنین کارى بکند، در حقّ آن‌ها ستم روا داشته است؛ زیرا انسان به عقل خویش، درمى‌یابد که تکلیف به آنچه بنده توان انجامش را ندارد، از مصادیق «وضع الشیء فی غیر موضعه» و ظلم است.129

2-2-1-1-1. پاسخ اشکالات
همانطور که دیدیم از مهمترین مصادیق عدالت ورزی در ساحت اندیشه، اعتقاد به عادلانه رفتار کردن خداوند با بندگان است. اما
چنانچه نتوان تصویر صحیحی از رابطه فعل الهی و اختیار انسان ارائه کرد ناگزیر از حیطه اندیشه عدالت محور درباره خداوند و افعال او خارج خواهیم شد. از این روست که اعتقاد به عدل الهى و اختیار انسان در افعال خویش، در میان ادیان الهى، اهمّیّتى بنیادین دارد. تمام ارزش و کمال انسانى به اختیار و آزادى او وابسته است و با اعتقاد به مجبور بودن آدمى در اعمالش، هیچ ارزش و کمالى براى انسان نمى‌توان درنظر گرفت.
نظام اجتماع انسانى و حفظ حقــوق فردى و اجتماعى او در گرو پایبندى وى به پیامدهاى کردار خویش است. اعتقاد به خوبى و بدى و زشتى و زیبایى و ترغیب انسان‌ها به کردار خوب و منع آن‌ها از بدى‌ها تنها در سایه اعتقاد به “عدل الهى” و آزادى انسان در کارهاى خویش معنا مى‌یابد. بهشت و جهنّم، ثواب و عقاب، نبوّت و معاد [که از اصول مهم ادیان الهى است] بدون اعتقاد به عدل‌‌الهى و اختیار انسان لغو خواهد بود.
علاوه بر این، اعتقاد به توحید ـ که اصل اساسىِ ادیان توحیدى است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *