مدبر خودش را بر مردم تحمیل کند این مردم هستند که باید او را با این صفات به رهبرى شناخته باشند و پذیرفته باشند و بعد نوشته‏ایم «در صورتى که یک فرد چنین اکثریتى نداشته باشد» یعنى سه نفر یا چهار نفر از فقهاء هستند که هم‏طراز هستند و تقریباً همه‏شان فقیه هستند، آگاه به زمان هستند، شجاع، مدیر و مدبر هستند ولى چنان برجستگى نسبت به هم ندارند که اکثریت مردم بتوانند یک نفر را انتخاب کنند آن وقت «شورایى مرکب از فقهاى واجد شرایط بالا عهده دار آن مى‏گردند» یعنى عهده دار این ولایت امر و امامت امت مى‏شوند و بعد هم قید شده است که «طرز تشکیل شورا و تعیین افراد آن را قانون معین مى‏کند». این توضیحى بود که صرفاً در مورد خود اصل دادم. حالا یک توضیحى هم بر مبناى این اصل مى‏دهم که این اصل چرا آمده است و چرا ما در قانون اساسى پیشنهاد کردیم که مرکزیت ثقل رهبرى و اداره امور امت باید یک چنین فرد یا گروهى باشد. براى این‏که ما مى‏خواهیم نظامى اجتماعى اسلامى در آینده داشته باشیم برادر، خواهر، تو که انقلاب کرده‏اى، تو که فداکارى کردى، تو که فرزند و شوهر و برادر و خواهر و همسرت‏ را قربانى کردى، تو که زندان رفتى و زجر کشیدى، تو که تبعید شدى، تو که در تنگنا بسر بردى، تو که از شر پلیس مزدور استبداد و استعمار حتى یک شب در خانه‏ات امنیت نداشتى و هر شب آماده بودى که فردا یا همان شب در خانه نباشى، از تو مى‏پرسم، مجلس خبرگان از تو مى‏پرسد، همه این رنج‏ها و شکنجه‏ها را تحمل کردى که چه به دست بیاورى؟ تو خود گفتى، با فریاد گفتى استقلال، آزادى، حکومت اسلامى بعد که شکل حکومت از طرف رهبرى و جامعه و کسانى‏که تو به آنها اعتقاد داشتى مشخص شد، جمهورى اسلامى و شرایط هم معین شد، تو قانع نبودى که فقط شکلش مشخص شود، باز فریاد برکشیدى استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى یعنى تو به استقلال و آزادى بسنده نکردى، اگر آرمان این انقلاب فقط استقلال و آزادى بود، جاى این بحث بود که آیا این اصل اینجا ضرورت دارد یا نه. تازه جاى بحث بود که ضرورت نداشته باشد چون بنده را عقیده بر این است که اگر مى‏گفتند استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى ما فرضمان بر این است که اگر قرار است که نظام آینده ما جمهورى اسلامى باشد، در این صورت این نظام، رهبرى و مرکز ثقل اداره‏اش بر دوش کسى یا کسانى باشد که چه از نظر آگاهى به اسلام و چه از نظر التزام و مفید بودن به وظایف یک مسلمان، در تمام وظایف فردى، سیاسى، خانوادگى، اجتماعى الگو و نمونه باشد. بنده و دوستان در این مورد نکته‏اى را رویش تکیه داریم و آن این است که در جمهورى اسلامى که اگر فردا نتوانیم به آن برسیم، ان شاء الله چند ماه و چند سال بعد از فردا به آن برسیم، بنده عرضم این است اى ملت عزیز و انقلابى و مسلمان ایران، اگر مى‏خواهى به سمت جمهورى اسلامى و نظام اسلامى جلو بروى باید آن دورنمایى که در برابرت از نظام جمهورى اسلامى و نظام اسلامى ترسیم مى‏شود، خوب بنگرى. در آن دورنما در آینده باید رئیس جمهورت، نخست وزیرت، وزرایت، استاندارت، چهره‏های برجسته مدیریت جامعه‏ات کسانی باشند که از نظر آگاهی و از نظر عمل برای تو، امام و الگو و نمونه باشند. در آن جامعه است که به بقاء و رشد اسلام می‏توان امیدوار بود. ما حالا آمدیم در قانون اساسی برای این‏که نقطه شروعی برای آینده باشد، آینده درخشان پاک الهی و اسلامی، شرایطی را برای رهبری یعنی آنجایی که همه تصدی‏ها و همه مسؤولیت‏ها باید از او سرچشمه بگیرد، به عنوان حداقل شرایط گفتیم. من اجازه می‏خواهم که این مسأله را بار دیگر برای ملت ایران مطرح کنم. اى ملت مسلمان می‏توانی به اندازه علاقه‏اى که به چنین مبنا و پایه‏اى داری شروع کنی و نظرت را به هر راهی که می‏دانی، اعلام کنی. در مساجد، در جراید، به وسیله رادیو و تلویزیون، آیا ملت مسلمان انقلابی ایران، آیا تحصیل‏کرده‏های انقلابی مسلمان ما اجازه می‏دهند که این اصل را از قانون اساسی برداریم؟ آقای مراغه‏اى آیا شما این جزوه‏اى را که در اداره دبیرخانه در طول چند ماه از چهار هزار نظریه و پیشنهاد مردم و آن‏چه که در روزنامه‏ها منتشر شده است، تهیه کرده است فرصت کرده‏اید مطالعه کنید؟ مطالعه بفرمایید ببینید وقتی این اصول مطرح شده است نظرات رسیده‏اى که اینجا از دوستان استخراج کرده‏اند، عموماً تکیه بر این دارد که چرا این اصل را در قانون اساسی نگذاشته‏اند. خوب، مجلس خبرگان کارش این بود که نظرات را مطالعه کند و آن پیش‏نویس را تکمیل کند و ما این‏کار را کردیم‏.
ملاحظه بفرمایید، جامعه‏ها و نظام‏هاى اجتماعی دو گونه هستند، یکی جامعه‏ها و نظام‏هاى اجتماعی که فقط بر یک اصل متکی هستند و آن اصل عبارت است از آراء مردم بدون هیچ قید و شرط که به اینها گفته مى‏شود جامعه‏های دموکراتیک یا لیبرال، یعنی از نظر اهمیتی که به آزادی می‏دهند و دموکراتیک یعنی از نظر اهمیتی که به دمو یعنی توده و عامه مردم می‏دهند، حکومت عامه مردم در این جامعه‏ها همین‏طور که به نظر آقای مراغه‏اى و دیگران رسیده، حکومت یک مبنا بیشتر ندارد و آن آراء مردم است، حالا اگر در یک مقطع زمانی اکثریت مردم به سمت فساد گرایش پیدا کردند یا گرایش داده شوند و در این زمان، حکومت بخواهد تصمیماتی برای جامعه بگیرد، به خاطر احترام به آراء عمومی، حکومت و رهبران ناچارند آن‏طوری که مردم و اکثریت را خوش آید، قانون بگذارند. اول بفهمیم آیا ما اصلا در دنیا یک چنین جامعه‏اى داریم یا نه
؟ کشورهای آمریکا و انگلیس و اروپای غربی مدعی بودند که آنها کشورهای دموکرات و آزاد و حکومت عامه هستند ولی منتقدان آمدند گفتند نه آقا، کلاه سر مردم می‏گذاشتند، مردم فکر می‏کردند که آزادند و الا یک طبقه خاص سرمایه دار یا فئودال با ریسمان‏هاى نامرئی با سیستم راداری نامرئی می‏آید و خواست این مردم را در جهت منافع خودش به هر سو می‏برد و با انحصاری کردن وسایل تبلیغاتی، روزنامه و رادیو و تلویزیون در عصر جدید این معنی بیشتر مورد تأیید قرار گرفته‏است، به طوری‏که جامعه‏های سوسیالیستی معتقدند که جوامع غربی دموکراتیک نیستند.
آلمان وقتی به دو بخش تقسیم شد، آلمان شرقی گفت، آلمان سوسیالیست دموکراتیک من هستم. این بحث را ما کاری نداریم.
اگر یک چنین جامعه‏هایی در دنیا وجود داشته باشد، این جامعه‏ها مدعی آن هستند که مبنای کارشان رأی مردم است، هر چه مردم گفتند و خواستند به ظاهر دولت که نوکر ملت هست انجام می‏دهد. به اصطلاح ایدئولوژیک نیستند و حکومتشان چارچوب ایدئولوژیک ندارد.
جامعه‏های غیر مکتبی، آزاد از مکتب هستند و فقط همین یک اصل را قبول دارند، اصل حکومت با آراء، اما جامعه‏های دیگری هستند ایدئولوژیک یا مکتبی، یعنی جامعه‏هایی که مردم آن جامعه قبل از هر چیز مکتبی را انتخاب کرده‏اند و به محض این‏که مکتبشان را انتخاب کردند، در حقیقت اعلام کردند که از این به بعد باید همه چیز ما در چارچوب این مکتب باشد. انتخاب مکتب آزادانه صورت گرفته و با آزادی کامل، مکتب و مرام را انتخاب کرده‏اند، ولی با این انتخاب اولشان، انتخاب‏هاى بعدی را در چارچوب مکتب محدود کرده‏اند. به این جامعه‏ها می‏گویند جامعه‏های ایدئولوژیک یا نظام‏ها و جامعه‏های مکتبی، جمهوری اسلامی یک نظام مکتبی است، فرق دارد با جمهوری دموکراتیک.
آن چیزی که آقای مقدم مراغه‏اى و افراد دیگر در این زمینه پیشنهاد مى‏کنند، برای جمهوری دموکراتیک بدون قید اسلام بسیار به جاست، عرض کردم مطلبی که می‏فرمایید ما تمام اختیار را بدون هیچ قیدی به آراء عامه بدهیم و نگذاریم هر قیدی در خارج قانون به وجود بیاید. این متناسب با قانون اساسی و نظام مکتبی نیست و چون ملت ما در طول انقلاب و در رفراندوم اول انتخاب خودش را کرد، گفت جمهوری اسلامی، با این انتخاب چارچوب نظام حکومتی بعدی را خودش معین کرده و در این اصل و اصول دیگر این‏ قانون اساسی که می‏گوییم بر طبق ضوابط و احکام اسلام، در چارچوب قواعد اسلام بر عهده یک رهبر اسلام و یک رهبر آگاه و اسلام شناس و فقیه، همه به خاطر آن انتخاب اول ملت ماست. در جامعه‏های مکتبی در همه جای دنیا مفید هستند که حکومتشان بر پایه مکتب باشد.
جامعه مارکسیستی هم یک جامعه مکتبی است، سؤال مى‏کنم آیا در قانون اساسی جامعه‏های مارکسیستی مثل شوروی، مثل چین، مثل جاهای دیگر، مکرر همه چیز را مقید نمى‏کنند به این‏که در انطباق با اصول مارکسیست یا مارکسیست لنینیسم و مایوییسم و امثال اینها باشد؟ اینجا در حضور آقایان و خواهرمان ترجمه فارسی قانون اساسی شوروی، چین، بلغارستان را آوردند و در اختیارشان گذاشتند.
ملاحظه کردید که در این قانون اساسی در موارد متعدد حکومت را فقط به چارچوب مکتب مارکسیسم و لنینیسم و مائوییسم مقید مى‏کنند، حتی در قانون اساسی شوروی، در همان اوایلش حکومت را مقید مى‏کند که حکومت باید در دست حزب مارکسیست کارگری باشد، یعنی نمی‏توانند آزادانه بگذارند که هر چه شد، بشود چون جامعه مکتبی است.
بنابراین بینندگان و شنوندگان عزیز توجه کنند آن‏چه ما اینجا در رابطه با اسلام از اول تا حالا آوردیم و بعد هم هر جا لازم باشد می‏آوریم، همان چیزی است که هر جامعه مکتبی در دنیا ناچار است رعایت کند، قانونش باید بر پایه و در چارچوب مکتب باشد و نمی‏تواند آن را بر آراء عمومی بدون هیچ قید و بند واگذار کند و باز هم تکرار مى‏کنم، قصه، قصه مکتب و حاملان اندیشه مکتب و عاملان مکتب است، قصه، قصه لباس نیست، باز برای این‏که می‏دانم روی این مطلب ملت ما حساسیت دارد، اجازه بدهید قبل از رأی‏گیری این سؤال را از مجلس که اکثریت آنها در لباس روحانیت و چهره‏های برجسته هستند بکنم که آیا در این اصل نظر شما به لباس است؟ (نمایندگان- نه) چه کسی گفته به لباس، این تهمت است، مسأله، مسأله مکتب است، مسأله، مسأله اسلام است، مسأله، مسأله تقید فکری و عملی به اسلام است والسلام.
این عرض بنده بود، امیدوارم توضیحاتی که عرض شد قبل از هر چیز توانسته باشد آقای مراغه‏اى و دوستان دیگری مثل ایشان را روشن کرده باشد و گمان مى‏کنم مطلب به صورتی که در پایان عرایضم با تأیید آقایان با صراحت گفته شد، دیگر برای همه مورد قبول باشد ان شاءالله.
گفتار سوم: کتاب مبانی قانون اساسی جمهوری اسلامی (حسین بهشتی)
نظام امت و امامت
حقیقت اینست که برداشت تشیع راستین از اسلام، مناسبترین نام را برای این نظام قبلا” پیش بینی کرده است، نظام امت و امامت، ‌نظام سیاسی اجتماعی ج.ا.ا، نظام امت و امامت است، و حق اینست که با هیچ یک از این عناوین که در کتابهای حقوق اساسی یا حقوق سیاسی آمده، قابل تطبیق نیست.
اتفاقا”، یکبار انقلابیون ایران این تجربه را کردند و پای چشمشان خورد.
برای رهایی از استبداد انقلاب کردند، بعد گفتند، ‌حالا می دانید چه جایش بگذارید، “مشروطه” چون این عنوانی که برای نظام جدید انتخاب شده بود، ‌عاریه ای بود و مربوط به فرهنگ اسلام نبود، حتی آن تاثیری را که در صا
حبان اصلی این عاریتی می توانست داشته باشد، برای ما نداشت، خاصیت چیز عاریتی اینست.به همین دلیل، ما فکر می کنیم عنوان نظام ما باید، نظام امت و امامت باشد.

منتها در اثنای انقلاب، چون این عنوان هنوز برای توده مردم روشن نبود، ‌به عنوان شعار اول “حکومت اسلامی” انتخاب شد، که بسیار هم خوب و گویا بود و سپس وقتی معلوم شد، این نظام حکومتی، رئیس جمهور هم دارد آنوقت گفته شد، جمهوری اسلامی، ولی نام کامل و راستین این نظام، نظام امت و امامت است.


اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در راس این نظام اصول عقیدتی و عملی اسلام براساس کتاب و سنت است، ‌همه چیز باید از این قله
سرازیر شود.
بر طبق این اصول عقیدتی و عملی، حاملان مسؤولیت و صاحبان اصلی حق در این ایدئولوژی، در این نظام عقیده و عمل، “ناس” و مردمند، براساس کتاب و سنت، تمام نظر مکتب به عامه مردم است ودر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *